لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

دکتر محمود سریع القلم
دكتر محمود سريع القلم در جديدترين اثر خود به بررسي مولفه هاي مختلف سياست ورزي در جامعه ايراني پرداخته است.
دكتر محمود سريع القلم استاد دانشگاه شهيد بهشتي در جديدترين اثر خود تحت عنوان «فرهنگ سياسي ايران» به بررسي و معرفي مولفه هاي موجود در رفتار سياسي جامعه ايران پرداخته است.
در قسمت هايي از اين كتاب كه توسط پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم منتشر شده آمده است: اینکه ایرانیان ظرفیت فهم تفاوتهای یکدیگر را ندارند، امری است اجتماعی و آموزشی و در صورتی که اهمیت انسانی و عقلایی چنین خصلتی احراز گردد، میتوان با آموزش از دوره ابتدایی در دبستان و حداکثر راهنمایی، فرد را متحول کرد تا بهجای آنکه خودخواه، خودمحور و مغرور بار آید، رعایت خواستهها، منافع و حقوق دیگران را بنماید.
همچنين، فرد بیاموزد که هر انسانی دارای ویژگیهای مثبت و منفی بوده و باید هر دو وجه را در شخصیت و ارزیابی شخصیت دیگران مدنظر قرار داد. اینکه شهروندان ایرانی از کودکی میآموزند با پنهان ساختن خواستههای واقعی، افکار، داراییها و ارتباطات خود، بهتدریج از یک شخصیت مخفی درونی و یک شخصیت ظاهرالصلاح بیرونی برخوردار شوند، امری ژنتیک نیست بلکه نتیجه وضع اجتماعی و ساختارهای عمومی است، کما اینکه ایرانی مقیم آلمان یا فرانسه یا ژاپن اینگونه رفتار نمیکند و دارای یک شخصیت است و همه او را با همان شخصیت واحد میشناسند؛ زیرا معرفی افکار و گرایشهای واقعی فرد در آن جوامع پیآمد اجتماعی و امنیتی ندارد. اینکه شهروند ایرانی عموماً احساسی و هیجانی است و حوصله دقت و فکر در پدیدههای اطراف خود را ندارد و با چند مشاهده و خيلي سريع به استنتاج میرسد و پس از چند ساعت آن را مجدداً تغییرمیدهد، بهطور طبیعی نتیجه نوع و ماهیت تربیت خانوادگی و نظام آموزش است.
بههمین دلیل است که ماهاتیر محمد در مالزی و چوئنلای و دن شاپینگ در چین بهجای آنکه کار سیاسیکنند و در پی بیانیههای سیاسی و بهراه انداختن تظاهرات باشند، کار عمیق فرهنگی و اقتصادی کردهاند تا ساختارهایی بنا کنند که جامعه مدنی، عقلانیت فرهنگی و استقلال مالی جامعه از حکومت تحقق بيابد.
ایرانی در مقام مقایسه با کار فرهنگی و بنیانگذاری در کار اقتصادی، علاقه قابلتوجهی به کار سیاسی دارد. شاید دو دلیل برای اين گرایش قابل ذکر باشد:
1. نمایش در کار سیاسی بیشتر است و فرصت مطرح شدن، در صحنه بودن، بهرهبرداری از امکانات و ظاهرشدن در رسانهها را فراهم میکند
2. کار فرهنگی و اقتصادی در درازمدت و یا در میانمدت نتیجه میدهد و ایرانی حوصله کار درازمدت را ندارد و خصلت کانونی او عمدتاً نگاه به پدیدهها و مسايل در کوتاهمدت است.

محمد حقوقی
محمد حقوقی هفتاد سالگی را پشت سر گذاشت ، نام حقوقی با شعر ایران بویژه شعر مدرن ایران سالهاست که گره خورده است .تسلط حقوقی بر ادبیات کلاسیک ایران و آشنایی او با مکتب های نقد ادبی مغرب زمین در آثار پژوهی حقوقی و سروده هایش منعکس است . بدون تردید کتابها ، مقالات و سخنرانی های محمد حقوقی در نقد و تئوریزه کردن قوانین شعر معاصر ایران ماندگار خواهد ماند. او از بنیانگذاران جنگ اصفهان بود که در کنار ابوالحسن نجفی ، جلیل دوستخواه ، هوشنگ گلشیری و احمد میرعلایی جریان ادبی بسیار متین و قوی و به دور از جار و جنجال های رایج ادبی را چندین دهه هدایت می کرد .
محمد حقوقی علاوه بر شاعری چندین کتاب در نقد شاعران معاصر ایران منتشر کرده است . و به حق می توان آثار او را در نقد اشعار احمد شاملو ، مهدی اخوان ثالث ، سیمین بهبهانی ، سهراب سپهری از مهمترین متون نقد ادبی است . هنوز انتخاب او از شاعر معاصر ایران با عنوان « شعر نو از آغاز تا امروز » بعد از گذشت سی و پنج سال متعبرترین آنتولوژی شعر معاصر ایران به شمار می رود.

محمد عابد الجابری " منتقد عقل عربی "
جایزه سال ۲۰۰۸ ابن رشد برای اندیشه آزاد به نویسنده و فیلسوف مغربی تبار«محمد عابد الجابری» داده شده است.
این جایزه در ۱۰ سال گذشته، از سوی مؤسسهای در آلمان که به پِژوهشهای نوسازی جامعه عربی و نو اندیشی در جهان عرب میپردازد، به شماری از اندیشهوران، هنرمندان و فعالان عرصههای گوناگون سیاسی داده شده است. پیشتر محمد ارکون در سال ۲۰۰۳ و نصر حامد ابو زید در سال ۲۰۰۵ این جایزه را دریافت کرده بودند.
مؤسسه آزاد اندیشی ابنرشد (مؤسسة ابن رشد للفكر الحر)، بنا به نوشته پایگاه اینترنتی رسمی آن، مؤسسه عربی مستقلی است که در ۱۰ دسامبر ۱۹۹۸ مصادف با هشتصدمین سالمرگ ابنرشد و جشن پنجاهمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام موجودیت کرده و در آلمان به ثبت رسیده است.
این مؤسسه، سالانه جایزهای را به کسی یا کسانی اختصاص میدهد که گامی در راه پشتیبانی و نشر اندیشه آزاد دموکراتیک و دموکراسی و نوسازی و نوآوری در کشورهای عربی، و روشنگری در زمینه پیشتازان تمدن عربی و کوشندگان برای دگرگونی فکری و تکوین اندیشه و بیدارگری مردم برداشته باشند.
دهمین دوره این جایزه، با اعلام موضوع جایزه، پنجم ماه مه ۲۰۰۸ به صورت رسمی آغاز شد. این دوره به پرسش بنیادین «علت عقبماندگی کشورهای عربی نسبت به کشورهای پیشرفته» اختصاص داشت.
مؤسسه با طرح پرسشهایی، جایزه دوره دهم خود را به متفکر یا پژوهشگری اختصاص داد که در پی چارهجویی و راهگشایی برای عقبماندگی نهضت عربی ،آزاداندیش باشند.
در مقدمه این بیانیه آمده: «طرح خیزش و روشنگری مدرن که از قرن ۱۹ میلادی به دست پیشتازان (اندیشه عربی) آغاز شد و به تعمیق شکاف تمدنی میان جوامع عربی و کشورهای پیشرفته انجامید؛ پیشتازانی که خود صاحبان رسالت (اجتماعی) در جوامع عربی بودند؛ و رسالتی که هدف آن، نوگرایی فکری و فرهنگی در زمینه آزادی، رواداری، اصلاحگری دینی و عدالت اجتماعی بود. آنان به همکاری مثبت با فرهنگهای دیگر و به گفت و گو و استمرار (سنتها) ایمان داشتند؛ و نه انقطاع فرهنگی
محمد عابد الجابری
با وجود اینکه اسباب خیزش جنبش عربی نوین فراوان و آمادهاند، چرا بسیاری از کشورهای غیرعربی جهان سوم در علم و معرفت و تولید (از کشورهای عربی) پیش افتادهاند؟
چرا جوامع عربی بیش از آنکه تولید کننده باشند، مصرف کنندهاند؟
آیا این امر دلایل اقتصادی دارد یا علل تاریخی؟
آیا جوامع عربی و اسلامی شجاعت کاوش اصلاحگرانه را از دست دادهاند؟
آیا نظامهای حکومتی فاسد موجود به تنهایی مسؤول این عقبماندگیاند؟
آیا دلیل این امر، ترس از بیهویتی در دنیای جهانی شده نوین است؟
آیا دلیل آن، به سبب عواملی است که نادانی جوامع عربی و اعتماد آنان بر نظام خانوادگی، قبیلهای و تقدیرگرا را فاش میکند؟
ما در میان جوامع دانش و معرفت نو - که به آزادی، رواداری، برابری میان تمامی شهروندان در حقوق و تکالیف ایمان دارند و شهروند- انسان را در مرکز توجه و نظر جامعه و دولت قرار میدهند، در کجا قرار داریم؟
چرا جنبش روشنگری در کشورهایی که دانشمندانی بزرگ چون ابن رشد،ابن سینا و ابن خلدون از آن برخواستهاند، شکست خورده است؟
در بیانیه مطبوعاتی این مؤسسه به مناسبت اعطای این جایزه به آقای جابری، دلیل اعطای جایزه، کوششهای علمی آقای جابری در نقد فکر عربی و تأکید بر جایگاه مفهوم «عقل عربی» و آسیبشناسی آن در زمینههای گوناگون فرهنگی، اخلاقی و سیاسی با رویکردی فلسفی ذکر شده است که در مجموعه آثار وی نمایاناند.
در این بیانیه بر نقش وی در تحقیق و باز نشر برخی آثار ابنرشد، دیدگاه خاص او در فهم همدلانه میراث فکری و فرهنگی به گونهای که همزمان معاصر روزگار خود و روزگار ما باشد، ستوده شده است.
و در پایان آن آمده است که «تألیفات جابری، طرح فکری مستحکم و مشارکتی بزرگ در نوسازی اندیشۀ عربی معاصر به شمار میرود .
در کنار کارنامه علمی و آثار وی، به پیشینه سیاسی وی و کوششهای وی به عنوان مخالف نظام حاکم بر مغرب و زندانی شدناش نیز اشاره شده است.
مبلغ جایزه سالانه ابن رشد ۲۵۰۰ یورو (به همراه هزینه شرکت در مراسم اعطاء جائزه) است و این جایزه بهصورت معمول در مراسمی در برلین به برندگان اهدا میشود. آیین اعطای این جایزه در سال جاری، به سبب بیماری محمد عابد الجابری برگزار نشد.
لازم به یادآوری است که نام محمد عابد الجابری در پایگاه اینترنتی این مؤسسه در کنارعزيز العظمة، أدونيس، صادق جلال العظم و دیگران، در شمار حامیان فکری مؤسسه آمده است. هیأت داوران این جایزه امسال عبارت بودند از خانم هلا رشید امون، عبدالاه بالقزیز، کاظم حبیب، علی خلیفة الکواری و عبدالله الترکمانی.
محمد عابد الجابری، متولد ۲۷ دسامبر ۱۹۳۵ است. وی دکترای دولتی خود در فلسفه را در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه محمد پنجم رباط گرفت و اکنون استاد فلسفه و اندیشه اسلامی در دانشکده ادبیات دانشگاه محمد پنجم در رباط (مقرب- مراکش) است.
مهمترین اثر او، کتاب چهار جلدی نقد عقل عربی است که به شکلگیری و ساختار عقلانیت عربی و بررسی عقلانیت سیاسی و اخلاقی عربی اختصاص دارد و در خلال سالهای ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۱ به نگارش درآمده است.
