لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

برای اسماعیل فصیح...
اسماعیل فصیح از میان ما رفت تا از این پس جلال آریان پررنگ تر و موثر تر به زندگی خویش در دنیای ادبیات ادامه دهد. دنیایی که گاه از دنیای واقعیت واقعی تر و نیرومند تر است....آخرین رمان اسماعیل فصیح" تلخکام" پیام رفتن او را فریاد می زد....همان آخرین آواز قو و صدای بال آتش فشان ققنوس...
تلخکام هنگامی منتشر شد که فصیح در اغما بود. در فصل چهاردهم " تلخکام" جاوید پیروز پور برای همیشه به اغما می رود. مثل ثریا در اغما. اغمای جاوید اغمای یک شخصیت داستانی نیست، نشانه ای از اغمای یک ملت و سرزمین و تاریخ است. پیش از آن با جاوید در داستان جاوید آشنا شده بودیم. این هنر فصیح است که شخصیت های داستانی او در تمام آثارش جاری هستند. هر رمان مثل شهری ست و شخصیت ها از این شهر به ان شهر سفر می کنند و مثل رشته ای از آشنایی شهر ها را در گستره ایران و جهان و نیز درژرفای تاریخ به هم پیوند می زنند.
نام ها در رمان های او پرچم حرکت و نشانه اند...جاوید و جلال؛ آریان و پیروز پور...می توان بر هر نامی درنگ کرد و ریشه ها و تار و پود تاریخ و فرهنگ یک ملت بزرگ تاریخی و یک سرزمین شگفت انگیز-ایران- را در آینه نام ها دید، به شوق آمد و از شور و شادی به فریاد آمد و نیز از درد گریست...درد اغمای ثریا و اغمای جاوید...
گونتر گراس برای آخرین رمانش که در حقیقت داستان زندگی رمان نویس است؛ نام اندیشه برانگیزی برگزیده است. کندن پوست پیاز!
پیاز را پوست می کنیم و لایه لایه با چشمان پرسوز و اشک آلود تا آخرین لایه پیاز می رویم...تلخکام اخرین لایه پیاز بود...
این هم گویی نشانه ای است...در روزهایی که به تعبیر نیما:
خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با ان
ازفرازگردنه – خرد و خراب و مست
باد می پیچد :
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من :
ای نی زن . که تورا آوای نی برده است دور از ره – کجایی ؟
فصیح همان نی زن است، که در نای خود سال های سال دمید. گاه از نفس و از پای افتاد، اما باردیگر دم زد و اخرین آوایش را برای ما به یادگار نهاد. اغمای جاوید پیروز پور و رنج بسیار ویران کننده جلال آریان؛ که چشمانش همان برق چشمان اسماعیل فصیح را داشت... و صدایش طنین آوای او را...در جستجوی شادی گمشده بود، مثل همه ما، که گاه سرودمان خاکستر می شود و در بهت فرو می مانیم. انگار با جاوید و ثریا به اغما رفته ایم...
بنقل از سایت" مکتوب"
پی نوشت: اسماعیل فصیح (1313 ش) در رشتههای شیمی و ادبیات انگلیسی از دانشگاههای آمریکا فارغالتحصیل شد و به کار ترجمه برای مؤسس انتشارات فرانکلین و شرکت نفت پرداخت. دستاورد ادبی او، علاوه بر داستانهای کوتاه و رمان،چند ترجمه ادبی است که از جمله آنها میتوان به استاد استادان (1353)، بازنویسی ویلمونت باکستون از داستانهای شاهنامه با عنوان رستمنامه (1373)، کتاب شکسپیر شامل زندگینامه شکسپیر و چکیدهای از آثار او، خواهر کوچیکه (1377) و چندین کتاب دیگر اشاره کرد. باید اشاره کرد که رمان تلخکام آخرین رمان این نویسنده معروف اما مظلوم ایران زمین است. یادش گرامی
مرگ چنين خواجه نه كارى است خُرد
محمد حقوقي، شاعر و منتقد ادبي، به علت نارساييهاي قلبي و كليوي عصر دیروز در سن 72 سالگي در يكي از بيمارستانهاي شهر اصفهان درگذشت.
