لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
سخنی با خوانندگان فهیم و اندیشمند مهر8000
قصد نداشتم این مکتوب را بنویسم چرا که در این مدت در جهان مجازی با دوستانی آشنا شدم که با آنها بودن و خواندن آثارشان آرامشی را به من تلقین میکند ،که از هرچیزی که خورشید بر آن بتابد برایم ارزشمند است. متاسفانه با نزدیک شدن فصل بی اخلاقی و هتاکی (انتخابات) مریض نفسانی، با اهانت به این وآن محیط پاک و تنفسی وبلاگ نویسی را آلوده میکنند من از این تریبون مجازی اما موثر، از همه دوستان بخاطر این ممیزی پوزش می خواهم . چراکه معتقدم هر کسی در محدودۀ اخلاق وعلم وانصاف که مرام ومسلک این وبلاگ است در ابراز نظر آزاد و بدون هیچ ممیزی و سانسور باید نظرات خوانندگان منتشر شود . این تاییدیه و ممیزی گذراست تا زمان خاتمه انتخابات . امیدوارم دوستان فهیم این جسارت را برمن ببخشند.
نکته قابل دیگر،تغییراتی است که بمرور زمان در وبلاگ انجام خواهد شد .نخستین تغییر را شما عزیزان در تغییر وبلاگ به وبسایت مشاهده خواهید کرد. امید است در این مدت آشنایی ، که بسیار برایم دارای ارزش و تفاخر است ،خدمتی ناچیزبه اسلام و ایران کرده باشم. آمین
جدال احسن و مناظرۀ علمی معلول محیط آرام و غیر مشوش
چندی است سخنرانی یکی از نواندیشان دینی در یکی از دانشگاهای اصفهان حرف وحدیث هایی را درپی داشته است. به اصل سخنرانی و چگونگی آن کاری ندارم چرا که خود خوانندگان برای داوری عادلانه یا لااقل منصفانه که بخشی از داوری عادلانه است به این مهم دست بیابند. آنچه در این نوشتار به آن می پردازم موجی است که پس از سخنان این نواندیش دینی بوجود آمد ومتاسفانه بسیار مشوش و تحریک برانگیز بود. در ابتدا لازم است نکته ای را با استاد عزیز جناب مجتهد شبستری مطرح کنم آثار و قلم شیوا و محکم شما سالیان سال در خدمت دین وپیامبر است و چنان پر شور از پیامبر دفاع کرده اید که شایسته هر انسان موحد است اما گلایه این شاگرد از استاد این است که چرا دانشگاه؟!! شاید بگویید پس کجا؟ متاسفانه چند سالی است دانشگاه و حوزه، بی طرفی علمی را بکلی از یاد برده اند . مدعیانی که طرفدار برگزاری جلسات آزاد اندیشی علمی( البته نه بصورت بخشنامه ای بلکه بصورت واقعی و عینی) هستند باید مکانی غیر از دانشگاه و حوزه را برای انجام این کار انتخاب کنند. شما بعنوان یک اسلام شناس خطا و اشتباه را در بیان ونظر قبول دارید در آنجا که به روزنامه اعتماد ملی می گویید: «در این جلسه من از معنای دین ودینداری و تحولات آن و همینطور از معنای نبوت و عصمت انبیا و حدود آنها سخن گفتم. حال ممکن است برخی حاظران کم سن وسال جلسه که از مبانی و مقدمات بحث آگاه نبودند ، درست متوجه کلام من نشده و برداشت ناقص خود را به مقامات بالاتر انتقال داده باشند....» خوشبختانه جناب مجتهد شبستری احتمال خطا را در سخنانشان رد نمی کنند این احتمال خطا از جانب ایشان خود دلیلی بر تواضع علمی ایشان بحساب می آید. نکتۀ بعدی دربارۀ سیاست بازانی!!! است که حرف های ایشان را محکوم کردند و سخن از گفته های شبهه ناک این اندیشمند راندند. براستی نقش سیاستمداران و عالمان دینی چیست؟ چه چیز باعث شده است که سیاست بازان واکنش نشان دهند. از قرائن بر می آید که بحث ایشان یک بحث کاملا دینی و تخصصی است. متاسفانه با نزدیک شدن انتخابات ، همه چیز رنگ و بوی انتخاباتی و سیاسی پیدا می کند حتی فکر واندیشه و این جفا و ظلم به ساحت فکر واندیشه است. تا کی باید در این مملکت همه در امر اعتقادات که بنا برگفته رساله های عملیه مراجع تقلید امریست عقلانی و تحقیقی ، مقلدانه بیاندیشند؟ آیا تحقیق و پژوهش در مبانی اعتقادی باید با هزینه همراه باشد؟ متاسفانه اخلاق و گفتگو خیلی وقت است که از اجزاء مختلف و یکپارچۀ حکومت وجامعه رخت بر بسته است. اخلاق و گفتگویی که دربرهه هایی از تاریخ اسلام و ایران راهگشا و تعیین کننده بود. اتهام زنی و بی بندوباری کلامی و سیاسی و حتی تهدید به مرگ و ترور همه نشانه هایی از رخت بر کندن اخلاق و گفتگو در همه زمینه ها بویژه فکر اندیشه دارد.