وی از نیروهای نظام سلطنتی و اپوزیسیون قانونی مغرب به شمار میرود و تاکنون دو بار به همین سبب، عضویت در فرهنگستان سلطنتی مغرب را رد کرده است. وی از سال ۱۹۸۱ به این سو با کنارهگیری از فعالیتهای سیاسی حزبی، به کار علمی صرف مشغول است.
وی پیشتر در سال ۱۹۸۸ جایزه بغداد، در سال ۲۰۰۵ جایزه پژوهشهای فکری در دنیای عرب و در سال ۲۰۰۶ نشان ابن سینای یونسکو را دریافت کرده بود.
اما وی از پذیرش چندین جایزه رسمی یا دولتی عربی نیز سر باز زده است. جایزه ۱۰۰ هزار دلاری صدام در اواخر دهه هشتاد میلادی، جایزهی ۲۵ هزار دلاری یونسکو در سال ۲۰۰۱، جایزه ۳۲ هزار دلاری حقوق بشر قذافی در سال ۲۰۰۲، از این شمارند.
آقای جابری در گفت و گویی با شبکه العربیه که ۲۴ اکتبر از این شبکه پخش میشود، گفته است که در سالهای گذشته، دو جایزه هیأت حقوق بشر قذافی و صدام حسین را از آن رو رد کرده است که جایزهصدام، ربطی به تخصص او در فلسفه نداشته و با اصرار طرف عراقی بر گنجاندن بخش فلسفه در این جایزه برای اعطاء آن به وی، این امر را ساختگی شمرده و نپذیرفته است.
در مورد رد جايزه حقوق بشر قذافی، وی گفته است که مسأله حقوق بشر، مجال رهبران سیاسی نیست و به علاوه، او بر خلاف کسی مانند نلسون ماندلا - که پیشتر این جایزه را دریافت کرده است- در زمینه حقوق بشر فعالیتی نداشته است.
پارهای دیگر از آثار آقای الجابری، افزون بر نقد عقل عربی عبارتند از: عصبیت و حکومت: نشانههای نظریهای ابن خلدونی در تاریخ اسلام (پایان نامه دکتری)، درآمدی بر فلسفه علوم، ما و میراث فکری: خوانشهایی امروزین از میراث فلسفی، گفتمان معاصر عرب، میراث فکری و مدرنیته (نوگرایی)، مسایل اندیشه معاصر، دموکراسی و حقوق بشر، دین و دولت و سازگاری شریعت، مسأله هویت: عربیت، اسلام و غرب، گفت و گوی شرق و غرب (در گفت و گو با حسن الحنفی).
برخی از این کتابها به زبانهای گوناگون از جمله فارسی، فرانسوی، ترکی، انگلیسی،ایتالیائی، اسپانیائی، پرتغالی، ژاپنی و اندونزیائی برگردانده شدهاند. به تازگی نیز کتابهایی در زمینه قرآنشناسی از آقای جابری منتشر شده که درآمدی بر قرآن: آشنایی با قرآن (۲۰۰۶) و فهم قرآن: تفسیر واضح بر اساس ترتیب نزول- در دوجلد (۲۰۰۷ و مارس ۲۰۰۸) نام دارند.
عبدالمحمد آيتي
عبدالمحمد آيتي در ارديبهشت 1305 در بروجرد متولد شد. تحصيلات ابتدايي و بخشي از متوسطه را نيز در همان شهر گذرانيد، اما در تهران ديپلم ادبي گرفت. در مهرماه 1325 وارد دانشكده علوم معقول و منقول شد و در خرداد 1328 ليسانس ادبيات خود را از همان دانشكده گرفت. وي سپس به خدمت وزارت فرهنگ وقت درآمد و سال ها در تهران و شهرستان هاي مختلف تدريس كرد. در سال 1359 بازنشسته شد و از آن زمان به كار تحقيق و نگارش در آثار ادبي مشغول است. آيتي كه از 1331 نوشتن را آغاز كرد تا كنون نزديك به 40 جلد كتاب ترجمه يا تاليف كرده است.
آثار
گزيده و شرح خمسه نظامي 1355 تاريخ العبر ابن خلدون 6جلد 1336_ 1371 شكوه قصيده شرح 48 قصيده از 30 شاعر قرن هاي چهارم و پنجم و ششم 1364 تاريخ دولت اسلامي در اندلس محمد عبدالله عنان 1366_ 1371 قرآن مجيد 1367 شكوه سعدي در غزل 1369 گنجور پنج گنج گزيده و شرح اشعار نظامي 1371 قصه باربد و بيست قصه از شاهنامه 1380 پير نيشابور 1375 القارات، سال هاي معدود خلافت علي (ع) 1371 شرح منظومه مانلي و پانزده قطعه ديگر نيما يوشيج 1375 ترجمه ها: باتلاق ميكاو التاري 1341 كالسكه زرين برادران گريم 1345 كشتي شكسته تاگور 1344 غزل هاي ابونواس 1350 معلقات سبع 1350 آمرزش ابوالعلاء معري 1345 تقويم البلدان ابوالفداء 1349 درباره فلسفه اسلامي ابراهيم مدكور 1361 تاريخ فلسفه در جهان اسلامي حنا الفاخوري و خليل الجر 1355 مختصر تاريخ الدول ابن العبري 1377 علويات سبع ابن ابي الحديد 1374 مسجد پيامبر ناجي محمد حسن شاهنامه بنداري 1380 رندا، بيست داستان از نويسندگان معاصر سوريه 1376 حجاز در صدر اسلام احمد العلي 1373 بسي رنج بردم بازنويسي شده از زمان فردوسي، تاجيكستان 1376 راز صخره ها داستان هاي كوتاه 1377 نهج البلاغه 1376 الحوادث الجامعه ابن الفوطي 1381 معجم الادباء ياقوت حموي 1382

استاد محمد رضا حکیمی در سال 1314 شمسی در مشهد زاده شد. پدرش مرحوم حاج عبد الوهاب حکیمی از متشرعان ومحترمین بازار مشهد بود .استادان ایشان عبارتنداست:
1-شیخ محمد تقی ادیب نیشا بوری
2-حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی
3-سید محمد هادی میلانی
4-حاج میرزا احمد مدرس یزدی
5-حاج شیخ اسماعیل نجومیان
6-حاج سید ابوالحسن حافظیان
در سال 1375 شمسي كتابي تحت عنوان مكتب تفكيك چاپ و منتشر شد كه برخي از بخشهاي آن نيز قبلاً در مجلهي كيهان فرهنگي انتشار يافته و مورد علاقه بسياري از خوانندگان آن مجله قرار گرفته بود. نويسندهي اين كتاب محمدرضا حكيمي از طرفداران سرسخت و علاقهمندان جدّي اين جريان فكري شناخته ميشود.
حكيمي و يك اثر جنجالي
3-1- در سال 1375 شمسي كتابي تحت عنوان مكتب تفكيك چاپ و منتشر شد كه برخي از بخشهاي آن نيز قبلاً در مجلهي كيهان فرهنگي انتشار يافته و مورد علاقه بسياري از خوانندگان آن مجله قرار گرفته بود. نويسندهي اين كتاب محمدرضا حكيمي از طرفداران سرسخت و علاقهمندان جدّي اين جريان فكري شناخته ميشود. وي در محضر بسياري از علماي مكتب تفكيك درس خوانده و از دانش آنان بهره گرفته است.
اصطلاح « مكتب تفكيك » با انتشار كتاب محمدرضا حكيمي كه تحت همين عنوان تأليف شده بيشتر مطرح گشت و مورد توجه قرار گرفت. او در اين كتاب چنين ادعا ميكند كه:
«واژه تفكيك را اينجانب از سالها پيش دربارهي اين مكتب پيشنهاد كردم و به كار بردم و امروز اصطلاح شده و معروف گشته است. در اينجا بايد از باب توضيح بيفزايم كه اين مكتب به جز جداسازي سه جريان شناختي از يكديگر بُعد ديگري نيز دارد و آن بيان معارف ناب و سرهي قرآني است، بدون هيچگونه امتزاجي و التقاطي و خلطي و تأويلي، از نوع تأويلهايي كه ميدانيم و همين خود جوهر غايي اين مكتب است.»
محمدرضا حكيمي پس از يك سلسله توضيحات ديگر كه ذكر آن در اينجا ضروري به نظر نميرسد ميگويد:
پس بيان معارف قرآني در مكتب تفكيك جزء عناصر اصلي است بلكه اصليترين عنصر است و استاد ما رضواناللّه عليه (يعني حاج شيخ مجتبي قزويني) دورهي كتابي را كه در اين مقصود از نوع تأليف عام اهل اين مكتب نوشت بيانالفرقان ناميد به معني تشريح تفاوت و تبيين فرق و فاصله ميان سه مشرب و مكتب معروف و او در بيانالفرقان نميخواست كتابي فلسفي و عرفاني بنويسد... بلكه درصدد بود تا به قدر ضرورت به مطالب اشاره كند و سپس مباني معارف قرآني را تشريح نمايد و بدينگونه نام «مكتب تفكيك» از تعبير تداعيگر «بيانالفرقا» نيز الهام يافته است.
برخی آثار ایشان بشرح زیر است:
بعثت، عید غدیر، عاشورا،خورشید مغرب،الحیاه (دائره المعارف بزرگ اسلامی)، مکتب تفکیک ،حماسه مرزبان توحید، امام در عینیت جامعه ودهها اثر ماندگار وتاثیر گذار دیگر
محمد علی موحد

محمدعلی موحد، مورخ، محقق، مترجم و مصحح. متولد ۱۳۰۸، تبریز
دكترای حقوق خصوصی، دانشگاه تهران
بیش از ۳۰ سال سابقه تدریس در دانشگاههای مختلف ایران
برنده جایزه كتاب سال ۱۳۶۹ به خاطر تصحیح و تنقیح مقالات شمس تبریزی
برنده جایزه كتاب سال به خاطر تألیف كتاب «خواب آشفته نفت» در دو جلد
برنده جایزه اندیشه به خاطر تألیف كتاب «در هوای حق و عدالت»
برخی از آثار تألیفی او عبارتند از: سیرالملوك از فضل الله روزبهان خنجی (تصحیح و تنقیح) مبالغه مستعار (بررسی اسناد وزارت خارجه بریتانیا درباره مالكیت جزایر سه گانه ایرانی)، مقالات شمس تبریزی (تصحیح و تنقیح)، شمس تبریزی، ابن بطوطه، خواب آشفته نفت و ...
برخی از آثار ترجمه او عبارتند از: سفرنامه ابن بطوطه، مالیات سرانه و تأثیر آن در گرایش به اسلام (دانیل دنت)، خزران (آرتور كستلر)، چهار مقاله در آزادی (ایزایا برلین) و...
از وی مقالات متعددی در زمینه های گوناگون از جمله معارف اسلامی و مباحث حقوقی در نشریات مختلف از جمله مجله كانون وكلای دادگستری، مجله راهنمای كتاب، سخن، یغما، جهان كتاب و غیره به چاپ رسیده است.
نوشتن درباره بزرگی كه رندانه به عالم و اسبابش خنده می زند كار صعب و دشواری است و از آن دشوارتر نگریستن به احوال مردی است كه شاید سرآمد مردان است از باب پژوهش و از بابت نگارش. از همین روست شاید كه هر كس كه می خواهد از محمدعلی دیلمقانی موحد معروف و مشهور به محمدعلی موحد بنویسد، درمی ماند كه چه بنویسد؟
از كسی كه درس خوانده حقوق است و پژوهشگر تاریخ و مصحح و منقح آثار بزرگی كه فخر مؤلفش است و صد البته فراموش نباید كرد كار صعب او را در ترجمه آثار بزرگ فلسفی.