حقوقي به دنبال مشكلات كليه و كبد، در بيمارستان خورشيد اصفهان در حالت نيمه هوشيار به سر ميبرد.
يكي از پرستاران اين بيمارستان گفته بود كه كليههاي حقوقي به سمت نارسايي رفته و هپاتيت وي نيز عود كرده و باعث سيروز كبد نيز شده بود.
حقوقي سالها قبل نيز دريچه قلبش را عمل كرده بود.
محمد حقوقي شاعر و منتقد ادبي در سال 1316 در اصفهان متولد شد.
عمده آثار وي در نقد و معرفي شاعراني نظير نيما يوشيج، سهراب سپهري، احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث و فروغ فرخزاد است.
پی نوشت: برای اطلاع بیشتر از این شاعر و منتقد گرانمایه خوانندگان فهیم می توانند به آرشیو ،قسمت چهره مهر مراجعه فرمایند. اینجانب این فقدان را به خانواده ادبیات و شعرمعاصر تسلیت عرض میکنم.

فقیه اخلاق مدار
" یاد گرفته ام که بهترین کلاس درس جهان ، پای حرف بزرگان نشستن است"
در واپسین ساعات یکشنبه 27 اردیبهشت ماه ، خبر جانسوز ارتحال عالم ربانی وفقیه صمدانی حضرت آیت الله بهجت راکه بر امواج پراکنده می شد در کلاس درس دریافت نمودم. پذیرفتن خیلی از اخبار را شاید در خود آماده کرده بودم ولی این خبر غیر منتظره بود.تصویری که از این عالم جلیل القدر در ذهنم نقش بسته بود ، نقش مراد ومرید و مرجع و مقلد بود. فقیهی که اخلاق برایش اولویت اول بود. بزرگان اخلاقی او جملگی از مبرزان روزگار خود بودند. در سیر وسلوک اخلاقی وعرفانی در جایگاهی قرار گرفت که اساتید بزرگ اخلاق همگی اورا « استاد کامل» لقب داده بودند.فقدان ایشان ، نبود شخص ومرجع وفقیه نیست. در روزگاری که خزان انسانیت هر روزبه مرگ انسانیت می انجامد، وجود اینان بسان گلستانی است در این روزگار دغل و فریب و ضد بشر.
با وجود چنین کسانی است که حقیقت خلقت انسان تبلور می یابد. ایشان می گفت:
« اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتی هایی می برد ، هیچگاه دنبال این مسائل مادی نمی رفتند....»
آنانکه محیط فضل وآداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند

رضا سیدحسینی درگذشت
رضا سیدحسینی مترجم و پژوهشگر در سن ۸۳ سالگی بر اثر بیماری ذاتالریه درگذشت.
سیدحسینی از ۱۵ فرودین ماه سالجاری در بیمارستان ایرانمهر بستری شده بود.
رضا سیدحسینی مترجم پیشکسوت در سال ۸۱ عنوان چهره ماندگار را به خود اختصاص داد. همچنین نشان شوالیه از پالم آکادمیک فرانسه در سال ۲۰۰۰ نیز از جوایز جهانی این مترجم در حوزه ادبیات است .
رضا سیدحسینی ۲۲ مهرماه سال ۱۳۰۵ در اردبیل به دنیا آمد.
او کار ترجمه را از سن ۱۶، ۱۷ سالگی با ترجمه از ترکی قفقازی و ترکی استانبولی شروع کرد و پس از آن، به ترجمه از زبان فرانسه پرداخته است.