باید گفت : « آزموده را آزمودن خطاست»
غلط مشهوری می گوید: « زمانۀ آزمون و خطا»، به پایان رسیده است . در نگاه اول شاید در ذهن خواننده ، این جمله موجه جلوه نمایی کند ولی با بررسی و ژرف نگری ، پی به تهی بودن و بی معنایی این عبارت خواهیم برد . البته بعضی ها خواسته اند این تهی بودن را کتمان کنند . که " آفتاب آمد دلیل آفتاب "
بی شک آزمون و خطا یکی از ابزارهای تکامل و پیشرفت ( ما دی و معنوی) در دستان انسان است. این ابزار قدرتمند گاه در عرفان ، سیاست ،فرهنگ و اقتصاد و گاهی هم در حیله های نظامی خودنمایی میکند. تفکر آزمون و خطا ویژۀ انسان است البته این تفکر با تعریف نو از انسان ، مطابقت بیشتری دارد. کسانی که ندای پایان تفکر آزمون و خطا را سر می دهند فکر و عمل انسان را در بن بست قرار می دهند و نا آگاهانه و شاید هم آگاهانه و عامدانه انسان را در ورطۀ انحصار گرایی خود خواهانه می کشانند. چگونه میتوان انسان را با تمام ظرفیتها و محدودیت هایش ، بدورازآزمون و خطا دانست. آزمون و خطا باید باشد تا سیه رویی را برای مدعیان دروغین دینداری و حقوق بشر و آزادی و عدالت و کسانی که داعیه دارند به ارمغان بیاورد . در عرصۀ حقوق بشر باید وقایع دلخراش فلسطین باشد تا آزمونی باشد بر خطا بودن ادعای مدعیان حقوق بشر. در عرصه دینداری باید وقایع بی اخلاقی و مزورانه در عرصه دین نمود کند تا به خطا بودن برخی آموزشها و معارفها واقف شویم. بی شک انسان بحکم انسانیت هیچگاه ازاین دایره پا فرا نمی نهد. در آنجا که پای منافع ملی و جمعی بمیان می آید عقل جمعی باید جلوه نمایی کند و با اندیشیدن و عبرت از وقایع، از تکرار آنان در آینده جلوگیری شود.
بی شک رد نظریۀ آزمون و خطا مقدمه ای بر رسمیت دادن به انحصار گرایی و انحصار گرایان با تلقین و تحمیل فهم خاص خود از مسایل مختلف، در کورۀ ادعای غلو شدۀ توطئه و شعار پر طمطراق تثبیت می دمند.
این کوته فکران نمی دانند که علم بمعنای همگانی آن ، مدیون تفکر آزمون و خطاست . اگر تناقض از علوم گرفته شود باید بر جسد مردۀ اش تکبیر گفت.
با صد هزار جلوه برون آمدی ومن
با صد هزار دیده تماشا کنم تورا
دلسوزانی که خواهان گسترش عقلانیت اسلامی هستند آنهم برای مواجهه با مشکلات ( فکری و اجرایی ) باید هر چه بیشتر زمینه آزمون و خطا را جهت یافتن راه حل و چاره جویی برای مشکلات فراهم کنند که این خود ضلعی از اضلاع دموکراسی و مردمسالاری دینی است. با رکود و جمود و خفقان نمی توان بر مشکلات پیروز شد.
در آخر باید به بازیگران سیاسی ( ونه سیاستمداران ) گفت که اینگونه سخن گفتن در عرصۀ سیاست ، سابقه ای در فرهنگ و دین دارد اگر اندیشه شما در فرهنگ و دین اینگونه است باید تبلور عملی آنرا در تدابیر سیاسی و اقتصادی شما مشاهده کرد.