این است كه می گوییم نوشتن از محمدعلی موحد سخت دشوار است. مردی كه از اهالی آذربایجان است و در سختكوشی و تیزهوشی میراث دار پدران بزرگ و اهل فضل خویش است و در تلاش و پشتكار و خستگی ناپذیری از همان آبشخوری خورده و می خورد كه بزرگان آذری زبان ایران زمین نوشیده اند و سیری نپذیرفته اند. اینكه می گوییم سختكوشی از آن اوست كه محمدعلی موحد سالیان سال برای تصحیح و تنقیح «مقالات شمس» زحمت سفر و دشواری گشتن و جستجو را به جان می خرد تا كاری كند كارستان و بایسته شمس تبریزی چه برای به سرانجام رساندن این امر خطیر كه محتاج وسعت اطلاع و احاطه ذهن و دقت نظر و وسواس علمی فراوان است تنها از عهده امثال محمدعلی موحد بر می آید نه پیادگان اندك مایه ای چون ما. محمدعلی موحد اما ارادت ویژه ای به همشهری اش دارد و همین ارادت او را به مجال پژوهش در باب شمس می كشاند. خودش درباره انگیزه هایش از پرداختن به شمس می گوید: خود غریبی در جهان چون شمس نیست. سالها پیش كه بر سر مزار مولانا با اوراق آشفته و سردرگم مقالات شمس مشغول بودیم این گفته سوزناك مولانا را در دل مكرر می كردیم و بر این غربت بی مانند كه نزدیك به هشت قرن ادامه یافته است می اندیشیدیم. در طول این مدت دراز مجلدات ضخیمی از سوی اهل تحقیق به عنوان شرح مثنوی و مولانا نوشته آمد. ولی از كسی كه مولانا این همه گفتار خود را صدای او می دانست یادی نشد. گاهی شیادانی از مبتدعان از رق پوش زرق فروش كه از راه و رسم شمس به كلی بیگانه بودند به نام او دكانهای نوآراستند و علمها و كتلها را برافراشتند. فی الواقع غربت شمس چنان بود كه برخی از اهل علم وجود تاریخی او را یكسره منكر بودند و برخی دیگر وی را مردی عامی از زمره قلندران بی سر و پا می پنداشتند كه مولانا نام او را بهانه طبع آزمایی و غزل پردازی كرده است. از همین رو شاید باید كشف دوباره شمس را مرهون زحمات مخلصانه محمدعلی موحد دانست. گرچه خود او در این راه خضوع و تواضع بی مانندی را به كار می گیرد تا بلكه ارج و اجر گذشتگان را بالاتر ببرد كه اگر تلاش بی شائبه او نبود، مقالات شمس هم نبود. گرچه نسخه های خطی مقالات را محققینی چون «رتیر» و «عبدالباقی گلپینارلی» از زوایای كتابخانه ها بیرون كشیدند و معرفی كردند و مرحوم فروزانفر نخستین محقق ایرانی بود كه پس از دریافت عكسی از نسخه مقالات به ارتباط عجیب مطالب آن با مثنوی مولانا توجه داد، اما تلاش كم نظیر و دقت فراگیر محمدعلی موحد بود كه مقالات شمس را لااقل در زبان فارسی دوباره زنده كرده و حالا من و امثال من می توانند به راحتی هرچه تمام و در آرامش و آسایش كنام خود به مطالعه و تحقیق درباره آن بپردازند.
![]()
رضا داوري در اردكان به دنيا آمد و تا كلاس سوم دبيرستان در همان شهر كوچك درس خواند. سپس به دانشسراي مقدماتي اصفهان رفت و هرچند علاقه اي به شغل معلمي نداشت، با اين وجود با ادامه تحصيل به اين شغل علاقه مند شد. در سال 1330 در 18 سالگي كار معلمي را آغاز كرد. در سال 1332 پس از كودتاي 28 مرداد منتظر خدمت شد و در همين مدت به اصفهان رفت و در مدرسه صدر مقدمات صرف و نحو و فقه واصول خواند. پس از مدتي به تهران آمد و در دانشكده ادبيات ثبت نام كرد و به طور اتفاقي به فلسفه روي آورد. پس از دريافت ليسانس در همان زمان دوره دكتراي فلسفه تاسيس شد و او دكتراي خود را در همين رشته گرفت. پس از دريافت مدرك دكترا در سال 1346 استاد يار فلسفه دانشگاه تهران شد و به درس جامعه شناسي و به ويژه حوزه جامعه شناسي دوركهايم علاقه مند گرديد. اساتيد او مرحوم دكتر صديقي، دكتر مهدوي و مرحوم فرديد بودند.
آثار
شاعران در زمان عسرت ناسيوناليسم و انقلاب فلسفه در بحران چند نامه به دوست آلماني دفاع از فلسفه ناسيوناليسم و حاكميت ملي فارابي انقلاب اسلامي و وضع كنوني عالم شمه اي از تاريخ غرب زدگي ما فلسفه چيست؟ رساله فارابي مؤسس اسلامي فلسفه مدني فارابي سخنراني
|
|
![]()
انسان هاي بزرگ با برخورد و خلق و خوي بزرگوارانه شان از ديگران متمايز مي شوند. هرچند ثروت و مكنت و قدرت نزد ديگران باشد، بزرگواري و عظمت شخصيت پيامبر(ص) كه خداي تعالي بدان تصريح فرموده - انك لعلي خلق عظيم - مورد اذعان مخالفان او نيز بوده است چرا كه پيامبر اين موضوع را جزو استراتژي هاي دعوت خويش قرار داده است. بسياري از مخالفان سرسخت او پيش از آن كه با منطق زبان يا شمشير پيامبر تسليم شوند از درون مقهور عظمت اخلاق نبوي شدند. شيوه هاي فرعي و مقطعي متعددي برپايه اين استراتژي در مراحل مختلف دعوت پيامبر مشاهده مي گردد كه به اختصار به آنها مي پردازيم. پيش از بيان شيوه ها، شايسته است به نكته اي مهم تر در اين زمينه در مفاد آيه انذار توجه كنيم؛ اين آيه در واقع جمع ميان دو شيوه متقابل سازش ناپذيري و شيوه نرمش و مداراست و نشان مي دهد كه در فصل دعوت برخورد جدي و غيرقابل انعطاف يعني انذار و هشدار ضرورت دارد ولي حفض جناح و بال گشودن كه كنايه از رفق و تساهل و مدارا است ويژه معاشرت و برخورد و خاصه در برخورد با مؤمنان است و همان گونه كه مؤلف سيره نبوي آقاي مصطفي دلشاد تهراني مي نويسد: «در اينجا مداهنه و سازش را با محبت و رفق جمع نمود كه در دعوت ديني استثنا راه ندارد و اين دعوت خويش و بيگانه نمي شناسد و براي اين تحول اساسي فرمود: پر و بال رحمت و محبت خويش را بر مؤمنان بگستران».
پاسخ آرام به شبهه ها و تهمت ها
تاريخ اسلام بيانگر آن است كه زشت ترين نوع برخورد از جانب مشركان و سران قريش با پيامبر بزرگوار اسلام صورت گرفت و شخصيت بي نظيرش آماج تيرهاي تهمت و دشنه هاي دشنام كوردلان واقع گرديد. اما پاسخ آن حضرت، پيوسته همراه با كرامت نفس و برخاسته از مجد و بزرگ منشي ويژه او بود. اين خصلتي است كه خداوند به سبب آن بر پيامبر منت گذاشته است: «الم نشرح لك صدرك» آيا ما به تو شرح صدر عطا نكرديم. نگاهي به مناظره و گفت وگوها و حوادث پيش آمده ميان پيامبر و مخالفان به ويژه جريان مباهله و گفت وگو با يهود و نصارا و همسخني با برخي از اشراف قريش حاكي از اين معناست. به عنوان مثال ابن هشام در سيره اش مي گويد: علما و احبار يهود از پيامبر بسيار پرسش هاي عيب جويانه و معاندانه مي كردند و شبهاتي به منظور خلط حق و باطل مطرح مي ساختند و پيامبر با راهنمايي قرآن به طور كامل پاسخ آنان را مي داد. مؤمنان نيز مسائلي درباره حلال و حرام مي پرسيدند كه پاسخ كافي مي شنيدند. (سيره نبويه ج۱ ص۵۱۳) همچنين در بحارالانوار روايت شده است: زن ابولهب كه عادت داشت خاشاك در راه پيغمبر بريزد و حطب بر دوش كشد. پس از نزول سوره تبت به مسجدالحرام آمد و دنبال پيامبر مي گشت تا پاسخش گويد، اما او را نيافت، پس نزد ابوبكر ايستاد و گفت: با ابابكر، شنيده ام دوستت مرا هجو كرده است و حتي در جايي از اسما بنت ابي بكر نقل شده چون اين سوره نازل شد جميل زن ابولهب زبان به ناسزا گشود و پيامبر در پاسخ مي فرمود: خدا مكر اينان را از من دور گرداند. اينها مذمت شده را سرزنش مي كنند در حالي كه من ستوده (محمد) هستم، يعني خطاب آنان به من نيست و اين نوع برخورد از نوع «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» بود. علاوه بر اينها در سيره پيامبر بارها اتفاق افتاده كه كسي با پرخاش و خشونت با حضرت برخورد كرده و آن حضرت نه تنها عكس العمل خشني نشان نداده بلكه ضمن برآوردن حاجت آن فرد، اصحاب خود را نيز كه قصد مقابله به مثل داشته اند را از رفتار تند بازداشته است.
![]()
طي مراحل آغازين تحصيل در آبادان و شيراز و اخذ ديپلم ادبي در سال 1334، دريافت مدرك دكتراي زبان وادبيات فارسي 1343، خدمت در وزارت آمورش و پرورش، نگارش كتب درسي، تدريس در دانشگاه هاي معتبر خارجي، استاد ممتاز دانشگاه تهران 1369.
آثار
- سماع در تصوف - تصحيح بهارستان جامي - تصحيح فرج بعد از شدت ( سه جلد ) - ادبيات معاصر - دستور زبان فارسي نثرهاي تاريخي - نثرهاي مصنوع و مزين و...
سوابق علمي
20 تیر 1386
1- اطلاعات شخصي:
نام و نام خانوادگي: محسن كديور
تاريخ تولد: 18 خرداد 1338
محل تولّد: فسا
عضو هيأت علمي گروه فلسفه اسلامی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
تلفن : (275) 5445 6640 و 9508 6640
EMAIL:KADIVAR@IRIP.IR WEBSITE: WWW.KADIVAR.COM
2- سوابق تحصيلي:
كارشناسي: مهندسي برق و الكترونيك، دانشگاه شيراز، از 1356، ناتمام.
كارشناسي ارشد: الهيات و معارف اسلامي،،مركز تربيت مدرس دانشگاه قم، 1372
پايان نامة كارشناسي ارشد: وجود و ماهيت زمان در فلسفة اسلامي (استاد راهنما دكتر احمد احمدي)
دكتري: فلسفه و حكمت اسلامي گرايش حكمت متعاليه، دانشگاه تربيت مدرس،1378.
رسالة دكتري: تحليل انتقادي آراء ابتكاري آقا علي مدرس در حكمت متعاليه (استاد راهنما دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني)
اجتهاد: فقه و اصول، حوزه علميه قم،1376.
