به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

تقویت دینداری با آفتاب عاشورا ( قسمت پایانی )

ب- دینداری معرفت اندیش

این دینداری با محوریت عقل نظری در سطح بالاتری قرار می گیردو دین را بمنزلۀ یک موضوع قابل تامل مورد تامل وکنکاش قرار می دهد. این دینداری بخاطر داشتن پاره ای از معتقدات مقلدانه ، و عمل به برخی از احکام به امید پاداش ، یا یافتن فواید و نتایج این دنیایی، قناعت نمی کند. دیندار معرفت اندیش میخواهد در آنچه که به او می گویندو می آموزانند وبه عنوان جهان بینی به او معرفی می کنند، از سر تدبر و تحقیق وارد شود. در مورد شخصیت های دینی، فقط به تقدیس و تجلیل اکتفا نمی کند بلکه به تحلیل زندگی آنها هم خواهد پرداخت. روشنفکران مایلند ازسطح دینداری مصلحت اندیشانه در گذرندو درک تازه ای از دین را معرفی کنند. از پیشگامان این تفکر میتوان به مرحوم مطهری، مرحوم شریعتی ، مرحوم جعفر شهیدی ومرحوم آقای صالحی نجف آبادی و مرحوم محمد تقی جعفری و از معرفت اندیشان کنونی و حال حاضر میتوان به آیت الله جوادی آملی و دکتر عطا اله مهاجرانی و دکتر عبد الکریم سروش وآقای محمود حکیمی و حجت الاسلام آقای رسول جعفریان و...... اشاره کرد.

ج- دینداری تجربت اندیش

در این دینداری مبنای تفکر، تجربه آن هم تجربۀ دینی است. دیندار نه فقط در پرتو کنش های عقلانی ، بلکه در شعاع تجربه ها و دریافت های درونی خود حرکت میکند. دینداری تجربت اندیش دینداری است که کمابیش بر اشراق، واردات قلبی و تجربه های دینی استوار است. در این دینداری ، شخص بجای آنکه بشنود، می بیند. آن بیت مولوی در دیوان کبیر حکایت از این دینداری دارد:

گوشم شنید قصۀ ایمان و مست شد

کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست

مولوی که از پیشگامان عرصۀ دینداری تجربت اندیش است در این باب سخنان فراوان دارد. البته دیگر عرفای ما همانند ابن عربی در فص پنجم از کتاب ارزشمند " فصوص الحکم" بر این نکته تاکید میکند که عالم چیزی جز مظاهر اسماء و صفات الهی نیست و جزاز طریق علم به صفات موجودات حادث نمیتوان به صفات و اسماء حق راه یافت و این مهم نیازمند کشف و ذوق است. از راه پی بردن به ظهور صفات الهی در انسان و دیگر موجودات ، ودر پرتو چراغ کشف و ذوق است که خداوند را به الوهیت میشناسیم.( دینداری تجربت اندیش)

مولوی داستانی راازمثنوی نقل می کند بدین مضمون که روز عاشورا ، غریبی بشهر حلب (سوریه کنونی) وارد شد و دید که شیعیان آن شهر مشغول عزاداری هستند. پرسید که این عزاداری چیست؟ و برای کیست ؟ گفتند مگر تو نمی دانی ؟ برای جانی است که از تمام جهان سنگین ترو گرانبهاتر است. وداستان عاشورا را برایش گفتند . پرسید مگر این داستان دیروز یا پریروز اتفاق افتاده است؟ گفتند: خیر. هفت قرن پیش اتفاق افتاده است. گفت: پس لابد خبرش تازه بشما بی خبران رسیده است، پس بهتر است بر بی خبری خودتان بگریید.

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

زانکه بد مرگی است این خواب گران

مولوی از منظر تجربه های کشفی و عشقی شخصی ایثارگرانۀ خود، در رویداد بزرگ کربلا نظر میکندو جزئیات آن ایثار گری های فوق انسانی را بچشم خود می دید، چنین حالتی را عمیقا احساس میکرد. بهمین دلیل بود که حجاب های فرقه ای- مذهبی – تاریخی را کنا رمیزد و بی واسطه در مورد شهیدان کربلا ، ارادت ورزانه سخن میگفت، کاری که شاید ما از عالمان و گویندگانی که در رده مولوی باشند کمتر با هرگز ندیده ایم.

کجایید ای شهیدان خدایی!

بلا جویان دشت کربلایی !

کجایید ای سبک روحان عاشق

پرنده تر زمرغان هوایی

کجایید ای زجان و جا رهیده

کسی مر عقل را گوید کجایی

کجایید ای در زندان شکسته

بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده

کجایید ای نوای بی نوایی

کف دریاست صورت های عالم

ز کف بگذر اگر اهل صفایی ( دیوان کبیر غزل 2707)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 11:45  توسط مهدی نادری نژاد  | 

تقویت دینداری با آفتاب عاشورا(قسمت دوم)

در مکتوب پیشین اصناف دینداری را در سه عرصه نمایش دادیم که این نوشتار به شرح این اصناف می پردازد:

الف- دینداری مصلحت اندیش (غایت اندیش )

در تعریف این دینداری باید گفت که اشخاصی که دین رابرای مصالح دنیوی و اخروی خود می خواهند،دیندار مصلحت اندیش می نامیم. تمام زرق وبرق این دینداری در جعبه ای بنام ثواب پیچیده شده است. این دینداری از دین بمثابه ابزارو مقدمه ای بهره میبرد تا به مدد آن بغایات و نتایجی برسد. شخص دیندار، نه به " دلیل" بلکه به " علت" دیندار است. تهی بودن از شک درین دینداری از سر جزم است نه یقین. یعنی تقلید بر اوغالبتر است تا تحقیق ، و تجلیل شخصیت ها نزد او مقبولتر است تا تحلیلشان.رویداد کربلا در نگاه این دینداران، در مواجهه با شخصیت های دینی ، مواجهه ای اسطوره آمیز است. در یک تقسیم بندی اسطوره، دیدگاه نورتوپ فرای آمده است که نظم ونظام اسطوره را به سه گونه تقسیم می کند:

نخست: اسطور ه نامبتدل و جابجا نشده

دوم: اسطوره هایی که با تجربۀ انسانی ارتباط نزدیکتری دارند.

سوم: اسطوره هایی که گرایش رئالیسم دارند.

مواجهۀ اسطوره ای با واقعه کربلا، از نوع سوم است چراکه این اسطوره ها ریشه درآرزوهای قومی و جمعی انسانها دارند و زیست مایه های خویش را از باورهای مذهبی، ملی و عامیانه می گیرندو سپس در آثار ادبی و هنری یا دیگر نمود های فرهنگی به اشکال گوناگون تجلی می یابند. ویل دورانت در یکی ازنوشته های خود آورده است که دین هرچه اسطوره ای تر باشددینی تر است . این حرف با یک قید و توضیح درست است. توضیح این است که نه همۀ اقسام دینداری ، بلکه دینداری غایت اندیش (عامیانه ) ، که همه ما در ابتدا بهره ای از این دینداری داشته ایم اینچنین است که هر چه اسطوره ای تر ، دینی ترو دلربا تر است. اما – و هزار اما- دینداری معرفت اندیش یا تجربه اندیش ، البته حکم دیگری داردو آن داوری در حق این دونوع دینداری داوری صادقی نیست. برای قرن ها، پدران ومادران و اجداد ما، برای حسینی گریستند که در روز عاشورا جنیان بکمک و حمایت او آمدند و او خواهش آنهارا برای حمایت از خود نپذیرفت. برای حسینی گریستند که روزی که کشته شد هر سنگی را در هر نقطه ای از زمین بر می داشتند در زیر آن خون تازه می جوشید . برای حسینی گریستند که از هنگامی که متولد شد جد ومادرش برایش می گریستند، چراکه می دانستند وی روزی به شکل قساوت آمیزی در صحرایی خشک و با لبانی خشک شهید خواهد شد. برای حسینی گریستند که فرشته سوخته یا مطرودی خود را به گهواره او مالید و شفا و نجات یافت و به آسمان بازگشت. این نکات را بی شک من وشما شنیده ایم. معنای این نکات هر چه باشد و هر تفسیری از آنها بکنیم، عنصراسطوره ای در آنها بسیار قوی است. دین مصلحت اندیش عامیانه ، اسطوره را بیشتر می طلبد. کثیری از مبلغان دینی ما در طول قرن ها که از رویداد حادثه فجیع عصر عاشورا سال 61 هجری گذشته است، تمام تلاش خود را بر تحریک عواطف مومنان قرار داده بودند. تحریف در واقعه عاشورا، تحریفی منطقی بودیعنی از منطق آن کسانی که حادثه عاشورا را برای تحریک عواطف بکار می گرفتند پیروی می کرد. نمونه ای از کتبی که حامل این تفکر است و سهم زیادی در ترویج دینداری مصلحت اندیش داشته است کتاب " روضه الشهدا" از شخصیتی مجهول الهویه بنام ملا حسین کاشفی میتوان نام برد.ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 17:5  توسط مهدی نادری نژاد  | 

تقویت دینداری با آفتاب عاشورا (1)

کاملی گر خاک گیرد، زرشود

ناقص ار زر برد خاکستر شود

به مناسبت ماه محرم بنا را بر این گذاشتم که یکی از موضوعات مناسب با این موقعیت را مورد بحث قرار دهم. ما ایرانیان از وقتی که اسلام را پذیرفتیم ، این دین بصورت فرهنگ دوم ما درآمدو توانستیم میان این و آن آشتی برقرار کنیم تا بصورت فرهنگ درآمد. امتزاج این دو فرهنگ چنان قوی بود که ما تفاوت و تما یزی میان آنها نمی گذاشتیم. ایرانیان ( به استثنای اقلیتی که پیرو ادیان دیگری بودند) در همان حال که خود را ایرانی احساس می کردند، مسلمان نیز می یافتند وتقابلی میان ایرانیت و اسلامیت نمی دیدند. به همین سبب ، پاره ای از آداب و رسوم ایرانی رنگ اسلامی بخود گرفت و حتی در تایید آنها روایاتی نیز نقل شد. رویداد کربلا یکی از رویداد هایی بود که رفته رفته برای ایرانیان رنگ ملی بخود گرفت و توجه فوق العاده ای که بویژه شیعیان به این رویداد نشان دادند آن را به واقعۀ بزرگ ملی تبدیل کرد.

این ماجرا البته از دوران صفویه به این سو، گرمترو حادتر شد، وتوجه ایرانیان به خاندان پیامبر و حوادثی که بر آنان رفته است بیشتر از گذشته شد. شیوع و رواج تشیع در کشور ما به هر سبب و دلیلی که بود ، از پنج قرن به این طرف ،این مذهب را به مذهب ملی بدل کرد. بهمین سبب مسا ئل مربوط به تاریخ زندگی فرزندان پیامبر ، در مرکز توجهات دینی و مذهبی ما قرار گرفت وامروز پاره هایی گسست ناپذیر از زندگی عمومی ما را تشکیل می دهد.

دینداری دینداران در یک سطح و از یک نوع نیست ، وهمه از دین و مذهب یک چیز نمی فهمند . گرچه ممکن است همۀ ما نام مسلمان و شیعه را بر خود داشته باشیم ولی فهممان از اسلام متفاوت است بی شک نوع و شیوۀ دینداری ما هم میتواند متفاوت باشد. بناچار برای اینکه بتوانم اصناف گوناگون دینداری را شرح دهم ، از تقسیم بندی دینداران ، که یکی از روشنفکران دینی ارائه داده است بهره می گیرم. در این تقسیم بندی بسیار کلی ، دینداری به سه صنف بسیار کلان تقسیم کرد:

1-      دینداری مصلحت اندیش ( غایت اندیش )

2-      دینداری معرفت اندیش

3-      دینداری تجربت اندیش

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

   بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 12:42  توسط مهدی نادری نژاد  | 

                    

 تصادف همیشگی حق و باطل 

کارگردان: پل هاگیس. فیلمنامه: رابرت مورسکو، پل هاگیس. مدیر فیلمبرداری: دانا گونزالس، جیمز مورو. تدوین: هیوز واینبورن. موسیقی: مارک ایشام. طراح صحنه: لارنس بنت. بازیگران: ساندرا بولاک( جین کابوت)، دان چیدل( کارآگاه گراهام واترز)، مت دیلون(گروهبان رایان)، جنیفر اسپوزیتو(ریا)، ویلیام فیچنر(جک فلانگان)، برندان فریزر(ریچارد کابوت)، تندی نیوتن(کریستین)، رایان فیلیپه(سرکار هنسون)، شاون توب(فرهاد). ١١٣دقیقه . محصول ٢٠٠٤ آمریکا، آلمان.

نمایی از داستان: دو کاراگاه پلیس که عاشق همدیگرند، یک مغازه دار ایرانی عصبی ، یک زن خانه دار و همسرش که دادستان است، یک کارگردان سیاه پوست و همسرش، یک قفل ساز مکزیکی و دختر کوچکش،  دو سارق سیاه پوست  اتومبیل، یک زوج میان سال چینی  و یک پلیس تازه کار و همکار نژاد پرست اش ...کسانی که درون زندگی یکنواخت لس آنجلس بی خبر از هم زندگی می کنند و امکان بسیار ضعیفی وجود دارد که زندگی هایشان با هم تداخل پیدا کند؛ اما یک تصادف همه چیز را عوض می کند.
همیشه فیلم هایی را که در خلاف جهت تصور تماشاگر حرکت می کنند، دوست داشته ام و معتقدم کسی که می خواهد با انتظارات تماشاگر بازی کند، باید از نظر دراماتیک کارش خوب بلد باشد. تصادف یکی از این فیلم هاست و کارگردانش نشان می دهد که به کار خویش وارد است. از نام فیلم آغاز می کنم، که در ذهن تماشاگر این تصور را ایجاد می کند که باید با تصادف های معمول رانندگی در فیلم روبرو شود، اما در طول فیلم آن چه با یکدیگر تصادف می کنند، اتومبیل ها نیستند، بلکه احساسات شخصیت هاست که با یکدیگر برخورد می کنند. در اجرا نیز هاگیس تماشاگر را آن قدر با وقایع غیر منتظره روبرو می کند که در پایان، از نظر دراماتیک لزوم چندانی به گره گشایی حس نمی شود.
همیشه فیلم هایی را که در خلاف جهت تصور تماشاگر حرکت می کنند، دوست داشته ام و معتقدم کسی که می خواهد با انتظارات تماشاگر بازی کند، باید از نظر دراماتیک کارش خوب بلد باشد. تصادف یکی از این فیلم هاست و کارگردانش نشان می دهد که به کار خویش وارد است. از نام فیلم آغاز می کنم، که در ذهن تماشاگر این تصور را ایجاد می کند که باید با تصادف های معمول رانندگی در فیلم روبرو شود، اما در طول فیلم آن چه با یکدیگر تصادف می کنند، اتومبیل ها نیستند، بلکه احساسات شخصیت هاست که با یکدیگر برخورد می کنند. در اجرا نیز هاگیس تماشاگر را آن قدر با وقایع غیر منتظره روبرو می کند که در پایان، از نظر دراماتیک لزوم چندانی به گره گشایی حس نمی شود.

تصادف اولین فیلم پل هاگیس در مقام کارگردانی است، او قبلاً برای فیلمنامه تیکه میلیون دلاری کاندید اسکار بوده و چندین جایزه برای فیلمنامه هایش گرفته است. هاگیس در تیکه میلیون دلاری نشان داد که در لمس فشارهای درونی آدم ها  و تبدیل آنها به عناصر دراماتیک تا چه حد تواناست و نتیجه کارش مانند مشتی بر روی معده بیننده بود. هاگیس این بار فقط مشت های دراماتیک پرتاب نمی کند، بلکه تکنیک نشان دادن راست و زدن به چپ را نیز به آن اضافه کرده است. او وقایع را به شکلی عادی به تماشاگر عرضه می کند، اما در میانه راه مسیر را عوض کرده و ضربه هایی در جهت عکس به تماشاگر وارد می کند. این عمل باعث می شود شوک شدیدی به تماشاگر ، هم چون شخصیت های فیلم ، وارد شده و در نتیجه اعتقاد تماشاگر به پیش فرض هایش را زیر سوال ببرد.

این که چگونه پیش فرض ها در جامعه تبدیل به هیستری می شود، و این که تحت تاثیر واقعه یازده سپتامبر چگونه اقلیت مسلمان به چشم دشمن نگریسته می شود؛ موضوع تازه ای نیست. اما هیچ کس، حتی کسانی که دارای این پیش فرض ها هستند، متوجه نیستند که در امنیت قرار ندارند و برای همین است که فیلم هاگیس واجد  اهمیت است.

در تصادف انسان هایی  حضور دارند که به پیش فرض های خود چسبیده اند و  متوجه پیرامون خود نیستند، اما نیاز به امنیت را حس می کنند و از این که زخمی و رنجیده شوند حیرت می کنند. هدف هاگیس زدن ضربه ای به این آدم هاست و یقین دارم کسانی که رنجیده شده اند، پس از گذراندن تجربه ای متفاوت در زندگی ، این که چقدر آسان از چنگ پیش فرض هایشان خلاص شده اند، خواهند خندید ، اما در فیلم تصادف همه به راحتی نمی توانند بخندند.

مضمونی که هاگیس برای کار خود انتخاب کرده، هم چون قطعات نامفهوم و شاید شوک آور یک پازل است. انسانهایی از نژادهای مختلف که به جای شناخت یکدیگر باید به نیاز مراقبت از همدیگر پی ببرند. اما برای رسیدن به منزل مقصود راهی سخت در پیش است. به نظر هاگیس تمامی شخصیت های تصادف دچار پارانویا هستند مانند:

 کامرون ، کارگردانی که شاهد دستمالی و در واقع تجاوز پلیسی نژاد پرست به همسرش به بهانه بازرسی بدنی می شود، قفل سازی مکزیکی که دختر پنج ساله اش از ترس گلوله ای که شاید از پنجره اتاقش به درون بیاید در زیر تختخواب پناه گرفته است، جین همسر دادستان محلی که اتومبیلش به زور سلاح غصب می شود و فقط به صرف این که از قیافه قفل ساز خوشش نیامده دستور می دهد تا دوباره قفل های منزل تعویض شوند. این پارانویا در دو صحنه اثرگذار به اوج می رسد ، ابتدا در آنجا که هنسون اسلحه کشیده و سیاه پوست جوان را به قتل می رساند و دوم آنجا که کریستین ، همسر کارگردان ، بعد از تصادف در اتومبیل به دام افتاده و تنها پلیس نزدیک به محل حادثه کسی نیست جز همان مامور نژاد پرستی که او را دستمالی کرده است. وحشت او از دیدن مامور آن چنان زیاد است که ترجیح می دهد در اتومبیل که تا دقایقی دیگر منفجر خواهد شد، به حال خود رها شود.

 اما برای من تاثیر گذار ترین لحظه فیلم فریاد جگر خراش قفل ساز مکزیکی در لحظه ای  است که می پندارد دخترش مورد اصابت گلوله فرهاد مغازه دار ایرانی قرار گرفته است. اما نترسید معجزه ای رخ داده است، دختر فرهاد قبلاً گلوله های واقعی را با گلوله های پلاستیکی عوض کرده تا پدرش در اوج خشم جان انسانی را نستاند.

از دید هاگیس آمریکایی ها همه دچار بیگانه هراسی شده اند ، هیچ کس نمی خواهد طرف مقابل را درک کند، نمی خواهد بداند که او واقعاً چگونه انسانی است، همین قدر که بیگانه باشد برای دوری گزیدن و نفرت ورزیدن کافی است. حتی سیاه پوست جوانی که خود اسیر بیگانه هراسی سفید ها ست ، هنگام تصادف با مرد میان سال چینی ، او را به دلیل این که یک چشم بادامی است و متعلق به نژادی پست تر، در میانه خیابان رها می کند.

برای کسانی که مغازه فرهاد را نیز تخریب کرده اند ،او یک عرب است. تعجب فرهاد هنگام گفتن " از کی ایرانی ها عرب شده اند؟ " به همسرش که دیوارها را تمیز می کند دیدنی است. شاید او نیز اعتقاد دارد که ایرانی ها از اعراب برترند؟ 

حتی هنسون نیز پس از جنایت از تمامی اصول اخلاقی خود عدول کرده و اتومبیل را هم چون سرباز آمریکایی حاضر در عراق به آتش می کشد تا ردی از جنایت خویش برجای نگذارد. یا مرد چینی میان سال که حتی به هم نژاد خود رحم نکرده و یک خانواده مهاجر قاچاق را در وانت خود محبوس کرده تا بعداً آنها را در ازای نفری پانصد دلار بفروشد.

البته لحظات نه چندان امید بخشی هم در فیلم وجود دارد ، مانند پیچیدن پای جین در منزل و این که کسی غیر از خدمتکار لاتینی وجود ندارد تا به او کمک کند. جین به او می گوید " تو تنها دوست نزدیک منی " این جمله  نشان دهنده تنهایی عمیقی است که بعد از یازده سپتامبر گریبان آمریکایی ها را گرفته است. مردم آمریکا خود را بیش از پیش در خطر حس می کنند، اما باید پرواز اعتماد را با همدیگر تجربه کنند .   

در آغاز گفتم که هیچ کس در امنیت کامل قرار ندارد، ما همه در یک کشتی قرار داریم و انتخاب هایی که می کنیم ، زندگی دیگر انسان های درون کشتی را تحت تاثیر قرار می دهد. اما ظاهراً هیچ کس متوجه این نیست که همگی در یک کشتی قرار داریم، همه تلاش می کنند که قفل ها را عوض کنند، اما تعمیر در را فراموش می کنند. اگر در را تعمیر کنند، این بار در اتومبیل به دام خواهند افتاد. راه در امنیت زندگی کردن از آموزش مغزها می گذرد، اما هاگیس ترجیح می دهد این حرف را در پایان فیلم نگوید و روش تز گونه بودن فیلم را رد کرده و آن را در طول فیلم کم کم توضیح می دهد.

هاگیس ساختار دراماتیک را خوب می شناسد، بنابر این  در آفریدن لحظه های دور از انتظار یگانه عمل می کند. مانند صحنه ای که مغازه دار عصبی ایرانی پس از ریختن زباله ها به داخل مغازه اش برمی گردد. دوربین به جای تعقیب او  روی زباله ها زوم می کند. گوش ها و مغز تماشاگر منتظر شنیدن صدای شلیک گلوله ای به قصد خودکشی است، اما مغازه دار برمی گردد و زباله ها را به هم می ریزد تا آدرس قفل ساز مکزیکی را پیدا کند.

یا لحظه ای که کامرون ، کارگردانی که از سوی همسرش به دلیل نداشتن شهامت مورد تحقیر قرار گرفته، به پشتوانه سلاحی که به چنگ آورده  برای پلیس هایی که محاصره اش کرده اند، رجز خوانی می کند، اما چیزی که انتظارش را دارید، به وقوع نمی پیوندد و سلاح هرگز کشیده نمی شود.

فیلم هاگیس مسلماً به عنوان یکی از بهترین فیلم های اول هر کارگردانی در یادها خواهد ماند. سناریوی خوب با نگاهی هوشمندانه و بازی هایی کوتاه ، اما عالی از بازیگران نامدار مانند برندان فریزر، مردی برای تمام نقش ها، از نقاط قوت فیلم است؛ یا دان چیدل در نقش کارآگاه پلیس که با بازی خود قدرت سکوت را به نمایش می گذارد و بد نیست به ترنس هاوارد در نقش کامرون هم اشاره ای بکنم که در صحنه رویارویی با پلیس با چشمانی اشک آلود ، در نقش شوهری که غرورش جریحه دار شده ، آن چنان اثرگذار بازی می کند که نمی توانید فراموشش کنید.

تصادف در مقیاس کوچک نشان دهنده آمریکا و در مقیاس بزرگ تصویر کننده جهان پیرامون ماست. دنیایی که آدمی در آن اسیر ضعف ها ، پیش فرض ها و حوادثی است که به نتایجی دور از انتظار ختم می شوند . استفاده نمادین هاگیس از برف- از سال ١٩٨٩ تاکنون در لس آنجلس برف نباریده است- به مثابه عاملی وحدت بخش نشان می دهد که بلا بر سر ما یک سان می بارد. تصادف ادیسه ای اخلاقی از زندگی انسان معاصر و مملو از خوادث غیر مترقبه، تقدیر و سرنوشت و نیاز به عشق در روابط انسانی است. تصادف قصه ای غمگنانه درباره دوران ماست؛  دورانی که فردیت، از خود بیگانگی و نفوذ رسانه ها در آن موج می زند. ریشه این بحران ها در دیدگاه مادی گرایانه لجام گسیخته ای نهفته که بر ما تحمیل شده است. سخن بر سر این است که قبل از مرگ نیاز داریم تا آرامش و صلح را تجربه کنیم، راستی برای رها شدن از اسارتی که ما را از انسانیت تهی ساخته، برای اصلاح خطاهای خود چقدر زمان داریم؟

آیا ما نیز هم چون رایان فرصتی خواهیم داشت تا در عین ناباوری از چنگ پیش فرض های غلط خود رها شویم.

در آغاز فیلم رایان پلیس باتجربه ، اما نژاد پرست بازوی پلیس تازه کار را گرفته و فشار می دهد و از وی سوال می کند " می دونی کی هستی؟ " . جوان تصور می کند می داند کیست، اما در واقع نمی داند. رایان به او می گوید " اگر می خوای بدونی کی هستی، یه کم دیگه کار کن " به این گونه سعی دارد دلیل رفتار ناشایست خود را هم چون یک معذرت خواهی به همکار جوانش بفهماند " یک روز تو هم شبیه من می شی " . اما چند دقیقه بعد، رایان که نفرتی عمیق به سیاه پوست ها دارد مجبور می شود زنی سیاه پوست را که قبلاً به شکلی شدید رنجانده بود، از مرگی حتمی نجات دهد. تماشاگران تعجب می کنند، خود رایان هم همین طور. هاگیس در این جا تعجب رایان را که به سوپرمن تبدیل شده، به تماشاگر منتقل می کند و به احساسی عالی دست می یابد و به پیش فرض هایی که این بدن را اسیر خود ساخته اند می گوید که نمی توانند همیشه بر آن حاکم باشند.