نقطۀ عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت « نقد حال» ماست آن ![]()
"دینداری معیشت اندیش یک واقعیت است"
برای امر خرید چند ساعتی را به بازار تهران رفتم. مثل همیشه بازار برای من چشمگیرو نکته آموز بود. بازار همیشه برای من همانند استادی است که تجربه های زیادی را بدون چشمداشت البته با سختی ورنج به شاگردانش می آموزد.این آموختن ویاد دادن در چشمم بسیار ارزشمند است. اتمام خریدم مقارن شد با وقت اذان ظهر. تصمیم گرفتم مقدمات نماز را بسرعت انجام دهم. مساجد زیادی در بازار وجود دارد ولی مسجد جامع سیرتی دیگر دارد. جمعیت زیادی برای نماز آمده بودند من هم قطرۀ کوچکی از نمازگزارن محسوب می شدم. بین دونماز همانند گذشته، پیشنماز مسجد که اتفاقا یکی از علمای سرشناس تهران محسوب میشود که جملگی " خاندانش همه از قبیلۀ علمند"، بذکر حدیثی از حضرت رضا(علیه السلام) پرداخت. مضمون حدیث دربارۀ نسبت قبض وبسط رزق وروزی با طاعت وگناه خداوند بود.
اواز زبان حدیث می گفت: اگر می خواهید فراخِ روزی،داشته باشید اطاعت خدا کنید ولی اگر گناه خدا را انجام دهید با تنگی روزی مواجه میشوید.
مثل صاعقه ای که به درخت اصابت میشود وآتش می گیرد، عقلم آتش گرفت. با خود گفتم:
اگر روزی هر کسی مقدر ومعین است ودوندگی های اقتصادی در مقدار روزی تاثیری ندارد پس این نسبت ورابطه برای چیست؟ ولی اگر روزی انسان مقدر ومعین نیست ودوندگی های اقتصادی میتواند در بیشتر وکم شدن روزی انسان تاثیر بگذارد با توجه به این ، خدایی را متصور خواهیم شد که با طاعت وگناه انسان باعث قبض وبسط روزی میشود. برایم جالب بود که مطرح کردن این حدیث برای خیل زیادی از بازاریان وکسبه توسط عالمی سرشناس جای دقت وتامل دارد.
موقع خروج از مسجد، عقلم همچنان می سوخت وسوالات دیگری برایم مطرح می شد.
شما ایمان نگه دارید محکم ای مسلمانان که شمس الدین تبریزی مسلمان بود کافر شد
ای مومن از ایمان عاری شوو کافر شو در میکدۀ وحدت ، بی پا شو و بی سر شو
اختیاری نیست بد نامی ما ضلنی فی العشق من یهدی السبیل ***
*** آنکس که هادی راه است همان مرا در عشق گمراه کرده است.
پلۀ اول
انسان باید به اندازۀ کافی بزرگ باشد، 
تا اشتباهاتش را بپذیرد،
وبقدر کافی با هوش ،تا از آنها سود ببرد،
وبسیار قوی،تا آنها را اصلاح کند.
پلۀ دوم
شکست همیشه نتیجۀ یک اشتباه نیست،
ممکن است آن بهترین کاری بوده که می توانستی تحت شرایطی خاص انجام دهی .
اشتباه واقعی دست برداشتن از سعی وتلاش است .
پلۀ سوم
نشان قطعی خرد، دیدن معجزات در همه جاست.
پلۀ چهارم
ما هنوز دربارۀ زندگی نمی دانیم ،چگونه می توانیم راجع بمرگ بدانیم .
پلۀ پنجم
بدترین بزدلی آن است که، به آنچه می دانی عمل نکنی .
مطهری تابع ، مطهری ناقد
![]()
آنچه مطهری را مطهری کرد، نه مبارزه بود ،نه فقه ،نه فلسفه بلکه همین سخنان ونقدهای شجاعانه او درباب روحانیت ،روضه خوانی ومنبروامثال آن بود.
چنین پیداست که هنوز هم کسانی، مطهری تابع را بر مطهری ناقد ترجیح می دهند.آه از دست صرافان گوهر ناشناس
اینان با همه ادعای ارادت به مطهری ، حتی این مقدارهم انصاف نمی دهند واز مطهری نمی پذیرند که عوام زده یا دولت زده شدن روحانیت به مصلحت دین نیست آنان باید مستقل وناقد قدرت بمانند. ولی حق باید دادکه،ازین حرفها امروز نان وآب ومنصب و جاه در نمی آید.