اجازه اجتهاد ازحضرت آيت الله العظمي حسينعلي منتظري نجف آبادي
3- سوابق آموزشي:
1. مدرس حوزة علمية قم (مدارس رضويه، آيت گلپايگاني و فيضيه)/76-1362
2. مدرس مدعو دانشكدة علوم سياسي دانشگاه امام صادق(ع)/ 76-1371
3. مربي پيماني گروه فلسفه دانشگاه مفيد قم/ 76-1372
4. مدرس مدعو دانشكدة الهيات دانشگاه امام صادق(ع)/ 77-1373
5. مدرس مدعو گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس/ 77-1373
6. مدرس مدعو دانشكدة حقوق دانشگاه شهيد بهشتي/ 77-1375
7. استاديار پيماني گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس/ 81-1379
8. استاد مدعو گروه علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس/83-1379
9. استاد مدعو گروه حقوق دانشگاه تربيت مدرس/1383
10. استاديار رسمي آزمايشي گروه فلسفه و حکمت دانشگاه تربيت مدرس/ 84-1381
11. استاديار رسمي قطعي گروه فلسفه و حکمت دانشگاه تربيت مدرس/ 86-1384
12. استاديار رسمي قطعي گروه فلسفه اسلامی مؤسسة پژوهشی حکمت و فلسفة ایران / از 1386
4- سوابق اجرائي:
1)غير دانشگاهي:
1. عضو هيأت بررسي كتاب در قم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي/ 73-1368
2. معاون انديشة اسلامي مركز تحقيقات اسلامي مركز تحقيقات استراتژيك/ 77-1370
3. عضو شوراي پژوهشي مؤسسة عالي پژوهشي تأمين اجتماعي/84-1377
4. دبير مجموعة فلسفه و كلام شركت انتشارات علمي و فرهنگي/ 82-1377
5. رئيس انجمن دفاع از آزادي مطبوعات/ از 1378
2) دانشگاهي:
6. مدير گروه فلسفه دانشگاه مفيد قم/ 75-1372
7. عضوشوراي تخصصي گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس/79-1377
8. عضو كميتة تخصصي شوراي تحصيلات تكميلي دانشگاه تربيت مدرس/85-1382
9. مدير گروه فلسفة دانشگاه تربيت مدرس/85-1383
10. عضو شوراي آموزشي وپژوهشي دانشكده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس/85-1383
11. عضو شوراي نظارت و سنجش دانشكده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس/ 85-1383
5- سوابق پژوهشي:
1. عضوكميته علوم انساني هيأت داوران جشنواره بين المللي خوارزمي/ از 1379 .
2. عضو گروه فلسفه و گروه عرفان و اديان مركز بين المللي گفتگوي تمدنها/ 84 -1379.
3. عضو كميتة علمي همايش بين المللي حقوق بشر و گفتگوي تمدنها/ 1380، و همايش بينالمللي مباني نظري حقوق بشر/ 1382.
4. عضو كميتة علمي سمينار سقراط فيلسوف گفتگو/ 1381.
5. عضو شوراي علمي كميتة پژوهش ستاد بزرگداشت يكصدمين سالگرد انقلاب مشروطيت/84- 1382.
6. عضو شورای علمی گروه علمی همایش حکمت و عرفان شیراز(از قرن 7 تا 9 هجری قمری)، از خرداد 1386.
7. عضو شوراي علمي تحقيق و تصحيح علمي انتقادي مجموعه آثار فلسفي- حكمي ابن سينا، از تير 1386.
6- عضويت در مجامع علمي:
1.عضو انجمن حكمت و فلسفه ايران/ از 1384
7- كتب منتشر شده:
1. نظريههاي دولت در فقه شيعه، انديشة سياسي در اسلام(1)؛ نشرني، 1376، 223 صفحه، چاپ ششم، نشرني، 1383.
ترجمة عربي: نظريات الحكم في الفقه الشيعي(بحوث في و لاية الفقيه)، بيروت، دارالجديد، 2000 ميلادي، 206 صفحه.
2. دفتر عقل، انتشارات اطلاعات، 1377، 483 صفحه.
3. حكومت ولايي، انديشه سياسي در اسلام(2)؛ نشرني، 1377، 431 صفحه، چاپ چهارم، نشرني،1380، با اصلاحات و اضافات، 445 صفحه.
4. بهاي آزادي، دفاعيات محسن كديور در دادگاه ويژه روحانيت، به كوشش زهرا رودي(كديور)، نشرني، 1378، 207 صفحه، چاپ پنجم، نشرني، 1379، با اضافات، 248 صفحه.
5. مجموعه مصنّفات حكيم مؤسس آقا علي مدّرس طهراني، جلد اوّل: تعليقات الاسفار، انتشارات اطلاعات، 1378، 782 صفحه.
6. مجموعه مصنّفات حكيم مؤسس آقا علي مدرس طهراني، جلد دوّم: رسائل و تعليقات، انتشارات اطلاعات، 1378، 578 صفحه،
7. مجموعه مصنّفات حكيم مؤسس آقا علي مدرس طهراني، جلد سوّم: رسائل فارسي، تقريظات، قطعات، تعليقات نقليه، تقريرات و مناظرات، انتشارات اطلاعات، 1378، 577 صفحه،
[كتاب تشويق شده در رشتة فلسفه در هجدهمين دورة كتاب سال، 1379]
8. مناظره پلورليسم ديني (عبدالكريم سروش، محسن كديور)، انتشارات سلام، 1378، 103 صفحه.
9. مأخذ شناسي علوم عقلي، با همكاري محمّد نوري، 3 جلد، انتشارات اطلاعات، 1379، 3418 صفحه. [كتاب تشويق شده در رشتة فلسفه در نوزدهمين دورة كتاب سال، 1380]
10. دغدغههاي حكومت ديني، نشرني، 1379، 883 صفحه؛ چاپ دوّم، نشرني، 1379.
محمد تقى مصباح يزدى در سال 1313 هجرى شمسى در شهر كويرى يزد ديده به جهان گشود. وى تحصيلات مقدماتى حوزوى را در يزد به پايان رساند و براى تحصيلات تكميلى علوم اسلامى عازم نجف شد; ولى به علت مشكلات فراوان مالى، بعد از يكسال براى ادامه تحصيل به قم هجرت كرد. از سال 1331 تا سال 1339 ه.ش در دروس امام راحل(قدس سره) شركت و در همين زمان، در درس تفسير قرآن، شفاى ابن سينا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبايى(رحمه الله)كسب فيض كرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آيت الله بهجت مدظلّه العالى شركت داشت. بعد از آن كه دوره درسى ايشان با حضرت امام به علت تبعيد حضرت امام قطع شد، معظّم له به تحقيق در مباحث اجتماعى اسلام، از جمله بحث جهاد، قضا و حكومت اسلامى، پرداخت. وى در مقابله با رژيم معدوم پهلوى نيز حضورى فعّال داشت كه از آن جمله، همكارى با شهيد دكتر بهشتى، شهيد باهنر و حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجانى است و در اين بين، در انتشار دو نشريه با نام هاى "بعثت" و "انتقام" نقش داشت كه تمام امور انتشاراتى اثر دوم نيز به عهده معظّم له بود. سپس در اداره، مدرسه حقّانى به همراه آيت الله جنتى، شهيد بهشتى و شهيد قدوسى فعّاليّت داشت و حدود ده سال در آن مكان به تدريس فلسفه و علوم قرآنى پرداخت. از آن پس، قبل و بعد از انقلاب شكوه مند اسلامى با حمايت و ترغيب امام خمينى (قدس سره)، چندين دانشگاه، مدرسه و مؤسّسه را راه اندازى كرد كه از مهم ترين آنها مى توان از بخش آموزش در مؤسّسه در راه حق، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه و بنياد فرهنگى باقرالعلوم نام برد.
ايشان هم اكنون رياست مؤسّسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله) را از جانب مقام معظّم رهبرى برعهده دارد. معظّم له در سال 1369 به عنوان نماينده مجلس خبرگان از استان خوزستان و اخيراً نيز از تهران به نمايندگى مجلس خبرگان برگزيده شده است. ايشان داراى تأليفات و آثار متعددى در زمينه هاى فلسفه اسلامى، الهيّات، اخلاق و عقايد مى باشد.
فلسفه
استاد مصباح بيشترين وقت و سرمايه علمى خويش را صرف اين رشته كرده است. دليل گرايش به فلسفه نيز شيفتگى و علاقه شديد به علامه طباطبايى(رحمه الله) بوده است. استاد مصباح اسفار و شفا را نزد حضرت علامه فرا گرفت، و با به كارگيرى شيوه فلسفى آن بزرگوار، خود به برخى نوآورى ها و ابتكارات در اين زمينه پرداخت و به مرتبه اى رسيد كه امروز يكى از برجسته ترين اساتيد فلسفه اسلامى در حوزه علميه قم به شمار مى رود.
او همچون استادش معتقد است براى شناخت هرچه بهتر اسلام و معارف اسلامى و نيز كسب توانايى در پاسخگويى به شبهات و هجمه ها به معتقدات دينى، مطالعه و تحقيق فلسفى مى بايد در رأس مطالعات حوزوى قرار گيرد، تا طلاب، ضمن آشنايى با متون اسلامى و فقهى، شيوه دفاع از عقايد دينى را نيز فرا گيرند.
زمينه هاى مطالعات فلسفى استاد بسيار جامع و فراگير است. ايشان كتب فلسفى ابن سينا، بهمنيار، شيخ اشراق، فخر رازى، خواجه نصيرالدين طوسى، ابوالبركات بغدادى، ميرداماد، صدرالمتألهين شيرازى و حاج ملاهادى سبزوارى و حواشى و شرح هاى اين كتاب ها را مطالعه و بررسى كرده اند، و پس از تحقيقات فراوان كتاب ارزشمند حاشيه بر نهاية الحكمه را (به زبان عربى) به رشته تحرير درآورده اند، و حاصل نظريات ايشان نيز در كتاب پر ارج آموزش فلسفه، به زبان فارسى، گرد آمده است.
استاد علاوه بر تبحر در فلسفه اسلامى، از فلسفه غرب نيز اطلاع كافى دارند. اشاره ها و تطبيق هاى فراوان ايشان در زمينه مكاتب مختلف فلسفه غرب، گواه صدق اين مدعاست.
حجة الاسلام والمسلمين فياضى، كه اكنون از صاحب نظران بنام فلسفه اسلامى به شمار مى آيد، مى گويد:
آنچه براى ما بسيار آموزنده و سازنده بود، برخورد محققانه حضرت استاد با مسائل فلسفى بود. در مسائل فلسفى، روح نقد و ارزيابى و آزادانديشىِ كاملى بر ايشان حاكم بود; به طورى كه پس از تبيينِ كاملِ هر مسئله اى، آن را به دقت مورد ارزيابى قرار مى دادند; يعنى در صدد نقد آراى فلاسفه برمى آمدند، و ما مى ديديم آن روحيه اجتهادى كه در حوزه بر فقه و اصول حاكم است در شيوه فلسفىِ جناب استاد مصباح به صورت بسيار قوى مشهود است; به اين معنا كه يك فقيه صرفاً به تقرير نظر صاحب جواهر يا شيخ انصارى و ديگر فقهاى عظام اكتفا نمى كند; بلكه بعد از تقرير در صدد نقد و ايراد برمى آيد.
