<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مهر8000</title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/</link>
<description>به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست   --            عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 13:27:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خاطرات دوران آموزشی در باغرود نیشابور (آموزشگاه نظامی هاشمی نژاد)</title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-216.aspx</link>
<description>خاطرات دوران آموزشی در باغرود نیشابور (آموزشگاه نظامی هاشمی نژاد)
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاریخ: 8/7/1388&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سیاسی – عقیدتی – تمرین رژه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سیاسی:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیدار باش مقارن شده بود با اذان صبح .بچه ها کم کم از خواب بیدار می شدند ، باید تا 5 دقیقۀ همه بصف می شدیم برای جماعت صبح. ( چند چیز برای سپاه مهم است یکی ازآن موارد نماز جماعت است ). حوصله به پا کردن پوتین را نداشتم  بهمین خاطر یواشکی دنپایی پوشیدم؟! بعد از نماز، بسمت سلف رفتم .صبحانه، نان و کره و مربا بود البته با یک موز. هنوز سرماخوردگی از تعطیلات میان دوره همراهم بود. پس از صبحانه بچه ها بسمت موقعیت های نظافتی رفتند . نظافت تفکیک بعهده چهارنفر بود، چون توافق کرده بودیم که یک روز در میان، نظافت کنیم بنابر این، روز ما نبود ، توانستم تمام وکمال ، سر وقت با ملکه صحبت کنم؟! بعد از مدتی همگی بسمت میدان صبحگاه حرکت کردیم .بچه ها هنوز جای خودشان را بعد از یکماه پیدا نکرده بودند. بعد از یک نرمش مختصر و سبک که همراه خنده و مسخره بازی بود، بسمت کلاس سیاسی  که در حسینیه برگزار میشد رفتیم . بچه ها همه منتظر این کلاس بودند حتما می پرسید چرا ؟ برای اینکه بخوابند . سخنران مراسم ، جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه ، آقای ذوالنوری بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شوخ طبعی بچه ها گل کرده بود؟ انواع اشعار مجاز و غیر مجاز؟ بعد از قرائت قرآن که با سکوت خاصی برگزار شد نماینده ولی فقیه در آموزشگاه ، آقای انصاری مقدم، با خیر مقدم به مهمانان و اعلام برنامه سین برنامه را به سه بخش تقسیم کرد: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1 – سخنرانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2-پرسش و پاسخ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3- تریبون آزاد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از صحبت ایشان، آقای ذوالنوری پشت تریبون رفت و سخنرانی خود را با تبریک بمناسبت هفته دفاع مقدس آغاز کرد. در ادامه سخنرانی ، موضوع هسته ای را پیش کشید . البته برخی بچه ها بگوش بودند ولی برخی دیگر خواب بودند که فرماندهان به بچه ها تذکر می دادند. مشغول نوشتن خاطرات بودم که یکدفعه سخنران جلسه گفت دوربین فیلمبرداری جلسه خاموش شود ، یکدفعه سرهای خواب آلود متوجه بالا شد. ایشان نکته ای محرمانه ای را عنوان کرد که در دیدار خصوصی پوتین و رهبری نظام چه گذشت؟ ایشان بطور کامل آن حرفهای ناگفته را بیان کردند.البته سخنان ایشان با واکنش های گوناگون بچه ها همراه بود چون این دوره تعداد تحصیلکرده ها  لیسانس به بالا بود همین موضوع حساسیت  زیادی را ایجاد کرده بود.دربین سخنان ایشان کاغذهایی برای طرح سوال پخش شد. من هم دو سوال مطرح کردم . سوالات کاملا یادم نیست ولی یک سوال به رابطه باج دهی ایران به روسیه و رابطه با آمریکا بود.ساعت 8:50 بخش اول سخنرانی تمام شد. حسینه بعد از انمام سخنرانی  تبدیل به خوابگاه شده بود . بخش دوم  ساعت 9:25 آغاز شد. اکثر سوال و جوابها پیرامون مسائل هسته ای بود. یکبار دیگر ایشان تقاضای  خاموش کردن دوربین را کردند که با اعتراض جمعی مواجه شد. البته این موضوع را من اولین بار شنیده بودم که پسر یکی از مسئولین ارشد نظام، تیم ترور دارد( البته ایشان اسم آن مسئول ارشد را ذکر کردند) مثلا ایشان از دخالت بهزاد نبوی در ترور آقای رجایی نام بردند که باز با واکنش وسوالات بچه ها روبرو شد. و بسیاری از موارد دیگر. سوال و جواب ساعت 11:15 تمام شد . بخش سوم تریبون آزاد بود، که بعد از نماز ساعت 2 قرار شد. در کل جلسه ای جنجالی  بودولی بچه ها سیر خوابیدند. با پایان جلسه ، کلاس ها ادامه پیدا کرد . البته ترکش های سخنرانی ایشان ادامه داشت. گروهان ما هم تمرین رژه داشت ولی چون تیر اندازی شبانه داشتیم تمرین رژه منتفی شد. آقای کوهستانی که فرماندهی با تجربه و مجرب بودند مطالبی را در مورد این برنامه مطرح کردند.قبل از اذان مغرب حرکت کردیم موقع نماز مغرب رسیدیم همانجا نماز را خواندیم . کم کم آماده تیر اندازی شدم بچه ها بترتیب برای تیر اندازی بصف می شدند .شام مرغ بود وبسیار گرسنه بودم. علی رضا با خدا که یکی از دوستانم بود نیمی ازغذایش را به من داد. برای تیر اندازی، 10 فشنگ رسام تحویل گرفتم مثل همه بچه ها ، فشنگ ها به کوه می خورد و صحنه قشنگی را بوجود می آورد. امشب هم گذشت... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt; &lt;/H1&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 13:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=216</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-216.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر حکایات آموزشگاه نظامی  (پادگان) هاشمی نژاد نیشابور</title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-215.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;اندر حکایات آموزشگاه نظامی  (پادگان) هاشمی نژاد نیشابورکدآموزشگاه123&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بهترین موقعیت جغرافیایی قرار دارد . منطقه ای خوش آب وهوا با چشم اندازی زیبا. می گفتند که بهترین آموزشگاه ( پادگان ) سپاه است.دوران آموزشی ام را در این آموزشگاه گذراندم. دو ماه آموزشی پر از خاطره . قصد دارم مقداری از خاطراتم را با شما در میان بگذارم. بچه هایی که در یک یگان افتاده ایم باهم خاطرات دوران آموزشی را مرور می کنیم و لذت می بریم .