بنقل از کتاب رازدانی وروشنفکری ودینداری
از عبدالکریم سروش
PROGRESS&INTELLCTUALITY
يکی از بحث های جدی روزگار ما، بحث از توليد علم وطراحی نقشه جامع علمی کشور است . ولی بنظر نگارنده ، پيش از تدوين نقشه جامع علمی کشور بايد به مهمترين مانع توليد علم در جهان اسلام اشاره کردوبا رفع حاکميت آن به توليد علم دست يافت . بنده مانع اصلی توليد علم در کشور را مدل عقلانيت حاکم بر کشور می دانم واين مطلب رابا روش تاريخی وادبی بدست آورده ام. توضيح آنکه الگوهای متنوع عقلانيت در جهان اسلام پديد آمده ومنشاءتحولات مثبت ومنفی شده است . ![]()
بسم الله الرحمن الرحيم
انديشة مهر
چندی پيش (حدود 3 الی 4 سال) يکی از بنيانگذاران اتحاديه
تشکلهای علمی و فرهنگی دانشجويان ايران بودم. سری پر از
ايده و نظرات نو در جهت اصلاح وضع موجود ولی انگار «شمعی
بود در دست ساروان » اين فعاليت ، زياد دوام نياورد شايد
توقعات ما زياد بود الان از آن روز 6 الی 7 سال می گذرد . با اين
فکر پا در ميدان گذاشتم که شايد تغيير واصلاحی در ديدگاه ها
به وجود بياورم ولی :
«ز ضعف، طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است»
بعد از آن تمام کارهای فکری و فرهنگی ام را به صورت
خصوصی انجام می دهم تا شايد نصيبی از بلبل سحر شامل
حالم شود دوباره تصميم گرفتم تا کار فکری و فرهنگی ام را در
قالبی ديگر ادامه دهم اما هدفی که مارا واداشت تا اين اتحاديه
را طراحی کنيم در دو جمله خلاصه می شود :
1. همة انسانها حق اظهار نظردر هر مسئله ای را دارند .
2. اظهار نظر بايد منصفانه و عادلانه باشد.
اساس فلسفه تشکيل اين اتحاديه اين بود که حق اظهار نظر
برای همه وجود داشته باشد ولی اين اظهار نظر بايد از چهار
چوب انصاف و عدل خارج نشود اين آرزو ميسر شدنی نيست
جز با تحقيق ، مطالعه و جستجوی مستمر و دقيق در همة مسائل .
به عبارت بهتر می خواهيم در انديشة مهر 8000 ، به همة
موضوعات در حد توان از پنجرة علم ، تحقيق و جستجو نگاه
کنيم .
«چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد»
اما چرا مهر ؟ « مهربانی ز من آموز وگرم عمر نماند به سر تربت سعدی بطلب مهر گيارا»
نياز امروز جامعه ما ، مهر ورزی و مداراست که در ساية عدالت پرورانده شده باشد .
«سعديا چاره ،ثباتست و مدارا و تحمل من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت »
تعميم حس مهرورزی و مدارا در همة عناصر از سياست گرفته تا اقتصاد و ادبيات و هنر .
ديده و جهان بينی بايد تغيير کند اگر تغيير ايجاد شود می توان جهانی را با شور و نوا اداره کرد .
«چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد»
و اما چرا 8000 ؟
8000 نمادی است از يک پشتوانة مطمئن تمدنی و فرهنگی که
سابقة مهرورزی و مدارا و تحمل را در خود جای داده است.
تاريخ و تمدن ايران پر است از مصاديق مهرورزی و مدارا که بايد
آنها را سر لوحة نظر و عمل خود قرار داد پس :
مهر 8000 يعنی مرور گنجينة تمدن ايران واسلام که به حق می
توان اين عبارت استاد مرحوم مطهری را آيينه خود قرار داد که :
« خدمات متقابل ايران واسلام »
پس بياييم دست در دست همديگر به اين فرهنگ و تمدن
8000ساله خدمت کنيم با مهرورزی و مدارا و تحمل.
«شکر که اين نامة مشکين پيام کرد مرا عهد الهی تمام»
دوستدار علم وادب