ايشان بى پرده و بدون ملاحظه، و البته با حفظ حرمت صاحبان آرا و افكار به نقد نظريات فلاسفه مى پرداختند; چه، الحقُّ أَحَقُّ أن يُتَّبَعُ.[1]
به ياد مى آورم در زمان حيات حضرت علامه طباطبايى(رحمه الله)، يك وقت ايشان مى فرمودند اگر مردم علامه طباطبايى و آقاى بهجت را مى شناختند، خاك كفش ايشان را سرمه چشم خود مى كردند; اما با وجود چنين اعتقادى درباره شخصيتِ علامه طباطبايى، در مطالب علمى، بسيار محققانه و با تفكر آزاد با مسائل برخورد مى كردند، و از بركات انفاس ايشان و از بركات شاگردى در محضر ايشان، اين روحيه در ما نيز پيدا شد كه با مسائل فلسفى نيز مانند مسائل فقهى و اصولى، با اجتهاد برخورد كنيم. البته اين اجتهاد در هر بابى به تناسب خود صورت مى گيرد; در فقه، از طريق كتاب و سنت و استفاده از دلايل لفظى، و در فلسفه، با استفاده از عقل. به هر حال بايد محققانه برخورد كرد. شيوه تدريس استاد سبب شد تا روحيه تعبد در برابر نظريات مختلف به طور كلى در ما از بين برود، و ما امروز احساس مى كنيم كه حالت تعبد در مقابل افكار ابن سينا، ملاصدرا و ديگران، هرگز در ما نيست، و اين از بركات درس هاى محققانه استاد مصباح است كه ايشان در اين سال ها از آن روحيه نقد و تحليل و تحقيقِ عالى شان در ما نيز دميدند. چنين روحيه اى، در سطحى كه ايشان دارند، منحصر به فرد است و منحصر در خود ايشان است.
استاد فياضى همچنين در بيان ابتكارات و نوآورى هاى فلسفى استاد، مى گويند:
ايشان در فلسفه، افكار بسيار بلندى دارند كه با افكار حوزه فلسفى موجود، هم تراز نيست. حوزه فلسفىِ امروز مثلا مسئله وجود هيولا را هنوز هم امرى صحيح و درست ارزيابى مى كند، در حالى كه ايشان اين مسئله را با ايرادها و اشكالات محققانه اى مردود شمردند و كنار گذاشتند، و كنار گذاشتن اين مسئله، به معناى كنار نهادن تفكر و انديشه هيولا از فلسفه است. البته بوده اند كسانى مثل شهيد مطهرى و مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى كه با اين مسئله برخورد كرده اند و آنان نيز فرموده اند مسئله هيولا درست نيست و بى دليل است، يا حتى دليلِ برخلاف آن وجود دارد. زمانى نيز من خودم در محضر استاد جوادى آملى(دام عزّه) ضمن بيان اشكالاتى كه بر مسئله وارد است، صحبت هايى مى كردم و ايشان لبخندى زدند و فرمودند: «استاد ما، مرحوم الهى قمشه اى نيز به هيولا قايل نبودند».
يكى ديگر از ابتكارات استاد در فلسفه برخورد ايشان با اين نظرِ ملاصدراست كه مى گويد: «اِنَّ النَّفسَ جِسمانيّةُ الحُدوثِ و رُوحانيةُ البقاءِ».[2] با اينكه اين مطلب، ايده اى نو در فلسفه اسلامى به شمار مى رود و امروزه حوزه هاى فلسفى، با تعظيم و تجليل بسيار از آن ياد مى كنند، استاد مصباح اشكالات متعددى از اين نظريه برآورده اند، و آن را كنار گذاشته اند. اين ابتكار منحصر به ايشان است و من سراغ ندارم قبل از استاد كسى در اين مسئله مناقشه و اشكال كرده باشد.
مهدي هادوي مقدم در سال 1340 در تهران زاده شد. پس از طي دوره دبستان و راهنمايي به عنوان شاگرد ممتاز از دبيرستان خوارزمي تهران ديپلم گرفت و در رشته مهندسي برق و الكترونيك دانشگاه صنعتي شريف پذيرفته شد. هادوي پس از مدتي تحصيل غير رسمي، تحصيلات حوزوي خود را از سال 1359 در قم آغاز كرد و در ادامه تحصيل ادبيات و منطق را نزد آيت الله خوشوقت در تهران فرا گرفت. او طي دوره تحصيل در حوزه علميه قم از محضر آيات عظام : شيخ جواد تبريزي، وحيد خراساني، بهجت فومني، مكارم شيرازي، ميرزا هاشم آملي و جعفر سبحاني استفاده كرد و بيش از همه از محضر درس آيت الله سيد كاظم حائري بهره برد. هادوي تهراني فلسفه را از محضر كساني چون آيت الله انصاري شيرازي، حسن زاده آملي و مصباح يزدي آموخت و سال ها در درس آيت الله حكيم جوادي آملي حاضر شد. به علاوه، وي طي دوره اقامت در قم در دروس اخلاق و عرفان، فقه و تفسير قرآن و حديث حضرت آيت الله بهاءالديني شركت مي كرد كه اين مراوده تا هنگام فوت ايشان ادامه داشت. هادوي تقريباً تمام دروس مقدمات و سطح حوزه را تدريس كرده و از سال 1369 به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال پيدا كرد. استاد هادوي علاوه بر تدريس در حوزه علميه، با دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي كشور نيز همكاري علمي دارد. وي عضو شوراي بررسي متون علوم انساني و رئيس گروه فقه و حقوق و عضو شوراي عالي كارشناسي ارشد فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف است. وي هم چنين در برخي علوم جديد مانند اقتصاد، كلام جديد، فلسفه هنر، مطالعات و تحقيقات گسترده اي دارد كه برخي در قالب مقاله عرضه شده اند. استاد هادوي ضمن ارتباط و حضور در مراكز ديني و علمي كشورهاي مختلف اروپايي و آسيايي در تأسيس مراكز فرهنگي اسلامي، از جمله انجمن اهل بيت ( ع ) در سوئيس، انجمن محمديه در تايلند و مراكز اسلامي هلند داشته است
آثار
تعداد 60 عنوان كتاب در زمينه هاي منطق، رجال، كلام، علوم قرآن اقتصاد و انديشه سياسي اسلام، كلام جديد، اصول فقه و اخلاق

محمدعلي موحد با موضوع عطار و شفيعي سخنراني كرد و احمد جلالي، رئيس كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، از زبان عطار به روايت شفيعي كدكني گفت و مريم حسيني، استاد دانشگاه، آثار شفيعي كدكني پيش از تصميمات جديد عطار را موضوع سخنراني قرار داد و مهدي مجتبي به عنوان آخرين سخنران «مصيبتنامه و درد جاودانگي» را با منطقالطير مقايسه كرد. محمدعلي موحد در اين نشست گفت: «سال قبل درباره الهينامه صحبتي كردم و آرزو كردم كه شفيعي كدكني زودتر آن را تصحيح كند و اگر ميدانستم كه آرزوي من اين قدر زود برآورده ميشود، آرزويي براي تورم ميكردم». او با بيان اينكه شفيعي با آدمهايي مثل بايزيد بسطامي، ابوسعيد ابوالخير و عطار سروكار داشته است تصريح كرد: «كارهاي شفيعي مصداق اين شعر مولاناست كه ميگويد: جاني كه رو آن سوكند يا بايزيد آن خو كند/ يا باسنايي رو كند يا بودهد عطار را، نميدانم مولانا وقتي كه اين شعر را ميگفت چقدر منظورش از بو دادن عطار همان معنايي است كه در ذهن من آمده است». موحد ادامه داد: «شفيعي كدكني هم سخنان عطار را نرم كرده هم مشكلاتش را حل كرده و گره را باز كرده و كاري كرده است كه عطر عطار منتشر شود». موحد با اشاره به اينكه عطار از بزرگان خوششانسي است كه بزرگان زيادي روي آثار او كار كردهاند، گفت: «تصحيح آثار او را نيكلسن آغاز كرد و گوهرين، نوراني وصال، محمدجواد مشكور و محمد استعلامي نيز روي آثار او كار كرده است». احمد جلالي نيز در ادامه اين نشست، گفت: «كسي كه از بيرون قضاوت كند به همان ديدي ميرسد كه شادروان مهدي حميدي رسيد و شعر عطار را برآمده از مضامين فقير و حقير توصيف كرد. اين منظومهها را بايد از درون نگريست». او ادامه داد: «استاد شفيعي كدكني ذخيره بزرگ فرهنگ پارسي و از آن نيكبختاني است كه قدر وقت را شناخته و كاري كرده است و حاصل اوقات او به عنوان ذخيرهاي براي علاقهمندان فرهنگ ايران در همه جهان است». رئيس كتابخانه مجلس شوراي اسلامي افزود: «اساس كار شفيعي كدكني در تصحيح آثار عطار دو نسخه مراغي است كه به خط يكي از هموطنان آذريزبان ما است و از نظر شفيعي كدكني اين دو نسخه كاملترين نسخ جهان هم به لحاظ اشتمال بر ضبطهاي كهن و هم دقت در نقل ابيات است». جلالي تاكيد كرد: «من به لحاظ آشنايي كه با روحيه دكتر شفيعي دارم ميدانم كه ايشان از عرصههاي ستايش ميگريزند و اصلاً كار من نيست كه از ايشان تعريف كنم، خود آثار و تصميمات شفيعي كدكني از آثار عطار به مرور زمان خود را نشان ميدهد و آنچنان كه ميگويند «مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد» من اينجا معتقدم كه عطار خود خواهد گفت». جلالي تاكيد كرد كه شفيعي كدكني از دو زاويه فهم عام و فهم لهجه خراساني ما را در فهم زيبايي زبان عطار همراه كرده است. اين مراسم با استقبال گسترده اهالي ادبيات همراه شد و چهرههايي چون رضا سيدحسيني، اسماعيل سعادت، محمود دولتآبادي و صفدر تقيزاده در اين مراسم حضور يافتند.