گفتن این که ابتدا چه کسی بود که ساختن فیلم هایی با این ساختار دیداری / شنیداری پازل گونه را آغاز کرد، سهل نیست. در ١٩٩٩ پل تامس اندرسن با ماگنولیا و سال بعد اینیاریتو با Amores perros شخصیت های فیلم شان را با زنجیره ای از تصادفات به هم پیوند دادند. البته رابرت آلتمن در دهه هفتاد کوشش هایی در این زمینه انجام داده و در ١٩٩٣ برش های کوتاه را ساخته بود. تک ستاره جان سیلز را نیز نباید فراموش کرد. اما تصادف ساخته هاگیس درباره مهم ترین موضوع جهان در هزاره سوم است و از این رو با دیگر فیلم های مشابه خود تفاوتی عمیق دارد. در فیلم تصادف آن  چه که با هم تصادف می کنند  فرهنگ ها و نژاد هاست، یعنی برخورد تمدن ها.

تصادف به اندازه ماگنولیا محزون، به اندازه خوشبختی خشن و بیش از زیبای آمریکایی دراماتیک است. توانایی هاگیس در چیدن شخصیت هایش در جاهای مناسب  و به رخ کشیدن بی پروای حقایق است؛ او  راه حل های ساده  ارائه نمی دهد؛ امید بیهوده به تماشاگر ارزانی نمی کند ؛ از نظر او رستگاری رویایی گریزپاست. آمریکایی که او تصویر می کند بعد از فاجعه انهدام برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی دیگر مهد آزادی نیست ، بلکه مهد ترس هاست. 

نیاز به امنیت بودن مفهومی است که در مغز شکل می گیرد  و در همان جا نیز بایستی حل شود

کار اسرائیل مقابل مرمان مظلوم غزه نوعی نژاد پرستی می باشد که همه مردم جهان با آن مخالف هستند.

توصیه می کنم اگر این فیلم را ندیده اید، حتما ببینید

گردآورنده: محمد علی نادری نژاد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:11  توسط مهدی نادری نژاد  | 

غزه...

در ساختمان بزرگ و بی شکوه سازمان ملل در نیویورک، وقتی می خواهید وارد اتاق شورای امنیت بشوید، تابلوی بزرگ سیاه و سفیدی به دیوار کنار اتاق شورای امنیت نصب شده است. آن تابلو مشهورترین تابلو قرن بیستم و البته تا به امروز است. مشهور و تاثیر گذار. تلخ و مهیب. این تابلو را پیکاسو کشیده است. خاطره بمباران شهر" گئورنیکا" برای همیشه در این تابلو ثبت شده است. جنگنده ها و بمب افکن های ارتش آلمان نازی شهر را بمباران کردند. بمباران و ویران. کشتار مردم. امروزه نام و یاد گئورنیکا و شهیدانش که به اعتبار تابلو پیکاسو تاریخی و ماندگار شده است؛ گویی نشانه مظلومیت و بی پناهی مردمی است که بمباران می شوند...
آیا اعضای شورای امنیت این تابلو را می شناسند؟ اگر هم بشناسند انگار تابلویی که هر روزه می بینند درست مثل دیوار شده است.
اقبال لاهوری در همان آغاز تشکیل "جامعه ملل" داوری شگفت انگیزی را مطرح کرد. این داوری در پیام مشرق اقبال درج شده است:
من از این بیش ندانم که کفن دزدی چند
بهر تقسیم قبور انجمنی ساخته اند!
در 30 جولای 1937 نامه ای به خانم فارکو هریسن نوشت؛ دلیل اصلی تشکیل جامعه ملل را تقسیم مسلمانان و سرزمین های آنان تفسیر کرد.(1)
این نامه با همان داوری هم نسبت دارد. مسلمانان خواب آلود و بی رمق بودند . بی سوز و بی تکاپو، همان تعبیر قبرستان تعبیر گویایی بود...
سوز او تا از میان سینه رفت
جوهر آئینه از آئینه رفت
نام گئورنیکا یک بار دیگر در هنگامه نبرد حزب الله و ملت لبنان با ارتش اسراییل به میان آمد. "جولیانو مر خمیس" نمایشنامه نویس، کارگردان و هنرپیشه فلسطینی نامه ای منتشر کرد و از هنرمندان و نویسندگان جهان پرسید: شهر های فلسطینی و لبنان بمباران می شود، چه کسی گئورنیکا را نقاشی می کند؟
پیام او آن چنان تکان دهنده و موثر بود که چند روزی نگذشته بود که هارولد پینتر ، خوزه ساراماگو و نوام چومسکی و دیگران به او پاسخ دادند. ساراماگو به رام الله رفت و گفت:" رفتار اسراییلی ها با فلسطینی ها تفاوتی با رفتار نازی ها در آشویتس ندارد."
سخن ساراماگو مرا با این پرسش روبرو کرد : چه اتفاقی می افتد که قربانی، تبدیل به یک جنایتکار می شود؟ جایش را تغییر می دهد.
مثل آن چه که در این چند روز گذشته در غزه اتفاق افتاده است
یک شهر را با جمعیتی بیش از یک و نیم میلیون نفر تبدیل به یک زندان کرده اند. بدون برق و دارو و نان و ...کشیشی می گفت ما در غزه زندگی نمی کنیم آرام آرام می میریم. کودکان و بیمارانمان در برابر چشمان ما می میرند. در برابر چشمان دنیا می میرند.
اسراییلی ها ماجرای تلخ و هولناک کشتار یهودیان توسط آلمان نازی را تبدیل به یک ادبیات و فرهنگ کردند. قویترین و موثرترین متن ها به عنوان خاطرات بازماندگان اردوگاه های یهودی کشی و یهودی سوزی منتشر شده است. برخی از آن ها به قدری تکان دهنده است که خواب و قرار و آرام را از شما تا مدت های مدید می گیرد. مثل کتاب غریب السه ویسل، سه گانه " شب، سپیده دم و روز"
نکته شگفت انگیزی در این کتاب است. شب روایت اردوگاه آشویتس است. تابلو رنجها ی سنگین و کوبنده یهودیان، اما سپیده دم که روایت تاسیس اسراییل است؛ این مضمون عبرت انگیز را داراست که چگونه قربانی تبدیل به جنایتکار می شود.
" آدم کشی حرفه ما نیست؛ وظیفه ماست!"(2) این سخن بنیاد دگرگون ساختن قربانی است. پلی است که قربانی از آن عبور می کند و تبدیل به قاتل می شود. قاتل زنان و کودکان دبستانی و قاتل انسان ها.
" ما می خواهیم ببینیم که تو چگونه به یک قاتل تبدیل می شوی!"(3)
واقعیتی که در پیش روی ماست این است که اسراییل به عنوان یک سازمان نظامی و امنیتی، ملت یهود را از مظلومیت خارج کرد و به یک ملت ظالم تبدیل کرد. یک رویا را تبدیل به کابوس کرد. درست ه
مان کاری که هیتلر و نازیسم با یهودیان کرد، دارد تکرار می شود.می خواهند فلسطینی ها را به عنوان یک ملت انکار کنند. مثل همان کاری که در تمام نوشته ها و سخنان شیمون پرز مطرح می شود: "فلسطینی ها هیچگاه یک ملت نبوده اند. ما در تاریخ چیزی به نام ملت فلسطین نداریم!"
اگر روزگاری انکار فلسطینی ها با حرف کفایت می کرد. این روز ها این انکار با بمباران صورت می گیرد. می شود ملتی را با بمباران از صحنه حذف کرد؟
پیکاسو با ترسیم تابلو گئورنیکا به جنایت نازی ها نقشی ابدی زد. چه کسی غزه را به جهان نشان خواهد داد؟


1-
Iqbal Lahoori, Speeches, writing and statements of Iqbal, Latif Ahmad Shirani, 1977. P:244-45
2-
Elle Wiesel, the night trilogy, Hill and Wang, New York,2008. P:163
3-
Ibid, p:186

 

بنقل از سایت" مکتوب"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 23:48  توسط مهدی نادری نژاد  | 

باید گفت : « آزموده را آزمودن خطاست»

غلط مشهوری می گوید: « زمانۀ آزمون و خطا»، به پایان رسیده است . در نگاه اول شاید در ذهن خواننده ، این جمله موجه جلوه نمایی کند ولی با بررسی و ژرف نگری ، پی به تهی بودن و بی معنایی این عبارت خواهیم برد . البته بعضی ها خواسته اند این تهی بودن را کتمان کنند . که " آفتاب آمد دلیل آفتاب "

بی شک آزمون و خطا یکی از ابزارهای تکامل و پیشرفت ( ما دی و معنوی) در دستان انسان است. این ابزار قدرتمند گاه در عرفان ، سیاست ،فرهنگ و اقتصاد و گاهی هم در حیله های نظامی خودنمایی میکند. تفکر آزمون و خطا ویژۀ انسان است البته این تفکر با تعریف نو از انسان ، مطابقت بیشتری دارد. کسانی که ندای پایان تفکر آزمون و خطا را سر می دهند فکر و عمل انسان را در بن بست قرار می دهند و نا آگاهانه و شاید هم آگاهانه و عامدانه انسان را در ورطۀ انحصار گرایی خود خواهانه می کشانند. چگونه میتوان انسان را با تمام ظرفیتها و محدودیت هایش ، بدورازآزمون و خطا دانست. آزمون و خطا باید باشد تا سیه رویی را برای مدعیان دروغین دینداری و حقوق بشر و آزادی و عدالت و کسانی که داعیه دارند به ارمغان بیاورد . در عرصۀ حقوق بشر باید وقایع دلخراش فلسطین باشد تا آزمونی باشد بر خطا بودن ادعای مدعیان حقوق بشر. در عرصه دینداری باید وقایع بی اخلاقی  و مزورانه در عرصه دین  نمود کند تا به خطا بودن برخی آموزشها و معارفها واقف شویم. بی شک انسان بحکم انسانیت هیچگاه ازاین دایره پا فرا نمی نهد. در آنجا که پای منافع ملی و جمعی بمیان می آید عقل جمعی باید جلوه نمایی کند و با اندیشیدن و عبرت از وقایع، از تکرار آنان در آینده جلوگیری شود.

بی شک رد نظریۀ آزمون و خطا مقدمه ای بر رسمیت دادن به انحصار گرایی و انحصار گرایان با تلقین و تحمیل فهم خاص خود از مسایل مختلف، در کورۀ ادعای غلو شدۀ توطئه و شعار پر طمطراق تثبیت می دمند.

این کوته فکران نمی دانند که علم بمعنای همگانی آن ، مدیون تفکر آزمون و خطاست . اگر تناقض از علوم گرفته شود باید بر جسد مردۀ اش تکبیر گفت.

با صد هزار جلوه برون آمدی ومن

با صد هزار دیده تماشا کنم تورا

دلسوزانی  که خواهان گسترش عقلانیت اسلامی هستند آنهم برای مواجهه با مشکلات ( فکری و اجرایی ) باید هر چه بیشتر زمینه آزمون و خطا را جهت یافتن راه حل و چاره جویی برای مشکلات فراهم کنند که این خود ضلعی از اضلاع دموکراسی و مردمسالاری دینی است. با رکود و جمود و خفقان نمی توان بر مشکلات پیروز شد.

در آخر باید به بازیگران سیاسی ( ونه سیاستمداران ) گفت که اینگونه سخن گفتن در عرصۀ سیاست ، سابقه ای در فرهنگ و دین دارد اگر اندیشه شما در فرهنگ و دین اینگونه است باید تبلور عملی آنرا در تدابیر سیاسی و اقتصادی شما مشاهده کرد.

نقطۀ عشق نمودم به تو هان سهو مکن

ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 23:22  توسط مهدی نادری نژاد  | 

سال نو آغاز شد

سال تغییر جهان از بد به خوب

سال آزادی انسان سال نو

فکر نو، اندیشۀ نو ، رخت نو

نسل نو ، پویایی و بالندگی

سال ، سال عشق و سال زندگی

از تن و از سر سیه را دور کن

زندگی را، خانه را، پر شور کن

بر تو میمون باد این جشن وسرور

زندگی کن سر بلند و پر غرور

سال پایان تمام جنگها

سال پایان همه تبعیض ها

سال پایان تمام رنجها

سال درمان تمام دردها

سال ما بودن برابر بی قرار

منتظر بر مرکب فصل بهار

سال من با تو یکی بودن شدن

در دوجان یک تن شدن

هردوی ما من شدن

سال تقسیم عدالت در جهان ، سال تقسیم غذا وآب و نان

بر تو میمون باد این قول وقرار

پی نوشت:" این اشعار از خانم مهری کبیری رهنی ، به عنوان مهمان مهر حضور شما تقدیم شد. سال نو میلادی و تولد حضرت عیسی بن مریم ( علیهما السلام) را بر همه مسیحیان و آزادی خواهان جهان تبریک می گویم . امیدوارم سردمداران مسیحی مغرب زمین با الگو گرفتن از آن پیامبر الهی گامی در جهت عدالت و صلح وامنیت بردارند." آمین  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 16:8  توسط مهدی نادری نژاد  | 

مسابقه

مسابقه كه شروع شد، خرگوش به سرعت دويد. لاك‌پشت آرام آرام قدم برداشت. خرگوش به عقب نگاه كرد، لاك‌پشت را ديد كه در مسافتي دور از او به آرامي جلو مي‌آيد.
خرگوش روي چمن‌ها دراز كشيد تا لحظاتي استراحت كند.
چشمانش را كه باز كرد خود را به همراه لاك‌پشت در توبره شكارچي ديد. ظاهرا شام آن روز شكارچي سوپ لاك‌پشت و گوشت خرگوش بود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 13:58  توسط مهدی نادری نژاد  | 

«به یکی گفتند: کی آمدی؟ گفت: پس فردا. گفتند: پس فردا که هنوز نیامده . گفت: " دست پیش می گیرم که پس نیفتم"»

اشاره: دبیر شورای نگهبان: "دشمنان وارد عرصۀ انتخابات شده اند"

بشارت: رئیس جمهور پاکستان:" هند دشمن ما نیست"

«پی نوشت: تمامی ساختارمنافع ملی وسیاست خارجی این کشور، بر اساس خطر هند تنظیم شده است»

امثال سایره یکی از شاخه های بسیار مهم وارزندۀ ادبیات وسند معتبروبی چون و چرایی از ادب وفرهنگ روزگار گذشتۀ سرزمین ماست ومطالعه وتحقیق دربارۀ آن کاری مفید وارزشمند است وگذشته از فواید ادبی می تواند برای شناخت افکار وعقاید وشیوۀ تفکرواخلاق وصفات وروحیات وحکمت عامیانه پیشینیان ما سودمند باشد. بی شک باید از امثال سایره استفاده کرد چراکه « عالم برای استفاده مطالعه می کند وجاهل برای هزل وافسانه ».

ضرب المثل ها همانند منشور هستند از آنان می توان در موضوعات سیاسی ، اخلاقی، اجتماعی و... بهرۀ زبانی برد. این بهره گیری بعنوان چاشنی سخن وزیبایی کلام و استحکام بخشیدن به نیروی استدلال در نزد نویسندگان در تمام ادوار رایج بوده است. عبارتی که در اول سخن آمده است جزء امثال سایره محسوب می شود.این ضرب المثل دربارۀ کسانی گفته می شود که حرف وگفتاری درموضوعی می زنند اگر آن موضوع به هر دلیل با حادثه ای مواجه شدآنها با استناد به گفتۀ خود«دست پیش می گیرند که پس نیفتند».

نمی دانم این سخنان چه دخل وربطی به انتخابات دارد.انتخاباتی که فاصلۀ زیادی با آن داریم. ایشان که دبیری جایگاهی را دارند که با اعمال نظرهای کذایی، دست خالی هیچ کاندیدایی را پرتر نمی کند پس چه نیازی به این دست پیش هاست.

بشارت: " هند دشمن ما نیست"

این رئیس جمهور تازه کار هم که از صدقه سر، ترور همسرش به این مقام رسیده " دست پیش گرفته که پس نیفته". پس فردا اگر حلوایی از جانب هند خیرات شد، او هم از این مثل استفاده بکنه!!!

نمی دانم چه شد که این دوگزاره را برای نوشتن انتخاب کردم ولی این را می دانم که نتیجه اش هر چی باشد از اهمیت ضرب المثل مورد اشاره کم نمی کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 23:52  توسط مهدی نادری نژاد  | 

«پرزيدنتي كه سوسك شد!»
كفشي به او نخورد

ولي مُرد

و پيش از آن كه بميرد

در نطق بچگانه خود گفت

كه نمره‌ات 10 بود

اما تو 20 گرفتي المنتظر!

حالا باران كفش مي‌بارد در واشنگتن و بغداد

المپيك كفش راه افتاده است در خيابان‌هاي دنيا

و در منا

شيطان عقبي را

هر ساله بعد از اين

با كفش هاي سنگي

خواهند زد

كوتاه نيا المنتظر!

سياست‌مداران تنها مي‌توانند جا خالي بدهند

و كفش‌هاي گران و برّاق بپوشند

و حرف مفت بزنند

كوتاه نيا در برابر كوتوله‌ها

كه كفش تو فصيح‌تر است و

يك لنگه كفش تو

از قيمت تمام كفش‌هاي ديكتاتورها

بالاتر است

مزايده كفش!

حراج فراگ‌هاي كابوي!

سقوط قيمت گاوميش!

سرگيجه فراكسيون دلار!

محاصره غزه!

موشك در برابر غذا

كفش در برابر دلار

دلار مي‌شكند

و كفش‌هاي منتظر

پيروز مي‌شود

و بعد از اين

در قصّه‌هاي شب يلدا

مادربزرگ‌ها حكايت مي‌كنند:

يكي نبود و يكي بود

كفشي بود و

پرزيدنتي كه سوسك شد!      

سراینده: علیرضا قزوه

«پی نوشت»:"در فرهنگ و سنت عراقی ها و نیز عرب ها با کفش زدن . یا پرتاب کفش، نشانه شدت بیزاری و نفرت است. یادمان است که در نخستین ساعات سقوط بغداد، عراقی ها با نعلین بر سر مجسمه صدام می زدند.خبرنگار فریاد می زد: قاتل ملت عراق، قاتل کودکان.
گاهی می توان یک سخن را هر گونه بخواهند تاویل و تفسیر کنند. کار خبرنگار عراقی دیگر تفسیر پذیر نیست. یک تابلو است در برابر چشمان دنیا."

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 0:10  توسط مهدی نادری نژاد  | 

پیامبر اعظم ( صلی الله علیه و آله):

« انا مدینه العلم و علی با بها فمن ارا د العلم فلیات الباب »

" من شهر علمم و علی درب آن ، کسی که می خواهد وارد این شهر شود باید از درب آن وارد گردد"

 

"پی نوشت": جذابیت در مطالعه این کتاب ( المراجعات ) از سه زاویه قابل مطالعه می باشد:

1 – " المراجعات " کتابی است از نظر فصاحت ، بلاغت ، تنظیم کلمات ، و ترتیب جملات ، کم نظیر ، بدانگونه که انسان علاقمند می شود ، کتاب را تنها بخاطر الفاظش نه محتوایش ، چندین بار بخواند.

2- محتوای پر مغز ، عمیق و همراه با استدلال های قوی و روشن .

3- از همه جالبتر که می توانست بیشتر مرا مجذوب خود سازد ، رعایت ادب و احترام در بحث بود که در سراسر این کتاب بچشم می خورد.

نویسندۀ کتاب با تمسک بشعری پر مغز ، این کتاب را مورد خطاب قرار داده و می گوید:

...... ای کتاب من، بر روی زمین به سیر خود ادامه بده و به هر کجا میخواهی برو! و بگذار خوانندگان ، تو را آنچنان که دوست دارند در هر وقت بخوانند.

در تو دروغی وجود ندارد که از آن هراسناک باشم.

ودر توجهل ، و مسئله ای بی دلیل یافت نمی شود که به آبرویت لطمه وارد سازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:3  توسط مهدی نادری نژاد  | 

ترور و وحشت بلای بشر در قرن حاضر (قسمت پایانی )

بی شک ، نیست انگاری همان که مشروعیت بخشیدن به خود کشی را می پذیرد، آسانترو زودتر بسوی ترور و قتل می رود.اگر زمانۀ ما، بسادگی بقتل، این امکان را می دهد که برای خود منطق و دلیل داشته باشد، علت آن را باید همین بی اعتنایی به زندگی (فلسفۀ آفرینش) دانست.عصر ما، در عین حال، از نظر خود کشی جمعی ( تروریسم و وحشت) به اوج خود رسیده است. مصادیق عینی که ما در جلوی چشم خود داریم خود گواه بر این موضوع است. بمب گذاری ها در نقاط گوناگون جهان وبه کام مرگ بردن تعداد بیشماری از مردم گواه بر این " نیست انگاری " و توجیه آدمکشی است.

کشتاری که امروز در فلسطین توسط نازیان صهیونیست انجام می شود ، بارزترین گواه و شاهدی است بر آخر الزمانی که صهیونیست ها پدید آورده اند. این صهیونیست های کامخواه و قدرت طلب از پذیرفتن هر گونه قانون جز قانون کامخواهی و قدرت برای جهانی که آفریده بودند امتناع ورزیدند و بسوی ترور و وحشت و جنون شتافتند و با صدای بلند آخر دنیا را اعلام کردند.

بی شک صهیونیسم ، طغیانی است علیه بشریت در اشکال فاجعه آمیزش . باید با هجمۀ منطقی و فلسفی شاید هم نظامی ، بر پیکره اش ، به پوشالی بودن و سرطانی بودنش پایان داد. در پایان سخنی را از فیلسوف آلمانی فرد ریش نیچه ، در تایید مثل آغازینم می آورم او می گوید: « کسانی که دشمن منند، می خواهند ویران کنند، اما نمی خواهند خویشتن خود را بسازند»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:14  توسط مهدی نادری نژاد  | 

ترور و وحشت بلای بشر در قرن حاضر

ضرب المثلی می گويد:" خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد"

در نگاه اول شايد پيام مثل با عنوان نوشتار همخوانی نداشته باشد اما عجله نکنيد " گر صبر کنی ز قوره حلواسازی"

کسانی که با مسائل عقلی و فلسفی سرو کار دارند بخوبی می دانند که شی مادام که به سر حد لزوم و ضرورت نرسد نمی تواند تحقق يابد. اين سخن بدين معناست که وجود هرشی پيوسته مسبوق به ضرورت آن است واگر ضرورت تحقق نداشته باشد وجود نيز متحقق نخواهد شد. بی شک بکارگيری فلسفه در زمينه های گوناگون از اين قاعده پيروی می کند و ضرورت بکارگيری فلسفه که مولود عقل و استدلال است در امور گوناگون پرده از ضرورت بکارگيری اين مهم، بر می دارد.( بی شک در اين نوشتار ما در پی داوری در گزينش فلسفه در زمينه های ضد فلسفی هستيم. با اين حال معتقد هستيم که با در انداختن منطق تناقض در پيکره فلسفه ، ميتوان فلسفه را از اشتباهات خود آگاه کرد)

« عصيانگر» نام کتابی است از آلبر کاموانديشمند غربی، او دراين کتاب کم وبيش در همه تجربه های ايمانی و عقيدتی اروپائيان از مسيحيت تاريخی گرفته تا نيست انگاری ، از فاشيسم تا کمونيسم به پژوهشی ژرف می پردازد. او در اين کتاب نشان می دهد که چگونه کسانی که از عشق به انسانها دم می زنند ، ترور و کشتار را به اين وسيله توجيه می کنند.اينان فلسفه را عذر خواه خود قرار می دهند وبا استناد بدان، برای رسيدن به هر هدفی ، تا بدانجا پيش می روند که سرانجام، جانيان را مبدل به داوران می کنند. کامو می گويداگر به هيچ چيز معتقد نباشيم و نتوانيم هيچ ارزشی را تائيد کنيم، همه چيز مجاز شمرده ميشود و هيچ چيز اهميتی نخواهد داشت. چنين وضعيتی به نيست انگاری می انجامد ودر نتيجه« منطق وفلسفه بر عذاب وجدان که در نظرمان امری باطل خواهد بود، مقدم خواهد شد»

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 16:46  توسط مهدی نادری نژاد  | 

قطع ريشه خرافات يا حذف صورت مسأله؟

قطع درخت مقدس‌نما در استان گيلان، قطع درخت مقدس‌نما در شهر ... تخريب مجموعه و محل مقدس‌نما در فلان شهر و استان و برخي اخبار حاشيه‌اي مقدس‌نما، اين روزها تيتر داغ اخبار اجتماعي و فرهنگي رسانه‌هاست؛ اما آيا اين راه، پاسخگوي اهداف مورد نظر است؟

با رشد سريع و روزافزون پديده‌هاي خرافي در جامعه كه منبع درآمد خوبي براي شيادان و جاعلان شده است، از چندي پيش، طرح ضربتي مقابله با پديده‌هاي خرافي در دستور كار مقامات فرهنگي كشور و به ويژه سازمان اوقاف و امور خيريه قرار گرفته است و در اين ميان، با توجه به انتقال سريع شيوه سوءاستفاده از اين اشيا و پديده‌ها به قالب‌هاي نو و موضوعات نوين، چگونگي برخورد با اين‌گونه مسائل خرافي، محل تأمل و نظر است.

انتقاد اصلي مخالفان اين‌گونه برخوردها با خرافات با روش حذفي در اين خلاصه مي‌شود كه چگونه با توجه به راهكارهايي كه بايد از آغاز تا پايان در فرايند خرافه‌زدايي مد نظر قرار گيرد، با حذف صورت مسأله، موضوع به حاشيه رانده شده و سرفتنه اصلي همچنان باقي است.

از سوي ديگر، چرا بايد قطع درختان و اشيايي كه از لحاظ زيست محيطي داراي ارزش فراواني هستند، تاوان ‌كوتاهي‌‌هاي صورت‌گرفته در ريشه رواني خرافات را بدهد؟

اين در حالي است كه دادستان كل كشور نيز در مصاحبه‌اي از رويه قطع درختان مقدس‌نما انتقاد كرده و از تذكرات مدعي‌العموم به دستگاه‌هاي مسئول در اين‌باره و لزوم خودداري از تخريب محيط زيست خبر داده است.

گفتني است، در آسيب‌شناسي‌هاي به عمل آمده از سير صعودي ظهور چنين پديده‌هايي، عملكرد ضعيف نهادهاي فرهنگي و حتي رسانه‌اي در تبليغ و ترويج چنين معضلاتي و فراگير كردن آنها، از غلظت و شدت قابل توجهي برخوردار است.