«مکتبهای ادبی»، «رؤیای عشق» از ماکسیم گورکی، «لایم لایت» اثر چارلی چاپلین،«طاعون» آلبر کامو، «آخرین اشعار ناظم حکمت»، «ضدخاطرات» و «امید» آندره مالرو، «در دفاع از روشنفکران» ژان پل سارتر و «آبروباخته» جک لندن، از جمله آثار تالیفی و ترجمههای وی است.
سیدحسینی همچنین سرپرست و عضو اصلی تألیف و ترجمه «مجموعه شش جلدی فرهنگ آثار» بود.
پی نوشت: چندین بار چهره مظلوم و متواضع ایشان را در خانه کتاب دیده بودم همانند اهل علم ، اهل سکوت و تامل بود.
به هر مخلوقی باید بچشم « مخلوق خدا » نگریست
یکی از راهنمایان راه حق از خدا خواست که مهمانی برایش بفرستد تا میزبانی اش کند. چشم براه نشست اما کسی را ندید که از راه آید، فقط سگی عاجز از راه رسید که آن عارف به او ننگریست و پس از ساعت ها انتظار ، خسته شد و خواب به چشمانش راه یافت. وقتی بخواب رفت، خداوند در خواب به اوالهام کرد که ما سگی را به مهمانی تو فرستادیم اما تو به او ننگریستی و اورا گرسنه گذاشتی تا از پیش تو برفت. مرد از خواب بیدار شد و سرگردان بدنبال سگ روان شد تا عاقبت آن را در گوشه یی یافت واز آن حیوان عذر خواست.
سگ ، زبان بگشاد و گفت ای مرد راه
مهمان می خواهی از حق؟ دیده خواه
اینکه از حق مهمان می بایدت
دیده در خورتر از آن می بایدت
زانکه گر یک ذره دیدارت دهند
صد هزاران ساله مقدارت دهند
گر نداری دیده، از حق دیده خواه
زانکه نتوانی شدن بی دیده راه
پی نوشت: عطار یکی از بزرگترین شاعران و عارفان قرن 6و7 هجری است. بی شک او را بحق میتوان یکی از شاگردان ممتاز قرآن دانست . او مانند همۀ عارفان اهل محبت ، تلاش میکند که انسان را از کینه توزی و خشونت بازدارد و محبت وعشق را به انسان بیاموزد. در آثار عطار بویژه مصیبت نامه ، پیامبران نقشی بس ارجمند دارند . او عشق به انسان ها را در گرو توحید و خداپرستی می داند و عقیده دارد که گوهر توحید جز در صدف عشق پرورده نمی شود. او رسیدن به عشق الهی را در مسیر پاکدامنی جستجو می کند.
«آخرين توريست در ايران»
«آخرين توريست در ايران: از پرسپوليس تا نطنز هستهای» عنوان کتابی است از نيکلاس هگر که انتشارات او بوکز(O Books) در بريتانيا آن را منتشر کرده است.
نويسنده در اين کتاب که ترکيبی از سفرنامه و پژوهش تاريخی، جغرافيايی است، به شهرها، مکانها، بناها و ميراث های فرهنگی ايران نظر انداخته است.
نويسنده با سفر به نقاط مختلف تاريخی ايران، همراه با ثبت مشاهدات خود، به بحثی مفصل درباره دورههای مختلف تاريخی ايران از عصرهخامنشی گرفته تا دوره ساسانی و بعد هم دوران اسلامی پرداخته است.
نويسنده همچنین ديدگاهها و دريافتهای خود را از هنرهای ايرانی- اسلامی مثل خطاطی، معماری، کاشی کاری و تذهيب در مساجد، در اين کتاب ارائه کرده است.
اما مشاهدات نويسنده تنها منحصر به مکان های تاريخی نشده است، بلکه او در بازديد از شهر نطنز، به تاسیسات هستهای ايران نيز نظر افکنده و روايت خود را از اين مکان جنجالی در تاريخ معاصر ايران شرح داده است.