در ابتدا اشعاری را که در همین حال وهوا سرودم، در اختیار شما قرار می دهم و ان شاء الله در روزهای آینده خاطرات را نقل می کنم.......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 19:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=215</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-215.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-214.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&quot;خداحافظ همین حالا&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;U&gt;دوستان گرامی و فرهیخته&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;دسترسی به این سایت تا اطلاع ثانوی امکان پذیر نمی باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;پی نوشت:در این مدت با دوستان فرهیخته زیادی اشنا شدم از همین جا از همه آن بزرگواران کمال تشکر را دارم . امیدوارم بزودی برگردم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 08:23:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=214</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-214.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه مصطفي محقق داماد به هاشمي شاهرودي </title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-213.aspx</link>
<description>&lt;table cellspacing=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; style=&quot;width: 93%;&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td align=&quot;right&quot; style=&quot;height: 25px;&quot; class=&quot;newsContentTitle&quot;&gt;&lt;p&gt;
                        &lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;نامه مصطفي محقق داماد به هاشمي شاهرودي &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; درزمان شما،اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در
ملأعام ويران شد&lt;/font&gt;
                    &lt;/td&gt;
                  &lt;/tr&gt;
                  &lt;tr&gt;
                    &lt;td style=&quot;height: 5px;&quot;&gt; &lt;/td&gt;
                  &lt;/tr&gt;
                &lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;
                &lt;div class=&quot;newsContentLead&quot;&gt;
                  &lt;p&gt; &lt;/p&gt;
                &lt;/div&gt;
                &lt;div style=&quot;margin-left: 7px; margin-right: 7px;&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
                  &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سيدمصطفي
محقق داماد، استاد كرسي فقه و حقوق و فلسفه، با ارسال نامه‌اي سرگشاده
خطاب به هاشمي شاهرودي، رئيس دستگاه قضايي، از عملکرد وي در دوران 10ساله
حضور در اين سمت به ويژه عملکرد وي در قبال حوادث پس از انتخابات انتقاد
کرد و خطاب به او گفت: «اي‌کاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه
داده بوديد.» اين نامه روز گذشته در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. نظر به
اهميت آن اينك متن كامل آن آورده مي‌شود. &lt;br /&gt;محقق داماد در نامه خود خطاب به ‌هاشمي‌شاهرودي آورده است: به خاطر
دارم نيمه ارديبهشت 1358 براي زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مشرف شدم.
در بدو ورود مرحوم شهيد آيت‌الله سيد محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را
سرافراز فرمودند و به همراه يکي از دوستان مشترکمان به محل اقامت اينجانب
تشريف‌فرما شدند و زيارت ايشان نصيبم شد. چه مبارک سحري بود و چه فرخنده
شبي که هرگز از خاطرم نمي‌رود. ايشان از مباحثات با ابن عمشان امام موسي
صدر و يادداشت‌هاي درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم
«آيت‌الله سيد محمد محقق داماد» و نظريات جديد مطروحه در اين مکتب سخن
گفتند. از استاد مرتضي مطهري که شهادتشان تازه رخ داده بود و نظراتشان
گفت‌وگو به ميان آمد. آنگاه ايشان خطاب به اينجانب فرمودند: «اين روزها
آقاي سيد محمودهاشمي که گويي فرزند من است براي حفظ جانش عراق را به قصد
قم ترک کرده است و نويد دادند که ايشان مي‌تواند صديق همفکر گران‌بهايي
براي شما باشند». من که ناديده خريدار شده بودم نخستين بار که جنابعالي را
در قم زيارت کردم، درست همان يافتم که فرموده بودند. اينک به حکم ولايت
دوستي و با استفاده از حقوق شهروندي، مايلم که بي پرده سطور زير را به عرض
برسانم:
&lt;br /&gt;حضرت آيت‌الله
&lt;br /&gt;به عقيده اينجانب بالاترين و بزرگترين رهاورد تحولات قرن حاضر براي
بشريت معاصر قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري است. اين گفته
حقوقدانان جهاني به هيچ‌وجه گزاف نيست که ارزيابي نظام قضايي و حقوقي يک
جامعه بر محور قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري و اجراي آن در جامعه
دور مي‌زند و برهمين محور بايد سنجيده شود. به موجب اينگونه اصول قانوني
است که اشخاص مي‌دانند چه عملي جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات مي‌شوند
و اگر اجتناب کنند با خيال راحت مي‌توانند در کنار خانواده با آرامش به
زندگي ادامه دهند و کسي به آنان کاري ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه
مجازاتي مجازات مي‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازيني مجازات بر آنها
اجرا مي‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقي برخوردارند و چگونه در دوران
اتهام با آنان برخورد مي‌شود و چگونه آنان مي‌توانند دفاع کنند؟ معتقدم
اين نظامنامه‌ها هرچند نگارش و تنظيم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولي
مباني و اصول آن چنان عقلاني است که نمي‌تواند با تعليمات راقيه اسلام
متکي بر اجتهاد مفتوح شيعي منطبق نباشد. بنابراين در دوران سابق مورد
تاييد فقيهان بزرگ زمان خويش نظيرآيت‌الله نائيني و آيت‌الله مدرس
اعلي‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي مورد تاييد مراجع رسمي
قرار گرفته است. معتقدم که محور اصلي خواسته ملت ايران در انقلاب مشروطيت
تحت عنوان تشکيل عدالتخانه در واقع تقنين همين اصول و موازين بوده و در
انقلاب اسلامي هم، ما شاهد بوديم که يکي از انگيزه‌هاي خيزش مردمي نقض
همين اصول در بيدادگاه‌هاي اختصاصي بود.