 

 

پی نوشت: " میتوان این نمونه را در خیلی از مسائل دیگر تعمیم داد. متاسفانه خرافات علل و انگیزه های زیادی دارد در این پی نوشت فقط به دو علت اشاره می کنم.

 

1-     نبود تربیت عقلانی( تربیت قرآنی ودینی نزدیکترین تربیت به شیوۀ عقلانی است)

2-     وجود احادیث جعلی (اسراییلیات )و بی تفاوتی و تمایل برخی ازعالمان دینی نسبت به این احادیث.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:21  توسط مهدی نادری نژاد  | 

  

چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفت‌زده کرد؟

 «آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

 

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C22 >> M = E /C

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.

اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:27  توسط مهدی نادری نژاد  | 

نمايش قدرت بسيج بنفع کيست؟؟؟

به واقع با ديدن اين صحنه فهميدم که بسيج چه پتانسيل هايي دارد. جمعيت زيادی در ورزشگاه بودند که ساماندهی اين جمعيت جوان با اين پتانسيل بسيار ماهرانه صورت گرفته بود .به جايگاه هدايت شدم. هر کسی با آرايشی که متناسب با حال وهوای اين محيط بود به اين مراسم فرا خوان شده بود. موسيقی ای هم با حال و هوای جلسه بگوش می رسيد. آنجور که اعلام شده بود سردار حجازی فرمانده گذشته بسيج و فرمانده قرار گاه ثارالله سخنران اصلی همايش بود. البته کسان ديگری هم بودند مثل استاندار تهران آقای تمدن .

مراسم با تشريفات ويژۀ خودش شروع شد. مراسم نقطه اوجی هم داشت وآن موقعی بود که سخنران جلسه پيش بينی کرد که توافقنامه امنيتی بغداد – واشنگتن در مجلس عراق بتصويب نمی رسد.( که البته ديروز و امروز از تصويب اين توافقنامه در مجلس عراق خبرهايي رسيد البته جناب سردار بايد در تحليل های خود بهتر اظهار نظر کند وحق تعيين سرنوشت مردم عراق راهم  محترم بشمارند!!!) اوج اين جلسه موقعي بود که جناب سردار گفتند: " فرهنگ بسيجی ، فرهنگ خشونت نيست."

البته رد پای اين گونه سخن گفتن را بايد در در 7و8 سال پيش جستجو کردآنهم از غير نظاميان .

متاسفانه به بهانه های گوناگون در چند سال اخير، از قدرت مردمی بسيج استفاده های نا معقولی شد که برخی از آنها شائبه جناحی و مذهبی داشت. البته جناب سردار بايد توجه داشته باشند که اين ادعا نتيجه آزمون و خطاست.

موقع گفتن اين سخن، صدای تکبيری از ميان بسيجيان، همه نظر ها را بخودش جلب کرد. ديدم عده ای مثل بختک بر سر آن جوان بسيجی تکبير گو فرود آمدند و او را از جمع ديگران جدا کردند. نفهميدم علت چه بود ؟ بنظر شما علت برخورد با آن بسيجی چه بود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:24  توسط مهدی نادری نژاد  | 

- گل سرخی نثار تو

وقتی کوچک بود و از او سئوال می کردی که "دوست داری بزرگ شدی چه کاره شوی؟" بلافاصله بدون اینکه تردیدی در دل راه بدهد، می گفت "دکتر؟!!"
و وقتی که علتش را سئوال می کردی در حالی که تبسمی بر لب داشت می گفت "دوست دارم آدم هایی که یک پایشان توی این دنیا و پای دیگرشان توی آن دنیاست، آن یکی پایشان را هم بگیرم و بیندازم توی این دنیا تا روی دو پا بایستند و با خوشی زندگی کنند."
او با زبان ساده، هدف و انگیزه خود را از دکتر شدن نجات جان بیماران و حس انسان دوستی و کمک به دردمندان می دانست نه چیز دیگری ... .

 

اکنون او و خیلی از کسانی که در کوچکی آرزوی دکتر شدن داشتند، بزرگ شده اند و به خاطر محدودیت ها نتوانسته اند دکتر شوند اما هدف خود را گم نکرده اند و امروز با اهداء خون خود گل سرخی نثار بیماران نیازمند به خون می کنند تا به هدف اصلی خود که همانا نجات جان بیماران بود، برسند.
فرستنده: محمد حکم آبادی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 12:44  توسط مهدی نادری نژاد  | 

شرط منطقی گفتگوی اديان            


اجلاس گفتگوی اديان که با پيشنهاد پادشاه عربستان سعودی در سازمان ملل برگزار شد، از دو جهت شايسته بررسی است. تا به حال بيشتر از بعد سياسی و چگونگی حضور شيمون پرز به اين اجلاس نگريسته شده است. علاوه بر آن از بعد انديشگی نيز می توان مبحث گفتگوی اديان را بررسی کرد.

تا به امروز اجلاس های متعددی در گوشه و کنار جهان، به ويژه در واتيکان و دانشگاه های پر اعتبار برگزار شده است. اجلاس اخير سازمان ملل، که البته به دليل انتخابات آمريکا و ضربه کاری پيروزی اوباما بر جمهوری خواهان و نيز بحران افتصادی آمريکا و اجلاس سران 20؛ نتوانست چنان که بايست ضرورت گفتگوی بين الاديانی را به گوش جهان برساند. شايد برجسته ترين نماد آن اجلاس حضور همزمان پادشاه سعودی و شيمون پرز در يک اجلاس و يا مهمتر از آن دعوت از پرز برای شرکت در آن اجلاس از سوی عربستان سعودی است. سعودی ها در باره  چنين دعوتی تنها به اين نکته اشاره کرده اند که دعوت در اجلاس های سازمان ملل از سوی همان سازمان صورت می گيرد و نه از سوی يک کشور خاص. چنان که از ايران هم دعوت شده بود و نماينده دائم ايران در سازمان ملل مشارکت کرد. درباره حضور شيمون پرز و نقش او پس از اين خواهم نوشت.

اکنون می خواهم بگويم شرط اصلی گفتگوی اديان، به ويژه در ميان اديان ابراهيمی هنوز تحقق نيافته است. نشستن و گفتن و برخاستن بسيار است، اما شرط لازم گفتگو چيز ديگری است.
اول: چگونه می توانيم بدون به رسميت شناختن دينی به عنوان يک دين آسمانی و پيامبری به عنوان پيامبری راستين با اديان ديگر گفتگو کنيم؟ مگر آن که مرادمان صورت گفتگو باشد و نه حقيقت آن. مسيحيت و يهوديت نه اسلام را به عنوان يک دين آسمانی می پذيرند و نه پيامبر اسلام را پيامبری راستين به شمار می آورند؛ بلکه بر عکس در دو دهه گذشته به شکل بسيار پررنگی شاهد تخريب باورهای مسلمانان به ويژه قرآن مجيد و وجهه پيامبر اسلام بوده ايم. تا در گوشه و کنار جهان نويسنده نو پايی کتابی عليه قرآن می نويسد، به سرعت ارج و قرب و احترام پيدا می کند. مثل تسليمه نسرين و ايان هرسی و... و مهمتر از آن تهاجم بی سابقه پاپ به پيامبر اسلام در سخنرانی معروفش در آلمان که گفت پيامبر اسلام جز خشونت دستاوردی نداشته، و نهايتا هم مسلمانان را به بدفهمی سخنش متهم ساخت!

گويی پاپ بنديکت 16 فراموش کرده بود که درست چهل سال پيش از سخنرانی او درباره پيامبر اسلام، کليسای کاتوليک در زمينه همزيستی پيروان اديان چه گام بلندی بر داشته بود.
به گمانم هنوز هم اقدام شورای دوم واتيکان و بيانيه معروف" نوسترا اتا ت- روزگار ما" می تواند سرفصل مناسبی برای گفتگوی اديان به شمار آيد. آن بيانيه که پس از بحث و بررسی بسيار توسط پاپ پل ششم در 28 اکتبر 1965 اعلام شد؛ بيانيه احترام به اديان ديگر است. البته سهم يهوديان در آن اعلاميه پررنگ تر از ديگران است. دليلش هم روشن است پس از کشتار يهوديان توسط نازی ها و پس از سال ها مرارت و طرد يهوديان در اروپا؛ زمينه برای دلجويی از آنان فراهم بود. علاوه بر آن يهوديان در آن روزگار از امکان سازماندهی و ارتباط موثر جهانی بر خوردار بودند. در بخش نخست اعلاميه، به باور به خداوند به عنوان ريشه و منشا تمام اديان اشاره شده است. در بخش دوم از وجود امر مقدس در آئين هندو و بودا سخن گفته شده است. در بخش سوم از مسلمانان و اسلام با احترام ياد شده است. به اين نکته که مسلمانان برای ابراهيم و مريم و مسيح احترام بسيار قائلند و مسيح را نه به عنوان خداوند بلکه به عنوان پيامبر قبول دارند، سخن گفته شده است. بخش چهارم بيانيه درباره يهوديان است و در يک کلام گفته شده، که يهوديان امروزه مسئول کشتن مسيح در روزگاری ديگر نيستند و نبايد يهوديان را قومی مطرود و رانده شده از سوی خداوند تلقی کرد. سرانجام هم بيانيه با اشاره به اين که همه انسان ها به صورت خداوند آفريده شده اند، جمع بندی شده است.

به نظر می رسد دنيای امروز از آن بيانيه که همين عنوان را داراست:" دنيای امروز" نه تنها پيشرفتی نداشته، بلکه عملا دچار پسرفت نيز شده است. گويی يک بار ديگر بايد برگشت و مبانی همان بيانيه شورای دوم کليسای کاتوليک را از ديد مسيحيان بررسی کرد و دريافت که چرا به اين نقطه  فعلی رسيده ايم؟
آن بيانيه مبنای روشنی داشت. باور به خداوند و پذيرفتن اين حقيقت که در اديان ديگر هم امر مقدس وجود دارد.- حتی در هندويسم و بوديسم از زاويه ديد بيانيه- و جهان فرصتی برای همزيستی اديان است.
چنان که می دانيم قران مجيد هم با صراحت، اهل کتاب را دعوت می کند که بر مبنای کلمه توحيد با يکديگر مراوده داشته و همزيستی کنند. علاوه بر آن هيچ گروهی در صدد اعمال اراده و سيطره  خود بر ديگری نباشد.(قران مجيد ، ال عمران/64)

به عبارت ديگر بدون تاکيد بر مبنای مشترک که همان باور به خداوند است نمی توان از گفتگوی اديان سخنی گفت و يا به نتيجه ای دست يافت.
دوم: هانس کونک، فيلسوف الاهی آلمانی بيش از همه متفکران الاهی در زمينه گفتگوی اديان کوشيده و پژوهش کرده است و بی ترديد دوره کتاب سه گانه او، در باره يهودیت و مسيحيت و اسلام با اهميت ترين کتاب های است که در زمينه شناخت اين سه دين نوشته شده است.

هانس کونگ که به تعبير جرج کاری سراسقف پيشين کانتربری، بزرگترين فيلسوف الاهی زنده در زمان ماست؛ در کتاب:" اسلام؛ گذشته، اکنون و آينده" به دو نکته بسيار مهم در کتابش اشاره می کند:
الف:" بدون صلح در بين اديان صلحی در ميان ملت ها اتفاق نمی افتد. در بين اديان هم تا گفتکويی صورت نگيرد صلحی نخواهد بود. گفتگوی بين اديان هم بی شناهت مبانی و ماهيت اديان عملی نيست."(1)
اين سخنی است که مبنای پژوهش سه گانه هانس کونگ در سی سال اخير است.

هانس کونگ که درباره اسلام پژوهش بسيار مهم و بديعی انجام داده است. ترديدی نيست که می توان بر پژوهش او نکته ها گرفت. لکن اهميت و عظمت کار او را هيچ کس نمی تواند کوچک بشمارد. در يک کلام در هيچ يک از کشورهای اسلامی تا به امروز پژوهشی با شيوه کونگ صورت نگرفته است.

هانس کونک به مسيحيت؛ در باره اسلام نهيبی تاريخی زده است. می گويد:" چرا تعصب نمی گذارد مسيحيان پيامبر اسلام را به عنوان يک پيامبر راستين بپذيرند؟ ما عاموس نبی و هوشع و ارميا و اليجای پر خشونت را به عنوان پيامبر قبول داريم؛ چرا پيامبر اسلام را به عنوان پيامبر قبول نداريم؟" (2)
بدون سخن و باور به مبانی مشترک و بدون به رسميت شناختن طرف ديگر چگونه می توان به نتيجه رسيد؟
پی نوشت:
1-Hans Kung, Islam past, present
&future, Oneworld Ogford, 2007, England, p:xxiii
2-Ibid
, p:123

بنقل از سایت" مکتوب"

پی نوشت:

244نماينده در بيانيه‌اي برگزاري اجلاس نيويورك با موضوع گفتگوي اديان را محكوم كردند.

 پيش از پايان جلسه علني امروز مجلس بيانيه 224 نماينده در محكوميت اجلاس نيويورك با موضوع گفتگوي اديان توسط جاسم ساعدي قرائت شد.

در اين بيانيه آمده است: رژيم صهيونيستي به مثابه غده سرطاني در قلب جهان اسلام، اشغالگر قبله اول مسلمانان و سرزمين اسلامي فلسطين، قاتل ده‌ها هزار انسان بيگناه در طول شصت سال گذشته است كه فاجعه صبرا و شتيلا و قانا نمونه كوچكي از كشتارهاي وحشيانه زنان و كودكان مظلوم فلسطيني توسط جلادان اين رژيم سفاك مي‌باشد.

در ادامه اين بيانيه آمده است: آوارگي ميليون‌ها زن و مرد فلسطين در طول ده‌ها سال گذشته به اسارت گرفتن هزاران انسان مدافع سرزمين خود، بخشي از كارنامه سياه رژيم غاصب و غيرقانوني است.

نمايندگان در اين بيانيه تاييد كردند: فلسفه وجودي سازمان كنفرانس اسلامي به منظور حمايت از بيت‌المقدس و دفاع از حريم فلسطيني بوده است و برگزاري اجلاس تحت عنوان «گفتگوي اديان» با حضور سران جنايتكار اين رژيم راه باطلي است كه جز فريبكاري و نيرنگ به منظور توجيه جنايت آنان و شكستن قبح به رسميت شناختن اسرائيل و مصداق بارزي از «كلمه حق يراد بها الباطل» و عادي سازي روابط با اسرائيل، نيست.

نمايندگان با تاكيد بر اينكه اديان ابراهيمي و پيروان آنها هيچ ارتباطي، با جنايتكاران و غاصبان قدس و پيروان شيطان كه ماهيت ضد ديني دارند ندارد، اعلام كردند: بدون ترديد دين حضرت موسي (پيامبر الهي) و پيروان راستين او، از عملكرد اين رژيم ددمنشي بيزار و متنفر است.

نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، ضمن محكوم كردن شديد اين اقدام، از كشورهاي اسلامي (دولت‌ها و ملت‌ها) خواستند تا ضمن حفظ هوشياري لازم، در برابر اين كيد شيطاني موضعگيري بايسته و شايسته را اتخاذ و توطئه‌هاي خائنان به امت اسلامي و دشمنان تبهكار را در نطفه خفه كنند.

 



 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 16:6  توسط مهدی نادری نژاد  | 

سکه آزمایی!!!

در خلال یک نبرد بزرگ، فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت. فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان داشت ولی سربازان دو دل بودند. فرمانده سربازان را جمع کرد، سکه از جیب خود بیرون آورد، رو به آنها کرد و گفت: سکه را بالا می‏اندازم، اگر رو بیاید پیروز می‏شویم و اگر پشت بیاید شکست می‏خوریم. بعد سکه را به بالا پرتاب کرد. سربازان همه به دقّت به سکه نگاه کردند تا به زمین رسید. سکه به سمت رو افتاده بود. سربازان نیروی فوق‏ العاده‏ای گرفتند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند. پس از پایان نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: قربان، شما واقعاً می‏خواستید سرنوشت جنگ را به یک سکه واگذار کنید؟ فرمانده با خونسردی گفت: بله و سکه را به او نشان داد. هر دو طرف سکه رو بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 15:10  توسط مهدی نادری نژاد  | 

«آزادي» و «آزادي كردن»

جويا جهانبخش

سيرالملوك ــ يا به نامِ آشناترش: سياستنامه ــ كه به قول مشهور، از يادگارهاي قلمِ وزير كاردان و زيرك و سياستمدار سلجوقيان، خواجه نظام‌الملك طوسي؟ است، اگرچه بارها به چاپ رسيده و چند روايت محقّق و مصحّح از آن به كتابخانة ادب پارسي پيشكش گرديده است، هنوز مواضع تأمل‌برانگيز و گفت‌وگوخيز بسيار دارد كه بايد كاويده و بررسيده شود. به عللي كه بر اين بنده معلوم نيست ــ و اي بسا فريبندگي نثر مرسل آسان‌نماي اين كتاب يكي از آن علل باشد ــ بعض فضلاي معاصر دربارة اين متنِ تقريباً هزارساله امعان نظر و تدقيق بسنده نمي‌فرمايند و بيش از آنچه مي‌شايد كار سياستنامه را سهل مي‌گيرند.

چاپ نسبتاً تازة اين كتاب كهن،1 نمونه‌اي از سهل‌انگاشتن است كه بدان اشارت رفت. در اين چاپ متأسفانه نه تنها «درست‌ترين صورتِ متن ... با هرگونه توضيحي كه به تفهيمِ ساده و روشنِ مفاد كتاب كمك مي‌كند» (ص 3) عرضه نشده است، پاره‌اي سهل‌انگاري‌هاي ملال‌آور يا شتابزدگي‌هاي زيانبار، گاه ما را در قرائت سيرالملوك واپس نيز مي‌برد. از اشاره به توضيح‌هاي لازمي كه نيامده، يا اظهارنظرهاي نالازمي كه مجال طرح داده شده است درمي‌گذرم و همچنين ياد سهل‌انگاري‌هايي مانند ترجمة «عفا الله» را به «خدا نگه ‌دارد» (ص 196) ــ به قول قدما ــ «در باقي مي‌كنم». تنها يك نمونة لغوي را برگزيده‌ام و ياد مي‌كنم تا هم گواهِ مدعاي پيشين باشد و هم ــ احتمالاً ــ از بعض خوانندگان آن متن كهن رفع ‌التباس نمايد. 2

خواجه نظام‌الملك در فصل سي و نهم سيرالملوك مي‌آورد: «مأمون خليفه روزي با نديمان خويش گفت: من دو امير حرس دارم و كار هر دو از بامداد تا شب گردن‌زدن است و دست‌و‌پاي‌بريدن و چوب‌زدن و به‌زندان‌كردن، و مردمان پيوسته يكي را مي‌ستايند و آزادي مي‌كنند* و يكي را نكوهند و چون نام او بشنوند لعنت كنند و پيوسته از او به گله باشند. ندانم كه سبب اين چيست؟ كسي بايستي كه مرا معلوم كردي، كه كارِ اين هر دو يكسان است، چرا مردمان يكي را آزادي مي‌كنند و از يكي گله؟ ....» (ص 193).

در موضعِ «آزادي مي‌كنند» نخست ــ كه ما يك ستاره نهاديم‌ ــ ، مصحح محترم چنين توضيح داده‌اند كه: «آزادي مي‌كنند، يعني از او احساس آسايش دارند، نمي‌ترسند» (ص 193، هامش).

مي‌نويسم: در اين كه اين توضيح نادرست است ترديدي نيست و عن‌قريب يادآوري مي‌كنم كه «آزادي‌كردن» در اينجا به معناي سپاسگزاري و ثناخواني است و كاربرد اين تعبير در اين معنا در متونِ آن روزگاران امرِ ناآشنايي نيست. عجب آن است كه مصحح چگونه چنان معناي تأويليِ من‌عندي غريبي را بي‌هيچ «ليت» و «لعل» و به ضرس قاطع به قلم آورده است!

«آزادي» و «آزادي‌كردن» به معناي شكر و شكرگفتن و سپاس و حق‌شناسي و مدح و ثنا، در واژه‌نامه‌هاي قديم و جديد پارسي ديده مي‌شود. در لغتنامة دهخدا (ذيلِ مدخل «آزادي») ــ با گفتاورد از اوبهي ــ بدين معاني اشاره شده و شواهدي از ترجمة تاريخ طبري و فردوسي و خاقاني و ظهير فاريابي بر اين معاني آمده است.

در فرهنگ فارسيِ معين (1/ 46) پاره‌اي از اين معاني ياد شده و در برهان قاطع نيز (چاپ معين، 1/ 35) بعضِ اين معاني آمده است. واژة كليدي يادشده، يعني «آزادي»، به همين معنايِ موردِ گفت‌وگو، در مثنوي هم كه خود مصحح سيرالملوك چاپ كرده‌اند هست.

چون به آزادي نبوت هادي است   مؤمنان را ز انبيا آزادي است

(مثنوي، تصحيح استعلامي، زوّار، 6/4، بيت: 4555)

البته مصحح محترم دربارة اين بيت توضيحاتي مرقوم فرموده‌اند (نك: همان 6/449)؛ ولي صريح و درست آن است كه آزادي در مصراع دوم، به معناي شكر و سپاس است.

شگفت آنكه در نثر و شرح مثنوي شريف شادروان عبدالباقي گولپينارلي (ترجمة توفيق هـ.سبحاني، 6/564) و شرح جامع مثنوي معنوي آقاي كريم زماني (6/1162) هم بدين دقيقه و معناي لغوي كهن توجّهي نشده است؛ و شگفت‌تر اينكه علّامة فقيد استاد جلال‌الدين همايي در تفسير مثنوي مولوي (داستان دز هوش‌ربا) ذيل اين بيت (ص 181) هيچ توضيح يا تنبيه يا تذكاري نياورده است؛ حال آنكه واژة «آزادي» در مصراع دوم اين بيت، بي‌گمان توضيح‌دادني است.

سخنِ مولوي با توجه به معناي مهجور و كهن «آزادي» در مصراع دوم روشن مي‌شود: «چون پيامبران مردمان را به آزادي رهنمون مي‌شوند، مؤمنان پيامبران را سپاس ‌مي‌گزارند و آفرين مي‌خوانند.» بازگرديم به سيرالملوك.

گويا عَويصة عبارتِ سيرالملوك در سال‌هاي آغازين عمر متن‌پژوهي جديد ايران، يعني در روزگار بزرگاني چون علامه محمد قزويني و عباس اقبال آشتياني سربسته و ناگشوده بوده است، زيرا در سياستنامهاي كه به اهتمام مرتضي مدرسي چهاردهي «با حواشي و يادداشتها و اشارات و تصحيح علاّمة فقيد محمد قزويني» چاپ گرديده (تهران، طهوري، 1334ش)، در موضع مورد بحث از كتاب (ص 142) رادّه‌اي گذاشته شده و در هامش يك «علامت سؤال» چاپ نهاده‌اند. از مقدمة مصحح كتاب، مرتضي مدرسي چهاردهي، چنين به نظر مي‌رسد كه استفهام يادشده از يادداشت‌هاي علامة قزويني است كه اين طبع را بدان آراسته‌اند؛ و بر اين بنياد پيداست كه آن فقيد را در معناي «آزادي» ابهامي بوده است. در سياستنامة ويراستة عباس اقبال آشتياني (چاپ دوم، تهران، اساطير، 1369ش) در عبارت محل گفت‌وگو (ص 169) به جاي «آزادي مي‌كنند»، ‌در هر دو مورد، «دعا مي‌كنند» ضبط شده و احتمالاً اقبال نيز ملتفت اهميت و ديرينگي و معناي درست و روشن «آزادي كردن» نشده بوده و اي بسا ضبط «آزادي مي‌كنند» را مصحّف و محرّف و فاقد معناي صحيح پنداشته بوده است.

پسان‌تر مصححان سيرالملوك به دقيقة لغوي «آزادي كردن» تفطّن يافتند؛ چنان كه هيوبرت دارك در سيرالملوك ويراستة خويش (چاپ هفتم، 1383 ش، ص 346)، در واژه‌نامه «آزادي‌كردن» را «ستايش‌كردن» معنا كرده (و البته شمارة صفحة ارجاعي در آنجا به نادرست 189 چاپ شده كه صواب آن 182 است)؛ و جعفر شعار نيز در ويراست خود از همان كتاب ــ با عنوان سياستنامه (سيرالملوك) ــ در واژه‌نامه (چاپ چهارم، 1370 ش، ص 296)،‌ «آزادي» را «سپاس و حق‌شناسي» معنا كرده است.

اكنون ديگر، با تتبّعي كه در متون قديم پارسي رفته است، شبهه و ترديدي دربارة كاربرد «آزادي» و «آزادي‌كردن» در معنايِ پيشگفته، برجاي نمانده است؛ به ويژه كاربردِ اين واژه در ترجمه‌هاي قديم قرآن كريم تفسيرنامه‌هاي كهن پارسي (براي نمونه، نك: فرهنگ ترجمه و قصه‌هاي قرآن مبتني بر تفسير ابوبكر عتيق نيشابوري، محمدجاويد صباغيان، چاپ اول، مشهد، مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، 1368 ش، ص 40؛ فرهنگنامة قرآني، با نظارت محمدجعفر ياحقي، چاپ دوم، مشهد: بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1377ش، 2/671) روشني ويژه‌اي بر اين كاربرد و معناي آن افكنده است.

در اين زمينه سخن را دراز نمي‌كنم و براي توضيح و ارجاعات فراوان و گواه‌هاي متعدد از براي «آزادي» و «آزادي‌كردن»، خوانندگان را به تعليقة درازدامنِ علي رواقي بر عبارتي از تفسير قرآن پاك رهنمون مي‌گردم (نك: تفسير قرآن پاك، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي و سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني، 1383ش، صص 143 ـ 144).

پي‌نوشت‌ها:

  • 1. سيرالملوك، ابوعلي حسن‌بن علي طوسي نظام‌الملك، بازشناسي، نقد و تحليل، ويرايش متن و توضيحات و فهرست‌ها از محمد استعلامي، چاپ اول، تهران، زوّار، 1385ش.
  • 2. مقارن تسويد اين يادداشت، نقدي نكته‌سنجانه بر چاپ پيشگفتة سيرالملوك انتشار يافت (جهان كتاب، ش 222 ـ 223، صص 7ـ 9، به قلم محمدافشين وفايي) كه نكات ديگري از اين ويراست را به محك نقد آشنا ساخته است.