پی نوشت: « سال نو را با سفر به نقاط مختلف ایران، تجربه ای نو وجدید را به روی خود بگشاییم وبا ثبت آثار و خاطرات، گنجینه ای از این سفر را در اختیار ایران دوستان قرار دهیم. همین جا سال نو را به همه ایرانیان تبریک عرض میکنم و آرزوی سالی خوش و پر خیری وبرکتی را از ایزد منان خواستارم.»

« ژاله خون شد »
این شاعر که آثار زیبا و برجسته او همواره به عنوان اشعار شاخص مورد توجه جنبش چپ شناخته میشد در شعری برای آیتالله خمینی از وی خواست تا پس از قیام حق مردم را بگیرد و تا وقتی تیغ دشنهاش میبرد، بزند.
دارمت پیام
ای امام
که زبان خاکیانم و رسول رنج
بر توام درود بر توام سلام
آمدی
خوش آمدی پیش پای توست ای خجسته ای که خلق
میکند قیام
حق ما بگیر
داد ما برس
تیغ برکشیده را نکن به خیره در نیام
حالیا که میرود سمند دولتت، بران،
حالیا که تیغ دشنه تو میبرد،
بزن
سیاوش کسرایی یکی از شاعران بزرگ ایرانی است که شعر «آرش» را سروده است. ترانههای «همراه شو عزیز»، «ژاله خون شد» و «اشک مهتاب» وی توسط شجریان و ترانه «والاپیامدار محمد» وی توسط مرحوم فرهاد خوانده شده است. سیاوش کسرایی چند سال پس از اینکه در شعرش از آیت الله خمینی خواست تا تیغ دشنهاش میبرد، بزند، بدلیل خشونتهای دهۀ شصت مجبور به مهاجرت از ایران شد و در سال 1374 پس از دوازده سال در وین درگذشت.
قطعاتی ازشعر آرش کمانگیر را باهم زمزمه میکنیم:
*روزگاری بود
روزگارتلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بد خواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
*سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو .....
باغهای آرزو بی برگ
*آسمان اشکها پر بار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا بتدبیری که در ناپاک دل دارند،
*هم بدست ما شکست ما بر اندیشند،
نازک اندیشانشان ،بی شرم،
که مباداشان دگر روز بهی در چشم،
یافتند آخرفسونی را که می جستند.....

خالق «خرگوش ترسو» درگذشت
جان آپدایک، نویسنده مشهور آمریکایی بدون دریافت جایزه نوبل ادبی درگذشت. اوسالها نامزد دریافت این جایزه بود، اما هیچگاه این جایزه به وی اعطا نشد. در عوض او دو بار در سالهای ۱۹۸۲ و ۱۹۹۰ به خاطر دو کتاب «ربیت ثروتمند میشود» و«ربیت استراحت میکند» جایزه پولیتزر را دریافت کرد.
خالق مجموعه چهار جلدی خرگوشها با چیرهدستی فراوان موضوعاتی نظیر عشق را توصیف میکرد. روابط جنسی، طلاق، حادثه، حقوق زنان، نقدهای اجتماعی از جمله موضوعاتی است که در کتابهای وی دیده میشود. در طول دوران کاریاش که از اواخر دهه ١٩٥٠ شروع شد، بیش از ٥٠ کتاب منتنشر کرد. اپدایک که بهخاطر نوشتن مقالات و نقدهای ادبی در آمریکا شهرت داشت، یکی از همکاران ثابت هفتهنامه «نیویورکر» در چهل سال گذشته بود.
«جان آپدایک» ۱۸ مارس سال ۱۹۳۲ در «پنسیلوانیا»ی آمریکا به دنیا آمد، سالهای کودکیاش را در نزدیکی شیلینگتن گذراند. پدر او معلم علوم تجربی بود. محیط پیرامون ریدینگ فضای بسیاری از داستانهای آپدایک را شکل داده است.آپدایک پس از پایان رساندن دوره دبیرستان بورسیهای از دانشگاه هاروارد دریافت کرد در آنجا او برای مجله طنز لمپون هومور داستان مینوشت و کاریکاتور میکشید.