&lt;br /&gt;جناب آقاي هاشمي شاهرودي
&lt;br /&gt;تحمل بفرماييد که به صراحت به حضورتان عرض کنم که در زمان شما، نه
نظرا بلکه عملا، اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در
ملأعام ويران شد، و اين بهاي کمي نبود که ملت ايران پرداخت کرد. توجيه
شرعي نقض قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات توسط برخي از دوستان، که فقاهت
آنان را اگر بپذيرم درايت و آگاهي آنان را هرگز نخواهم پذيرفت، هرچند ممکن
است ارائه و برآن اصرار شود. ولي شما مرا مي‌شناسيد که فرزند فقاهتم و
ديرينه اين درگاهم، فقيهان واقعي را از فقهيان رسانه‌اي به‌خوبي تشخيص
مي‌دهم. با شناختي که اينجانب از جنابعالي دارم، شما از آن دسته فقيهان
نيستيد، و امکان ندارد که از نظر فکري بتوانيد با آناني همراه شويد که
توجيه‌گر شرعي اينگونه نقض قوانينند. چند روز پيش در جلسه‌اي با حضور چند
نفر از مسوولان نسبتا بالاي نظام سخن از اخبار وقايع اسفبار روز و ستمي که
بر مردم رفته است، در ميان بود. اخباري که به‌طور مستفيض و بلکه متواتر
اجمالي ثبوت آن مسلم و انکار آن غير ممکن بود،(باز هم خدا کند دروغ باشد).
ناگهان يکي از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهي عاقل اندرسفيه رو به من
کرد و با پوزخندي معني‌دار گفت اين اعمال که توجيه شرعي دارد!!! خدا
مي‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بيقرار و ناآرامم. ياد جمله
حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است: ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا
اسفا ما کان عندي ملوما بل کان عندي جديرا.(نهج البلاغه. مورخين آورده‌اند
که وقتي حجاج بن يوسف ثقفي به‌دستور عبدالملک مروان خليفه اموي، براي
ايجاد خفقان و اسکات معترضين، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقيما به
مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالاي منبر رفت و اعلام داشت «هان ‌اي
مردم! نه به کودکانتان رحم مي‌كنم ونه به پيرانتان! بي‌گناهتان را به جاي
گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحويل جلادان خواهم داد(آخذ
بالتهمه واقتل بالظنه)، همه اينهااز اختيارات من است و هرچه من مصلحت
بدانم عين شرع است!!!» تفکر فوق دقيقا همان بافته و تافته تفقه مبتني بر
کلام اشعري است که نتيجه‌اش در کتاب المستظهري غزالي به خوبي مشهود
مي‌گردد. اگر خداي ناکرده قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات رعايت نشود و يا
نقض قوانين با توجيهات ضداخلاق انساني موجه گردد، زندگي به همين شرايط تلخ
(العياذ بالله) باز مي‌گرددکه مرگ بهتر ازآن زندگي است. ما که به پيروي از
اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتني برکلام عدليه مبتهج و بر آن
مفتخر و شاکر اين نعمت بزرگ هستيم، هرگز مجاز نيستيم که در تشخيص حسن
عدالت و قبح ستمگري که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک مي‌كنند
قيمومت شرعي نماييم و تفکر آنان را تعطيل کنيم.
&lt;br /&gt;حضرت آيت‌الله
&lt;br /&gt;حضرتعالي خدمات شگرفي در دستگاه قضايي البته که انجام داده‌ايد که
انکار آن ناسپاسي است، ولي با کمال تاسف وقايعي در دوران رياست‌تان به
خصوص در روزهاي اخير رخ داد که ملت ايران طعم تلخش را هيچگاه از ياد
نخواهد برد. وقايعي که چه به دست کارگزاران قوه مجريه انجام يافته باشد و
چه به‌دست ضابطين قضايي و چه به‌دست دارندگان پايه قضايي همه و همه مسوولش
قوه قضائيه‌اي است که شما مسووليتش را به عهده داشتيد.
&lt;br /&gt;حضرت آيت‌الله!
&lt;br /&gt;مطمئن باشيد شما در راس قوه‌اي قرار داشتيد که به‌رغم همه ويراني‌ها و
خرابي‌ها به دليل طبع کار و ساختار باقيمانده از پيش هنوز هم قضات شجاع،
متشخص، پاکدامن و داراي وثاقت قضايي وجود دارند. شما مي‌توانستيد با حمايت
از استقلال قضايي بسياري از مشکلاتي که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را مي‌گرفت
و از کارهاي مهم‌تر باز مي‌داشت به آساني حل کنيد که نکرديد. شما در حوادث
اخير مي‌توانستيد آمرين قانوني در هر پست و مقامي که هستند و ماموران
متخلف از موازين اخلاقي را به دست قضات شريف آگاه به قوانين محاکمه کنيد
که لااقل تا امروز که واپسين روزهاي رياست‌تان است، نکرده‌ايد. شگفتا! کار
قوه قضائيه به جايي رسيده که از يک‌سو توسط ائمه جمعه موقته توصيه به
بيرحمي شوند و حديث شريف لا دين لمن لا رحم له را فراموش کنند و يا به
«گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوي ديگر توسط رياست قوه مجريه به
رعايت رأفت اسلامي و کرامت انساني مورد خطاب قرار گيرند. البته بسيار خوب
سفارشي بود که ايشان فرمودند-شکرالله سعيهم- ولي آيا بهتر نبود که
رئيس‌جمهور دولت نهم به جاي چنين خطاب بشر دوستانه به جنابعالي يا لااقل
در جنب آن، عتاب قانوني به وزير کشورشان مي‌كردند و وي را تحويل دستگاه
عدالت مي‌دادند؟ وزيري که تحت مسووليت وي چنين وقايع [...] اتفاق افتاده
است، مگر مي‌تواند مسوول نباشد؟ آيا اين نتيجه تاخير حضرتعالي در اقدام
قضايي نيست؟ به موجب قوانين مدون مملکتي تمامي زندان‌هاي کشور زير نظر قوه
قضائيه اداره مي‌شود و مسووليتش با اين قوه مي‌باشد. آيا بهتر نبود که قبل
از صدور فرمان مقام معظم رهبري مبني بر تعطيل «زندان کهريزک»، شما خودتان
دستور بازرسي صادر مي‌فرموديد و چنانچه آن را فاقد معيارهاي لازم مي‌ديديد
مبادرت به تعطيل آن مي‌كرديد؟ [...] از منبع موثقي شنيدم که يکي از مراجع
تقليد معاصر که از راه دور محاکمه‌اي که از سيماي ايران پخش مي‌شد، پيگيري
مي‌كردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتر است لااقل اين محاکمات [...]