منبع:مرکز پژوهشی میراث مکتوب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 16:35  توسط مهدی نادری نژاد  | 

اغراق زمینه ایجاد طنز

منوچهر احترامی غافلگیری در موضوع را عاملی برای ایجاد طنز یاد کرد و گفت: فردوسی برخلاف سعدی و حافظ که به نوعی در زندگی روزمره مردم سیر می کنند وآدمهای قصه های آنها معمولی هستند و مخاطب نیز با فضای آنها آشنا است تنها در ابیات معدودی از زندگی خودش یا در بخش گزارشی شاهنامه ( بعد از قصه رستم شاهنامه جنبه حماسه سرایی خود را از دست می دهد و بیشتر جنبه گزارشی پیدا می کند) به زندگی عادی آدمها می پردازد و در این قسمتها غالبا مخاطب لذتی را که از بخشهای حماسه ای برده است نمی برد.

احترامی افزود: حماسه اگر غلو و بزرگنمایی نداشته باشد لذتی ندارد. اغراق گوییها و تضاد بین واقعیت موجود که  گرته ای از واقعیت دارد ولی واقعیت نیست و افسانه است به دل می نشیند و دلیل آن نیز آن است که ما همه آنچه را که دوست داریم باشیم در افسانه و حماسه می بینیم و با قهرمان داستان ارتباط عاطفی برقرار می کنیم. این اغراق و بزرگنمایی زمینه ای است برای ایجاد طنز که گاه پدیدآورنده اثر در ایجاد آن قصد دارد اما گاه عمدی در کار نیست.

وی ادامه داد: غلو نوعی طنزپردازی است، نوعی فاصله گرفتن از واقعیت و درعین حال ارتباط با گرته واقعی کار وهمین قابل پذیرش جلوه دادن واقعیت هنری است که شاعر با شوخ طبعیهای خود از آن بهره می برد و از این جهت فردوسی قابل خواندن می شود هر چند که وقتی به جلد های پایانی شاهنامه می رسیم و شاهنامه جنبه گزارشی پیدا می کند مخاطب دیگر آنچنان لذت نمی برد .

احترامی تصریح کرد: فضای اغراقهای فردوسی شوق انگیز است و معمولا تمام این نوع کارها با نوعی شیرینی و طنز بیان می شود چرا که اگر جنبه غم انگیزش بیان شود دیگر مصیبت نامه خواهد بود. مثلا فردوسی در جایی می گوید رستم آنقدر آدم کشت که راه نبود تا از میدان رزم بیرون بیاید! در این زمان مخاطب دیگر کاری ندارد که کشته شدگان چه کسانی هستند و تنها با خواندن این اغراق سر شوق می آید و لذت می برد.

وی همچنین از اغراق در خصوصیات جسمانی از جمله طول عمر زیاد و نیروی فوق العاده شخصیتها با ذکر شاهد مثالهایی به عنوان جنبه های مهمی از طنز پردازی یاد کرد و گفت: یکی از ویژگیهای شاهنامه فردوسی این است که او در همان ابتدا تکلیف خواننده را با قهرمانهای داستان مشخص می کند. برای مثال در وصف رستم عنوان می کند که وی با سزارین به دنیا آمد و در هنگام تولد نیز مانند یک کودک یکساله بود و یا از نحوه غذا خوردن او یاد می کند و می گوید هنگامی که رستم از شیر گرفته شد و شروع به غذا خوردن کرد غذای او به اندازه 5 مرد بود. این ادبیات است که خواننده را سر شوق می آورد و فردوسی با شوخ طبعی دست به این کار می زند. 

وی در پایان عنوان کرد: اغراق زمینه ای برای طنز ایجاد می کند زیرا فضایی غیرمعمول است و چیزی سر جای خودش  نیست و به عقیده من ادبیات نیز تفریح است و چیزی غیر از آن نیست.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:45  توسط مهدی نادری نژاد  | 

بشنوید ای دوستان این داستان

خود حقیقت « نقد حال» ماست آن                                                      

"دینداری معیشت اندیش یک واقعیت است"

برای امر خرید چند ساعتی را به بازار تهران رفتم. مثل همیشه بازار برای من چشمگیرو نکته آموز بود. بازار همیشه برای من همانند استادی است که تجربه های زیادی را بدون چشمداشت البته با سختی ورنج به شاگردانش می آموزد.این آموختن ویاد دادن در چشمم بسیار ارزشمند است. اتمام خریدم مقارن شد با وقت اذان ظهر. تصمیم گرفتم مقدمات نماز را بسرعت انجام دهم. مساجد زیادی در بازار وجود دارد ولی مسجد جامع سیرتی دیگر دارد. جمعیت زیادی برای نماز آمده بودند من هم قطرۀ کوچکی از نمازگزارن محسوب می شدم. بین دونماز همانند گذشته، پیشنماز مسجد که اتفاقا یکی از علمای سرشناس تهران محسوب میشود که جملگی " خاندانش همه از قبیلۀ علمند"، بذکر حدیثی از حضرت رضا(علیه السلام) پرداخت. مضمون حدیث دربارۀ نسبت قبض وبسط رزق وروزی با طاعت وگناه خداوند بود.

اواز زبان حدیث می گفت: اگر می خواهید فراخِ روزی،داشته باشید اطاعت خدا کنید ولی اگر گناه خدا را انجام دهید با تنگی روزی مواجه میشوید.

مثل صاعقه ای که به درخت اصابت میشود وآتش می گیرد، عقلم آتش گرفت. با خود گفتم:

اگر روزی هر کسی مقدر ومعین است ودوندگی های اقتصادی در مقدار روزی تاثیری ندارد پس این نسبت ورابطه برای چیست؟ ولی اگر روزی انسان مقدر ومعین نیست ودوندگی های اقتصادی میتواند در بیشتر وکم شدن روزی انسان تاثیر بگذارد با توجه به این ، خدایی را متصور خواهیم شد که با طاعت وگناه انسان باعث قبض وبسط روزی میشود. برایم جالب بود که مطرح کردن این حدیث برای خیل زیادی از بازاریان وکسبه توسط عالمی سرشناس جای دقت وتامل دارد.

موقع خروج از مسجد، عقلم همچنان می سوخت وسوالات دیگری برایم مطرح می شد.

شما ایمان نگه دارید محکم ای مسلمانان                            که شمس الدین تبریزی مسلمان بود کافر شد

ای مومن از ایمان عاری شوو کافر شو                             در میکدۀ وحدت ، بی پا شو و بی سر شو

    اختیاری نیست بد نامی ما                                                ضلنی فی العشق من یهدی السبیل ***

*** آنکس که هادی راه است همان مرا در عشق گمراه کرده است.

 

                                                                                                                                                                                                                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 15:22  توسط مهدی نادری نژاد  | 

فرانچسکو فيچيکيا: یک بهایی که مسیحی شد.

پی نوشت:« حضرت رضا علیه السلام خود یکی از بانیان مناظره علمی با ارباب فرق ونحل بوده است .ایشان با مناظرات مستدل خود با بزرگان مذاهب، مشوق آنان به دیدن حقیقت در حد توان عقلی بودند.»

فرانچسکو فيچيکيا که قبلاً خود بهايي بوده، بر اين باور است که عقايد سياسي افراطي رهبريت تشکيلات جهاني بهاييت، برانگيخته از گرايش‌هاي فاشيستي است. اعضاي تشکيلات در برابر هرگونه تفکر انتقادي، نوآوري‌، آزادي بيان، انتقاد از مقررات سخت و سانسور با طرد فوري از سوي تشکيلات روبه‌رو مي‌شوند.

فرانچسکو فيچيکيا متولد سال 1946، در سال 1971به عضويت محفل بهائي سوئيس درآمد. از نوامبر سال 1973 در زوريخ به عنوان مددکار اجتماعي استخدام شد و پس از مطالعه کتاب «هرمان زيمر» در آگوست سال 1974 نظرات تشکيلات بهائيت را مورد انتقاد قرار داد و به پيروي از نظريه زيمر الواح، وصاياي عبدالبها را که همراه کتاب اقدس بهاءالله در نزد بهائيان منشور نظم اداري تشکيلات بهائيت به شمار مي‌رود، جعلي دانست و مؤسسه ولايت امرالله را که در الواح وصايا تعيين شده، غاصب خوانده و معتقد است که آن توسط شوقي افندي غصب شده است.

فيچيکيا پس از مکاتبه با مرکز جهاني بهائيت در حيفا و بحث و گفت‌وگوهاي بسيار با نمايندگان انتصابي تشکيلات بهائي، سرانجام در اواخر نوامبر سال 1974 انصراف خود را از عضويت در تشکيلات بهائيت اعلام کرد و پس از مدت کوتاهي، تشکيلات بهائيت طرد روحاني او را اعلام کرد.

در اوايل سال 1975، فيچيکيا با ارسال مطلبي با عنوان «نامه يک خواننده» به روزنامه زوريخي der zurcher obelander در يازدهم فوريه سال 1975، انتقادات خود را به تشکيلات بهائيت در سطحي گسترده مطرح کرد. پس از مدت کوتاهي در ماه اوت سال 1975 مقاله خود را با نام بهايي‌گري ـ يک آينده نا معلوم براي دين آينده " Der Bahaismus - Ungewisse Zukunft der" Zukunfts Religion" در نشريه ادواري دفتر مرکزي کليساي پروتستان موسوم به Materialdienst 15\16 شماره 38 (1975) منتشر کرد. و اين مقاله مقدمه اي شد براي انتشار کتابش در سال 1981 تحت عنوان «آيا بهائيت دين جهاني در آينده است؟» پژوهشي نقادانه در تعاليم، تاريخ و تشکيلات آنDer Bahaismus -Religion der Zukunft? Geschichte ,leher und organization in kritischer Anfrage (Bahaism - Religion of the Future? History ,Doctotrine and organization :A critical Inquiry).

اين کتاب توسط دفتر مرکزي کليساي پروتستان آلمان مختص مسائل عقيدتي:Evangelische zentralstelle fur welTanschauungsfragen )centeral office of the protestant church for ouestions of ideology) منتشر شد.
کتاب فيچيکيا از ساختار سيستماتيک، ارجاعات، يادداشت‌هاي متعدد، نقل قول‌هايي از آثار علمي، منابع مطالعاتي و منابع اصلي بهائي برخوردار است. اين کتاب از اصطلاحات عربي و يونان باستان و نيز اصطلاحات اصلي فارسي و عربي استفاده کرده و همچنين يک جدول نمايش تلفظ کلمات عربي و فهرستي از مراجع را عرضه کرده است.

اين کتاب مورد اقبال محققاني همچون «ميشل ميلدن برگر Micheal Mildenberger»، «جوزف هنينگر Joseph Henninger»، «هانس يوآخيم کليمکات Hans Joachim Klimkeit»، «اولاف شومان Olaf Schumann»، «هانس والد نفلس Hans Waldenfels»، «گونتر لانتسکووسکي Gunter Lanczkowski» و «کريستين کانوير Christian Cannuyer» قرار گرفت.

تشکيلات بهائيت پس از پانزده سال از تاريخ انتشار کتاب فيچيکيا، ردّيه‌‌اي تحت عنوان Der information als method توسط سه تن از محققان بهائي به نام‌هاي اودوشفر ، اولريخ گولمر و نيکولا توفيق به زبان آلماني در سال 1995 منتشر کرد. اين ردّيه در سال 2000 به انگليسي توسط ژرالدين شاکلت با عنوان Making the crooked straight ترجمه و منتشر شد و از ترجمه انگليسي آن به پيشنهاد تشکيلات بهائيت ايران در سال 1379 تحت عنوان «راست را ک‍ژ انگاشته‌اند» به فارسي ترجمه شد.

ازنظر اولريخ گولمر نظرات فيچيکيا تأثير بسياري بر افکار عمومي در کشورهاي آلماني زبان گذاشته و به حيثيت تشکيلات بهائيت لطمه وارد کرده است. وي اعتراف مي‌کند که کتاب فيچيکيا در بي‌آبرو کردن بهائيت موفق بوده است. وي همچنين بيان مي‌کند که کتاب فيچيکيا، بي‌شک مدت‌ها در اين زمينه تاثيرگذار خواهد بود.
اودو شفر نيز اظهار مي‌کند بي‌ترديد اين کتاب رايجترين و وسيع‌الانتشارترين کتاب درباره بهائيت در ممالک آلماني زبان است.

نظري اجمالي بر محتواي کتاب:
فيچيکيا در تبيين ساختار تشکيلات جهاني بهائيت بيان مي‌کند که اين تشکيلات کاملاً سخت‌گير و پيچيده است. از نظر او تعاليم و اعتقادات بهائي، صرفاً در خدمت پذيرفتن و اجراي فرامين تشکيلات است. ساختار اين تشکيلات در اطاعت بي‌چون چرا و تأکيد اکيد بر اطاعت و پيروي کوکورانه بنا شده است و در اين تشکيلات هرکس که از اين قاعده اصلي تخطي کند طرد مي‌شود. فيچيکيا در اثر خود، بارها به ماهيت استبدادي و مقاصد و افکار افراطي تشکيلات بهائيت تأکيد مي‌ورزد. او اهداف سياسي تشکيلات جهاني بهائيت را ديکتاتور مآبانه، ضد مردمي و شديداً معارض با آزادي مي‌داند و معتقد است که عقايد سياسي افراطي رهبريت تشکيلات جهاني بهائيت، برانگيخته از گرايش‌هاي فاشيستي است. (1)

فيچيکيا در تبيين اهداف تبليغاتي تعاليم بهايي اشاره مي‌کند که تشکيلات بهائيت در پي آن است که بهائيت را به عنوان نوعي «ابر ديانت» اجتماعي و اخلاقي معرفي کند و اين در حالي است که از ارايه اطلاعات مربوط به احکام و تعاليم بهايي امتناع مي‌شود. وي حتي حضور جامعه بين‌المللي بهائي را در سازمان ملل به منزله يک مؤسسه غير دولتي و ايجاد ارتباط با سازمان‌هاي جهاني را از اهداف تبليغاتي تشکيلات جهاني بهائيت مي‌داند. از نظر فيچيکيا، فعاليت‌هاي ميسيونري و سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده تشکيلات جهاني بهائيت در مقام مقايسه با فعاليت اسلام که بدون سرمايه‌گذاري مالي عمده صورت مي‌گيرد موفقيت‌آميز نبوده است. او معتقد است که امروزه تعاليم بهائي توسط تشکيلات بهائيت به شکل يک کالا درآمده که در همه قاره‌ها توزيع و عرضه مي‌شود.(2)

از نظر فيچيکيا با انتقال مرجعيت عقيدتي به بيت‌العدل ‌اعظم در سال 1963 از آن زمان به بعد تشکيلات بهائيت مانند کليساي کاتوليک به عنصري از قدرت حقوقي و تنها سازمان عقيدتي در جامعه بهائي تبديل شده و فيچيکيا از آن به عنوان «کليسايي کردن جامعه بهائي» ياد مي‌کند و به اعتقاد فيچيکيا در تشکيلات بهائيت اعضاي آن در برابر هرگونه تفکر انتقادي، نوآوري‌هاي فردي، آزادي بيان، انتقاد از مقررات سخت، سانسور و منعِ مطالعه آثار مخالفان با طرد فوري از سوي تشکيلات بهائيت روبه‌رو مي‌شوند. به گونه‌اي که او معتقد است تعاليم بهائي در راستاي اهداف تشکيلات جهاني بهائيت به تعاليم ايدئولوژيک بدل شده که جانشين فکر مستقل است و او با استناد به بندهاي 122 و 125 کتاب اقدس که در آنها آزادي‌هاي اجتماعي ناديده گرفته شده، بهائيت را در تقابل با دمکراسي مي‌داند. همچنين فيچيکيا بر اين باور است از آنجايي که در ساختار تشکيلات جهاني بهائيت اصل تفکيک قوا لحاظ نشده، آن تشکيلات تمرکزگرا و ضد دمکراتيک است.(3)
فيچيکيا به نقد و بررسي اسنادي دو جايگاه مهم بهائيت مي‌پردازد: مؤسسه ولايت امر و بيت العدل اعظم. او معتقد است که از مؤسسه ولايت امر در کتاب اقدس بهاءالله، نامي برده نشده و آنچه در الواح وصاياي عبدالبهاء آورده شده، جعلي است و اين مقام را شوقي افندي غصب کرده است.

و اما درباره بيت‌العدل اعظم مرجع مرکزي جامعه بهائي، فيچيکيا اعتقاد دارد که چنين مرجعي در کتاب اقدس يافت نمي‌شود و بهاءالله تنها به راه‌اندازي بيوت عدل محلي امر کرده است و در واقع، اين مرجع عالي تنها توسط عبدالبهاء در الواح وصايا مطرح شده و به همين خاطر است که سند قانوني تشکيلات جهاني بهائيت الواح وصايا عبدالبهاء است نه کتاب اقدس بهاءالله. (4)
از نظر فيچيکيا کتاب اقدس مجموعه‌اي از قواعد سخت، پيچيده، عجيب و غريب، متعلق به شرق باستان، نامفهوم و به طورکلي مجموعه‌اي از قوانين طاقت‌فرسا است. به نظر او کتاب اقدس به دليل وجود قوانين ضد اخلاق در بخش احکام و حدود، احکام ارث، اختيار دو همسري، ناديده گرفتن آزادي‌هاي اجتماعي، در راستاي اهداف تبليغاتي تشکيلات بهائيت در غرب به طور کامل چاپ نشده است. وي معتقد است حتي عبدالبهاء در فعاليت‌هاي تبليغي خود در اروپا و آمريکا ناچار شد که تعاليم بهاءالله در کتاب اقدس را مکتوم نگه دارد. فيچيکيا بيان مي‌کند به خاطر همين دلايل است که کتاب اقدس ازبهائيان جديد پنهان نگه داشته مي‌شود. وي در تحليل نهائي خود بيان مي‌کند که کتاب اقدس همچون خاري در چشم تشکيلات جهاني بهائيت است.(5)

فيچيکيا تشکيلات بهائيت را به دليل تمايلات افراطي تهديدي براي دولت‌ها مي‌داند. او معتقد است که تشکيلات جهاني بهائيت به پيروي از شوقي افندي، دولت‌ها را به دليل اينکه مانع تحقق حکومت جهاني بهائي هستند صرفاً به عنوان يک «بت» تلقي کرده و در راستاي تشکيل حکومت جهاني، سرنگوني نظم اجتماعي موجود در کشورها اجتناب ناپذير است. بنا به نظريه فيچيکيا، بنابراين نبايد تعجب کرد که فعاليت تشکيلات بهائيت در بسياري از کشورها ممنوع اعلام شده است، زيرا فعاليت آن‌ها در جهت تهديد دولت و همراه با فعاليت‌هاي براندازنده است.
از نظر فيچيکيا، وفاداري ظاهري تشکيلات بهائيت به دولت، پرهيز از دخالت در سياست، لزوم اطاعت از قانون، پرهيز از احزاب سياسي ناشي از فرصت‌طلبي محض است و صرفاً يکسري اقدامات عملي است که تا زماني که جامعه بهائي در مرحله طفوليت است، مراعات مي‌شود تا بتواند در موقعيتي قرار گيرد که قادر به تحقق اهداف اعلان شده‌اش باشد و فيچيکيا آن را چيزي جز پنهان کاري نظام اعتقادي و اختفاي اهداف سياسي تشکيلات بهائيت نمي‌داند و در اين ارتباط است که به کتمان عقيده نخست وزير سابق ايران يعني امير عباس هويدا اشاره مي‌کند و وفاداري و اطاعت از حکومت را که بارها در آثار بهاءالله و عبدالبهاء تأکيد شده، شيوه‌اي مصلحتي مي‌داند. فيچيکيا همچنين اشاره دارد به دولت‌هاي ملي جديد جهان سوم که در مرحله اثبات هويت خود هستند و در مواجهه با تشکيلات بهائيت و تمايل آن تشکيلات به ايجاد يک دولت جهاني متمرکز، باعث شده است که آن دولت‌ها مواضع سياسي تشکيلات بهائيت را به نوعي استقرار استعمار جديد تلقي کنند. (6)

از نظر فيچيکيا تشکيلات جهاني بهائيت، يک قدرت خودکامه است که قصد دارد سرانجام خود را تا سطح يک دولت جهاني بالا بكشد. تشکيلات جهاني بهائيت از نظر او در مسير سلطه مطلقه جهاني است. تشکيلات بهائي براي استقرار يک دولت متحد متمرکزگرا و دولتي جهاني همراه با يک گرايش تئوکراسي در حال تلاش است. تشکيلات بهائيت اين هدف را در پس پرده مدارا، صلح‌طلبي و تمکين به حکومت و قانون مکتوم نگاه داشته‌اند. از نظر فيچيکيا، هرچند بهائيان در تبليغات خود تلاش مي‌کنند که به جهانيان القا کنند که جامعه مشترک‌المنافع فدرال با اهداف تشکيلات جهاني بهائيت منطبق و سازگار است، ولي در حقيقت هدف تشکيلات بهائيت تأسيس نظام فدرال مشترک‌المنافع از دولت‌ها نيست بلکه هدف تشکيل دولت واحد تمرکزگراست.(7)

فيچيکيا درباره بررسي تشکيلات بهائيت در ايران بيان مي‌کند که بهائيان در انقلاب مشروطه ايران نشان دادند که مخالف حکومت جمهوري، آزادي‌هاي مدني و هرگونه نهاد انتخابي از سوي مردم بوده‌اند. آن‌ها حامي سلطنت مطلقه بودند تا جايي که عبدالبهاء از سلطنت‌طلبان حمايت کرد و با آنان از درِ معامله درآمد.
وي بيان مي‌کند که تشکيلات بهائيت در ايران به عنوان حاميان صريح دربار در حکومت پهلوي بسيار منتفع شدند و شاه نيز براي سرکوب و جلوگيري از نفوذ روحانيون شيعه به حمايت از تشکيلات بهائيت روي آورد. وي از نقش اساسي تشکيلات بهائيت در سرنگوني دکتر مصدق در سال 1953 ياد مي‌کند و همينطور نقشي را که اين تشکيلات در روي کار آمدن اميرعباس هويدا به نخست وزيري ايفا کرد.

فيچيکيا بر اين باور است، تشکيلات بهائيت نه تنها در برابر سياست‌هاي فاسد حکومت پهلوي سکوت کردند بلکه پنهاني از اين سياست‌ها حمايت کردند و در خفا با دربار به توطئه نيز پرداختند. فيچيکيا در تحليل خود از وضعيت تشکيلات بهائيت ايران در نظام جمهوري اسلامي ايران، تضاد ميان مقامات دولتي و بهائيان را ناشي از جوهر و ماهيت تشکيلات بهائيت مي‌داند. او از آنجايي که تشکيلات بهائيت ايران را مروج و حامي حکومت سلطنتي ايران مي‌داند، معتقد است که نبايد تعجب کنيم که ما در ايران شاهد خشم ايرانيان با چنين تشکيلاتي باشيم و از نظر او از آنجايي که تشکيلات بهائيت مخالف با مردمي شدن و اصلاح ساختار دولتي ايران بودند و به طور مخفيانه با دربار عليه مردم توطئه مي کردند، براي همين، طبيعي است که اين تشکيلات با خشم فزاينده توده‌هاي مردم ايران روبه‌رو شود. (8)
گفتني است، ترجمه فارسي اين کتاب در دست اقدام است.


---------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1. فصل سوم «اقامت بهاءالله در عکا»151- 156-181 / فصل پنجم «تعاليم بهائي» 226 / فصل ششم «آداب و مراسم مذهبي در بهائيت»240 / فصل هشتم «عصر آهنين شوقي افندي» 288 / فصل دهم «بهائيت در عصر حاضر» 394-399-405-407-413-422-426-429
2. فصل نهم «نظم اداري بهائي» / 374 فصل دهم 381-409
3. فصل پنجم 234 / فصل هشتم 278-288-300 / فصل نهم 334-337-339-340-367-368 /فصل دهم 379-389-390-417-421-426
4. فصل هشتم 293 / فصل نهم 319-331
5. فصل سوم 149-160 / فصل هفتم «تعاليم اجتماعي و اخلاقي در بهائيت» 251 / فصل هشتم 283-293 / فصل دهم 430
6. فصل ششم / 238فصل دهم 393-398
7.فصل دهم 389-391-414-425
8. فصل هفتم 272-275 / فصل دهم 395

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 15:42  توسط مهدی نادری نژاد  | 

 

جنگ هایی که قهرمان ندارند

عنوان فیلم: مجموعه دروغ ها
(Body of Lies)
کارگردان: ریدلی اسکات
نویسندگان: ویلیام موناهان (فیلمنامه)، دیوید ایگنیشس (رمان)
تاریخ اکران: ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸ (۱۹ مهر ۱۳۸۷)
ژانر: درام، هیجان انگیز
بازیگران: گلشیفته فراهانی، لئوناردو دی کاپریو، راسل کرو، مارک استرانگ، مایکل گستون، کریس ون هوتن
درجه فیلم: R (به دلیل خشونت زیاد که شامل شکنجه هم می شود و صحبت های نامناسب در جریان فیلم)
محصول: ایالات متحده
آهنگساز: مارک استریتن فیلد
کمپانی: Warner Bros.


   و بالاخره «مجموعه دروغ ها» فیلمی که علاوه بر اهمیتی که کادر سازنده آن به فیلم می دهند، برای ما ایرانی ها هم بسیار با اهمیت است، چون یکی از مهمترین بازیگران حال حاضر سینمای ایران در این فیلم بازی کرده است. با توجه به اطلاعاتی که قبلا در این سایت درباره این فیلم داده شده است، نیازی به تکرار نمی باشد.

     «ریدلی اسکات» دوباره اثر قابل تحسینی ارائه داده است. این اثر از هر لحاظ یک فیلم درجه یک محسوب می شود. بازی، کارگردانی، تصویر برداری، داستان، موسیقی و دیگر عوامل دست به دست هم داده اند که فیلم در حدی فراتر از انتظار ظاهر شود. فیلم داستان ماموری را روایت می کند که در زیر لایه پنهان جنگ عراق و در قلب حوادث دل به دختری می بندد ولی سیاست و جنگ او و زندگیش را در کام خود می بلعد. فیلم با نگاهی تقریبا واقع بینانه به موضوع جنگ عراق دربیان واقعیت های پنهان این جنگ گام مهمی بر می دارد. اصولا در این موارد نشان دادن چهره یکی از طرفین جنگ به عنوان خوبی مطلق و طرف دیگر به عنوان بدی مطلق برگ سوخته ایست که فیلم های زیادی را درگیر خود کرده است. اما «مجموعه دروغ ها» با نگاهی واقع بینانه خود را از این کلیشه می رهاند. اگر فیلم «کتاب سیاه» را دیده باشید نگرش واقع بینانه اش به هر دو طرف جنگ جهانی دوم را حتما پسندیده اید.