در همین سالها او با یکی از همکلاسیهایش به نام مری ای پنینگتن ازدواج کرد. در سال ۱۹۵۴ از هاروارد فارغالتحصیل شد و در همین سال یک شعر و یک داستان کوتاه به مجله نیویورکر فروخت. آپلایک و همسرش سال بعد را در انگلیس گذراندند تا جان در مرکز هنرهای زیبای راسکین واقع در آکسفورد تحصیل کند.
سپس او با ای بی و کاترین وایت سردبیران مجله نیویورکر ملاقات کرد که از او خواستند که دراین مجله معتبر کار کند. او از نویسندگان دوران «رکود اقتصادی بزرگ» آمریکا به حساب میآمد و وی یکی از نویسندگان مخالف جنگ ویتنام بود. وی سه شنبه هفته گذشته در هفتاد و شش سالگی چشم از جهان فروبست. «آپدایک» از سرطان ریه در عذاب بود و پس از چندین سال خانهنشینی و تحمل درد آرام گرفت.
پیامبر اعظم ( صلی الله علیه و آله):
« انا مدینه العلم و علی با بها فمن ارا د العلم فلیات الباب »
" من شهر علمم و علی درب آن ، کسی که می خواهد وارد این شهر شود باید از درب آن وارد گردد"
"پی نوشت": جذابیت در مطالعه این کتاب ( المراجعات ) از سه زاویه قابل مطالعه می باشد:
1 – " المراجعات " کتابی است از نظر فصاحت ، بلاغت ، تنظیم کلمات ، و ترتیب جملات ، کم نظیر ، بدانگونه که انسان علاقمند می شود ، کتاب را تنها بخاطر الفاظش نه محتوایش ، چندین بار بخواند.
2- محتوای پر مغز ، عمیق و همراه با استدلال های قوی و روشن .
3- از همه جالبتر که می توانست بیشتر مرا مجذوب خود سازد ، رعایت ادب و احترام در بحث بود که در سراسر این کتاب بچشم می خورد.
نویسندۀ کتاب با تمسک بشعری پر مغز ، این کتاب را مورد خطاب قرار داده و می گوید:
...... ای کتاب من، بر روی زمین به سیر خود ادامه بده و به هر کجا میخواهی برو! و بگذار خوانندگان ، تو را آنچنان که دوست دارند در هر وقت بخوانند.
در تو دروغی وجود ندارد که از آن هراسناک باشم.
ودر توجهل ، و مسئله ای بی دلیل یافت نمی شود که به آبرویت لطمه وارد سازد.
نمايش قدرت بسيج بنفع کيست؟؟؟
به واقع با ديدن اين صحنه فهميدم که بسيج چه پتانسيل هايي دارد. جمعيت زيادی در ورزشگاه بودند که ساماندهی اين جمعيت جوان با اين پتانسيل بسيار ماهرانه صورت گرفته بود .به جايگاه هدايت شدم. هر کسی با آرايشی که متناسب با حال وهوای اين محيط بود به اين مراسم فرا خوان شده بود. موسيقی ای هم با حال و هوای جلسه بگوش می رسيد. آنجور که اعلام شده بود سردار حجازی فرمانده گذشته بسيج و فرمانده قرار گاه ثارالله سخنران اصلی همايش بود. البته کسان ديگری هم بودند مثل استاندار تهران آقای تمدن .
مراسم با تشريفات ويژۀ خودش شروع شد. مراسم نقطه اوجی هم داشت وآن موقعی بود که سخنران جلسه پيش بينی کرد که توافقنامه امنيتی بغداد – واشنگتن در مجلس عراق بتصويب نمی رسد.( که البته ديروز و امروز از تصويب اين توافقنامه در مجلس عراق خبرهايي رسيد البته جناب سردار بايد در تحليل های خود بهتر اظهار نظر کند وحق تعيين سرنوشت مردم عراق راهم محترم بشمارند!!!) اوج اين جلسه موقعي بود که جناب سردار گفتند: " فرهنگ بسيجی ، فرهنگ خشونت نيست."