تلويزيون پخش نشود. عزيزاني که با زندگي صاحب اين قلم آشنايند مي‌دانند که
صراحت وي تازگي ندارد و سوابق اوراقي که تحت عنوان گزارش خطاب به شوراي
عالي قضايي وقت و يا صاحبان مناصب اجرايي نگاشته شده و در بايگاني سازمان
بازرسي کل کشور علي‌القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده اين مدعاست. &lt;br /&gt;صاحبان مناصب اجرايي آن‌زمان که در عمل به گزارش‌هاي اين ناصح مشفق
و درخواست خالصانه وي مبني بر اجراي صحيح قوانين را اهتمام نکردند و
آن‌روز او را در پافشاري بر نهادينه کردن زندگي مدني و تحت لواي قانون را
ياري ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانين شده‌اند و باز هم معتقدم نقض
قانون به نفع هيچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخير شود، ظلم و ستم به همه
است. از اينکه سخن به درازا کشيد عذر مي‌خواهم. آنچه عرض شد در اين روزهاي
آخرين مسووليت حضرتعالي هر چند نوشداروي پس از مرگ سهراب است، ولي به
هرحال اين سطور شايد براي آيندگان مفيد و براي شما نقطه افسوسي باشد که
اي‌کاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد و هرگز به
اين ورطه خطير پاي نمي‌نهاديد و به همان نقطه اميد استاد شهيد بزرگوارتان
واصل مي‌شديد. عريضه را با بيتي از غزل خواجه شيراز به آخر مي‌برم:
&lt;br /&gt;به قد و چهره هرآن کوکه ماه مجلس شد
&lt;br /&gt;جهـان بگيـرد اگر دادگستـري دانـد &lt;/p&gt;
                &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 07:38:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=213</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-213.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مذهب خصوصی چیست؟</title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-212.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;مذهب خصوصی چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای طی کردن مسافتی ، سوار آژانس شدم. بعد ازسلام واحوالپرسی مدتی در سکوت سپری شد. مدتی که گذشت راننده از گرمی هوا شروع کرد که فکر می کنم ،دم دست ترین  موضوع برای شروع یک بحث جدی باشد. همانطور که انتظار داشتم پیش آمد. از گرمی هوا شروع شد و با تنوع طلبی انسان ادامه پیدا کرد. می گفت چون انسان تنوع طلب است و از یکنواختی بیزار ، خداوند فصول چهارگانه را قرار داده است.(الله اعلم)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کم کم این تنوع طلبی دامنۀ خودش را به مذهب کشاند. می توانم بگویم که نظری که در مورد مذهب از این راننده شنیدم ، نظر بسیاری  از مردم است. او البته هیچ تعریفی از مذهب ارائه نکرد فقط از تشبیه (این آرایه ادبی بصورت خیلی قدرتمند در روابط اجتماعی مردم سایه افکنده است) برای توصیف  مذهب مورد علاقه خود استفاده کرد. این تشبیه بنظرم گویا ترین توصیف از این مذهب است که نشان از استحاله مذهب نزد مردم دارد. در این نگاه، مذهب به روابط خصوصی بین زن ومرد تشبیه شده است که هیچگاه بروز داده نمی شود و کسی حق دخالت در این روابط را ندارد. آنچه برایم مهم جلوه کرد چند نکته است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الف- می توان دین خصوصی را اولین گام در این موضوع دانست .بی شک مذهب خصوصی وجودش را وامدار دین خصوصی است چراکه، کسی که به مذهب خصوصی معتقد باشد بی شک وفاداری خود را به دین خصوصی اعلام کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ب- نقش تشبیه واستعاره در دین شناسی و الهیات جدید بسیار زیاد است تا آنجا که برخی اندیشمندان غربی مانند برگسون و گاست تصویر سازی ناشی از استعاره را ابزاری مهم در &quot; شناخت&quot; بشمار می آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ج- ایشان در بیان مصادیقی از مذهب خصوصی به مصادیقی اشاره کردند که کاملا اجتماعی و صبغه اجتماعی داشت ونمی توان مصادیق را با مذهب ادعایی ایشان درتناسب دید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;د- ونکته آخر اینکه متاسفانه قبول یا رد بی منطق مکاتب اخلاقی و عرفانی در جامعه ما به یک موضوع غیر قابل انکار تبدیل شده است. البته نخبگان در این رد وقبول نقش بسزایی ایفا می کنند. مذهب ادعایی ایشان چون از تشبیه استفاده شده است، میتوان نتایجی را از آن استنباط کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنظر می رسد ایشان از مذهب خصوصی دو مفهوم را مدنظر داشته اند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-مفهوم آرام بخشی مذهب که همانند بودا و سایر مکاتب مشابه ، بدنبال آرام بخشی روان خود از سنگینی های روانی به انسان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- مفهوم بعدی مخلوط کردن دو موضوع است یکی پاکی فردی یا بقول ایشان درخشندگی شخصی و دیگری داشتن یک شیوه و مرام عقیدتی است که ازسوی ایشان نادیده گرفته شده است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 31 Jul 2009 19:58:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=212</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-212.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«تجدیدنظر، شأن اندیشمندان اسلامی است»</title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-211.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.piqlet.com/andishehdi.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفت و گو با سید ابوالقاسم دیباجی، دبیرکل کنفرانس شورای جهانی فقه اسلامی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;«تجدیدنظر، شأن اندیشمندان اسلامی است»&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دومین کنفرانس شورای جهانی فقه اسلامی ،در شهر استانبول ترکیه با حضور جمعی از فقهای کشورهای مختلف برگزار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفتگو کننده: سید سراج الدین میر دامادی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ابتدا از آیت‌الله دیباجی پرسیدم عنوان کلی این سمینار و موضوعاتی که&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;مدعوین حول آن به بحث و تصمیم‌گیری مي‌پردازند چیست؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عنوان کلی کنفرانس «فقه و چالش‌های پیش‌ رو یا چالش‌های عصر ما» است. اولین موضوع و محوری که ما درباره‌ آن بحث می‌کنیم عبارت از مسأله‌ وطن و ملی‌گرایی است که از نظر اسلامی معنی وطن و مواطنه چیست‌، حدود آن چیست و ضوابطی که ما از نظر شرعی و فقهی داریم چه خواهد بود‌.