![]()
وولف، ویرجینیا Woolf, Virginia
بانوی داستاننویس و مقالهنویس انگلیسی (1882-1941) ویرجینیا در لندن زاده شد، پدرش سر لزلی استیون Sir Leslie Stephen از چهرههای برجسته ادب انگلستان در عصر ملکه ویکتوریا و مؤلف تاریخ فکری انگلستان در قرن هجدهم است. ویرجینیا در سیزده سالگی مادر را از دست داد، تحت نفوذ پدر قرار گرفت و درمحیط ادب و فرهنگ پرورش یافت، وی که به سبب ضعف مزاج از تحصیل منظم مدرسهای منع شده بود، همراه پدر به خواندن آثار فیلسوفانی چون افلاطون، "اسپینوزا" Spinoza و "هیوم" Hume پرداخت. در کتابخانه وسیع و جامع پدر با برجستهترین نویسندگان عصر آشنا گشت و با تعدادی از خانوادههای بافرهنگ انگلستان ارتباط یافت. پس از مرگ پدر فرزندان سرلزلی همچنان به پذیرایی دوستان در خانه خود در بلومزبری Bloomsbury ادامه دادند که نام آن بعدها به «گروه بلومزبری» منتقل شد. این گروه از روشنفکران و فارغالتحصیلان دانشگاه کمبریج تشکیل شد و نویسندگان وهنرمندان مشهوری به عضویت آن درآمدند. ویرجینیا در 1912 با یکی از اعضای این گروه به نام لئونارد وولف Leonard Woolf، اقتصاددان و مرد سیاست آینده ازدواج کرد. اگرچه در زمان جنگ اعضای گروه بلومزبری پراکنده شدند، پس از پایان جنگ، گروه دوباره دایر گشت و کسان جدیدی به عضویت آن درآمدند، اما اصول اندیشه و هدف گروه تغییر نکرد و آن بیان حقیقت، آزادی بیان، عشق به هنر و احترام به اخلاق و سنن و فرهنگ انفرادی بود. ویرجینیا در 1917 با همکاری شوهر «سازمان انتشارات هوگارث» Hogarth Press را تأسیس کرد که در آغاز کوچک و محدود بود، اما به سرعت رو به توسعه گذارد و آثاری از "کاترین منسفیلد" Mansfield، "الیوت" Eliot، "فاستر" Forster، اولین داستانهای کوتاه ویرجینیا وولف و آثاری از داستاننویسان فرانسوی و روسی و آلمانی انتشار داد و آثار"فروید" Freud را به خوانندگان انگلیسی شناساند. از آن پس وقت ویرجینیا به مدیریت سازمان و نقد ادبی و داستاننویسی و معاشرت با دوستان و سفر گذشت و در مدت بیست و شش سال نه رمان، پنج مقاله مهم و سه مجموعه مقالههای تحقیقی و چند داستان کوتاه انتشار داد. از نخستین رمانهای او "سفر به خارج" The Voyage Out (1915) و "شب و روز" Night and Day (1919) است. داستانهایی واقعبینانه و مطابق رسم معمول داستاننویسی. ویرجینیا در این دو اثر، از نظر انتخاب قهرمانان، گفتگوها، اشتغال ذهنی و فکری و هنری تحت نفوذ گروه ادبی بلومزبری قرار دارد. داستان شب و روز چنانکه از عنوانش برمیآید، مبارزه میان نور و ظلمت است که بر اثر تلاطم زندگی در روح بشر پدید میآید. دختری زیبا و هوشمند از طبقه بالای جامعه برای رویارویی با آشفتگیهای زندگی به خواندن ریاضیات میپردازد و مرد دلخواهش که او را دختری خودخواه میداند که در برج عاج زندانی است، رهایش میکند؛ دختر که دلباخته جوان بوده است، به هیچ وجه قادر نیست که رنج دوری او را جبران کند، نه به وسیله آموزش فلسفه و نه به وسیله نامزدی با مردی بشردوست و بافرهنگ. از 1922 ویرجینیا به تدریج رمانهای رایج را که از دسیسهای تشکیل شده بود و در آنها برای اشخاص معین در زمان معین حادثهای رخ میداد، کنار گذارد. در رمان "اطاق یعقوب" Jacob’s Room (1922)، سرگذشت قهرمان داستان چیزی نیست که برحسب تاریخ یا شرح حوادث نقل شده باشد. نویسنده خواسته است که به وسیله شخصیت یعقوب نسل جوان انگلیسی را از خلال و جریان طبیعی زندگی ـ از کودکی تا دانشگاه ـ به خواننده بشناساند، به این منظور مشاهدات دوستان و رفیقان و کسانی را که به نحوی او را میشناختهاند، همه را مورد توجه قرار میدهد تا از دید آنان چهره کاملی از یعقوب پیش چشم گذارد. یعقوب به طور عجیبی کوچکترین برادر ویرجینیا را که در حادثهای به سال 1906 درگذشته بود، به یاد میآورد. در رمان "خانم دالووی" Mrs Dalloway (1925)، نویسنده، خانم دالووی را که برای خرید گل به بازار لندن میرود، قدم به قدم دنبال میکند و تصویرهایی را که از پیش چشم او میگذرد، اندیشهها و احساسهایی را که به سبب روشنی شفاف بهاری در او بیدار میشود، خاطره مردی که در جوانی با او دوستی داشته، همه را جان میبخشد و قهرمان خود را به دوره جوانی و خانه پدری میکشاند و در ضمن این کار، توجه خانم دالووی را به اطراف خود و عشق او را به ظواهر زندگی نشان میدهد و داستان را از گذشته به حال میپیوندد و از آمد و شد میان گذشته و حال ساختمانی برای داستان خود پدید میآورد که چون قطعهای از موسیقی از هماهنگی کامل برخوردار میشود. در این رمان، ویرجینیا تحت تأثیر داستان "اولیس" اثر "جیمز جویس" قرار گرفته است. داستان"به سوی فانوس دریایی" To the Lighthouse (1927) جایزه فمینا Femina را برای ویرجینیا وولف به همراه آورد. این داستان مطالعهای است درباره واقعیت عالم هستی. زندگی چیست، چگونه میتوان به اعماق روح و قلب آدمی راه یافت، چگونه میتوان به واقعیت دنیای خارج یقین کرد، در حالی که این واقعیت پیوسته به وسیله جزر و مد زندگی در حال تغییر و تحول است. ویرجینیا میکوشد که به این پرسشها پاسخ دهد و به سبب بیان اندیشهها و عشقها، در این اثر به لحظههای پرجاذبه و شاعرانهای دست مییابد. داستان "اورلاندو" Orlando (1928) نوعی داستان استعاری و تمثیلی است که در ادبیات انگلیسی بینظیر به شمار آمده است. مفهوم کتاب از ظاهر خیالپردازانه داستان دور میشود و نویسنده در حال تصور قهرمانان از قید زمان و مکان آزاد میشود و گمان میکند که در ورای انواع گوناگون بشری و نمونههای متغیر پایدار است. "خیزابها" The Waves (1931) مانند رمانهای اخیر ویرجینیا وولف نه حادثهای در بر دارد، نه گفتگویی ونه پیچ و خمی در داستان، بلکه رشتهای طولانی است از گفتارهای درون که در خلال آن زندگی شش موجود بشری در امواج ناگسسته لحظهها جریان مییابد. رمان بسیار گستاخانه و از نظر ادراک و مفاهیم گسترده آن نامعمول است، خیزابها با آنکه از دشوارترین رمانهای ویرجینیا وولف است، از صحنههای بسیار زیبای شاعرانه نیز برخوردار است و مهمترین اثر نویسنده به شمار میآید. رمان "فلاش" Flush (1933) در واقع زندگینامه "الیزابت برت براونینگ" Browning و سگ او به نام فلاش است. ویرجینیا وولف زندگی این دو را به موازات یکدیگر پیش میبرد و استعداد برجسته خود را در تحلیل روانی و نقل آشکار و از خلال آن آداب و رسوم و محیط عصر را منعکس میکند، فلاش از نظر عدهای محبوبترین و دلنشینترین رمان ویرجینیا شناخته شده است. رمان "سالها" The Years(1937) با خیزابها تباین دارد. درخیزابها نویسنده تنها به دنیای درون پرداخته است، در حالی که در سالها توجهش به دنیای خارج و ضربههایی است که از آن بر ادراک و وجدان آدمی وارد میشود. داستان "میان فرامین" Between the Acts (1941) پس از مرگ ویرجینیا وولف منتشر شد که اثری بسیار موفق به شمار آمد و تنهایی درمانناپذیر و آشفتگیهای مداوم درون و جانگزایی دوگانه و سکوت و همهچیز نویسنده را در بردارد و تلفیقی است از همه فنون نویسندگی که در داستانهای دیگرش به کار رفته است. آثار تحقیقی و نقدهای ویرجینیا وولف آثاری متعادل و عمیق است که در چند مجموعه انتشار یافته است. معروفترین این مجموعهها "خواننده معمولی" The Common Readers است که میان سالهای 1925 و 1932 انتشار یافت. ویرجینیا در نقد ترجیح داده است که به قطعههای ادبی و نویسندگان درجه دوم بپردازد و بعضی از زنان فراموششده را معرفی کند و آنان را برای بیان عقیده خویش درباره حمایت از حقوق زن معاصر بهانه قرار دهد. ویرجینیا وولف درکالجهای دخترانه و پسرانه کمبریج سخنرانیهایی ایراد کرده که در "اتاقی متعلق به خود شخص" A Room of On’s Own در 1929 گرد آمده است. در این سخنرانیها تحول آداب و رسوم در قلمرو سیاست و اقتصاد مورد تحلیل قرار گرفته و تحولی نیز در راه استقلال مالی زن و خروج وی از قیمومیت مرد خواسته شده است. "یادداشتهای یک نویسنده" A Writer’s Diary به وسیله شوهر ویرجینیا در 1953 انتشار یافت و شامل قسمتهای برگزیدهای از زندگی اوست.
ویرجینیا وولف به هنگام جنگ جهانی دوم دچار افسردگی شدید روحی گشت، چنانکه قادر نبود که تنهایی ناشی از جنگ را تحمل کند و پس از چندبار اقدام به خودکشی، سرانجام موفق شد که در شصت سالگی به زندگی خود پایان دهد.
ویرجینیا وولف مانند "جویس" و "پروست" در زمره نویسندگانی است که در تحول رمان قرن بیستم اهمیت بسزایی داشتهاند. وی اهمیت حوادث و قصه و تحلیل اخلاقی را به حداقل رسانده و رمان را در قلمرو ادراکهای خاص و مسائل فلسفی قرار داده است. موضوع اصلی آثار ویرجینیا فوران بلاانقطاع زندگی است چون چشمهای جوشان. وی در آثار خود بیشتر بر مفاهیم تکیه میکند تا به ساختمان و نظم تصنعی داستان
آیت الله حسینعلی منتظری

متولد سال ۱۳۱۰ خورشیدی (۱۹۲۲ میلادی) در شهر نجف آباد استان اصفهان در خانوادهاى کشاورز به دنيا آمد. پدرش مرحوم حاج على كشاورز سادهاى بود كه در كنار كار روزانهاش با كتاب و كتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. منتظرى از هفت سالگى آموختن را با ادبيات فارسى و سپس صرف و نحو عربى آغاز كرد، و در سن ۱۲ سالگى به حوزه علميه اصفهان وارد شده و در سن ۱۹ سالگى اصفهان را برای ادامه تحصيل ترك کرد و به قم آمد
آثار
· نهاية الاصول (تقرير درس اصول مرحوم آيت الله العظمى بروجردى )
· البدرالزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر (تقرير درس فقه مرحوم آيت الله العظمى بروجردى )
· دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية در چهار جلد این کتاب به تصدى برخى شاگردان ايشان به فارسى ترجمه شده و ترجمه فارسى آن با نام "مبانى فقهى حكومت اسلامى " منتشر گرديده است ; و دو جلد آن هم به اردو ترجمه و چاپ شده است؛ همچنين خلاصه اين اثر تحت عنوان "نظام الحكم فى الاسلام " در يك جلد به چاپ رسيده است
· كتاب الزكوة در چهار جلد(راجع به زندگي آقاي علي احمدي)مردي از ديار مغان
· كتاب الخمس و الانفال
· كتاب الحدود
· دراسات فى المكاسب المحرمة در سه جلد
· التعليقة على العروة الوثقى
· مباحث فقهى الصلوة، الغصب، الاجارة و الوصية (تقرير درسهاى مرحوم آيت الله العظمى بروجردى )
· مباحث استصحاب، تعادل و تراجيح (تقرير درسهاى مرحوم آيت الله العظمى خمينى )
· درسهايى از نهج البلاغه در ده جلد كه سه جلد آن تاكنون چاپ شده است
· درسهايى از اصول كافى
· مناظره مسلمان و بهايى
· شرح خطبه فاطمه زهرا(س ) به زبان فارسى و اردو
· از آغاز تا انجام (در گفتگوى دو دانشجو) به زبان فارسى و عربى
· رساله توضيح المسائل به زبانهاى فارسى و عربى و اردو
· رساله استفتائات در دو جلد
· استفتائات مسائل ضمان
· رساله حقوق
· احكام پزشكى
· معارف و احكام نوجوان
· معارف و احكام بانوان
· احكام و مناسك حج
· اسلام دين فطرت
· كتاب خاطرات در دو جلد
· كتاب ديدگاهها در دو جلد
اخذ درجه ليسانس در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران 1347، اخذ درجه فوق ليسانس در رشته زبان شناسي و زبان هاي باستاني از دانشگاه تهران 1353، مدير گروه فرهنگ و زبان هاي باستاني دانشگاه تبريز، عضو پيوسته انجمن فولكلور در آكادمي علوم و ادبيات فنلاند، عضويت در شوراي مشاوران مجله فولكلور انگلستان، رئيس علمي قاره آسيا در انجمن بين المللي تحقيقات در زمينه روايات سنتي و فرهنگ عامه.