     اسکات را باید کارگردان فیلم های خوش ساخت نامید. با نگاهی به تک تک آثار او نوعی سینمای پخته را می بینید که هم توجه تماشاگران عادی را جلب کرده است و هم منتقدان سخت گیر را. جلوه های ویژه فیلم با وجود کم بودنشان بسیار زیبا کار شده اند و تدوین اثر هم با ادامه راهی که «التیماتوم بورن» آن را بنا نهاده است چشم گیر و زیباست که البته بیشتر در صحنه های اکشن فیلم خودنمایی می کند. موسیقی با هماهنگی کامل با موضوع فیلم یک برگ برنده دیگر محسوب می شود و هم چنین فیلمنامه با شخصیت پردازی های قوی بیننده را تحت تاثیر قرار می دهد. اما نکته مهم، بازی های خوب و تاثیر گذار آن است. «راسل کرو» با وجود اینکه کم تر دیده می شود ولی حضوری قوی در سراسر زمان فیلم دارد. «لئوناردو دی کاپریو»، فیلم به فیلم پخته تر می شود و هر چه بیشتر از جوانک احساساتی تایتانیک فاصله می گیرد. دی کاپریو این بار محوریت داستان را در دست دارد و باید گفت که شاهکار کرده است. و اما «گلشیفته فرهانی»  آنها را زیبا ولی در حد تئاتر می دانم. بازیگری که احساساتش را قوی ابراز می کند ولی همیشه می دانید که دارد نقش بازی می کند. اما این بار هم سایه اسکات بر روی فیلم سنگینی می کند. اسکات در سینمای هالیوود بیشترین شهرتش را در گرفتن بازی های خوب از بازیگرانش به دست آورده است. اینجا هم او گلشیفته را کنترل می کند و بازی خوب و تاثیر گذار از او گرفته است. هر چند که نقش او در فیلم به زور به پانزده دقیقه می رسد ولی یکی از قطب های مهم داستان به شمار می رود. و در مورد کارگردانی هم فقط آوردن اسم «ریدلی اسکات» کافیست.

     با وجود این همه نکته مثبت در فیلم ریتم کند آن تا حدودی کسل کننده می شود. سیاست بازی هایی که بیشتر زمان فیلم را گرفته اند شاید حوصله مخاطبی را که به انتظار اکشن نفس گیر به تماشای می نشیند را سر ببرد. اما برای اشخاصی که از دیدن ترفند های سیاسی که در جنگ ها، طرفین برای پیش برد اهداف خود به کار می برند خسته نمی شوند فیلم یک شاهکار است. با اینکه فقط در یکی دو سکانس شاهد صحنه های خشن هستیم ولی همین سکانس های کم هم فیلم را بسیار خشن کرده اند. البته نمی توان خشونت را در سینما منفی حساب کرد.

     در پایان این یک اثر خوش ساخت دیگر در کارنامه اسکات محسوب می شود. تلاش فیلم برای نشان دادن چهره ای واقع بینانه و روشن از جنگ های مدرن قابل تحسین است. به عبارت دیگر فیلم تعریفی اصولی از جنگ های جدید ارائه می دهد. جنگ هایی که نه تنها پیروزی ندارند، بلکه زندگی افراد درگیر آن را به جهنمی ابدی تبدیل می کنند. جنگ هایی که قهرمانی ندارند.

لینک مستقیم در سرزمین سینما

گرد آورنده :محمد علی نادری نژاد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:28  توسط مهدی نادری نژاد  | 

 

محمد عابد الجابری " منتقد عقل عربی "

جایزه‌ سال ۲۰۰۸ ابن رشد برای اندیشه‌ آزاد به نویسنده و فیلسوف مغربی تبار«محمد عابد الجابری» داده شده است.

این جایزه در ۱۰ سال گذشته،‌ از سوی مؤسسه‌ای در آلمان که به پِژوهش‌های نوسازی جامعه‌ عربی و نو اندیشی در جهان عرب می‌پردازد، به شماری از اندیشه‌وران، هنرمندان و فعالان عرصه‌های گوناگون سیاسی داده شده است. پیش‌تر محمد ارکون در سال ۲۰۰۳ و نصر حامد ابو زید در سال ۲۰۰۵ این جایزه را دریافت کرده بودند.

مؤسسه‌ آزاد اندیشی ابن‌رشد (مؤسسة ابن رشد للفكر الحر)، بنا به نوشته‌ پایگاه اینترنتی رسمی آن،‌ مؤسسه‌‌ عربی مستقلی است که در ۱۰ دسامبر ۱۹۹۸ مصادف با هشت‌صدمین سال‌مرگ ابن‌رشد و جشن پنجاهمین سالگرد اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر اعلام موجودیت کرده و در آلمان به ثبت رسیده است.

این مؤسسه، سالانه جایزه‌ای را به کسی یا کسانی اختصاص می‌دهد که گامی در راه پشتیبانی و نشر اندیشه‌ آزاد دموکراتیک و دموکراسی و نوسازی و نوآوری در کشورهای عربی، و روشنگری در زمینه‌ پیشتازان تمدن عربی و کوشندگان برای دگرگونی فکری و تکوین اندیشه و بیدارگری مردم برداشته باشند.

دهمین دوره‌ این جایزه، با اعلام موضوع جایزه، پنجم ماه مه ۲۰۰۸ به صورت رسمی آغاز شد. این دوره به پرسش بنیادین «علت عقب‌ماندگی کشورهای عربی نسبت به کشورهای پیشرفته» اختصاص داشت.

مؤسسه با طرح پرسش‌هایی، جایزه‌ دوره‌ دهم خود را به متفکر یا پژوهشگری اختصاص داد که در پی چاره‌جویی و راه‌گشایی برای عقب‌ماندگی نهضت عربی ،آزاد‌اندیش  باشند.

در مقدمه‌ این بیانیه‌ آمده: «طرح خیزش و روشنگری مدرن که از قرن ۱۹ میلادی به دست پیشتازان (اندیشه‌ عربی) آغاز شد و به تعمیق شکاف تمدنی میان جوامع عربی و کشورهای پیشرفته انجامید؛ پیشتازانی که خود صاحبان رسالت (اجتماعی) در جوامع عربی بودند؛ و رسالتی که هدف آن، نوگرایی فکری و فرهنگی در زمینه‌ آزادی، رواداری، اصلاح‌گری دینی و عدالت اجتماعی بود. آنان به همکاری مثبت با فرهنگ‌های دیگر و به گفت و گو و استمرار (سنت‌ها) ایمان داشتند؛ و نه انقطاع فرهنگی


محمد عابد الجابری

با وجود این‌که اسباب خیزش جنبش عربی نوین فراوان و آماده‌اند، چرا بسیاری از کشورهای غیر‌عربی جهان سوم در علم و معرفت و تولید ‌(از کشورهای عربی) پیش افتاده‌اند؟

چرا جوامع عربی بیش از آن‌که تولید کننده باشند، مصرف کننده‌اند؟

آیا این امر دلایل اقتصادی دارد یا علل تاریخی؟

آیا جوامع عربی و اسلامی شجاعت کاوش اصلاح‌گرانه را از دست داده‌اند؟

آیا نظام‌های حکومتی فاسد موجود به تنهایی مسؤول این عقب‌ماندگی‌اند؟

آیا دلیل این امر، ترس از بی‌هویتی در دنیای جهانی شده‌ نوین است؟

آیا دلیل آن، به سبب عواملی است که نادانی جوامع عربی و اعتماد آنان بر نظام خانوادگی، قبیله‌ای و تقدیرگرا را فاش می‌کند؟

ما در میان جوامع دانش و معرفت نو - که به آزادی،‌ رواداری، برابری میان تمامی شهروندان در حقوق و تکالیف ایمان دارند و شهروند- انسان را در مرکز توجه و نظر جامعه و دولت قرار می‌دهند، در کجا قرار داریم؟

چرا جنبش روشنگری در کشورهایی که دانشمندانی بزرگ چون ابن رشد،‌ابن سینا و ابن خلدون از آن برخواسته‌اند، شکست خورده است؟‌

در بیانیه‌ مطبوعاتی این مؤسسه به مناسبت اعطای این جایزه به آقای جابری، دلیل اعطای جایزه، کوشش‌های علمی آقای جابری در نقد فکر عربی و تأکید بر جایگاه مفهوم «عقل عربی»‌ و آسیب‌شناسی آن در زمینه‌های گوناگون فرهنگی، اخلاقی و سیاسی با رویکردی فلسفی ذکر شده است که در مجموعه‌ آثار وی نمایان‌اند.

در این بیانیه بر نقش وی در تحقیق و باز نشر برخی آثار ابن‌رشد، دیدگاه خاص او در فهم همدلانه  میراث فکری و فرهنگی به گونه‌ای که هم‌زمان معاصر روزگار خود و روزگار ما باشد، ستوده شده است.

و در پایان آن آمده است که «تألیفات جابری، طرح فکری مستحکم و مشارکتی بزرگ در نوسازی اندیشۀ عربی معاصر به شمار می‌رود .

در کنار کارنامه علمی و آثار وی،‌ به پیشینه‌ سیاسی وی و کوشش‌های وی به عنوان مخالف نظام حاکم بر مغرب و زندانی شدن‌اش نیز اشاره شده است.

مبلغ جایزه سالانه‌ ابن رشد ۲۵۰۰ یورو (به همراه هزینه‌ شرکت در مراسم اعطاء‌ جائزه) است و این جایزه به‌صورت معمول در مراسمی در برلین به برندگان اهدا‌ می‌شود. آیین اعطای این جایزه در سال جاری، به سبب بیماری محمد عابد الجابری برگزار نشد.

لازم به یادآوری است که نام محمد عابد الجابری در پایگاه اینترنتی این مؤسسه در کنارعزيز العظمة، أدونيس، صادق جلال العظم و دیگران، در شمار حامیان فکری مؤسسه آمده است. هیأت داوران این جایزه امسال عبارت بودند از‌ خانم هلا رشید امون، ‌عبدالاه بالقزیز،‌ کاظم حبیب،‌ علی خلیفة الکواری و عبدالله الترکمانی.

محمد عابد الجابری،‌ متولد ۲۷ دسامبر ۱۹۳۵ است. وی دکترای دولتی خود در فلسفه را در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه محمد پنجم رباط گرفت و اکنون استاد فلسفه و اندیشه‌ اسلامی در دانشکده‌ ادبیات دانشگاه محمد پنجم در رباط (مقرب- مراکش) است.

مهم‌ترین اثر او، کتاب چهار جلدی نقد عقل عربی است که به شکل‌گیری و ساختار عقلانیت عربی و بررسی عقلانیت سیاسی و اخلاقی عربی اختصاص دارد و در خلال سال‌های ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۱ به نگارش در‌آمده است.

وی از نیروهای نظام سلطنتی و اپوزیسیون قانونی مغرب به شمار می‌رود‌ و تا‌کنون دو بار به همین سبب، عضویت در فرهنگستان سلطنتی مغرب را رد کرده است. وی از سال ۱۹۸۱ به این سو با کناره‌گیری از فعالیت‌های سیاسی حزبی، به کار علمی صرف مشغول است.

وی پیشتر در سال ۱۹۸۸ جایزه‌ بغداد، در سال ۲۰۰۵ جایزه‌ پژوهش‌های فکری در دنیای عرب و در سال ۲۰۰۶ نشان ابن سینای یونسکو را دریافت کرده بود.

اما وی از پذیرش چندین جایزه‌ رسمی یا دولتی عربی نیز سر باز زده است. جایزه‌ ۱۰۰ هزار دلاری صدام در اواخر دهه‌ هشتاد میلادی، جایزه‌ی ۲۵ هزار دلاری یونسکو در سال ۲۰۰۱، جایزه‌ ۳۲ هزار دلاری حقوق بشر قذافی در سال ۲۰۰۲، از این شمارند.

آقای جابری در گفت و گویی با شبکه‌ العربیه که ۲۴ اکتبر از این شبکه پخش می‌شود، گفته است که در سال‌های گذشته، دو جایزه‌ هیأت حقوق بشر قذافی و صدام حسین را از آن رو رد کرده است که جایزه‌صدام، ربطی به تخصص او در فلسفه نداشته و با اصرار طرف عراقی بر گنجاندن بخش فلسفه در این جایزه برای اعطاء آن به وی، این امر را ساختگی شمرده و نپذیرفته است.

در مورد رد جايزه‌ حقوق بشر قذافی، وی گفته است که مسأله‌ حقوق بشر، مجال رهبران سیاسی نیست و به علاوه، او بر خلاف کسی مانند نلسون ماندلا - که پیشتر این جایزه را دریافت کرده است- در زمینه‌ حقوق بشر فعالیتی نداشته است.

پاره‌ای دیگر از آثار آقای الجابری، افزون بر نقد عقل عربی عبارتند از: عصبیت و حکومت: نشانه‌های نظریه‌ای ابن خلدونی در تاریخ اسلام (پایان نامه‌ دکتری)، درآمدی بر فلسفه‌ علوم، ما و میراث فکری: خوانش‌هایی امروزین از میراث فلسفی، گفتمان معاصر عرب، میراث فکری و مدرنیته (نوگرایی)، مسایل اندیشه‌ معاصر، دموکراسی و حقوق بشر،‌ دین و دولت و سازگاری شریعت، مسأله‌ هویت: عربیت، اسلام و غرب، گفت و گوی شرق و غرب (در گفت و گو با حسن الحنفی).

برخی از این کتاب‌ها به زبان‌های گوناگون از جمله فارسی، فرانسوی، ترکی، ‌انگلیسی،‌ایتالیائی، اسپانیائی، پرتغالی، ژاپنی و اندونزیائی برگردانده شده‌اند. به تازگی نیز کتاب‌هایی در زمینه‌ قرآن‌شناسی از آقای جابری منتشر شده‌ که درآمدی بر قرآن: آشنایی با قرآن (۲۰۰۶) و فهم قرآن: تفسیر واضح بر اساس ترتیب نزول- در دوجلد‌ ‌(۲۰۰۷ و مارس ۲۰۰۸) نام دارند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 13:12  توسط مهدی نادری نژاد  | 

گفت و گو با علی شاکری، پژوهشگر سیاسی و مشاور هیات‌مدیره‌ مرکز صلح در دانشگاه کالیفرنیا:

«اکثریت ایرانی‌های آمریکا، به اوباما رای می‌دهند»

انتخابات آمریکا بنا‌ بر موقعیتی که این کشور در سطح جهان داشته، همواره در خارج از مرز‌های خود نیز اهمیتی شاید برابر با داخل آن دارد.

تقریباً همه‌ی کشورهای جهان در رابطه با سیاست خارجی آمریکا حساسیت‌های معینی دارند و در مورد برخی کشورها مانند ایران به ویژه در شرایط امروز، این رابطه مشخص‌تر است.

برای آشنایی بیشتر با فضای کلی و شرایطی که بر این دوره از انتخابات آمریکا حکم‌فرماست با علی شاکری، پژوهشگر سیاسی و مشاور هیأت مدیره‌ مرکز صلح در دانشگاه کالیفرنیا شهر ارواین گفت و گو کردم.

در جو کنونی انتخابات آمریکا، مردم دنبال یک تغییر جدی هستند و لذا پاسخ مردم در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا شخصی به نام باراک‌اوباما خواهد بود و این بار انتخابات را با مانداتای بسیار، یعنی نه فقط ۲۷۰ الکترال‌کالج مورد نیاز بلکه احتمالاً با ۳۵۰ الکترال کالج خواهد برد.

آقای شاکری، به هر حال برای ایرانی ها تا حدودی این پروسه شناخته‌شده نیست. ممکن است درباره‌ی تفاوت الکترال‌کارت‌های مورد اشاره توضیحاتی ذکر کنید که مقصود چیست و به کدام مکانیزم اشاره دارید؟

در تمام ایالات‌های آمریکا ۴۳۵ نماینده در مجلس نمایندگان است و ۱۰۰ نماینده هم در سنا است و دو نفر هم از منطقه‌ واشنگتن دی‌سی‌ که مجموعاً شامل ۵۳۷ نفر می‌شود.

این تعداد تقسیم بر دو که بشود می‌شود ۲۶۸.۵. یک نفر باید یک رأی بیشتر بیاورد که برنده‌ انتخابات شود یعنی بشود ۲۷۰.

این قانون از سال ۱۷۸۹ در قانون اساسی آمریکا تنظیم شده است.

آقای شاکری، با این وجود آقای اوباما و مک‌کین در مورد مسایل مختلفی با مردم آمریکا صحبت می‌کنند: مسایل اقتصادی،حضور آمریکا در عراق، افغانستان مسأله‌ اسراییل و فلسطین. به نظر شما کدام یک از این موارد برای مردم آمریکا اهمیت دارد تا در دادن رأی آن‌ها به آقای مک‌کین یا اوباما تاثیر داشته باشد؟

اولاً دلیل بزرگ مردم آمریکا در انتخابات‌شان در این سه چهار ماه گذشته، بیشتر مسایل اقتصادی،اقتصادی و اقتصادی است. مردم آمریکا اصولاً انسان‌های ناسیونالیستی هستند.

مردم آمریکا به رهبرانشان اجازه می دهند که برای بعضی از کارها و برای دیکته کردن بعضی از ارزش‌ها به کشورهای دیگر بروند.

با این اندیشه مردم آمریکا نسبت به بد کاری‌های سیاست‌های خارجی خودشان درخارج حساسیت‌شان به اندازه‌ نان و زندگی داخلی‌شان نیست. پس انتخابات آمریکا در این مقطع زمانی، مسأله‌ی درونی است.

در مورد مسأله‌ برونی، علتی که به اوباما اعتماد می‌شود این است ‌که اوباما در حرکت‌های خارجی مخصوصاً در مقابل موضع مک‌کین که می‌گفت روسیه را از کنفرانس رهبران بزرگ جهان بزنیم و بیرون بیاندازیم؛ متعادل‌تر است.

چون آقای اوباما نشان داده است که در این مورد، انسانی عجول و احساساتی نیست؛ و در مداراجویی به ویژه در مورد صحبت با سوریه و ایران به عنوان دو کشوری که‌ آمریکا نسبت به مذاکره با آن‌ها کوتاهی کرده است، موضع بازتری دارد.

اوباما در مورد مسأله‌ فلسطین و اسراییل هم موضع بازتری دارد و می‌گوید که‌ آمریکا‌ باید به عنوان یک واسطه عمل کند. چون در گذشته متاسفانه آمریکا به عنوان یک واسطه عمل نکرده و یک‌طرفه عمل کرده و تخلفات یک طرف مثل اسراییل را ندیده است.

در سال های گذشته همیشه شنیده‌ایم که نقش سیاست اسراییل و دوستان اسراییل در انتخابات آمریکا برجسته است. در صورتی که آقای اوباما انتخاب شود رابطه‌ آقای اوباما با اسراییل و توقعات اسراییل از آمریکا کجا قرار می‌گیرد؟

اولاً رهبران آمریکا و رؤسای ‌جمهور زمانی که در کاخ سفید هستند، نه زمانی که از کاخ سفید خارج شده‌اند، مثل جیمی کارتر، موضعشان نسبت به مسایل جهانی عموماً با انحراف زیادی پیدا نمی‌کند؛ مخصوصاً در مورد کشوری مثل اسراییل.

مردم فکر می‌کنند که دفاع آمریکا از اسراییل در خاورمیانه، به خاطر اعراب و نفت خاورمیانه است؛ در حالی که به نظر من چنین نیست. بخش بزرگ رابطه‌ تنگاتنگ اسراییل و آمریکا داشتن بزرگ‌ترین نیروی اتمی در آن منطقه در مقابل اتحاد جماهیر شوروی سابق و روسیه‌ کنونی است.

این مسأله آن‌چنان جدی است که به هیچ قیمتی خریداری ندارد. لذا‌ باراک ‌اوباما حتی در در زمانی که در رقابت‌های درون‌حزبی با هیلاری کلینتون بود، ‌هیلاری کلینتون بر روی اورشلیم مورد مذاکره اعراب و اسراییل صحبت می‌کرد؛ اما ایشان در مورد اورشلیم تفکیک‌ناپذیر صحبت کرد که البته بعد آن را تصحیح کرد. ولی در مجموع آقای اوباما تغییری جدی در مورد اسراییل نخواهد داشت.

نکته‌ای که لازم است اشاره کنم این است که در برخورد با کشورهای دیگر که تضاد‌هایی با اسراییل داشتند، برخوردها همیشه قهری و زدن برچسب‌های مختلف و از میدان به در کردن آن‌ها و ساختن چهره‌ای منفی از آن‌ها در افکار عمومی بوده است.

اغلب از داخل ایران از سیاست‌مدارها و از مردم عادی می‌شنویم که حضور خانم آلبرایت و اظهاراتی که در مورد ایران کرد، فرصتی بود در رابطه با آمریکا که ایران از دست داد. به نظر شما آیا حضور اوباما در کاخ سفید، یک فرصت دوباره برای ایران است؟

آرزوی من بوده و هنوز هم هست که تا زمانی که بوش، در کاخ سفید است و آقای احمدی‌نژاد هم رییس‌جمهور ایران است، این مذاکرات انجام شود.

منافع ایران و منافع آمریکا در این است که مذاکره به بعد از انتخابات آینده موکول نشود.

اما فکر می‌کنم که اوباما موضع روشن‌تر‌، بازتر و در عین حال موضع قدرتمند‌تری نسبت به ایران دارد و به ایرا‌ن فرجه‌ای خواهد داد که اگر نسبت به بوش بدبینی‌های بوده، این بدبینی ازبین برود و با چهره‌ای که اوباما در جهان و آمریکا نشان داده، راه مذاکره بیشتر و بیشتر باز شود.

آخرین سؤال من در رابطه با جامعه‌ ایرانی مقیم آمریکا است. به طور کلی فضای ایرانیان در آمریکا متمایل به کدام یک ازکاندیداها‌ست و چرا؟

جامعه‌ ایرانی در آمریکا به دو بخش بزرگ تقسیم می‌شود. یکی در منطقه ی جنوب کالیفرنیا که من هم در آن‌جا ساکنم و دیگری در شرق آمریکا و واشنگتن و نیویورک است.

این بار در مجموع مثل زمان آقای کلینتون، اکثریت ایرانی‌ها به اوباما رأی می دهند.

آن‌زمان هم اکثریت ایرانی‌‌ها به آقای کلینتون رأی دادند؛ و به نظر من به خاطر این‌که ایرانی‌های نسل جدید، بیشتر در محاسبات اقتصادی و اجتماعی و مسأله‌ فرهنگی و غیره، رابطه‌ دو ملت ایران و آمریکا را می‌خواهند، و تضاد آنتوگونیستی را طلب نمی‌کنند؛ جو عمومی نسبت به کسی است که در رهبریت آمریکا، مدافع زبان دیالوگ و ارتباطات است و به نظر من بیشتر به اوباما رأی خواهند داد.

منبع : رادیو زمانه

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 22:6  توسط مهدی نادری نژاد  | 

مدرک جعلی = تضعيف نهاد دانشگاه

فکر می کنم عنوان موضوع بسيار روشن و گويا باشد. در اين چند سال ، کسانی بدنبال عامل يا عواملی بودند تا از تضعيف نهاد دانشگاه جلوگيری کنند. برخی کار را بجايي رساندند که انگشت تضعيف دانشگاه را به آنسوی مرزها نشانه رفتند وتضعيف دانشگاه را به دشمنان بيرونی و دنباله های داخليشان نسبت دادند.

ولی حالا چه می بينيم؟ مدارک جعلی دانشگاهی که حتی در دست مسولين دولتی؟؟؟ هم يافت می شود.البته تکليف مردم روشن است. البته هر پديده ای ريشه وعلتی دارد. ريشه اين پديده ضد فرهنگ و ضد ارزش را بايد در جای ديگر جستجو کرد. متاسفانه چند سالی است که مسابقه مدرک گرايي در بين اقشار مختلف مردم بويژه مسولين ؟! براه افتاده است. بی شک مدرک گرايي آفت علم وپژوهش است وکسانی که نالايق هستند با يک مدرک بر سر کار های کليدی ومهم گمارده می شوند و کسانی که لايق وساليان سال زحمت کشيده اند و تخصص کسب کرده اند با خط کشی های سياسی و عقيدتی به انزوا کشانده می شوند.ريشه پديده  مدرک جعلی که امروزه دامنگير دانشگاه و جامعه را گرفته ، مدرک گرايي افراطی است. راه حل چيست ؟

اولين راه حل را بايد ازخود دانشگاهيان جستجو کرد . وظيفه حکم می کند که اساتيد دانشگاه تا جايي که امکان دارد در تقويت نهاد دانشگاه بکوشند . تقويت  نهادهايي که روشنفکران بعنوان متخصصين در آن کنش می کنند ، اين نهادها ، بنيان های يک جامعه دموکراتيک و مردمسالار محسوب می شوند . دسته ديگر مسولين هستند .مسولين بجای دادن طرحهای خنده دار  همچون يونيفورم های يکدست برای دانشجويان که امروز در روزنامه خواندم بفکر آبروی دانشگاه باشند . بی شک نمايندگان مردم در مجلس می توانند  يکی از بهترين مدافعان دانشگاه باشند . هر تصميمی که در مجلس در مورد اين پديده ، که متاسفانه دامنگير مسولين دولتی شده ، ميتواند سنگ محکی برای راست آزمايي و ارزش گذاری باشد . اميد است مجلسيان از اين امتحان سر بلند بيرون بيايند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:21  توسط مهدی نادری نژاد  | 

رجعت خادم القرآن

طاهره صفارزاده، متولد سال ۱۳۱۵ در شهر سیرجان در استان کرمان بود.

وی پس از کسب مدرک لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی در ایران، برای ادامه‌ تحصیل به بریتانیا و سپس آمریکا رفت.

خانم صفارزاده در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت علوم و آموزش عالی ایران، استاد نمونه اعلام شد.

انتخاب کتاب "اصول و مبانی ترجمه" اثر خانم صفارزاده، به‌عنوان کتاب درسی را در واقع می توان سرآغاز روال و نظم تدریس نقد ترجمه در رشته ‌زبان و ادبیات خارجی در دانشگاه‌های ایران خواند.