البته رد پای اين گونه سخن گفتن را بايد در در 7و8 سال پيش جستجو کردآنهم از غير نظاميان .
متاسفانه به بهانه های گوناگون در چند سال اخير، از قدرت مردمی بسيج استفاده های نا معقولی شد که برخی از آنها شائبه جناحی و مذهبی داشت. البته جناب سردار بايد توجه داشته باشند که اين ادعا نتيجه آزمون و خطاست.
موقع گفتن اين سخن، صدای تکبيری از ميان بسيجيان، همه نظر ها را بخودش جلب کرد. ديدم عده ای مثل بختک بر سر آن جوان بسيجی تکبير گو فرود آمدند و او را از جمع ديگران جدا کردند. نفهميدم علت چه بود ؟ بنظر شما علت برخورد با آن بسيجی چه بود؟

رجعت خادم القرآن
طاهره صفارزاده، متولد سال ۱۳۱۵ در شهر سیرجان در استان کرمان بود.
وی پس از کسب مدرک لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی در ایران، برای ادامه تحصیل به بریتانیا و سپس آمریکا رفت.
خانم صفارزاده در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت علوم و آموزش عالی ایران، استاد نمونه اعلام شد.
انتخاب کتاب "اصول و مبانی ترجمه" اثر خانم صفارزاده، بهعنوان کتاب درسی را در واقع می توان سرآغاز روال و نظم تدریس نقد ترجمه در رشته زبان و ادبیات خارجی در دانشگاههای ایران خواند.
وی اسفند ماه دوسال پیش همزمان با برپائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان "شاعر مبارز و زن نخبه مسلمان" برگزیده شده بود.
از خانم صفارزاده کتابهایی درباره نقد ترجمه در زمینههای ادبیات، علوم و علوم قرآنی و ویراستاری ۳۶ کتاب زبان تخصصی منتشر شده است.
رهگذر مهتاب، طنین در دلتا، سد و بازوان، سفر پنجم، حرکت و دیروز، بیعت با بیداری، مردان منحنی، دیدار صبح، در پیشواز صلح، هفتسفر، روشنگران راه و جلوههای جهانی از جمله مجموعه شعرهای طاهره صفارزاده است.
خدایش بیامرزد
« بمناسبت بزرگداشت مغز متفکر جهان تشیع حضرت صادق " علیه السلام" »
وقتی کتاب " تحف العقول " ابن شعبۀ حرانی را بازکردم قسمت احادیث حضرت صادق را پیدا کردم. نمی دانستم با انتخاب مشکلی مواجه می شوم. درست مانند کسی بودم که در مغازۀ درّ و گوهر مجبور بشوم یکی را انتخاب کنم. وقت تنگ بود باید یکی را انتخاب می کردم. انتخابم را در معرض نگاه شما خوانندۀ فهیم قرار می دهم:
1- العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس = اشتباهات ، بر آنکس که به زمانۀ خود داناست، هجوم نمی آورد.
2- قف عند کل امر حتی تعرف مدخله من مخرجه قبل ان تقع فیه فتندم = در برابر هر کاری درنگ کن تا راه داخل شدن وبرون رفت از آن را، پیش از آنکه در آن درمانده وپشیمان شوی، نیک بشناسی.
3- انفع الاشیاء للمرء سبقه الناس الی عیب نفسه
سودمند ترین چیزبرای انسان، آن است که در جستن عیب خویش بر دیگر مردم، پیشی گیرد.
« پی نوشت: می خواستم مقاله ای با عنوان" چرا شیعه ؟! کدام تشیع ؟! " را به مناسبت این روز بنویسم اما بواسطه مشغله کاری به همین سه تجربه کفایت می کنم. واین مقاله را به وقت دیگر وامی نهم.»