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می‌دانید که امروز میلیون‌ها مسلمان در دنیا تابعیت‌های دیگر گرفته‌اند. آیا می‌توانیم بگوییم که جزو آن کشور حساب می‌شوند و التزاماتی که در آن کشور دارند چیست. این یک موضوع است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به طور طبیعی می‌دانیم که مسأله‌ وطن رابطه‌ای بین انسان (‌هر انسانی) و جایی که به دنیا می‌آید، رشد می‌کند و علایقی که در آنجا دارد ا‌ست.&lt;BR&gt;موضوع دوم دموکراسی در فقه اسلامی است. اساساً دموکراسی برای یک انسان از دیدگاه فقه و مسایل فقهی چیست؟ موضوع سوم عبارت است از مسأله‌ حقوق خانم‌ها و حقوق زن که مسأله‌ بسیار مهمی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به این دلیل که نباید انکار کنیم بیش از نصف جمعیت دنیا را خانم‌ها تشکیل می‌دهند و اگر فرض کنیم این‌ها یک روز دست از کار بکشند، خیلی از چیزها مختل خواهد شد. این یک واقعیت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز دنیا تبدیل به یک دهکده شده است، با چه دیدگاه جدیدی و با چه اندیشه‌ جدیدی راجع به زن و شخصیت زن برخورد می‌کنیم. موضوع چهارم فقه بین گذشته (اصالت فقه، فقه سنتی و مبادی فقهی) و بین حوادثی که امروز در دنیا به وجود می‌آید، است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اساساً فقه باید بین گذشته و حال بررسی شود که فقه چگونه می‌خواهد با حوادث و چالش‌هایی که روبه‌رو می‌شود، برخورد بکند. مثلاً یک نمونه‌ آن همین اهانت به رسول خدا بود. در این رابطه اندیشه‌ها مختلف بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گروهی می‌گفتند به طور کلی باید (با این کشورها) قطع رابطه شود، باور عده‌ای بر خاتمه‌ روابط اقتصادی بود، یک گروه معتقد بودند که باید با آن‌ها برخورد فرهنگی صورت بگیرد. به هر حال اندیشه‌های مختلفی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اساساً چه موضعی باید در برابر حوادثی که به عنوان مثال عرض کردم اتخاذ کرد، باید چه برخوردی داشته باشیم که دوگانگی نباشد. امروز در دنیا بیش از هفت میلیارد انسان زندگی می‌کنند. ما (مسلمان‌ها) یک پنجم آن‌ها را تشکیل می‌دهیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی‌توانیم دور آن‌ها یک دایره بکشیم و خودمان را در زاویه‌ای قرار بدهیم و توجهی به این مسایل نداشته باشیم. بدون تردید باید فقه برای این مسأله راهی پیدا کند. ما فکر کردیم اولین راه این است که اختلافات بین خودمان را حل بکنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به همین دلیل مذهب‌ها و اندیشه‌های مختلف اینجا حضور دارند تا بتوانیم با غرب رابطه‌ جدیدی ایجاد کنیم و ذهنیت جدیدی از اسلام به آن‌ها بدهیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;از چه کشورهایی در این سمینار شرکت کردند؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نزدیک ۴۰ کشور از بسیاری کشورهای اروپایی و کشورهای عربی در این سمینار شرکت کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;آیا جمع این قابلیت را دارد که در خصوص مسایل مهمی مثل سنگسار، قطع دست&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;و سایر مجازات‌های خشن در احکام حدود اسلامی هم تصمیم‌گیری کند و یا تجدیدنظری را&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;به عمل بیاورد؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بله، بدون تردید تجدیدنظر و رأی دادن، شأن اندیشمندان اسلامی و فقهای اسلامی است. بدون تردید این صلاحیت را دارند و اگر بنا باشد و یا فرصتی پیش بیاید و مناسبتی باشد در این زمینه تجدیدنظر می‌کنند و نظرشان را خواهند گفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منبع : رادیو زمانه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 09:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=211</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-211.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چراگاه </title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-210.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.piqlet.com/images123.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چراگاه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جستجوی احوال خودش چرخ می خورد. گوشه گیر نبود اما تنهایی عجیبی داشت .همیشه آرزوی بهترین را در همه چیز داشت حتی در صرف کردن عمر. می گفت دوست داره شبیه احوالاتش را در قصه ها و داستان ها پیدا کنه . نمی دانم به آرزوش رسید یا نه؟ قبض وبسط روحی عجیبی داشت. هر موقع کتابی را باز می کرد دنبال گمشده ای در کتاب ، با عجله کتاب را تورق می کرد .یاد آن عبارت، مثل فیلم کوتاه زود از ذهنش می گذشت « طوری که انگار آن مرد در آن لحظه دچار چنان غلیانی از عواطف تند شده که نتوانسته است......» تا همینجا او پشت کلمات ، خودش را حفظ کرد . گمان می کرد با این کار، عمرش مبدل به چراگاه نشده؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یک لحظه بخودش آمد: &quot; آیا خدا و شیطان مرا به بازی گرفته اند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شروع یک بازی !!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حس می کرد آنچه  به آن فکر میکنه ویا می نویسه خیلی مهم هستند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با این فکر، مدار تنهایی خودش را گرفت تا ببیند تنهایی خودش را با شیطان تقسیم کرده یا.....