وی اسفند ماه دوسال پیش همزمان با برپائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان "شاعر مبارز و زن نخبه مسلمان" برگزیده شده بود.

از خانم صفارزاده کتاب‌هایی درباره‌ نقد ترجمه در زمینه‌های ادبیات، علوم و علوم قرآنی و ویراستاری ۳۶ کتاب زبان تخصصی منتشر شده است.

رهگذر مهتاب، طنین در دلتا، سد و بازوان، سفر پنجم،‌ حرکت و دیروز، بیعت با بیداری، مردان منحنی، دیدار صبح، در پیشواز صلح، هفت‌سفر، روشنگران راه و جلوه‌های جهانی از جمله مجموعه شعرهای طاهره صفارزاده است.

خدایش بیامرزد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:2  توسط مهدی نادری نژاد  | 

هويت پنهان در خلوت اينترنتي (قسمت پایانی)

سه عاملي که به عنوان عوامل هشداردهنده ذکر شد با اين حقيقت که هيچ عاملي مانند تقويت ايمان و تقوي نمي‌تواند انسان را کنترل کند منافاتي ندارد.

روشن است که رفتار اينترنتي از جنبه فردي نيز قابل بررسي است:
1. اين ويژگي اينترنت که به افراد امکان فعاليت با هويت پنهان را مي‌دهد، راهي را براي فرد فرد ما براي شناخت باطن خود فراهم کرده است. هر کس مي‌تواند با کنار هم گذاشتن آنچه تا کنون در فضاي اينترنتي انجام داده به برخي زواياي پنهان وجود خود واقف شود. به تعبير ديگر، اينترنت از همه جا براي ما خبر مي‌آورد، اما شايد خبر غير مستقيمي که از باطن هر کس به او داده و مي‌دهد از هر خبر ديگري براي فرد اهميت بيشتري داشته باشد.

2. در اينترنت هر روز هياهويي برپاست؛ معلوم نيست پر کردن روزانه ذهن و قلب با ده‌ها خبر و مطلب جنجالي و غير جنجالي، مجالي براي انسان براي آنکه به خودش فکر کند باقي مي‌گذارد يا خير. قدماي ما در زماني که هيچيک از زرق و برق‌هاي تکنولوژي آنان را مشغول نکرده بود، دائما از غفلت از احوال دل خويشتن شکايت داشتند.

3. در فضايي که حتي اگر فرد به دنبال ضلالت نباشد، ضلالت‌ها از طريق دريافت ايميل‌هاي ناخواسته و برخي لينکداني‌ها و غير از آن به انسان هجوم مي‌آورد، براي نيفتادن به دام «خلاف شرع»ها بايد پرهيز از «خلاف شأن» را جدي گرفت.

4. اينترنت سکوي پرتابي به سوي ملکوت است؛ البته براي کساني که تلاش مي‌کنند مصداق آيه شريفه «الذين يخشون ربهم بالغيب» ـ کساني که در نهان از پروردگارشان بيم دارند ـ باشند. هيچگاه براي بشر مانند زمان ما زمينه‌اي براي شرکت مکرر در اين آزمايش آن هم در برابر اغوا کننده ترين دامهاي شيطاني فراهم نبوده است.

از هر مطلب ناگفته‌اي درباره اينترنت که بگذريم از اين مطلب نمي‌توان گذشت که برخي کوتاهي‌ها از قبيل اهمال در رسيدگي به پاره‌اي تخلفات و اطلاع‌رساني‌هاي ناقص و مصلحت جويانه در کشورمان، زمينه ساز بعضي از گناهان اجتماعي اينترنتي شده است گر چه هيچکس نبايد رفتار نادرست خود را با استناد به اين سياستها توجيه کند...

مهمان مهر:محمد مطهری

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 12:22  توسط مهدی نادری نژاد  | 

هويت پنهان در خلوت اينترنتي (قسمت اول)

اينترنت «مزاياي بي‌شمار فردي و اجتماعي» دارد که نويسنده هم با استفاده يکي از آنها اين متن را به نظر کاربران رسانده و از نظرات آنان نيز بهره‌مند مي‌شود اما محور سخن در «اثرات منفي» اينترنت در رفتار اجتماعي است.

صرف نظر از تأثير سايت‌هاي غير اخلاقي آيا اينترنت، سطح رفتار اجتماعي را در ايران ارتقا بخشيده و يا تنزل داده است؟ به نظر مي‌رسد پاسخ اين پرسش تا حد زيادي به اين امر بستگي دارد که تا چه ميزان از کارهايي که ما ايرانيان انجام داده و يا نمي‌دهيم به خاطر «ترس از مردم» است.

اينترنت يک ويژگي منحصر به فرد و بسيار مهم دارد که مي‌تواند در تضعيف کيفيت رفتار افراد يک جامعه سخت مؤثر باشد و آن اين است که به افراد امکان مي‌دهد که با «هويت پنهان» ده‌ها و صدها نوع کاري که در گذشته جز با اطلاع يافتن فرد يا افرادي ممکن نبود در خفاي کامل انجام دهند.

در گذشته اگر کسي رفتارهاي ناشايست اجتماعي از خود بروز مي‌داد (مثلا در اظهار نظر بي‌انصاف بود يا افراد را مورد تهمت قرار داده و آبروي ديگران را مي‌برد) چند بار که چنين مي‌کرد در ميان مردم شناخته مي‌شد و يا لااقل جايگاهش را نزد مردم از دست مي‌داد، اما امروزه ديگر لزوما چنين نيست.

در مورد اين ويژگي منحصر به فرد اينترنت بايد عميقا انديشيد. اگر قبل از ورود اينترنت، تنها «گناه فردي» مي‌توانست در خلوت انجام شود امروزه خطا و گناه و خيانت «اجتماعي» را هم مي‌توان در «خلوت» انجام داد! در گذشته وقتي تمسخري بود «تمسخر کننده» هم معلوم بود و اين حياي از مردم باعث مي‌شد که فرد از اعمال خود دست بردارد؛ امروزه تمسخر مي‌تواند وجود داشته باشد اما تمسخر کننده ناپيدا باشد. از اين جهت است که وقتي نظرات درج شده در يک وبلاگ را با هم مقايسه مي‌کنيم، مي‌بينيم نظرات بي ادبانه، کينه توزانه، سبک و... غالبا مربوط به کساني است که نام واقعي، آدرس وبلاگ و يا حتي ايميل معتبري از خود به جا نگذاشته‌اند.

در اينجا پرسشي پيش مي‌آيد؛ حال که تکنولوژي با پيشکش کردن «هويت پنهان» به ما در فضاي اينترنت، عامل بازدارنده‌اي به نام «شرم يا ترس از مردم» را منتفي کرده است، چه عامل يا عواملي مي‌تواند ما را در محيطي که جرأت بر خطا در آن فراهم است کمي هشيار کند؟ تحليل آنچه در اينترنت انجام مي‌دهيم، مي‌تواند تا اندازه‌اي ما را به دقت بيشتر در رفتار اينترنتي خود وادارد که آن را مي‌توان در قالب سه ويژگي اينترنت بيان کرد.

ويژگي نخست اين است که بسياري از خطاهاي رفتاري اجتماعي در اينترنت به تمام معناي کلمه «جبران ناپذير» است. در گذشته اگر کسي غيبتي مي‌کرد يا تهمتي مي‌زد به راحتي مي‌توانست ضمن کسب حلاليت از طرف مقابل، حقيقت حال را براي جمع کوچک شنوندگان غيبت يا تهمت بازگو کند. اما امروز يک «غيبت اينترنتي»، «تهمت اينترنتي»، «بي انصافي اينترنتي» به نحو برگشت ناپذيري به سرعت در اينترنت پخش مي‌شود.

غيبتي که مثلا با ايميل به گروهي از کاربران ارسال شده، معمولا به سرعت در قالب «ايميل‌هاي گروهي» براي بسياري فرستاده مي‌شود و حتي اگر تکذيبيه و يا عذرنامه براي گروه اول فرستاده شود، تضميني وجود ندارد که آنها آن را براي گروه دوم ارسال کنند.

ويژگي ديگر اينترنت اين است که تا حد زيادي حرمت «شکستن حرمت» را شکسته است. کاري که شخص در عالم واقع از انجام آن پرهيز دارد چون در عالم اينترنت نام «کليک» به خود مي‌گيرد به راحتي انجام مي‌شود.

فرض کنيد دوستي را به خانه دعوت کرده‌ايد. اگر در فاصله‌اي که براي آماده کردن چاي به آشپزخانه رفته و برمي گرديد يکدفعه ببينيد او به خيال اينکه شما ديرتر برمي‌گرديد، سراغ کشوهاي اتاق خواب شما رفته و حريصانه مشغول تماشاي عکس‌هاي خصوصي شما و همسرتان است چه احساسي نسبت به آن فرد به شما دست مي‌دهد؟ همان دوست صميمي ناگهان در نزد شما چنان سقوط مي‌کند که ديگر حاضر نيستيد رويش را تا آخر عمر ببينيد و شايد هرگز او را نبخشيد.

صورت اينترنتي همين کار بسيار زشت چيزي جز يک کليک ساده نيست. کسي که روي عکس خصوصي لو رفته يک فرد کليک مي‌کند و يا به دنبال عکس‌هاي دوربين مخفي در اينترنت مي‌گردد، در واقع همان کار را انجام مي‌دهد اما چون تمام کار با يک کليک آن هم در کنج خانه انجام مي‌شود قبح کار به چشم نمي‌آيد. شايد تعبير کردن از عالم اينترنت به «عالم مجازي» يکي از عواملي باشد که بعضي از ما را چنين در رفتار اينترنتي بي‌ملاحظه کرده است.

ويژگي سوم اين است که اينترنت به خاطر تنوع بي نظيرش غالبا خيلي زود جايش را با کاربر عوض مي‌کند به اين معنا که به جاي آنکه زمام اينترنت در دست کاربر باشد در واقع زمام کاربر در دست اينترنت قرار مي‌گيرد و کاربر را از اين شاخه به آن شاخه مي‌پراند.

به کارگيري غير هدفمند اينترنت فرد را جوگير کرده، باعث مي‌شود ناخواسته ابزار ترويج رفتارهاي نادرست اجتماعي شود. فرض کنيد کسي که به دلايل روشن بايد از سمت خود استعفا دهد کنار نمي‌رود و يا نمي‌گذارند کنار رود. از اين نوع مشکلات که معمولا در دنيا چند روزه حل مي‌شود و در کشور ما چند ماهه هم حل نمي‌شود کم نيست. طبيعي است که در اين موارد مردم براي رساندن اعتراض خود، به اينترنت و ايميل و پيامک روي آورند.

اگر چه «اعتراض کردن» و «استدلال کردن» در مقابل ناعدالتي‌ها کاملا بجاست، اما هر قدر هم جانمان به لب رسيده باشد، «مسخره کردن» فرد خطاکار ـ بر خلاف تنبيه و مجازات وي ـ درست نيست. به همين دليل مشارکت در ايجاد فضاي تمسخر با فرستادن اين گونه لينک‌ها و ايميل‌ها و پيامکهاي دريافت شده به ديگران از نظر فردي و اجتماعي نادرست است. اشتباه،، بي توجهي، پارتي بازي، زد و بند يا يکدندگي را ديگران کرده‌اند چرا من بايد خودم را ـ آن هم به اين سادگي ـ به گناه تمسخر ديگران آلوده کنم؟

از نظر اجتماعي هم اين کار قابل دفاع نيست، زيرا هر قضيه‌اي به هر حال تمام مي‌شود اما اثر کار ما در ترويج روحيه تمسخر و دست انداختن در جامعه ـ که متأسفانه يکي از مهمترين عيب‌هاي ما ايرانيان است ـ باقي خواهد ماند. شکي نيست که براي دفاع از حق بايد مجدانه کوشيد، اما نه به قيمت ترويج يک رفتار ناحق. دنياي پر هياهوي اينترنت شتابان ما را وسيله اينگونه رفتارها قرار داده و کمتر به ما اجازه مي‌دهد در اين تفکيک‌ها تأمل کنيم.ادامه دارد......

مهمان مهر: جناب آقای محمد مطهری

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:31  توسط مهدی نادری نژاد  | 

« بمناسبت بزرگداشت مغز متفکر جهان تشیع حضرت صادق " علیه السلام" »

وقتی کتاب " تحف العقول " ابن شعبۀ حرانی را بازکردم قسمت احادیث حضرت صادق را پیدا کردم. نمی دانستم با انتخاب مشکلی مواجه می شوم. درست مانند کسی بودم که در مغازۀ درّ و گوهر مجبور بشوم یکی را انتخاب کنم. وقت تنگ بود باید یکی را انتخاب می کردم. انتخابم را در معرض نگاه شما خوانندۀ فهیم قرار می دهم:

1-      العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس = اشتباهات ، بر آنکس که به زمانۀ خود داناست، هجوم نمی آورد.

2-      قف عند کل امر حتی تعرف مدخله من مخرجه قبل ان تقع فیه فتندم = در برابر هر کاری درنگ کن تا راه داخل شدن وبرون رفت از آن را، پیش از آنکه در آن درمانده وپشیمان شوی، نیک بشناسی.

3-      انفع الاشیاء للمرء سبقه الناس الی عیب نفسه

سودمند ترین چیزبرای انسان، آن است که در جستن عیب خویش بر دیگر مردم، پیشی گیرد.

 

« پی نوشت: می خواستم مقاله ای با عنوان" چرا شیعه ؟! کدام تشیع ؟! " را به مناسبت این روز بنویسم اما بواسطه مشغله کاری به همین سه تجربه کفایت می کنم. واین مقاله را به وقت دیگر وامی نهم.»

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 1:20  توسط مهدی نادری نژاد  | 

"ضعف تو باعث پیروزیت شد!”

پسر بچه 9 ساله ای تصمیم گرفت تا جودو یاد بگیرد. پسر دست چپش را در یک حادثه از دست داده بود، ولی جودو را خیلی دوست داشت. به همین دلیل پدرش او را نزد استاد جودوی ژاپنی معروفی برد و از او خواست تا به پسرش تعلیم دهد. استاد قبول کرد و شروع کرد به تعلیم. سه ماه گذشت، پسر نمیدانست چرا استاد در این مدت فقط یک فن را به او یاد می دهد. یک روز نزد استاد رفت و پس از ادای احترام گفت: "استاد چرا به من فنون بیشتری یاد نمی دهید؟" استاد لبخندی زد و جواب داد: "همین یک حرکت برای تو کافی است." پسر جوابی نداد، ولی باز به تمرینش ادامه داد.
 چند ماه بعد استاد پسر را به اولین مسابقه برد. پسر در اولین مسابقه برنده شد. پدر و مادرش که مسابقه او را می دیدند، به شدت تشویقش کردند. پسر در دور دوم و سوم هم برنده شد، تا به مرحله نهایی رسید. حریف او یک پسر قوی هیکل بود که همه را با یک ضربه شکست داده بود. پسر می ترسید که با او رو به رو شود، ولی استاد به او اطمینان داد که حتماً موفق خواهد شد. مسابقه شروع شد و حریف یک ضربه محکم به پسر زد. پسر به زمین افتاد و از درد به خود پیچید. داوردستور به قطع مسابقه داد، ولی استاد مخالفت کرد و گفت: "نه، مسابقه باید ادامه یابد!!" پس از اینکه دو حریف باز رو در روی هم قرار گرفتند و مبارزه آغاز شد، در یک لحظه حریف اشتباهی کرد و پسر با قدرت او را به زمین کوبید و برنده شد!
همه سالن پسر را تشویق می کردند و پدر و مادرش از شوق، اشک می ریختند. بعد از پایان مسابقه پسر نزد استاد رفت و با تعجب پرسید: "استاد، من چگونه حریف قدرتمندم را شکست دادم؟"
استاد با خونسردی گفت: "ضعف تو باعث پیروزیت شد! وقتی تو آن فن همیشگی رابا قدرت روی حریف انجام دادی، تنها دفاع حریفت این بود که دست چپ تو را بگیرد، درحالی که تو دست چپ نداشتی!"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:22  توسط مهدی نادری نژاد  | 

عبدالمحمد آيتي

عبدالمحمد آيتي در ارديبهشت 1305 در بروجرد متولد شد. تحصيلات ابتدايي و بخشي از متوسطه را نيز در همان شهر گذرانيد، اما در تهران ديپلم ادبي گرفت. در مهرماه 1325 وارد دانشكده علوم معقول و منقول شد و در خرداد 1328 ليسانس ادبيات خود را از همان دانشكده گرفت. وي سپس به خدمت وزارت فرهنگ وقت درآمد و سال ها در تهران و شهرستان هاي مختلف تدريس كرد. در سال 1359 بازنشسته شد و از آن زمان به كار تحقيق و نگارش در آثار ادبي مشغول است. آيتي كه از 1331 نوشتن را آغاز كرد تا كنون نزديك به 40 جلد كتاب ترجمه يا تاليف كرده است.

  آثار

گزيده و شرح خمسه نظامي 1355 تاريخ العبر ابن خلدون 6جلد 1336_ 1371 شكوه قصيده شرح 48 قصيده از 30 شاعر قرن هاي چهارم و پنجم و ششم 1364 تاريخ دولت اسلامي در اندلس محمد عبدالله عنان 1366_ 1371 قرآن مجيد 1367 شكوه سعدي در غزل 1369 گنجور پنج گنج گزيده و شرح اشعار نظامي 1371 قصه باربد و بيست قصه از شاهنامه 1380 پير نيشابور 1375 القارات، سال هاي معدود خلافت علي (ع) 1371 شرح منظومه مانلي و پانزده قطعه ديگر نيما يوشيج 1375 ترجمه ها: باتلاق ميكاو التاري 1341 كالسكه زرين برادران گريم 1345 كشتي شكسته تاگور 1344 غزل هاي ابونواس 1350 معلقات سبع 1350 آمرزش ابوالعلاء معري 1345 تقويم البلدان ابوالفداء 1349 درباره فلسفه اسلامي ابراهيم مدكور 1361 تاريخ فلسفه در جهان اسلامي حنا الفاخوري و خليل الجر 1355 مختصر تاريخ الدول ابن العبري 1377 علويات سبع ابن ابي الحديد 1374 مسجد پيامبر ناجي محمد حسن شاهنامه بنداري 1380 رندا، بيست داستان از نويسندگان معاصر سوريه 1376 حجاز در صدر اسلام احمد العلي 1373 بسي رنج بردم بازنويسي شده از زمان فردوسي، تاجيكستان 1376 راز صخره ها داستان هاي كوتاه 1377 نهج البلاغه 1376 الحوادث الجامعه ابن الفوطي 1381 معجم الادباء ياقوت حموي 1382

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 17:45  توسط مهدی نادری نژاد  | 

گفتگوی ادیان

گفتگوی تمدن ها اگر بر بنیاد گفتگوی ادیان سامان پیدا نکند، پیداست که راه به جایی نمی برد. گفتگویی خواهد بود مبهم و بی سرانجام. گوهر تمدن فرهنگ است و گوهر فرهنگ باور دینی و معنویت. به صراحت می توان گفت که هیچ کس در روزگار ما به اندازۀ هانس کونگ فیلسوف دین و متفکر بزرگ آلمانی در باره دین و گفتگوی میان ادیان سخن نگفته و کتاب ننوشته است. بی تردید هر پژوهشگری که بخواهد در باره گفتگوی ادیان پژوهش کند،از بررسی پژوهش کونگ بی نیاز نخواهد بود. هر سه کتاب کم نظیر کونگ درباره یهودیت و مسیحیت و اسلام بر مبنای شناخت گفتمان دینی نوشته شده است. دو دهه پیش از طرح ایده گفتگوی تمدن ها هانس کونگ از گفتگوی بین ادیان سخن گفته است.
در سال 1982 هانس کونگ سلسله سخنرانی هایی در دانشگاه توبینگن داشت که با عنوان گفتگوهای مسیحی‌‌- اسلامی توسط دانشگاه توبینگن منتشر شده است. سخن اصلی هانس کونگ که در هر سه کتاب به عنوان راهنمای پژوهش مطرح شده است؛ این است:
" بدون صلح در میان ادیان، صلحی در میان ملت ها تحقق پیدا نمی کند. بدون گفتگوی میان ادیان صلحی در بین ادیان اتفاق نمی افتد. بدون پژوهش در باره مبانی ادیان گفتگویی در میان ادیان برقرار نمی شود."(1)
دو نکته بسیار مهم در شناخت ادیان ابراهیمی وجود دارد؛ بدون توجه به این دونکته اساسی شناخت مبانی یهودیت و مسیحیت و اسلام ناممکن خواهد بود.
نکته اول:یهودیت در طول تاریخ بر بنیاد یک قوم تحقق یافته است. دین یهود بیش از هر دین دیگری جنبه و صبغه قومی دارد. یهوه خدای یهود گویی تمام اندیشه اش در باره یهودیان است که برگزیدگان او به شمار می آیند. در مسیحیت، مسیح به عنوان محور و کانون مسیحیت قرار دارد و همه چیز بر محور مسیح معنی پیدا می کند. خداوند هم در صورت و سیرت مسیح پدیدار شده است. در اسلام نه قومیت محور و ملاک است و نه فرد، حتی اگر پیامبر گرامی اسلام باشد. اسلام بر مبنای متن ارزش و اعتبار می یابد و رسول هم در همین چهارچوب متن تعریف می شود.
نکته دوم که نقش محوری در گفتگوی ادیان دارد و اتفاقا می تواند به مفهوم یک محور پژوهشی نیز تلقی شود. برسمیت شناختن ادیان توسط یک دیگر است. واقعیت این است که یهودیت ادیان پس از خود را به رسمیت نمی‌شناسد و مسیح و محمد علیهم السلام را پیامبران دروغین محسوب می کند و متن انجیل و قرآن را هم کتاب آسمانی نمی داند. همین باور را مسیحیان نسبت به اسلام و پیامبر اسلام و قرآن مجید دارند. با انبوهی از کتاب ها و پژوهش ها روبروییم که کشیشان مسیحی در نفی و رد و طرد اسلام نوشته اند.
به عبارت دیگر اگر پیروان یهودیت و مسیحیت اسلام را به عنوان یک دین و قرآن را به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان و محمد (ص) را به عنوان پیامبر راستین به رسمیت نشناسند؛ گفتگو بر چه مبانی استوار خواهد بود؟
اسلام نه تنها یهودیت و مسیحیت را به عنوان ادیان آسمانی و ابراهیمی به رسمیت می شناسد و قرآن، پیامبران آن ادیان را با احترام و شکوه تمام یاد می کند. به گونه ای که نسبت به جزئیات زندگی موسی و عیسی می توان به صراحت گفت که زندگی و کودکی و خانواده پیامبر اسلام با ایجاز تمام مطرح شده است. به عنوان مثال نام موسی 136 بار و نام عیسی 25 بار و نام محمد 4 بار در قرآن ذکر شده است. تجلیلی که از مریم در قرآن مجید صورت گرفته است در اناجیل وجود ندارد. علاوه بر آن به صراحت قرآن مجید، یهودیان و مسیحیان را اهل کتاب و اهل نجات می داند که در صورت مومن بودن و موحد بودن هیچ‌گونه غم و واهمه ای بر آنان نخواهد بود. همگی مسلمان و یهودی و مسیحی زمینه و اصول مشترک دارند و " کلمه سواء" در بین انان وجود دارد.
به عبارت دیگر بدون داشتن کلمۀ مشترک به دشواری می توان از گفتگو در باره مبانی دینی سخن گفت. در سده های گذشته متفکران مسیحی و گاه یهودی بوده اند که نسبت به اسلام با انصاف و مهر داوری کرده اند و برخی از آنان از حقیقت آسمانی بودن پیام پیامبر اسلام سخن گفته اند. یوهان آدم مولر(1796-1838) از قرآن و پیامبر اسلام با احترام بسیار یاد کرد و از سرچشمه الاهی قرآن سخن گفت. ژوزف فون همر پورگشتال(1774-1856) از اعجاز قرآن و سرچشمه الاهی آن سخن گفت. به صراحت گفت این قدرت کلمه بود که اسلام را ترویج کرد و نه نیروی شمشیر...
هانس کونگ در زمانه ما گام بلند تری بر داشته است و زمینه گفتگو را بیش از همیشه در میان ادیان توحیدی آماده کرده است. هانس کونگ در بخش دوم کتابش" پیام مرکزی" داوری بسیار مهمی را مطرح کرده است. نوشته است:
"آیا این کم و بیش نشانه یک تعصب خود خواهانه نیست که مسیحیان عاموس و یوشع و اشعیا و ارمیا و الیجاه جابر را به عنوان پیامبر باور دارند؛ لکن به محمد به عنوان یک پیامبر اعتقاد ندارند!(2)
اگر سخن هانس کونگ به عنوان محور بحث انتخاب شود. گام بسیار بلندی در راه گفتگوی ادیان و شناخت مبانی ادیان و تحقق صلح جهانی برداشته شده است.
******************************************               
پی نوشت:
1-
Hans Kung, Islam, past, present&future Oneworld Oxford, 2007, P:XXIII
2-
Ibid, P: 123

 بنقل از سایت " مکتوب "

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:19  توسط مهدی نادری نژاد  | 

اشارۀ اول

تحریم اقتصادی ؛" عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد"

نشریۀ اقتصادی مید: تحریم ها نظام مالی وپولی ایران را در امان نگه داشته است.

« پی نوشت: این نشریه در لندن منتشر می شود»

بی شک بحران مالی وپولی که دامنگیر جهان شده ، دارای ابعاد گوناگونی است که تحلیل وشکافتن این پدیده را به اقتصاددانان واگذار می کنم. آنچه که میتوان گفت، آمیخته نشدن نظام مالی وپولی ایران با نظام اقتصادی غرب است که درقلۀ این نظام اقتصادی، آمریکاست. این آمیخته نشدن دلیل دارد وآن تحریم است. در مورد تحریم حرفهای زیادی گفته شده اما آنچه که بطور مختصر بدان اشاره می کنم این است که تحریم سدی در مقابل بحران امروز برای ایران شده است، که این فرصت را مسئولان اقتصادی باید دریابند.

اشارۀ دوم

" سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند"

یک استاد دانشگاه: مسائل اقتصادی همانند روانشناسی است وباید تصمیم های اقتصادی از لحاظ روانی ،در سطح جامعه مورد بررسی قرارگیرد.