بیت الغزل معرفت (قسمت پایانی)
فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصه ای غریب وحدیثی عجیب هست
شما با مطالعۀ دقیق در سروده ها وآثار نظامی ، ناصر خسرو، مولوی ومحی الدین عربی ، می توانید مبانی واصول طرزتفکرآنان را، تا حدودی که عناصر اصل شخصیت آنان را، ولواجمالا، برای شما مطرح کند دریافت کنید. مثلا ، مولوی در جایی از جبر دفاع می کند، در جایی دیگر اختیار را اثبات می کند. درموردی دیگر، در دفتر پنجم ، حقیقتی شبیه به امر بین الامرین را مطرح می کند، وبالاخره ، جبّاری خدا را عنوان می کند ومیگوید: « این نه جبراین معنی جبّاری است». در واقع با این چهار نظریه ، معارف خود را در مسالۀ جبر واختیار نظم می بخشد. گفته شده است که این نظم وانسجام رادر معلومات ومعارف حافظ نمی توان جستجو کرد. بنظر می رسد پنج عامل اساسی ، پیدا کردن زمینۀ مشترک واصول ومبانی کلی طرز تفکر حافظ را با دشواری مواجه می کند:
عامل یکم
تنها اثر باقی مانده از حافظ ، دیوان اوست
عامل دوم
شکوه وزیبایی بیان هنری شعر حافظ
عامل سوم
مهارت حافظ در استفاده از خواص ، علل ومعلومات
عامل چهارم
اشراف خاص به واقعیت
عامل پنجم
سلطۀ بسیار قوی حافظ بر تشبیه وتمثیل
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش ولطف سخنت
بیت الغزل معرفت (1)
فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصه ای غریب وحدیثی عجیب هست
شاید در قلمرو تفکر ومعرفت ، کمتر شخصیتی پیدا شود که تحقیق دربارۀ تفکر ومعارف او، به اندازۀ حافظ دشوار باشد. این دشواری به حدی است که گاهی شخصیت حافظ را تا سر حد معمایی بالا می برد. کسانی که با این دید به حافظ نگاه می کنند در صورت حل نشدن معما به واکنشی دست می زنند که انگار او اولین نفر است که نتوانسته این معما را حل کند.مسلم است که تا کنون در پیرامون علل دشواری معما گونه گی این شخصیت، تحقیقاتی انجام گرفته است. برای اشخاصی که بخواهند دربارۀ حافظ وتاثیرتفکرش در فرهنگ ادبی تحقیق کنند ، لازم است که آن تحقیقات را دقیقا مورد مطالعه قرار بدهند.
برای توضیح علت دشواری تحقیق دربارۀ شیوۀ تفکر حافظ، قاعده ای را یادآور می شویم که توجه به آن با اهمیت است. آن قاعده این است که فعالیت های فکری اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان وفلاسفه وکسانی که در عرفان نظری اظهار نظر کرده اند ، پایۀ تفکرات آنان ، اصول ومبانی وحلقه های واسطی است که معارف خود رابر آنها استوارمی کنند. به این وسیله ، می توان همۀ تفکرات آنان را قابل بررسی دانست. یعنی با درک مطلبی از یک متفکر، می توان فهمید که آن مطلب در حوزۀ تفکرات آن متفکر، بر کدامین اصل ومبنا استوار است. اما در دیوان حافظ که فعلا تنها اثر باقی مانده از این شخصیت است ، بدلیل تنوع وتخالف وبلکه تضاد شدید گفته های او، دستیابی به آن زمینه ها واصول ومبانی وحلقه های واسط دشوار است. ادامه دارد.......