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 09:25:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=210</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-210.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهمان مهر </title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-209.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;آسیب شناسی انتخابات دهم ریاست جمهوری&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علی مطهری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بدون شك انتخابات دهم رياست‌جمهوري از نظر ميزان مشاركت مردم افتخاري براي جمهوري اسلامي ايران بود اما حوادث تلخي كه پس از آن رخ داد آسيب‌شناسي اين انتخابات را ضروري مي‌نمايد تا درس‌هاي عبرتي براي آينده بگيريم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بي‌ترديد آقاي احمدي‌نژاد در اين انتخابات پيروز شد اما بايد قبول كنيم كه اصولگرايي شكست خورد، همچنان كه به موازات شكست آقاي موسوي جريان اجتماعي اصلاح‌طلبي نيز شكست خورد زيرا هر دو طرف بر اصول و معيارهاي خود پايدار نماندند. نگاهي به نحوه و محتواي تبليغات و نيز رفتار دو طرف بعد از انتخابات، اين حقيقت را آشكار مي‌كند. نحوه و ادبيات مناظره آقاي احمدي‌نژاد كه به جاي پرداختن به عملكرد گذشته و برنامه‌هاي آينده خود، كار خويش را با افشاگري و متهم كردن برخي شخصيت‌ها و فرزندانشان آغاز كرد و فاقد متانت يك رئيس‌جمهور بود، اولين گام در راه احساسي كردن فضاي انتخابات بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مقابل، آقاي موسوي در مناظرات خود چنان بر مساله دروغگويي اصرار داشت و تكرار مي‌كرد كه شكي باقي نگذاشت كه اين يك ترفند انتخاباتي و استفاده از اصل رواني تلقين است براي به در كردن حريف از ميدان و بهره‌برداري بعد از اعلام نتيجه انتخابات. شاهد ديگر بر شكست اصولگرايي و اصلاح‌طلبي در انتخابات اخير اين است كه همه نامزدها خصوصا آقايان كروبي، موسوي و احمدي‌نژاد براي جلب آراي بخشي از جامعه در انكار برخي احكام اسلام از يكديگر سبقت مي‌گرفتند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در برنامه مستند آقاي كروبي از حجاب اختياري و نفي تعدد زوجات در ايران سخن رانده شد و هر سه نفر از مخالفت با گشت ارشاد سخن راندند بدون آنكه روشن كنند اگر طرح ارتقاي امنيت اخلاقي اشكالاتي در اجرا داشته است آنها چه طرح جايگزيني دارند و مثلا براي بهبود پوشش اسلامي كه در چند سال اخير انحطاط يافته چه تدبيري انديشيده‌اند و اصولا آيا وظيفه‌اي براي دولت از نظر اجراي بخشي از امر به معروف و نهي از منكر قائل هستند يا نه؟ همچنين هر سه، مميزي كتاب را انكار كردند و اين يعني مثلا آزادي نشر رمان‌هاي خانمان‌برانداز كه ريزترين روابط جنسي را تشريح كرده‌اند. چگونه اينها با اصولگرايي و اصلاح‌طلبي سازگار است؟ سخنان فمينيستي در برنامه مستند آقايان موسوي و كروبي كه طي آن اعلاميه جهاني حقوق بشر بر احكام اسلام ترجيح داده مي‌شد، شاهد ديگري بر شكست اصلاح‌طلبي است، همچنان كه توزيع گسترده سهام عدالت و كمك‌هاي نقدي در روستاها توسط دولت در آستانه انتخابات، يا فرصت ندادن به آقاي هاشمي رفسنجاني براي دفاع از خود در صداوسيما در مقابل اتهامات وارده به ايشان شاهد ديگري بر شكست اصولگرايي است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين است كه از نظر نگارنده آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات دهم رياست‌جمهوري پيروز شد اما اصولگرايي شكست خورد و جريان سياسي اصولگرايي بايد به بازسازي خود بپردازد. اما حوادث ناگوار و تلخ بعد از انتخابات نيز ناشي از اشتباهات دو طرف بود گرچه طرف اصلاح‌طلب سهم بيشتري داشت. نامه سرگشاده آقاي هاشمي رفسنجاني به رهبري در واقع يك هشدار و تهديد بود گرچه مي‌توان آن را عكس‌العمل طبيعي ظلمي دانست كه در جريان مناظرات بر ايشان روا داشته شد. اين سخن آقاي موسوي در اواخر ساعات راي‌گيري كه من پيروز انتخاباتم و اگر غير از اين اعلام شود تقلب شده است، به معني كاشتن تخم آشوب و شورش بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از‌‌آن نيز بيانيه‌هاي ايشان مشوق حضور در خيابان‌ها بود. به نظر مي‌رسيد كه آقاي موسوي نمي‌تواند از نيروي اجتماعي پديد آمده در جريان انتخابات و به قول خودش موج سبز و به تعبير ديگر از اين انرژي متراكم بگذرد و خود را در قامت رهبر يك نهضت اجتماعي مي‌ديد نه صرفا يك معترض به نتيجه انتخابات، همين امر باعث شد بسياري از كساني كه به ايشان راي داده بودند اعلام ندامت كنند و از آن نيروي اجتماعي كاسته شود، نيرويي كه مي‌توانست با هدايت درست آقاي موسوي مانعي براي تخلفات دولت دهم و عاملي براي هدايت آن باشد. در واقع آقاي موسوي دچار يك توهم شد و يك فرصت تاريخي را از دست داد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما از آن طرف، نظام جمهوري اسلامي برخورد با موج اعتراض را مي‌توانست بهتر از آنچه گذشت تدبير كند. دولت نبايد همه اعتراضات را در قالب پروژه ببيند كه مثلا اعتراض به نتيجه انتخابات بخشي از يك پروژه است كه هاشمي صحنه‌گردان آن است و موسوي و كروبي و خاتمي ژنرال‌هاي آن و جوانان احساسي پياده نظام آن و آمريكا و انگليس و اسرائيل و شبكه‌هاي ماهواره‌اي نيز عقبه اين اعتراضات هستند، پس هركس در آن سو قرار گرفته باطل مطلق و ما حق مطلقيم، بلكه فرضا چنين پروژه‌اي در كار باشد، بايد ميان ظاهر و باطن قضيه تفكيك قائل شد. ظاهر قضيه اين است كه عده‌اي از مردم درباره نتيجه انتخابات به هر دليلي از جمله نحوه اعلام نتيجه و قطع شدن پيامك‌ها و تعطيلي برخي پايگاه‌هاي اطلاع رساني و همچنين القائات برخي نامزدها مساله‌دار شدند، با اينها چه بايد كرد؟ آيا بايد در صدد اقناع آنها بود يا بايد فضا را امنيتي كرد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته روشن است كه هميشه در اينگونه وقايع، اشرار و جانيان و تروريست‌ها نيز وارد صحنه مي‌شوند و ماهي خود را از آب گل‌آلود مي‌گيرند و باز روشن است كه جدا كردن آنها از مردم و برخورد متفاوت با اين‌دو كار بسيار مشكلي است. اما بايد اذعان كنيم كه برخي از نيروهاي ضدشورش ما آموزش كافي براي اين روزها را نديده‌اند و گاهي با زود وارد شدن به معركه مشكل‌آفرين مي‌شوند، چنان‌كه در كوي دانشگاه، مجتمع سبحان و مجتمع سعادت‌آباد شاهد بوديم، ضمن اينكه اساسا استفاده از لباس‌شخصي‌ها خلاف قانون است و فقط افراد نيروي ويژه و نيروي انتظامي حق ورود در اينگونه حوادث را دارند. بايد به اين نيروها آموزش داد كه صرف شعار دادن مجوزي براي حمله به افراد نيست و مادام كه قصد تخريب يا آتش‌زدن در كار نباشد نبايد فردي مورد ضرب و شتم قرار گيرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آسيب ديگر در اين انتخابات اعلام موضع برخي اعضاي شوراي نگهبان به طرفداري از آقاي احمدي‌نژاد، قبل و بعد از انتخابات بود، در حالي كه آنها بايد حافظ جايگاه داوري خود باشند و نظر خود را آشكار نكنند. همچنان كه در تركيب هيات رفع اختلاف خود بايد از اصلاح‌طلبان معتدل نيز استفاده مي‌كردند تا اين هيات مورد قبول كانديداهاي معترض نيز واقع مي‌شد. اما بديهي است كه آثار مثبت اين انتخابات بيشتر از آثار منفي آن بود. رشد اجتماعي‌اي كه مردم در جريان تبليغات انتخاباتي پيدا كردند و شناختي كه از ماهيت شبكه‌هاي ماهواره‌اي به دست آوردند سرمايه‌اي است كه در آينده به كار آنها خواهد آمد. همچنين افتخاري كه براي ايران از نظر شكستن ركورد مشاركت در انتخابات رياست‌جمهوري حاصل شد امر كوچكي نيست اگرچه هستند افرادي كه براي اولين بار به نيت بركناري احمدي‌نژاد راي دادند و راي آنها باعث افزايش مشاركت و بالا رفتن اعتبار نظام جمهوري اسلامي شد و احمدي‌نژاد نيز بركنار نشد و اين امر موجب آزردگي آنها گرديد. به هر حال بايد مزايا و نقاط مثبت اين انتخابات را سرمايه پيشرفت كشور قرار داد و معايب و آسيب‌هاي آن را مايه عبرت براي آينده تا ديگر چنين حوادثي تكرار نشود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آسيب ديگر در اين انتخابات نوع رفتار اكثر اصولگرايان براي وارد كردن كانديداي جديد بود. آنها به جاي آنكه دنبال تشخيص اصلح باشند به دنبال كشف نظر رهبر بودند و برداشت غلط آنها از رابطه ولايت فقيه و انتخابات هرگونه ابتكار عمل را از آنها سلب كرد و اكثر آنها با چشماني گريان به آقاي احمدي‌نژاد راي دادند در حالي كه راه براي ورود فردي مانند آقاي ولايتي باز بود و اگر ايشان زودتر وارد ميدان مي‌شد و رهبري احساس مي‌كرد كه وي راي قابل توجهي دارد مخالفتي نداشت و از آن سو نيز احتمال عدم ورود آقاي موسوي زياد بود. به هر حال اصولگرايان بايد يك بازنگري در اصول فكري خود خصوصا برداشت خويش از ولايت فقيه داشته باشند تا ابتكار عمل و تحرك لازم را در جريانات اجتماعي به دست آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پی نوشت: البته هیچگاه پنج انگشت یکجور نیست و زاویه اختلافی هم با برخی بندهای این مکتوب دارم ولی در کل آسیب شناسی قابل قبولیست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Jul 2009 17:01:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=209</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-209.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای اسماعیل فصیح... </title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-208.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.piqlet.com/imagesyvy.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;برای اسماعیل فصیح... &lt;/B&gt;&lt;BR&gt;اسماعیل فصیح از میان ما رفت تا از این پس جلال آریان پررنگ تر و موثر تر به زندگی خویش در دنیای ادبیات ادامه دهد. دنیایی که گاه از دنیای واقعیت واقعی تر و نیرومند تر است....آخرین رمان اسماعیل فصیح&quot; تلخکام&quot; پیام رفتن او را فریاد می زد....همان آخرین آواز قو و صدای بال آتش فشان ققنوس...&lt;BR&gt;تلخکام هنگامی منتشر شد که فصیح در اغما بود. در فصل چهاردهم &quot; تلخکام&quot; جاوید پیروز پور برای همیشه به اغما می رود. مثل ثریا در اغما. اغمای جاوید اغمای یک شخصیت داستانی نیست، نشانه ای از اغمای یک ملت و سرزمین و تاریخ است. پیش از آن با جاوید در داستان جاوید آشنا شده بودیم. این هنر فصیح است که شخصیت های داستانی او در تمام آثارش جاری هستند. هر رمان مثل شهری ست و شخصیت ها از این شهر به ان شهر سفر می کنند و مثل رشته ای از آشنایی شهر ها را در گستره ایران و جهان و نیز درژرفای تاریخ به هم پیوند می زنند.&lt;BR&gt;نام ها در رمان های او پرچم حرکت و نشانه اند...جاوید و جلال؛ آریان و پیروز پور...می توان بر هر نامی درنگ کرد و ریشه ها و تار و پود تاریخ و فرهنگ یک ملت بزرگ تاریخی و یک سرزمین شگفت انگیز-ایران- را در آینه نام ها دید، به شوق آمد و از شور و شادی به فریاد آمد و نیز از درد گریست...درد اغمای ثریا و اغمای جاوید...&lt;BR&gt;گونتر گراس برای آخرین رمانش که در حقیقت داستان زندگی رمان نویس است؛ نام اندیشه برانگیزی برگزیده است. کندن پوست پیاز!&lt;BR&gt;پیاز را پوست می کنیم و لایه لایه با چشمان پرسوز و اشک آلود تا آخرین لایه پیاز می رویم...تلخکام اخرین لایه پیاز بود...&lt;BR&gt;این هم گویی نشانه ای است...در روزهایی که به تعبیر نیما:&lt;BR&gt;خانه ام ابری است&lt;BR&gt;یکسره روی زمین ابری است با ان&lt;BR&gt;ازفرازگردنه – خرد و خراب و مست&lt;BR&gt;باد می پیچد :&lt;BR&gt;یکسره دنیا خراب از اوست&lt;BR&gt;و حواس من :&lt;BR&gt;ای نی زن . که تورا آوای نی برده است دور از ره – کجایی ؟&lt;BR&gt;فصیح همان نی زن است، که در نای خود سال های سال دمید. گاه از نفس و از پای افتاد، اما باردیگر دم زد و اخرین آوایش را برای ما به یادگار نهاد. اغمای جاوید پیروز پور و رنج بسیار ویران کننده جلال آریان؛ که چشمانش همان برق چشمان اسماعیل فصیح را داشت... و صدایش طنین آوای او را...