آثار
مقدمات زبان شناسي مقدمات زبان شناسي براي دانشجويان رشته زبان شناسي كارنامه اردشير بابكان تاريخ زبان فارسي دين هاي ايراني پيش از اسلام واج شناسي تاريخي زبان فارسي ( تحولات تاريخي اصوات زبان فارسي ) تاريخ زبان فارسي براي دانشجويان

عبدالله جوادى آملى در سال 1312 هـ . ش در آمل متولد شد. پدرش میرزا ابوالحسن جوادى از عالمان و واعظان پرهیزکار شهر بود و اجدادش نیز تا چند نسل، از واعظان و روحانیان آنجا بودند.
پس از پایان دروس دوره ابتدایى در سال 1325 شوق آموختن معارف اسلامى و علوم الهى وى را به حوزه علمیه آمل کشاند. در این حوزه، ادبیات، شرحلمعه، قوانین، شرایع، امالى شیخ صدوق و ... را از محضر استادانى چون آیةالله فرسیو، آیةالله غروى، شیخ عزیزالله طبرسى، آقا ضیاء آملى، شیخ احمد اعتمادى، حاج شیخ ابوالقاسم رجایى، شیخ شعباننورى و پدرش میرزا ابوالحسن جوادى آموخت.
در سال 1329 به تهران رفت و با راهنمایى آیةالله حاج شیخ محمّدتقى آملى، تحصیلات خود را در مدرسه مروى تهران ادامه داد. در آنجا رسائل و مکاسب را از محضر استادان شیخ اسماعیل جاپلقى، حاج سیّد عباس فشارکى و شیخ محمّدرضا محقّق فرا گرفت و از درس هیئت، طبیعیّات اشارات، بخشهایى از اسفار و شرح منظومه آیةالله شعرانى بهره برد. همچنین در درس تفسیر قرآن، بخشى از شرحمنظومه، بخشهاى الهیات و عرفان اشارات و مبحث نفس اسفار آیةالله الهى قمشهاى شرکت کرد و شرحفصوصالحکم را از محضر آیةالله فاضل تونى و درس خارج فقه و اصول را از محضر آیةالله محمّدتقى آملى آموخت.
درسال 1334 با تشویق آیةالله محمّدتقى آملى، براى تکمیل تحصیلات به حوزه علمیه قم هجرت کرد. در آنجا مدتى از درس خارج فقه آیةاللهالعظمى بروجردى استفاده کرد و بیش از دوازده سال در درس خارج فقه آیةالله محقّق داماد و حدود هفت سال در درس خارج اصول حضرت امامخمینى «ره» حضور یافت. وى همچنین حدود پنجسال در درس خارج آیةالله میرزا هاشم آملى شرکت کرد. امّا به دلیل علاقه وافر به علوم عقلى و قرآنى، از همان ابتداى ورود به قم رابطه علمى خود را با فیلسوف و مفسّر بزرگ قرن، علامه طباطبایى آغاز کرد که این ارتباط تا آخرین لحظات عمر پُربرکت آن بزرگوار ادامه یافت و در این مدت بخشهاى نفس و معاد اسفار، درس خارج اسفار، الهیّات و برهان شفا، تمهیدالقواعد، علم حدیث، تفسیر قرآن کریم، شرح اشعار حافظ، تطبیق فلسفه شرق و غرب و بررسى فلسفههاى مادّى را نزد علامه آموخت.
پس از اتمام تحصیلات، فعالیتهاى ایشان بر تدریس و نشر معارف الهى متمرکز گردید و در سطوح و دورههاى مختلف، شرحاشارات، شرحتجرید، شرحمنظومه، شواهدالربوبیّه، التحصیل، شفا، دوره کامل اسفار، تمهیدالقواعد، شرحفصوصالحکم، مصباحالأنس، درس خارج فقه، تفسیر موضوعى قرآن، تفسیر ترتیبى قرآن و ... را تدریس نمود. اکنون نیز درسهاى تفسیر قرآن، خارج فقه و خارج اسفار ایشان ادامه دارد.
از جمله آثار ایشان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1) تفسیر ترتیبی قرآن کریم با عنوان " تسنیم"
2) تفسیر موضوعی قرآن کریم با موضوعات:
سرچشمه اندیشه
قرآن در قرآن
وحی و نبوت
مبادی اخلاق در قرآن
فطرت در قرآن
صورت و سیرت انسان در قرآن
معاد در قرآن
سیره پیامبران در قرآن
سیره رسول اکرم در قرآن
مراحل اخلاق در قرآن
معرفت شناسی در قرآن
حیات حقیقی انسان
3) ادب فنای مقربان
4) حماسه و عرفان
5) گنجور عشق
6) مراثی اهل بیت
7) عید ولایت( برگرفته از آثار)
8) ولایت در قرآن( برگرفته از آثار)
9) ولایت علوی(برگرفته از آثار)
10) تجلی ولایت در آیه تطهیر(برگرفته از آثار)
11) علی مظهر اسمای حسنای الهی(برگرفته از آثار)
12) شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی
13) علی بن موسی الرضا در قرآن(عربی)
14) شمیم ولایت ( برگرفته از آثار)
سیروس شمیسا

سيروس شميسا در رشت به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همان شهر به پايان برد. سپس به دانشكده پزشكي شيراز رفت و پس از يك سال انصراف داد و در رشته زبان و ادبيات فارسي به تحصيل پرداخت. او مدرك دكتراي ادبيات فارسي را ازپژوهشكده فرهنگ ايران دريافت كرده است.
آثار
انواع ادبي عروض بديع بيان فرهنگ عروض بيان و معاني عروض و قافيه سير غزل در شعر فارسي نگاهي تازه به بديع آشنايي با عروض و قافيه فرهنگ تلميحات ماه در پرونده سيروس در اعماق نگاهي به سپهري نقد ادبي
علامه سید جعفر شهیدی
![]()
سيد جعفر شهيدي در سال 1297 در بروجرد به دنيا آمد و در همان اوان كودكي پدرش را از دست داد و تحت سرپرستي عموي خود قرار گرفت. از پنج سالگي به مكتب رفت و در بازار بروجرد نيز مشغول به كار شد. در نوجواني به مدرسه علميه مرحوم آيت الله بروجردي رفت و پس از فراگيري مقدمات به شهر نجف اشرف رفت و در محضر استادان بزرگي چون آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني و آيت الله شاهرودي به كسب علوم ديني پرداخت. در ضمن از محضر عالمان بزرگي چون حاج سيد يحيي يزدي، حاج ميرزا حسن يزدي، حاج ميرزا هاشم آملي بهره گرفت. سپس به حوزه درس آيت الله خويي وارد شد. در همين دوران نخستين كتاب خود را با نام « مهدويت در اسلام » به رشته تحرير درآورد كه در چاپ خانه سعادت بروجرد چاپ و منتشر شد. جعفر شهيدي در سال 1327 به درجه اجتهاد رسيد و از نجف به تهران مهاجرت نمود. وي در مدرسه سپهسالار با دانشمند بزرگ سيد غلام رضا سعيدي آشنا شد و بعد با دختر ايشان ازدواج نمود. شهيدي در همين دوران وارد دانشگاه تهران شد و پس از طي دوره ليسانس، مدرك دكتراي زبان و ادبيات فارسي را دريافت كرد. سپس علامه علي اكبر دهخدا و محمد معين از او دعوت كردند تا در تدوين لغت نامه با آن ها همكاري كند. جعفر شهيدي علاوه بر همكاري با مؤسسه دهخدا، خود نيز لغت نامه جامعي با نام « لغت نامه فارسي » منتشر كرده است. وي از جمله افرادي است كه از دانشگاه پكن دكتراي افتخاري دريافت كرده و هم چنين نشان درجه يك دانش ايران نيز به ايشان اعطاء شده است.
آثار
فاطمه دختر محمد ( ص) تاريخ تحليلي اسلام چراغ روشن در دنياي تاريك در ديار آشنايان پس از پنجاه سال، زندگي امام حسين (ع) ترجمه نهج البلاغه شرح مثنوي معنوي مهدويت در اسلام جنايات تاريخ چراغ روشن در دنياي تاريك ( زندگاني امام سجاد ) در راه خانه خدا علي از زبان علي ( شرح زندگاني امير مؤمنان )
جعفر سبحاني
جعفر سبحاني در 20 فروردين 1308 در تبريز به دنيا آمد. پس از فراغت از تحصيلات ابتدايي در مكتب خانه به فراگيري متون ادب پارسي پرداخت. سپس در 14 سالگي رهسپار مدرسه علميه طالبيه تبريز گرديد و به آموختن مقدمات علوم و سطوح پرداخت. علوم ادبي و شرح لمعه را نزد مرحومان حاج شيخ حسين نحوي و شيخ علي اكبر نحوي و علامه بزرگوار ميرزا محمد علي مدرس خياباني صاحب ريحانه الادب آموخت.
آثار
تفسير ترتيبي و موضوعي قرآن منشور جاويد قرآن 14 جلد مفاهيم القرآن 7 جلد شناخت صفات خدا آشنايي با اصول سلام نيروي معنوي پيامبران في ظل اصول اسلام راه خداشناسي مصدرالوجود رهبري امت كاوش هايي پيرامون ولايت سرنوشت از ديدگاه قرآن و حديث و عقل مفهوم العباده في الكتاب و السنه اصول الفلسفه شناخت در فلسفه اسلامي سرنوشت از ديدگاه علم و فلسفه هستي شناسي در مكتب صدرالمتالهين تحليلي از فلسفه ماركس نيروي محرك تاريخ در فقه و اصول : المختار في احكام الخيار نظام المضاربه في الشريعه الغرا تهذيب الاصول 3 جلد تقريرات درس اصول حضرت امام خميني سره الموجز في علم الاصول در تاريخ : فروغ ابديت 2 جلد فروغ ولايت، تجزيه و تحليل زندگي اميرالمؤمنين علي ( ع) تاريخ اسلام كليات في علم الرجال اصول الحديث و احكامه بحوث في الملل و النحل 7 جلد فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي 4 جلد الشيعه في موكب التاريخ اسماء و صفات منشور عقايد اماميه بازگشت به عصر ايمان رمز پيروزي مردان بزرگ پرسش ها و پاسخ ها زندگي بزرگان شيعه
ميرجلال الدين كزازي
![]()
ميرجلال الدين كزازي در دي ماه 1327 دركرمانشاه به دنيا آمد. دوره ابتدايي و بخش نخستين دوره متوسطه را در مدرسه اليانس كه مدرسه خصوصي فرانسوي ها بود به پايان برد. دوره دوم متوسطه را نيز در دبيرستان رازي همان شهر تمام كرد. درسال 1346 پس از اخذ ديپلم طبيعي به دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران راه يافت و به تحصيل در رشته ادبيات پرداخت. درتيرماه 1351 ازآن دانشكده ليسانس گرفت و به عنوان افسر وظيفه براي گذراندن دوره سربازي به شيراز رفت. اما با تقاضاي خود با درجه ستوان دومي دنباله خدمت سربازي را در دادگستري كرمانشاه به پايان برد. جلال الدين كزازي در سال 1353 دوره فوق ليسانس ادبيات فارسي را در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پي گرفت و در بهمن 1355 دانشنامه خود را دريافت كرد. در ساال 1354 ازدواج كرد كه حاصل آن چهار فرزند است. كزازي در سال 1358 به تهران آمد و در مدرسه عالي دماوند به تدريس پرداخت. اما با دگرگوني هايي كه پس از انقلاب اسلامي در سازمان بندي دانشگاه ها رخ داد، مدرسه عالي دماوند بخشي از مجتمعي شد كه سرانجام دانشگاه علامه طباطبايي از درون آن برآمد و كزازي به عضويت هيئت علمي در اين دانشگاه انتخاب شد. وي در سال 1369 در آزمون ورودي دوره دكترا شركت نمود وپس از موفقيت، در تير ماه 1371 دانشنامه دكتراي خود را از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات فارسي دريافت كرد. پايان نامه دكتراي كزازي با عنوان « نهادشناسي در شاهنامه » با راهنمايي و رايزني دكتر اسماعيل حاكمي والا، جليل تجليل و مظاهر مصفا نوشته شده است. اين پايان نامه هم اكنون با عنوان « رويا، حماسه، اسطوره » از سوي نشر مركز به چاپ رسيده است. كارنامه انتشاراتي دكتر كزازي از چاپ اولين اثر در سال 1360 با عنوان « جهان پس از مرگ » تاكنون 38 اثر ترجمه اي، تاليفي، تصحيح و ويرايش درزمينه هاي فرهنگ، اسطوره، حماسه، شعر، زبان شناسي، فراروان شناسي و تصحيح و شرح اشعار قدما را در بر مي گيرد. افزون بر آن تاكنون بيش از 80 مقاله يا جستار در نشريات به چاپ رسيده است. جلال الدين كزازي ازدوران كودكي، نوجواني و جواني با نشرياتي چون كيهان بچه ها، خاك خسرو و ديگر نشريات محلي همكاري داشته و در نشريات پر شمار علمي، ادبي و دانشگاهي مقاله و مطلب نوشته است. تخلص شعري او « اكرام » و « زروان » بوده است و به سبك هاي كهن شعري خراساني علاقه دارد.