دكتر معينچهره درخشان فرهنگ نويسي فارسي
دكتر محمد معين در نهم ارديبهشت ماه 1297 ه.ش در خانوادهاي از علماي روحاني رشت ديده به جهان گشود. او كه اولين فرزند خانواده بود توسط جد پدرش -شيخ محمد تقي معين العلما- "محمد" ناميده شد. پدرش شيخ ابوالقاسم، طلبه علوم ديني بود و سخت مشغول آموختن علوم قديمه و ديني نزد علما و مدرسان مشهور شهر رشت بود. محمد در فاصله پنج روز پدر و مادرش را از دست داد و بعد از مرگ آنها تربيت و مراقبت از او را جد پدرياش، معين العلما بر عهده گرفت. محمد كه پسر بچهاي با استعداد بود زير سايه مهر و محبت پدر بزرگ رشد ميكرد.
بعد از تبديل شدن مكتبخانهها به مدارس امروزي، محمد را در كلاس سوم ابتدايي پذيرفتند و در سال 1304 ه.ش موفق به اخذ تصديق نامه نهايي دوره ابتدايي شد و براي ادامه تحصيل رهسپار تهران گشت. پس از ورود به تهران در دوره ادبي مدرسه دارالفنون نام نويسي كرد و در سال 1310 ه.ش دوره دوم متوسطه را به اتمام رساند و توانست تصديق نامه دوره دوم متوسطه را بگيرد و بعد از آن در شعبه فلسفه و ادبيات مدرسه عالي دارالمعلمين تهران نام نويسي كرد و همواره يكي از شاگردان ممتاز اين مدرسه به شمار ميرفت. در اين مدت او به حدي به زبان فرانسه تسلط پيدا كرده بود كه در حضور استادان فرانسوي درباره "لرد بايرون" شاعر مشهور انگليسي سخنراني كرد و تسلط او به زبان فرانسه و موضوع سخنرانياش باعث شگفتي و تشويق استادان شد.

به یاد سرو ماندگار
دستها بالا می روند وبر سرها فرود می آیند. دست ،دست ، دست .....
دستهای سفید ،از میان جمعیت دریاگون ، مثل نشستن وبرخاستن فوجهایی از پرندگان اثیری بر زمینی زنده ومواج ، موزون ، منظم ، اما دیوانه وار . محکم واز سر حسرت .
استغفرالله ربی واتوب الیه . یعنی حالا چه می شود ؟
این اولین حرفی است که با شنیدن خبر، برزبانم جاری می شود . وبه دنبال آن ، بی اختیار دستهایم بالا می رود ومکرر ، برسرم فرود می آید وهق هق بلند گریه ام ، فضای خانه راپر می کند.
سرم درد گرفته . تخم چشمهایم تیر می کشد.
بی خویشی ، شکستگی ، مچالگی ، گریه ، گریه ، گریه ...... گریه گم کردگان .چه دردی است دردفقدان وازدست دادگی .
گلی گم کرده ام ، می جویم اورا
به هر گل می رسم می بویم اورا
......«چرارفتی ....؟ چرا مارا تنها گذاشتی ؟ نگفتی بعد از تو، چه برسر انقلاب وبچه هایت خواهد آمد؟ درست است که از ما زیاد بدی دیدی . بی وفایی دیدی . خیلی ها دل نازنینت را بدرد آوردند . هریک ، تورا از پشت عینک خودمان دیدیم تورابمیل خودمان تفسیر کردیم ، نه آنطور که واقعا بودی . اما چه کنیم؟»
نقل ازخاطرات آقای محمد رضا سرشار
شاعر ونویسنده معاصر
بزرگداشت مهر
سال86، سال خزان علم وتقوا
با خود ،شمار کسانی که دار فانی را بدرود گفته اند، را در ذهنم مرور می کردم . امسال خيلی از بزرگان علم وتقوا با مرگ خود جامعه را ملتهب کرده اند تا بار ديگر به عظمت تاثيرگذاری آنان در جامعه پی ببريم ......
برای استاد مرحوم آيت الله حق شناس
گفتی زخاک بيشترند اهل عشق من
از خاک بيشتر نه که از خاک کمتريم