مالیات بر ارزش افزوده، خبر نخست مسائل اقتصادی کشور است. چند وچون این مسئله را به اهل فن می سپارم. آنچه مهم است نحوۀ اجرای وابلاغ این قانون است که بسیار بد وبدون کار روانی وفرهنگی انجام شد تا آنجا که اجرای آن به تعویق افتاد. " خود کرده را تدبیر نیست"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 17:13  توسط مهدی نادری نژاد  | 

بیت الغزل معرفت (قسمت پایانی)

فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست

هم قصه ای غریب  وحدیثی عجیب هست

شما با مطالعۀ دقیق در سروده ها وآثار نظامی ، ناصر خسرو، مولوی ومحی الدین عربی ، می توانید مبانی واصول طرزتفکرآنان را، تا حدودی که عناصر اصل شخصیت آنان را، ولواجمالا، برای شما مطرح کند دریافت کنید. مثلا ، مولوی در جایی از جبر دفاع می کند، در جایی دیگر اختیار را اثبات می کند. درموردی دیگر، در دفتر پنجم ، حقیقتی شبیه به امر بین الامرین را مطرح می کند، وبالاخره ، جبّاری خدا را عنوان می کند ومیگوید: « این نه جبراین معنی جبّاری است». در واقع با این چهار نظریه ، معارف خود را در مسالۀ جبر واختیار نظم می بخشد. گفته شده است که این نظم وانسجام رادر معلومات ومعارف حافظ نمی توان جستجو کرد. بنظر می رسد پنج عامل اساسی ، پیدا کردن زمینۀ مشترک واصول ومبانی کلی طرز تفکر حافظ را با دشواری مواجه می کند:

عامل یکم

تنها اثر باقی مانده از حافظ ، دیوان اوست

عامل دوم

شکوه وزیبایی بیان هنری شعر حافظ

عامل سوم

مهارت حافظ در استفاده از خواص ، علل ومعلومات

عامل چهارم

اشراف خاص به واقعیت

عامل پنجم

سلطۀ بسیار قوی حافظ بر تشبیه وتمثیل

 

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

آفرین بر نفس دلکش ولطف سخنت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 18:43  توسط مهدی نادری نژاد  | 

نوبل ادبیات به یک نویسنده فرانسوی رسید

ژان ماری گوستاو لوکلزیو نویسنده فرانسوی به خاطر آن‌چه «ارائه آثار انسانی » نامیده شد، نوبل ادبیات سال ۲۰۰۸ را دریافت کرد.

آکادمی نوبل اعلام کرد که این نویسنده ۶۸ ساله، خالق آثاری دارای راه‌هایی نو، ماجراجویی‌هایی شاعرانه و شور و شعف در ادبیات است.

این آکادمی سلطنتی سوئدی هم‌چنین آقای لوکلزیو را به خاطر «جستجوی انسانیت ورای تمدن حاکم» ستوده است.

ارزش این جایزه که سال گذشته، دوریس لسینگ نویسنده بریتانیایی، آن را از آن خود کرده بود، یک میلیون یورو است.

برنده جایزه نوبل ادبیات امسال، با رمان «بیابان» در ۱۹۸۰ به شهرت رسید که آکادمی نوبل این اثر را متشکل از «تصاویر زیبایی از فرهنگ فراموش‌شده بیابانی شما ل آفریقا» دانسته است.

از سال ۱۹۸۵ که کلود سیمون برنده جایزه نوبل ادبیات شد، هیچ نویسنده و شاعر فرانسوی دیگری به این جایزه دست نیافته بود.

ژان پل سارتر، فیلسوف و نویسنده فرانسوی نیز در سال ۱۹۶۴ جایزه نوبل را که برای دریافت آن انتخاب شده بود، رد کرد.

لوکلزیو متولد ۱۹۴۰ نیس است و دو سال دوران کودکی خود را در نیجریه گذرانده است.

«صورت جلسه»، «تب» و «دادخواست» از دیگر آثار این نویسنده هستند.

۱۰۸ سال از اعطای نخستین جایزه نوبل می‌گذرد.

نخستین بار، این جایزه به رنه فرانسوا سولی پرودوم، شاعر فرانسوی اعطا شد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 18:45  توسط مهدی نادری نژاد  | 

بیت الغزل معرفت (1)

فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست

هم قصه ای غریب  وحدیثی عجیب هست

شاید در قلمرو تفکر ومعرفت ، کمتر شخصیتی پیدا شود که تحقیق دربارۀ تفکر ومعارف او، به اندازۀ حافظ دشوار باشد. این دشواری به حدی است که گاهی شخصیت حافظ را تا سر حد معمایی بالا می برد. کسانی که با این دید به حافظ نگاه می کنند در صورت حل نشدن معما به واکنشی دست می زنند که انگار او اولین نفر است که نتوانسته این معما را حل کند.مسلم است که تا کنون در پیرامون علل دشواری معما گونه گی این شخصیت، تحقیقاتی انجام گرفته است. برای اشخاصی که بخواهند دربارۀ حافظ وتاثیرتفکرش در فرهنگ ادبی تحقیق کنند ، لازم است که آن تحقیقات را دقیقا مورد مطالعه قرار بدهند.

برای توضیح علت دشواری تحقیق دربارۀ شیوۀ تفکر حافظ، قاعده ای را یادآور می شویم که توجه به آن با اهمیت است. آن قاعده این است که فعالیت های فکری اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان وفلاسفه وکسانی که در عرفان نظری اظهار نظر کرده اند ، پایۀ تفکرات آنان ، اصول ومبانی وحلقه های واسطی است که معارف خود رابر آنها استوارمی کنند. به این وسیله ، می توان همۀ تفکرات آنان را قابل بررسی دانست. یعنی با درک مطلبی از یک متفکر، می توان فهمید که آن مطلب در حوزۀ تفکرات آن متفکر، بر کدامین اصل ومبنا استوار است. اما در دیوان حافظ که فعلا تنها اثر باقی مانده از این شخصیت است ، بدلیل تنوع وتخالف وبلکه تضاد شدید گفته های او، دستیابی به آن زمینه ها واصول ومبانی وحلقه های واسط دشوار است. ادامه دارد.......                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:1  توسط مهدی نادری نژاد  | 

جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكیان دارد بـقـیـع

یــا صــفـای خـلــوت افــلاكـیــان دارد بـقـیـع

مـی تـوان گـفت از گـلاب گـریـه اهـــل نـظر

صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـیـع

گـر چـه می‌تابد بر او خورشید سوزان حجاز

از پـــر و بــال مــلائـك ســایـبـان دارد بـقـیـع

قـرن‌ها بگـذشـته بر ایـن ماجـرا اما هــــنوز

داغ هـجـده سـاله زهرای جوان دارد بـقـیـع

خــفـتـه بـین مـنبـر و مـــحرابی امـا بـاز هم

از تــو ای انســیه حــورا نشـان دارد بـقـیـع

راز مــخفی بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت

تابه کی مهر خموشی بر دهان دارد بـقـیـع

شب كه تنها میشود با خـلوت روحانی اش

ای مـــدیـنـه انـتــظـار میــهمان دارد بـقـیـع

شب كه تاریك است و در بر روی مردم بسته است

زائـری چــون مــهــدی صاحــب زمــان دارد بـقـیـع

بمناسبت هشتم شوال سالگرد تخریب قبور بقیع بدست عمال استعمار

این شعر هدیه ایست از سایت تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 23:20  توسط مهدی نادری نژاد  | 

دزدی شبرو، نیم شبی با یکی از رفیقانش برای دزدی به خانه یی رفت ، هنوز مالی از آن خانه برنگرفته  به دوست خود گفت: " زود از این خانه بیرون رو" . دوست از او پرسید: چه شده است که پرهیز میکنی ، کسی در خانه بیدار نیست که بگریزیم. دزد گفت: دنبال مالی می گشتم که ناگهان نانی به دستم افتاد و آن نان را در دهان نهادم وخوردم. همین که نان از کامم فرورفت دیدم در این خانه نان ونمک خورده ام. دیگرروا نیست که دست به دزدی دراز کنم.

آنکه دزدی می کند ای هوشیار 

حال او بین وازوغیرت بیار

حرمت نان ونمک را یاد گیر

تا تو باشی در دوعالم دلپذیر

                                                                برگرفته شده از کتاب " مصیبت نامه " اثر عطار نیشابوری

پی نوشت: بی شک هر حکایت و عبارتی شامل پیامی است برای احترام به خواننده فهیم ، ازنتیجه گیری شخصی پرهیز می کنم ونتایج بدست آمده را به ذهن خلاق ومبتکر خواننده واگذار می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:34  توسط مهدی نادری نژاد  | 

"بدون مجسمه هم می توان در یاد جامعه ماند "  

چشمش به این عبارت قفل شده بود. خسته شده بود . ومنتظر خالی شدن صندلی بودکه ... یک ایستگاه تا میدان فردوسی بیشتر نمانده بود.

" ب دون مجسمه هم می ت وان در یاد جا م ع ماند" همینکه به آخر سطر رسید مجسمه فردوسی نمایان شد فهمید به میدان داره نزدیک میشه. موقع پیاده شدن حواسش پرت بود. نزدیک بود مجسمه کار دستش بده. " در یاد جامعه می مانم اما بی مجسمه" مظهرپرستیدن.                                          

   شرح گل بگذار از بهر خدای                                                                                         شرح بلبل گو، که شد از گل جدا                   

 

 

                                                  

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 17:34  توسط مهدی نادری نژاد  | 

              
همانگونه که پیش بینی شده بود ساعاتی پیش، کمپانی مایکروسافت نگارش آزمایشی دوم از مرورگر Internet Explorer 8 را به زبانهای انگلیسی، آلمانی، ژاپنی و چینی ارائه کرد.

حجم فایل این نسخه 23.1 مگابایت می باشد و لازم است کاربران قبل از نصب نسخه قدیمی تر یعنی Beta 1 را از روی سیستم خود حذف نمایند.

با توجه به آنکه احتمالاً کاربران ویندوز ویستا برای یافتن مسیر حذف Beta 1 اندکی با دردسر روبرو خواهند شد، مسیر آنرا برای شما می گوییم؛ وارد Control Panel و از آنجا Programs & Feautures شوید. در منوی سمت چپ عبارت "Install Updates" را انتخاب کرده و در لیست برنامه به دنبال Windows Internet Explorer 8 بگردید و آنرا حذف کنید... پس از حذف نسخه Beta 1 احتیاج است یک بار سیستم خود را ریست نمایید.

از این پس با فراگیر شدن استفاده از مرورگر Internet Explorer 8 توسط کاربران، طراحان صفحات وب و مدیران سایت ها نیز سایت های خود را با این مرورگر هماهنگ خواهد کرد. هرچند که مایکروسافت با افزودن قابلیتی جدید تا حدی به کمک شما آماده است تا اگر سایتی در اینترنت اکسپلورر 8 به خوبی نمایش داده نشد مشکلی بوجود نیایید.
 
گرد آورنده:محمد علی نادری نژاد
دانلود:Microsoft Internet Explorer 8 Beta 2
منبع: win beta
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 18:17  توسط مهدی نادری نژاد  | 

" ترانۀ جنگ تحميلي با صدايي ديگر"

" آنکس که جبهۀ ميهن اش وميدان رزم دلاوران سرزمينش را نديده است ، مي تواند خيلي چيزها باشد، اما قطعا ، نويسندۀ سرزمينش نيست" اين جملۀ مرحوم نادر ابراهيمي انسان را درفکر فرو مي برد. تا مدتها فکرم را خراش مي داد اما نمي توانستم چيزي بنويسم وحتي بگويم. با خودم کلنجار مي رفتم که چه عکس العملي بايد نشان بدهم!!! حوادثي که در اين دوازده ، سيزده سال بر اين کشور رفت را در ذهنم مرور مي کردم، چه چيزي ميتوانست اين گنگي را برطرف کند. تا بالاخره ذهنم به کار افتاد دستم بقلم شد

   : گروه اول نديده ها

کساني اند که واقعا جنگ ودلاوري دلاوران اين مرزوبوم را نديده بودند يعني پا به اين دنيا نگذاشته بودند ويا اگر هم در اين دنيا بودند توان درک کردن آن پديده را نداشتند

:گروه دوم نديده ها

کساني اند که در آن واقعه بودند از ريزترين اخبار آگاهي داشتند وحتي چندين ماه دوشادوش ديگران عنوان رزمندگي را کسب کردند ولي....

اين ولي ها، همان خراش وبغض فشرده است که بر دل وجان درد منداني مانند ابراهيمي نواخته مي شود. کساني که نويسندۀ سرزمين شان  نيستند ، گروه اول نيستند چرا که اصلا در اين عالم نبودند. آن گروهي هستند که آن واقعه عالمتاب را ديدند وسر در برف کردند وحالا مدعيانه بتفسير آن واقعه مي پردازند.هر ازچند گاهي ميان مدعيان ، جنگي زرگري شکل ميگيرد بخيال اينکه مي خواهند افشاگري جنگ کنند. اما اين ا فشاگري هم همانند ساير افشاگري هاست؟ 

 اين افشاگري ها بجاي اينکه تقابل نمادهاي خوب وبد باشد، بجاي اينکه شکل تازه اي از جنگ هاي استقلال و اعتقاد در سراسر جهان را روايت کند ، روايتگر عقده ها واختلاف سليقه ها در اداره جنگ است که امريست بديهي .اين افشاگري نتيجه اش چيست؟  

انقلابي که نظريه پردازانش ، عوام را بجهت بستر سازي براي تحريف لفظي ومعنوي واقعه عاشورا ملامت مي کردند ، وشاهان را بجهت عوام فريبي تحت لواي مناسک سازي هاي بدعت آميز مورد مذمت قرار مي دادند ، حال چه شده که خود درمعرض اين اتهام قرار گرفته اند؟ انتقاد وقتي به مسولين ونهادهاي « نظام جمهوري اسلامي» مي رسد همه بحالت " تعليق " در مي آيد وجهت انتقاد را مريضان ونان به نرخ روز خوران ، به آنسوي آبها ارجاع مي دهند  

   آيا عوام گرايي، عوام زدگي و خداي ناکرده عوام فريبي در شناساندن وپيگيري ارزشهاي دفاع مقدس وجود ندارد؟! هيهات از اين همه ساده انديشی                                                                    

وقتي غائبان از جنگ، نان به نرخ روز خوران ، توانستند معيارها وارزيابي هاي خود را رنگ عوامانه بدهندواين عوامانه انديشيدن ، دامنه اش چنان فراگير شود که اين واقعه تاثير گذار را تا حد " برادرکشي " ( که البته اينان جنبه دفاعي بودن اين جنگ را فراموش کرده اند) تقليل دهند آنوقت است که قرار است منابر شلوغ شود، قرار است همايش « بترکاند» ، قرار است شب خاطره مانند بمب صدا کند، قرار است آدم ها خصوصا " جوانان مخاطب تهاجم فرهنگي " بيايند ويک شبه متحول شوند قرار است دختران بد حجاب توي رودربايستي شهدا چادري شوند قرار است آمار فروش چفيه وپوستر شهدا وآقا وسررسيد هاي " اشک آور" بالا رود يعني فرهنگ بسيجي ارتقا يابد! قرار است فلان کوه با تفرج گاه پاکسازي شود وبجاي جماعت گناه « نور شهدا» ازآن به شهر وساکنان غفلت زده اش بتابد. قرار است فهرست اماکن زيارتي از انحصار حرم امام رضا( عليه السلام) وحضرت معصومه (سلام الله عليها) خارج شودو تازه اين قرار هازماني است که هنوز کساني از شاهدان بي واسطه ماجرا زنده اند     

 آنکس که جبهه ميهن اش وميدان رزم دلاوران سرزمينش را نديده ، ميتواند خيلي چيزها باشد،  اما قطعا نويسنده سرزمينش نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 1:2  توسط مهدی نادری نژاد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 0:23  توسط مهدی نادری نژاد  | 

ماه قرآن(2)

به سهم خودم از کوشش آقای گنجی در توضیح بیشتر مقاله های شان-قرآن محمدی- سپاسگزارم. به گمانم این شیوه گفتگو می تواند روشنگر باشد و در حد توان و دانش ما ابهام زدایی کند.
در مقاله ام اشاره کرده بودم که آقای گنجی سخن تازه ای نگفته اند. همین سخنان را دست کم 150 سال پیش تئودور نلدکه در کتاب تاریخ یا شناخت قرآن مطرح کرده است. به روایت قرآن مجید هم در همان روزگار پیامبر گرامی اسلام ؛ کسانی همین سخنان را مطرح کردند و منشا آسمانی و وحی الهی را منکر شدند.
همه حرفم این است که این نوآوری فکری نیست و
افتخاری هم ندارد که سخن کهنه دیگران را در جامه ای نسبتا نو عرضه کنیم. به عنوان شاهد مثال به نولدکه اشاره می کنم. اصطلاح و یا عنوان " قرآن محمدی" که آقای گنجی برای سلسله مقالات خود به کار برده اند، دقیقا توسط نولدکه استفاده شده است.(1) قابل توجه است که نولدکه هیچگاه نمی گوید: تورات موسوی یا انجیل عیسوی. تنها قرآن را با این شیوه معرفی می کند. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نلدکه و شاگردانش می خواستند اثبات کنند که قرآن کلام خدا نیست و کلام محمد است. در نیمه دوم قرن بیستم نسل دیگری از اسلام شناسان در صددند تا نشان دهند که اساسا قرآن از پیامبر اسلام نیست و در سده های پس از پیامبر تالیف شده است. همان که با عنوان وثاقت متن مطرح می کنند.
در بخش اول کتاب" تاریخ قرآن"که در باره اصالت وحی سخن گفته شده است. نلدکه کوشیده است برای قرآن مصادری از آیین یهود و مسیحیت جستجو کند. به این معنی که پیامبر با توجه به معلوماتی که از مسیحیان و یهودیان می گرفت, از آن ها در کتاب خود استفاده کرد. نلدکه گام دیگری هم بر داشته و از خطاهای پیامبر سخن گفته است.(2) به عبارت دیگر فشرده سخن نلدکه این است که:
قرآن سخن و کلام پیامبر است.
پیامبر متناسب با دانش و دریافت های خود آیات را تنظیم کرده است.
در قرآن خطا وجود دارد.
این سه گزاره در کتاب نلدکه به تفصیل با واژه ها و تعابیر مختلف ذکر شده است. حال پرسش این است در زمانه ای که ما از یک سو شاهد گرایش مسلمانان به قرآن مجید هستیم و از سوی دیگر تهاجم همه جانبه ای به قران کریم با شکل و شمایل متفاوت صورت می گیرد. این چه سلیقه ای است که پژوهش گران مسلمان هم همان حرف های مستشرقان را مطرح و تکرارکنند؟
دوم: در باره علامه طباطبایی سخن من این است که جناب آقای گنجی در نقد و جستجوی خطاهای علامه طباطبایی در فهم قرآن و اصلاحات فلسفی! باید بسیار احتیاط کنند. علامه طباطبایی تمام عمر خود را صرف شناخت قرآن و مباحث فلسفی کرد. ریاضیات هم خوانده بود. بسیاری باور دارند دقت ایشان در چگونگی تبویب نهایه الحکمه نشانی از همان دقت ریاضی ایشان داشته است. بدایه الحکمه هم همان شیوه را داراست و به کلی با شیوه حاج ملا هادی سبزواری متفاوت است. ایشان شیوه تبویب مباحث در منظومه و اسفار را در دو کتاب خود دگرگون کردند. مهمتر از همه علامه طباطبایی جان خود را پیراسته و آراسته بود تا مفسر کلام خدا باشد. به تعبیر مولوی:
معنی قرآن ز قرآن پرس و بس
وز کسی کاتش زده اندر هوس
علامه طباطبایی از امثال و اقران خود که ردای مرجعیت پوشیدند؛ نه تنها چیزی کم نداشت که بر آنان مرجح هم بود. خود را برای قرآن وقف کرد و البته خداوند هم به او خیر کثیر داد که المیزان همان مصداق روشن خیر کثیر است.
ممکن است در باره همان گزاره ای که آقای گنجی با قاطعیت از موضع علم و فلسفه و عقل، نقد و رد می کند، خود ایشان اشتباه کرده باشند. عقل و علم و فلسفه هم همین را می گوید! در داوری میان دوتن که یکی مطالعات قرآنی آزاد و متفنانه دارد و دیگری که تمام عمر خود را صرف قرآن کرده است.علی القاعده نفر دوم رایش به حقیقت نزدیک تر است. طبیب علفی در حد همان تجویز دوای رودل و سرگیجه است. اما اگر شما به جراحی قلب و مغز نیاز داشتید دیگر قلب و مغزتان را به دست طبیب علفی نمی دهید. اطلاعات عمومی و آزاد در باره مباحث دینی چیزی در همان حد طبیبان علفی ست که البته می توانند در حد خود گاه حاذق باشند
. اما طبیب علفی کجا و طبیب متخصص کجا؟ برای داوری در باره علامه طباطبایی نمی توان با یک جمله یا تفسیر یک آیه بسنده کرد. آقای دکتر سروش هم که گنجی مقالات خود را در تشریح نظریه ایشان در باره :" کلام محمد" صلوات الله علیه نوشته اند. باور دارند که:" علامه طباطبایی در قم به نحو پیگیری قضیه تفسیر را دنبال کردند. بیست جلد تفسیر بسیار خوب و عالی نوشتند که به تعبیر آقای مطهری از حسنات این عصر است."(3)
شیوه ای که علامه طباطبایی در تفسیر و شناخت آیات انتخاب کرده اند؛ شیوه تفسیر آیات با آیات است. در این باره در اتقان سیوطی هم در باره چگونگی ارجاع آیات متشابه به محکم و مجمل به مبین و مبهم به واضح به تفصیل بحث شده است. امام علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه به صراحت این نکته را در باره شیوه شناخت و فهم قرآن مجید ذکر کرده اند." ان الکتاب یصدق بعضه بعضا"(4) آیات قرآن مجید یکدیگر را تصدیق می کنند. کژی و کاستی در کتاب راه ندارد. تا کسی بخواهد آن کژی ها را بر طرف کند. به تعبیر امام علی: "لا یعوج فیقام!"(5) و نبایست آراء خود را بر کتاب تحمیل کرد. تحمیل رای مثل همین نظریه که می گوید: قران کلام خداوند نیست، در حالی که تمام آیات مربوط به وحی عکس این مدعی را نشان می دهد. پیامبر اسلام و نزدیکان او خویشاوندان و صحابه و تابعین همه می گویند کلام الله، پژوهشگر می گوید نه کلام محمد! در این میان نه تنها در کلمه الله بودن آیات تردید می شود بلکه پیامبر هم عملا سخن ناراست می گوید. زبان قرآن برخی از مهمترین مختصاتش همین است. آیه را در یک مجموعه معنی کنیم.
و به زبان قرآن آیات را از یکدگر نگسلانیم." الذین جعلواالقرآن عضین" حجر/98 کسانی که به تعبیر حقی در روح البیان آیات را پاره پاره می کنند. مثل آیه مستند همان قلب صنوبری!
در بین تمام آیات قرآن مجید که به قلب اشاره کرده اند، آقای گنجی یک آیه را نشان کرده و بدان استناد می کند تا بگوید پیامبر در داوری اش در باره قلب اشتباه کرده و سخن ناراست گفته است. در باره قلب صنوبری یکی دو نکته می گویم تا بعد:
یکم : نمی دانم چرا آقای گنجی که تفسیر المیزان را به قول خودشان ملاک گرفته اند. در باره آیه 46 سوره حج به تفسیر المیزان مراجعه نکرده اند؟ علامه طباطبایی صدر را ظرف قلب تعبیر می کنند و این نسبت را مجازی تفسیر می کنند. قلب را نفس مدرکه می دانند که بارها بدان اشاره کرده اند.
نمی شود با دو معیار و یا دو شیوه عمل کرد. برای این که ادعای خود را ثابت کنیم. تمامی آیاتی که به نزول وحی اشاره می کند. مجازی تفسیر کنیم و برای نشان دادن خطاهای قرآن به صورت و ظاهر آیه بچسبیم. اگر مجاز و استعاره و اجمال را در برخی آیات می پذیریم چرا در مورد این آیه این چنین متصلبیم که حتما مراد پیامبر قلب صنوبری بوده است؟
امام علی علیه السلام سه واژه قرآن و قلب و صدر را در عبارتی به کار برده اند:
"و تعلمواالقرآن فانه احسن الحدیث؛ و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب, و استشفوا بنوره فانه شفاء الصدور"(6)
قرآن را بیاموزید که نیکوترین سخن است؛ در قرآن بیندیشید که بهار دل هاست و از روشنایی قرآن شفا بجویید که شفای دل هاست.
با مرور تمامی مواردی که در قرآن مجید و نیز نهج البلاغه واژه های قلب و صدر مطرح شده است. تنها یکی دو نمونه می توان یافت که گویی به قلب صنوبری اشاره دارد. در اکثریت قریب به اتفاق مواردی که امام علی از قلب سخن گفته اند مراد همان گوهر انسانی ست.
دوم: صدرالمتالهین در بحث روایت هایی که بر تجرد نفس دلالت می کند، نوشته است:
" و قوله صلی الله علیه و آله : قلب المومن عرش الله" و قوله:" قلب المومن بین اصبعین من اصابع الرحمان" و معلوم ان لیس المراد هذا اللحم الصنوبری، و لا ایضا اصبع الله جارحه جسمانیه بل القلب الحقیقی هو جوهر النطقی من الانسان و الاصبعان هما العقل و النفس الکلیان او القوتان العقلیه و النفسیه"(7)
"سخن پیامبر (ص) که گفت: قلب مومن عرش خداوندست و سخن دیگر پیامبر که گفت: قلب مومن در میان دو انگشت خداوند است. آشکارست که مراد قلب صنوبری نیست. انگشت های خداوند هم مراد انگشت جسمانی نیست. بلکه مراد قلب حقیقی ست که همان گوهر انسان ناطق است؛ از انگشتان هم مراد نفس و عقل کلی ست یا قوای عقلانی و نفسانی ست."
برای یافتن مفهوم قلب و صدر بایست این واژه را در متون روزگار پیامبر جستجو کردو تمامی احادیث پیامبر را بررسی نمود. دیوان شعر و مسانید دیگران را خواند. تا به داوری قابل قبولی رسید.
تمامی آیاتی که به نحوی جسمانیت خداوند را تداعی می کند. با توجه به یک آیه کلیدی که:" لیس کمثله شیئ" از هر گونه ابهامی در باره جسمانیت خداوند مبرا می شوند. امروزه ما هم در زبان فارسی می گوییم : دست خدا به همراهت یا چشم خدا به شما باشد و... آیا مرادمان جسمانیت خداست؟
سوم: آقای گنجی از کجا می دانند که علم در شناخت قلب کارش تمام شده و این عضو صنوبری مرکز احساس و عاطفه نیست؟ در دهه های اخیر بحث بسیار جذاب و پر شوری مطرح شده است که تمامی سلول های انسان هوشمند ند و خاطره دارند. در مورد کسانی که از قلب دیگرانی که در حادثه ای کشته شده اند. بررسی قابل توجهی صورت گرفته است. افراد گیرنده قلب را مدت ها تحت نظر داشته اند و به این نتیجه شگفت انگیز رسیده اند که برخی از ویژگی های اخلاقی و سلوک دهنده قلب به گیرنده منتقل شده است. کافی ست مقالاتی را که با عنوان:
Cellular memory in organ transplant
منتشر شده است در اینترنت جستجو کنیم. کتاب :" راز قلب" (8) به تفصیل در باره این موضوع بحث کرده است که قلب بر خلاف آن چه مشهور است، تنها یک دستگاه تصفیه خون نیست. بلکه قلب خود پدیده ای هوشمند است. این مقالات و نیز کتاب ها دست کم می توانند انسان هایی که همانند ما خود عالم متخصص نیستند، به اندیشه وادارد که قاطع سخن نگویند.. ابن سینا در بحث " احوال قلب" در قانون چنین سخنی را مطرح کرده است. می گوید قلب را از این نطر قلب نامیده اند که حالش دگرگون می شود.- در دعا هم می خوانیم یا مقلب القلوب و الابصار- طبیعت انسانی به دو بخش عاطفی و عقلانی تقسیم می شود. قلب کانون عاطفه و دماغ کانون عقلانیت است. ابن سینا به چگونگی رابطه دماغ و قلب و تاثیر و تاثر آن ها بر یکدیگر اشاره می کند.(9)
در دائره المعارف دین که زیر نظر میرچا الیاده منتشر شد؛ در ذیل" قلب" توضیح داده شده است که تقریبا در ادبیات تمامی ادیان قلب را به عنوان کانون احساس و شناخت و همان گوهر انسانی تلقی می کرده اند. .