آثار
تاليف: در درياي دري تاريخ شعر پارسي ازآغاز تا امروز از گونه اي ديگر، جستارهايي در شاهنامه و زمينه هاي ديگر زيبا شناسي سخن پارسي سه جلد بيان، معاني و بديع رخسار صبح، در خاقاني شناسي مازهاي راز در شاهنامه شناسي رويا، حماسه، اسطوره در اسطوره شناسي ترجماني و ترزباني در ترجمه شناسي دير مغان در حافظ شناسي پند وپيوند در حافظ شناسي سوزن عيسي در خاقاني شناسي پارسا و ترسا در عطار شناسي سراچه آوا و رنگ در خاقاني شناسي پرنيان پندار در ادب و فرهنگ گزارش دشواري هاي ديوان خاقاني نامه باستان بيكران سبز روزهاي كاتالونيا، روزنگار سفر به اسپانيا ترجمه: آتالا و رنه از شاتو بريان تلماك از فنلن سه داستان از گوستاو فلوبر انه ايد از ويرژيل، برنده جايزه كتاب سال 1369 سيلوي از ژرار دو نرال رويداد هاي شعر سنگي از اسماعيل كاداره بهار خسرو از پيترو چيتايي ايلياد از هومر اديسه از هومر توان هاي آدمي از كالين ويلسن جهان پس از مرگ از آرتور كانن دويل جهان اشباح از هامر رودن تصحيح و ويرايش: بدايع الافكار في صنايع الاشعار از ملا حسين واعظ كاشفي ديوان ميرزا محمد باقر حسيني سپاهاني گزيده اي از ديوان شيخ الرئيس قاجار غزل هاي سعدي رباعيات خيام ديوان خاقاني دو جلد
|
فرهنگ پويا؛دکتر باطنی زبانشناس و فرهنگنویس |
|||||||||||
|
پس از 15 سال كار فشرده ، بهار امسال فرهنگ پويا به سرپرستي دكتر محمد رضا باطني در دوجلد و بيش از 2هزار صفحه از سوي انتشارات فرهنگ معاصر به بازار كتاب عرضه شد.
عرفان قانعي فرد برخي ويژگيهاي اين فرهنگ و كار دكتر باطني را بازگو ميكند.
من تمایل قلبی به توسعه و پیشرفت سبك و شیوه فرهنگ نگاری مدرن دارم و برخي از تجربه هايم كه نام برديد متاثر از اين نوع نگاه به فرهنگ نويسي است كه دكتر باطنی، بنیانگذار این تحول در ایران بود و من جوان، دانش آموخته روش اویم و ملزم به رعایت اصول علمی مبتنی بر زبان شناسی، رشته ای كه باطنی، الفبایش را به ما آموخت. من با آغاز انتشار این فرهنگ (نخستين فرهنگ آقاي باطني اوايل دهه هفتاد منتشر شد)، به دانشگاه راه یافتم و با پایان ویراست سوم و انتشار آن، از دانشگاه فارغ شدم اما باطنی هنوز می نگارد.
نقد جدی دکتر داریوش آشوری را به یاد دارم و نقد کریم امامی را ....اما همین نوشتارها سرآغازی است تا از زحمت وافر و چند ساله آقاي باطني به نیکویی نقدیر کنیم که البته ساموئل جانسون با نقل به مضمون می گوید که شاید سودای و آرزوی هر فرهنگ نویس آن است که مردم به او چندان معترض نشوند و چنین سودایی هم نصیب کم فرهنگ نویسانی میشود.... اما در این موسم عسرت باید تلاش استاد باطنی را ارج بنهیم. چون با وجود او، مانند بقیه جاهای دنیا هم، كلمه ویراست اول، دوم، سوم و... مطرح شد، هر چند هنوز تا رسیدن به «فرهنگ معیار» فاصله زیادی داریم. اما همين كه در این هنگامه۲۷ سال، فرهنگ نویسی بنشیند و سه ویراست منتشر كند جای تقدیر دارد.
ظهور و تلاش دكتر باطني و آثاري كه در زبانشناسي و نيز فرهنگ هاي دوزبانه انتشار دادهاند، موجب مطرح شدن این مسایل جدی در فرهنگ نگاری ایران شد و آشنایی وافرش با اصول و مبانی معنا شناسی و تسلط بر معادلگذاری و دقت در طبقهبندی معناها و تعیین حوزه معنایی و رعایت محور معنایی و برشهای ظریف و... سبب ارایه چنین کاری سترگ شده است. و هر چند هم عبارات و ترکیبات و... هم به واژگان افزوده و به غنای آن افزوده است. در سال ۱۳۶۹ باطنی ظهور كرد. در آغاز دهه ۷۰، پس از آن موسم عسرت و روزگار وانفسا، دوره تحول و تنوع در نهضت فرهنگ نگاری دو زبانه در ایران به ویژه انگلیسی آغاز شد و سلسله جنبان آن هم دكتر باطنی بود و فرهنگ اش روزنه امیدی شد. سپس دكتر حق شناس، به نحوی شیوه خود را از واپس گرایی رهانید و با نوعی سنت شكنی و تجربه كردن اصول جدید، فرهنگ نگاری كردند و تا حدی مزه نوآوری و بدعت آنان به مذاق خیل مشتاق خوش آمد. با این جنبش نو، مدار های بسته و منحط سنت گرایی گشوده شد و كم كم طفولیت فرهنگ نگاری انگلیسی فارسی، پس از ۱۲۰ سال، رشد خود را از سرگرفت. و ارایه این کار شاید موجب ارایه ترجمه های دقیق تری باشد و البته قضاوت نهایی درباره این کار مستلزم انس و استمرار در رجوع است که به حسن و عیبش بهتر اشاره کرد.
باید به صراحت گفت در فرهنگ پوياي دكتر باطنی[سابقه موضوع]، شیوه و سبك فرهنگ نویسی تا یك قدم فراتر از سنتی، به نیكویی رعایت شده است، نظامی معین و روشی درست را اتخاذ كرده است در ارائه راهنما، نشانه ها، رسم الخط، قواعد املایی، استثناها، كاربردها، شواهد و مثال ها، ارجاعها، مدخل ها، اصطلاحات و... اكثر مدخلهای آن از زبان زنده و معاصر زبان مبدٲ انگلیسی انتخاب شده اند و میتوان گفت معادلهای پیشنهادی اش، بنا به روابط زبانی كاربردی، درست انتخاب شده اند. در بحث معنای معادل ها، تفكیك حوزه كاربردی، برش و شمول معنایی، طبقه بندی، رفتارشناسی معنایی و... در حد قابل قبولی، درست عمل كرده است. ابهام، آشفتگی و ازهم گسیختگی در كار باطنی به حداقل رسیده است، هر چند در ارائه شواهد و مثال ها و نكات و اطلاعات دستوری، ساختاری تا اندازه ای معمولی در پیش گرفته است.
درباره دکتر محمد رضا باطنی ،بی هیچ ملاحظه و محافظه کاری باید اذعان کرد ؛ هر آنکس که رشته زبان شناسی را در ایران خوانده است به نوعی و شیوه ای با آثار و قلم و دیدگاه و خدمات وافرش به رشد و توسعه این رشته نو پا و علم نوين در ایران، آشناست و شاید نام و قلم او بود که نسلی را به کوشش در ادامه این راه ترغیب نمود. نمیتوان انکار کرد که کوشش و حضور مسلم او در دهه های 50 و 60 به مطرح شدن این رشته و نمو یافتن اندیشه های آن علم ، بیشتر از ابوالحسن نجفی و پرویز ناتل خانلری انجامید و شاید بتوان گفت که برخورد حرفه ای او و آگاهی و شناخت درست او از آخرین پیشرفتها و تحولات این رشته در ایران ، موجب ایجاد این علاقه و شور شد تا دانشجویان زبان و ادبیات بهتر و بیشتر از پیش این رشته را جدی بگیرند، تا جایی که در مدت بیست سال اخیر نسل سوم زبان شناسان ایرانی تربیت شدند و افسوس که دیگر باطنی در دانشگاه نبود !..... آنقدر این شیرینی و حلاوت متون نگارشی باطنی در بین جوانان انگیزه بر انگیخت ، که امروزه این رشته جزو رشته های اغواگر در دانشکده ادبیات و زبان است و کم کم مردم عادی و غیر کتابخوان نیز با نام این رشته در ایران آشنایی یافتند و جالب آنکه هنوز کتابهای باطنی در صدر کتابهای زبان شناسی در ایران قرار دارد و کمتر کسی توانسته است با نوشتهها ی او رقابت کند ؛ انگار او بیشتر به نوعی ناشناخته ها را گشود و با شفافیت و صداقت در قلم و اندیشه ، معرفت آموخت تا دیگران!
نه !... البته نکته ای صادقانه را باید اعتراف کنم و آن اینکه بعد از او نسل زبانشناسان دیگری آمدند ، اما هیچ کدام نه تواضع او را داشتند، نه پرکاری او را و نه اندیشه و شناخت سیاسی و ذهن پویای او را ؛ لااقل از بین آن جماعت نسل سوم که من اکثر ایشان را می شناسم و گاه خود مافیای قرق کردن تدریس کردن این رشته شده اند تا که مبادا کسی در آن حصار نفوذ کند! ...
همیشه به باطنی، احترام گذاشته ام و حسرتی در دلم هست که راستی جای او را که پر خواهد کرد؟ از میان دانشجویان این رشته ، چه افرادی که مانند من به عشق باطنی به این رشته گرویدند ، اما با آن خصوصیات وا ندیشه کدام یک ردای استادی را بر تن خواهند کرد؟!..... همیشه دوست داشته ام کنارش بنشینم و نکته ها بیاموزم ، اما افسوس که همیشه یا من مسافرت بوده ام و یا او در عالم فرهنگ نگاری اش غرق و من نخواسته ام او را از این حال به در آورم !...چون زمانه تنگ است و عمر کوتاه... |
|
![]() |
|
پروفسور مولانا استاد روابط بینالملل یکی از بنیانگذاران و پیشکسوتان رشتههای ارتباطات و روابط بینالمللی در سطح جهانی است.
|