در جستجوی شادی گمشده بود، مثل همه ما، که گاه سرودمان خاکستر می شود و در بهت فرو می مانیم. انگار با جاوید و ثریا به اغما رفته ایم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;                                                                                                بنقل از سایت&quot; مکتوب&quot;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت: اسماعیل فصیح (1313 ش) در رشته‌های شیمی و ادبیات انگلیسی از دانشگاه‌های آمریکا فارغ‌التحصیل شد و به کار ترجمه برای مؤسس انتشارات فرانکلین و شرکت نفت پرداخت. دستاورد ادبی او، علاوه بر داستان‌های کوتاه و رمان‌،چند ترجمه ادبی است که از جمله آنها می‌توان به استاد استادان (1353)، بازنویسی ویلمونت باکستون از داستان‌های شاهنامه با عنوان رستم‌نامه (1373)، کتاب شکسپیر شامل زندگی‌نامه شکسپیر و چکیده‌ای از آثار او، خواهر کوچیکه (1377) و چندین کتاب دیگر اشاره کرد. باید اشاره کرد که رمان تلخکام آخرین رمان این نویسنده معروف اما مظلوم ایران زمین است. یادش گرامی &lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Jul 2009 22:00:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=208</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-208.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرگذشت عجیب بنجامین باتن(The Curious Case of Benjamin Button)</title>
<link>http://mehre8000.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=4&gt;&lt;FONT size=3&gt;سرگذشت عجیب بنجامین باتن(The Curious Case of Benjamin Button)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 380px; HEIGHT: 505px&quot; height=431 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.piqlet.com/curiouscas.jpg&quot; width=413 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نام فیلم: سرگذشت عجیب بنجامین باتن (The Curious Case of Benjamin Button)&lt;BR&gt;کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher)&lt;BR&gt;نویسنده: اریک راث&lt;BR&gt;بازیگران: براد پیت، کیت بلانشت&lt;BR&gt;تاریخ اکران: ۲۵ دسامبر ۲۰۰۸ (۵ دی ۱۳۸۷)&lt;BR&gt;ژانر: درام، فانتزی، مرموزانه، عاشقانه&lt;BR&gt;درجه فیلم: PG-13 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمان فیلم: ۱۵۹ دقیقه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نامزد دریافت ۵ جایزه گلدن گلوب&lt;BR&gt;صدمین فیلم برتر در لیست ۲۵۰ تایی های سایت آی ام دی بی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داستان درباره شخصی به نام بنجامین (بنیامین) باتن است که سرگذشتی عجیب دارد او در حالتی متفاوت از دیگران متولد می شود. او پیرمرد به دنیا می آید و هر چه از عمرش می گذرد جوان تر می شود. این سرگذشت عجیب برای او دردسر هایی ایجاد می کند. او نمی تواند زمان را متوقف کند . زمان هر چه می گذرد از سن او کاسته می شود واین کاهش سن تقریبا در همه زمینه ها برای او مشکل ساز می شود، حتی درباره عشقش…&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سال ۱۹۹۴ شرکت فیلمسازی قصد اقتباس از این داستان که برگرفته از داستان کوتاهی با همین عنوان اثر اسکات فیتز جرالد است را داشت که این فیلم در آن زمان ساخته نشد تا اینکه در سال ۱۹۹۸ نویسنده ای این داستان را برای رون هاوارد به فیلمنامه تبدیل کرد و قرار شد تا جان تراولتا در آن به بازی بپردازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG height=325 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.piqlet.com/wehgewherh.jpg&quot; width=459 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این فیلم همچنان ساخته نشد و افراد دیگری نیز به سراغ این فیلمنامه رفتند که از میان آنها می توان به چارلی کافمن اشاره کرد. در نهایت هم در سال ۲۰۰۴-۲۰۰۵ تیم فعلی برای این فیلم انتخاب شد و “سرگذشت عجیب بنجامین باتن” ساخته شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://gallery.movieland.ir/index.php?album=The%20Curious%20Case%20of%20Benjamin%20Button&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://gallery.movieland.ir/index.php?album=The%20Curious%20Case%20of%20Benjamin%20Button&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منتقدان  این فیلم را در کل ستوده اند و بیشتر نقدهای مربوط به آن مثبت بوده است. بسیاری از این منتقدین به این نکته اشاره کرده اند که داستان فیلم اگر چه زمینه هایی از عشق و درام را در خود دارد اما&lt;FONT color=#00ff00&gt; در واقع داستانی است درباره زمان و اهمیت آن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;                                &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 284px; HEIGHT: 252px&quot; height=250 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.piqlet.com/thecurious.jpg&quot; width=379 border=0&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منتقد هالیوود ریپورتر در باره این فیلم می گوید که اثری عالی و موثر است که با بازی خوب براد پیت همراه شده. این منتقد از ۱۰۰ امتیاز ممکن به سرگذشت عجیب بنجامین باتن ۱۰۰ میدهد. اما این فیلم در کل از منتقدان مورد نظر سایت متاکریتیکز امتیاز ۶۹ را گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پیشنهاد می کنم حتما این فیلم را ببینید چون حتما قدر زمان را می دانید و دیگر هیچ زمانی را از دست نمی دهید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;گرد آورنده:محمد علی نادری نژاد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Jul 2009 16:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehre8000&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>mehre8000</dc:creator>
<guid>http://mehre8000.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