پی نوشت:
(1)-تیودور نلدکه ، تاریخ القرآن؛ تعدیل بریدریش شفالی، ترجمه جورج تامر؛ منشورات الجمل ، کولن- بغداد 2008 ، ص:)342
(2)- همان، ص:27 البته گفتنی ست که در زبان نلدکه ریشخند آشکار آیات قرآنی نیست. آقای گنجی برخی گزاره های خود را دو باره بخواند!
(3)-آئین در آئینه، مروری بر آراء دین شناسانه عبدالکریم سروش، تدوین: سروش دباغ؛ موسسه فرهنگی صراط، 1384، ص:545
(4)- نهج البلاغه، خطبه 18
(5)- همان؛ خطبه 156
(6)- همان، خطبه 110
(7)-الحکمه المتعالیه؛ جلد 8 ص:306
8 -
The Heart's Code: Tapping the Wisdom and Power of Our Heart Energy
by Paul Pearsall
(9)- ابن سینا، القانون فی الطب الفن الحاد ی عشر؛ شبکه وراق؛ ص:618

 از سایت"مکتوب" آقای دکتر مهاجرانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:58  توسط مهدی نادری نژاد  | 

ماه قرآن

ماه رمضان ماه قرآن است...برای آشنایی با قرآن در همان حد فهم عبارت هم باید از وسیله مناسب بهره مند بود. این وسیله همان آشنایی با زبان قرآن است. منظورم از زبان قرآن فراتر از آشنایی با زبان عربی ست. شاید این مثال راه گشا باشد. در سال های گذشته شاهد انتشار شعر عطار بوده ایم. منطق الطیر و اسرار نامه و... اما به روشنی می توان تشخیص داد که کار بزرگ آقای دکتر شفیعی در تصحیح مجموعه عطار کار دیگری ست. با اطمینان می توان این کار را خواند. دلیل روشنش این است که او زبان عطار را می شناسد. در تصحیح او به موارد متعددی بر میخوریم که دیگر پژوهشگران به دلیل ناآشنایی با زبان عطار متن را درست نخوانده اند.
آقای دکتر رواقی هم سال ها پیش در مقدمه "قرآن قدس" به جغرافیای زبان به خوبی اشاره کرده اند.
این تعبیر تازگی ها توسط آقای انور به شناخت "منطقه زبانی" تعبیر شده است.
داشتم قسمت 6 مقاله آقای گنجی در باره" قرآن محمدی" را می خواندم. نخستین نکته ای که به نظرم رسید؛ عدم آشنایی ایشان با زبان قرآن بود.
ایشان قلب را همان عضو صنوبری شکل در سمت راست سینه معنی کرده اند و بر این اساس نتیجه گرفته اند که قرآن با علم و فلسفه در تقابل است. و به خطاهای علامه طباطبایی در فهم قرآن اشاره کرده اند! چند نکته را دوستانه و برادرانه با آقای گنجی در میان می گذارم:
اول: تشکیک هایی که اخیرا در باره آیات قرآن مطرح شده است. هیچ کدام تازه نیستند.دست کم تئودور نلدکه همین حرف ها را 150 سال پیش در تاریخ قرآن مطرح کرد و جهار نسل شاگردان او بر بنیاد سخن او همواره افزوده اند. هنر این است که ما به عنوان مسلمان پاسخی درخور برای آن شبهات فراهم کنیم و نقدی ماندگار بر کتاب او بنویسیم. و الا تکرار برخی سخنان او که کار آسانی ست. به یاد داریم که مدعای اصلی رمان آیات شیطانی رشدی این بود که برخی از آیات قرآن مجید از شیطان است که بر زبان پیامبر القا کرده است.
دوم: در باره وثاقت تاریخی متن آیات قرآن مجید هم در دهه های اخیر تلاش گسترده ای صورت گرفته است. پژوهشگرانی با تسلط بر زبان های متعدد و جستجو های بسیار کوشیده اند . نکته هایی بیابند تا نشان دهند که قرآن نه کلام خداست و نه کلام رسول او. جان ونزبرو نام آشنایی ست که در کتاب" مطالعات قرآنی" در این باره کوشیده است.
سوم: می دانیم که یهودیت بر محور یک قوم هویت پیدا می کند و مسیحیت بر محور یک شخص- مسیح علیه السلام- تحقق یافته است. اسلام دینی است که محور و مدارش متن قرآن مجید است. مرکزیت جهان اسلام قرآن است. مسلمانان برغم اختلاف سیاسی و فقهی و مکتبی در باره قرآن مجید هیچگونه اختلافی با یکدگر ندارند.
کوشش هایی که تا به حال در نقد و رد قرآن صورت گرفته است، رویکردی محاسبه شده داشته است؛ تا بتوان با تضعیف کانون؛ اجزای آن را از هم گسیخته کرد.
برگردم به مقاله شماره شش اقای گنجی؛ در قران مجید 130 بار در بیش از نیمی از سوره های قرآن از قلب سخن گفته شده است. تمامی موارد- با احتیاط 129 بار- قلب به مفهوم عضو صنوبری شکل نیست! به تعبیر تهانوی در کشاف؛ مراد همان عقل و نفس و روح است. کتاب های لغت درجه اول هم مثل قاموس فیروزآبادی همین را می گوید که مراد از قلب حقیقت و گوهر انسانی ست. در کتاب های لغت معاصر قلب به معنی عضو صنوبری مطرح شده است. البته همان ها هم به مفهوم اصلی و کهن اشاره کرده -اند. مثل المنجد.- تمامی تفاسیر قران مجید هم – به ویژه تفاسیری که در قرون اولیه نوشته شده اند؛ همین برداشت را دارند. از جمله زمخشری در کشاف و طوسی در تبیان و... در اشعار بازمانده از روزگار پیامبر هم شاعران همین مفهوم را از واژه قلب مطرح کرده اند. این تلقی تا به امروز هم ادامه دارد. مثل مفهوم دل در زبان فارسی. اگر دل زیاد تو غافل نشیند/ خدنگ بلا بر دل دل نشیند!
نه تنها وقتی قران مجید از قلب سخن می گوید مرادش عضو صنوبری شکل نیست، بلکه از صدر هم همین مفهوم به ذهن متبادر می شود و نه قفسه سینه. در 44 باری که قرآن مجید واژه صدر و صدور را مطرح کرده است؛ حتی یک بار هم مراد از صدر قفسه ی سینه نیست! مراد همان حقیقت انسان و منش اوست...
در یک کلام با مرور آیات قران مجید به روشنی می توان دریافت که تفسیر آقای گنجی از قلب به کلی متفاوت از مفهوم آیات است.
وقتی پژوهشگری در فهم مساله ای به این سادگی به بیراهه می رود، سخن او در باره مفاهیم پیچیده تر با دشواری های بیشتری رویاروست. مثل خرده گرفتن بر علامه طباطبایی در فهم قرآن و یا مفهوم نفس در نظر فیلسوفان.
و سخن آخر این که قران کتابی ست که تکیه گاه و پناهگاه ایمان مردم است؛ اگر این آینه را غبار آلود کردیم مردم در کدام آینه بنگرند؟ کار ما این است که زنگارهای دیگران را از آینه ایمان مردم بزداییم. و گر نه تکرار سخن نولدکه و ونزبرو... چه افتخاری دارد؟
واما دوست گرامی اقای گنجی! تفسیر المیزان مهمترین دستاورد جهان اسلام در قرن بیستم در حوزه اندیشه و تفسیر است! هیچ کتاب دیگری اعتبار و ارزش المیزان را ندارد.  

بنقل ازسایت  "مکتوب" آقای دکتر مهاجرانی                                                                                                                          

                                                               

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 11:10  توسط مهدی نادری نژاد  | 

چه عواملي رفتار اجتماعي ما ايرانيان را عقب نگه داشته؟قسمت پایانی

«دسته اول» رفتارهايي است که همه در زندگي روزمره کم و بيش با آن سر و کار دارند که نحوه برخورد با کودکان از اين قبيل است در کنار صدها مثال ديگر. به زيارت ائمه عليهم السلام هم که مي‌رويم مشکل رفتاري وجود دارد. عده‌اي تصور مي‌کنند بدون لمس ضريح ولو به قيمت آزار و هل دادن ديگران زيارتشان قبول نمي‌شود. برخي ديگر هر وقت دلشان خواست در چند متري ضريح با صداي بلند تقاضاي صلوات پشت صلوات ـ که حتما بايد از قبلي بلندتر هم باشد! ـ مي‌کنند و آرامش و تمرکز کساني را که در حال التجا و تضرع اشکي در چشم داشته و در آن شلوغي با امام خود خلوت کرده‌اند بر هم مي‌زنند.

مثال ديگر نحوه حاضر شدن مردم در صحنه حوادث است. ساختماني فرو مي‌ريزد يا خانه‌اي آتش مي‌گيرد. يک مشکل هميشگي اين است که امدادرسانان در ازدحام جمعيت خود را چگونه به محل حادثه برسانند. به مردم آموزش داده نشده که در چه موقعيتهايي کمک آنان موثر و در چه مواقعي بزرگترين کمک آنان ترک محل حادثه است.

گهگاه از رفتار تماشاگران گله مي‌شود اما آموزشي در کار نيست. ناهنجاريهاي رفتاري تماشاگران همه مربوط به از جا کندن صندلي ورزشگاه نيست تا بگوييم تماشاگر رفتار صحيح را مي‌داند و فقط عمل نمي‌کند. وقتي تيمي از کشورمان با تيمي از کشور بيگانه بازي مي‌کند رفتار صحيح ما در قبال آن تيم چيست؟ مثلا يار حريف مي‌خواهد در بسکتبال پنالتي پرتاب کند. وظيفه ما به عنوان تماشاگر در اين لحظه چيست؟ ساکت بمانيم؟ آنقدر سر و صدا و احيانا هو کنيم تا حواسش پرت شود؟ اگر بازيکن کشور بيگانه يک پرتاب عالي انجام داد او را تشويق کنيم يا نکنيم؟ ما حتي هنوز به برخي بازيکنان فوتبال ـ گاهي در سطح ملي ـ نتوانسته ايم ياد بدهيم که پس از اعلام پنالتي به داور اعتراض نکنند.

اتفاقا تجربه نشان داده است که ظرفيت مردم براي آموزشهاي مختلف بسيار بالاست، حتي در مورد تماشاگران که به خاطر هيجانات ممکن است غير قابل کنترل به نظر آيند. وقتي فردي دلسوز نسبت به آموزش تماشاگران «تيم فوتسال علم و ادب مشهد» همت گماشت با استقبال و موفقيت زيادي مواجه گرديد.

وقتي دستاورد جديدي از تکنولوژي وارد کشور مي‌شود معمولا فرهنگ استفاده اش به جامعه آموخته نمي‌شود، مخصوصا با توجه به اينکه ما به عنوان مسلمان وظايف ديني خاصي داريم. مثلا در مورد استفاده از اينترنت چه آموزشهايي به مردم داده شده است؟ همين که کسي خود را از گناهان چشم حفظ کرد به اين معناست که استفاده او از اينترنت به نحو صحيح صورت مي‌گيرد؟ به صرف تکرار «بايد از اينترنت به طور صحيح استفاده شود» چه کمکي به اصلاح رفتاري در اينترنت مي‌شود؟ (در اينجا هم نکات فراواني است که مجال ذکر آن نيست. بيان مصاديق غريبه نوازي (مقاله دهم) در دنياي مجازي خود يک بحث مستقل است).

حتي گاهي در فرا گرفتن آداب اسلامي هم به کليات اکتفا مي‌شود. مي‌دانيم نبايد به غيبت گوش کنيم. اما در مواجهه با غيبت چه کنيم؟ مستقيما به طرف مقابل بگوييم غيبت نکن؟ سخنش را قطع کرده مطلب ديگري پيش بکشيم؟ اگر قرار است مجلس غيبت را ترک کنيم به چه نحو اين کار را انجام دهيم؟ به نحوي که ديگران بفهمند؟ با چه حالتي؟ گشاده رويي يا خشم يا به حال عادي؟ (دغدغه مسلمان فقط اين نيست که خودش را از گناه نجات دهد، بلکه تأثيرگذاري به بهترين وجه به خاطر احساس مسئوليت نسبت به ديگري نيز موضوعيت دارد).

نمونه ديگر براي دسته اول، نحوه رفتار با برادران و خواهران اهل تسنن است. تفرقه افکنان و خناساني که از اتحاد تشيع و تسنن رنج مي‌برند کم نيستند. در مواجهه با اهل تسنن که گروهي از هموطنان ما را تشکيل مي‌دهند بهتر است چه مسائلي را مطرح کرده و از طرح چه مسائلي پرهيز کنيم؟ آيا اينها به ما آموزش داده شده است؟ همين طور است نحوه برخورد با قوميتها و بدون اغراق هزاران مسئله جزئي ديگر.

حال به سراغ نادانسته‌هاي رفتاري ما در «دسته دوم» مي‌رويم؛ يعني آنجا که با يک رفتار ناصحيح مواجه مي‌شويم و مي‌خواهيم عکس العملي نشان دهيم. اينجا هم به دليل فقدان آموزش رفتاري، هر کس به اجتهاد و تشخيص خود وارد ميدان مي‌شود.

فرض کنيد خودروي جلويي ما بدون آنکه راهنما بزند مرتبا تغيير مسير داده به نحوي که با زحمت از تصادف با او خود را مي‌رهانيم. در اين حالت اگر پشت چراغ قرمز بعدي در کنار آن خودرو قرار گرفتيم چه کنيم؟ چيزي نگوييم؟ چشم غره برويم؟ سري تکان دهيم؟ اعتراض و توهين کنيم؟ در چهارراه بعدي جلويش پيچيده يا ترمز زده، تلافي کنيم؟ يک راه هم اين است که با حسن ظن برخورد کرده مؤدبانه بگوييم: «ظاهرا راهنماي شما کار نمي‌کند»؛ يعني فرض را بر اين بگيريم که او به وظيفه اش عمل کرده است و اگر هم چنين نبوده به هر حال او را متنبه کرده ايم. شايد جمله بهتري بتوان پيدا کرد اما اينکه بهترين راه چيست نياز به آموزش دارد.

کسي در خيابان آشغال مي‌ريزد. مسلمان هميشه مشغول معامله با خداست و دوست دارد مطلوبترين عکس العمل را نشان دهد. در اينجا عکس العمل ما چگونه بايد باشد؟ خودمان زباله را از روي زمين برداريم؟ از او بخواهيم که خودش آن را بردارد؟ با تکان دادن سر، نادرستي عملش را به او بفهمانيم؟ با زبان به او تذکر دهيم؟ با چه عبارتي؟

اما گاهي مسأله پيچيده تر است. رفتار اشتباه در مقابل يک عده رخ مي‌دهد نه در مقابل يک فرد، مثل کسي که بي نوبت وارد صف بنزين مي‌شود. در اينجا چه بايد کرد؟ وانمود کنيم که نديده ايم؟ به طور جمعي اعتراض کنيم؟ بوق طولاني بزنيم؟ آيا اگر افراد جامعه آموزش ديده باشند و همه عکس العمل آرام ولي مشابهي از خود بروز دهند احتمال تکرار چنين قانون شکنيهايي کاهش نمي‌يابد؟ (در مقاله سوم گفتيم يکي از مشکلات اين است که حوزه دخالت پليس در اينگونه موارد روشن نيست. اين موارد را مردم بايد حل کنند يا پليس؟ آيا کار بايد به زد و خورد بکشد تا پليس دخالت کند؟).

ما گاهي نه تنها با رفتار ناصحيح مخالفت نمي‌کنيم بلکه به آن دامن مي‌زنيم. فردي مي‌گويد مسير تهران تا مشهد را هفت ساعته طي کرده است. با اين فرد بي توجه که با جان خود بازي کرده و جان ديگران را هم به خطر انداخته، مثل يک قهرمان برخورد مي‌کنيم. به جاي بي اعتنايي يا نکوهش، مي‌گوييم باور نمي‌کنيم و او هم قسم پشت قسم مي‌خورد تا سرانجام دو طرف بر سر هشت ساعت به توافق مي‌رسند!

مواردي که به جاي نکوهش تشويق مي‌کنيم زياد است. به همين دليل يک راه جمع کردن مردم به دور خود در فرهنگ ما بازي کردن با جان است، بدون آنکه کوچکترين تمهيدات ايمني رعايت شود. تک چرخ زدن در خيابان به دليل برخورد تشويق آميز برخي افراد جامعه يک هنر به حساب مي‌آيد. فراموش نکرده ايم که جوان 32 ساله‌اي که بدون لوازم ايمني لازم در روز 22 بهمن 85 از برج ميدان آزادي بالا رفته بود مورد تشويق قرار گرفت و دقايقي بعد به پايين سقوط کرده جان باخت.

نحوه برخورد با رفتار نادرست ديگران هم صدها شاخه دارد. ما دقيقا نمي‌دانيم چه چيزي مصداق «امر به معروف و نهي از منکر» است، چه چيزي مصداق «فضولي» است و چه چيزي مصداق «تجسس» و «نقض حريم شخصي»؟ مصاديق دقيق و جزئي اين امور بايد براي مردم به طور عيني روشن شود به ويژه آنکه امر به معروف و نهي از منکر به عنوان يک دستور شرعي از اختصاصات امت اسلامي است. قابل توجه است که همان آيه‌اي که امت اسلام را «بهترين امت» معرفي مي‌کند بلافاصله به «امر به معروف و نهي از منکر» در ميان مسلمانان استناد مي‌کند، امري که براي تشريح مصاديق آن در جامعه کنوني لااقل به هزار برنامه مصداقي و جزيي يکي دو دقيقه‌اي نياز است.

مي‌رسيم به «دسته سوم». آنچه تاکنون گفته شد مربوط به آموزش‌هاي عمومي بود که جز عده بسيار قليل براي همه، از جمله نويسنده، کم و بيش لازم است. اما صنفها و اقشار مختلف بر حسب نوع تعامل خود با جامعه نياز به آموزش رفتار اجتماعي ويژه خود دارند.

در فرهنگ ما «راننده تاکسي» يعني کسي که داراي ماشيني به رنگ خاص و نيز گواهينامه است و خيابانها را هم بلد است. ديگر لازم نيست کسي به او آموزش دهد که اگر مسافر در را محکم تر از حد لازم بست چگونه بايد با او سخن گفت؟ اگر کسي کرايه نداشت چگونه بايد با او برخورد کرد؟ آيا راننده تاکسي حق دارد به مسافر به خاطر نداشتن پول خرد اعتراض کند؟ اينها ديگر بسته به ميل راننده است و آموزشي هم در کار نيست و راه براي انواع کشمکشها باز است.

به همين منوال، «منشي» يعني کسي که بلد است گوشي را بردارد و به داخلي وصل کند. آيا لااقل يک جزوه آموزشي دربارۀ آداب صحبت کردن در تلفن که خود چندين حالت دارد به او داده شده است؟ گاهي به مراکز زيارتي هم که زنگ مي‌زنيم که بپرسيم حرم تا چه زماني باز است با عجله پاسخي داده بلافاصله قطع مي‌کنند. (مواردي که رانندگان تاکسي، منشي‌ها و ديگر اقشار از جهت منش اجتماعي درست عمل مي‌کنند، غالبا برآمده از شخصيت و تربيت خودشان است نه آموزشي که براي حرفه خود ديده‌اند.)

«مصاحبه گر تلويزيون» يعني کسي که داراي روحيه اجتماعي است و سراغ افراد رفته مصاحبه مي‌گيرد، اما لزوما به او آموزشي در مورد حرمت افراد داده نشده است. آيا اگر کسي گفت "مصاحبه نمي‌کنم" گزارشگر يا تدوين کننده حق دارد همين قسمت را در گزارش خود قرار دهد؟ آيا خبرنگار براي تهيه گزارش از مراکز مشاوره حق دارد صداي کسي را که به خيال خود دارد به طور خصوصي با يک مشاور صحبت مي‌کند براي دهها ميليون انسان پخش کند (مثل گزارش اخير در اخبار 19:15 از مرکز مشاوره 129)؟ آيا آشنايان صدا را نمي‌شناسند و فقط بايد تصوير باشد تا او را بشناسند؟ (آبرو در کشور ما از فقر قانوني و آموزشي شديد رنج مي‌برد و گاهي درست برعکس عمل مي‌شود که توضيح نقضهاي مکرر آن توسط نهادها و سازمانهاي متعدد، خود مقاله‌اي مستقل مي‌طلبد).

«گوينده خبر» يعني کسي که مي‌تواند بدون لکنت با صداي مناسب اخبار را بخواند. گاه مي‌بينيم گوينده اخبار و خبرنگاري که به طور زنده گزارش مي‌کند در ميان کلام هم مي‌پرند، امري که در روايات به مجروح ساختن صورت ديگري تشبيه شده است. در اينجا قاعده‌اي وجود دارد که براي پرهيز از تصادم کلامها هر کدام بايد در پايان کلامش نام طرف مقابل را به علامت پايان سخنش ببرد اما همين قاعده ساده ظاهرا آموزش داده نشده است.

«مأمور» يعني کسي که بلد است با دستبند متهم را از خانه اش به کلانتري بياورد. آيا به او راه حفظ آبروي متهمي که به خاطر «نداشتن» کارش به بازداشت کشيده، آموزش داده شده است؟ حتما بايد او را با دستبند از محله عبور داد؟ آيا به کسي که اختيار دارد افراد را ممنوع الخروج کند نحوه و زمان اطلاع دادن به فرد مورد نظر هم آموزش داده شده است ؟ جايي بهتر از فرودگاه آنهم در لحظه آخر براي مطلع ساختن از ممنوع الخروج بودن افراد وجود ندارد؟ آيا به افسران راهنمايي که از داخل ماشين به رانندگان تذکر مي‌دهند لحن سخن گفتن با مردم آموزش داده شده است؟ آيا خانواده‌هاي زندانيان که به ملاقات عزيزان خود مي‌روند با مأموران مؤدب و آموزش ديده مواجه مي‌شوند؟

«کارمند مخابرات» يعني کسي که امور فني مخابرات را مي‌داند. وقتي به خانه‌اي زنگ مي‌زنيد، نوار چنين مي‌گويد: «تلفن مورد نظر "به علت بدهي" قطع مي‌باشد». چرا هر کس زنگ مي‌زند بايد علت قطع تلفن را که شايد ناشي از فقر دارنده خط تلفن باشد بداند؟

«خادم مسجد» يعني کسي که درهاي مسجد را در ساعات معين باز کرده و مراقب مسجد باشد. آيا به او نحوه مواجهه با کودکان که در اولين روزهاي تمرين عبادت با او مواجه مي‌شوند آموزش داده شده است؟

چرا راه دور برويم. من به عنوان يک روحاني که لباس دين به تن دارم در جامعه پيچيده کنوني چگونه بايد رفتار کنم؟ چهارده سال پيش که عمامه بر سر گذاشتم آيا کسي به من جزوه‌اي داد که براي حفظ حرمت اين لباس در صدها موقعيت مختلف چگونه بايد رفتار کنم؟ اگر عده‌اي جوان مشغول بازي بودند اگر لباسم را درآورده با آنها مشغول بازي شوم وهن روحانيت است يا خدمت به روحانيت؟ در پشت فرمان وقتي تعداد زيادي از مردم در سر چهارراه منتظر ماشين هستند بايستم يا بي تفاوت بگذرم؟ اگر ايستادم و در ميان مسافران خانم بد پوششي هم سوار شد چه؟ در اين حالت وظيفه ام چيست؟

آيا وظيفه دارم به پارک محل سري بزنم و با جواناني که در عمرشان حتي يک بار هم با يک روحاني همسخن نشده‌اند حرف بزنم؟ اگر مجال صحبتي دست داد چه بگويم و چه نگويم و از کجا آغاز کنم؟ (فرد موثقي نقل مي‌کرد که شهيد مطهري قبل از انقلاب در يکي از سفرهاي خود به اصفهان جلسه پرسش و پاسخ در يک منزل با دانشجويان و فضلا را در ساعت 11 شب زودتر از موعد به پايان برد. از شاگرد اصفهاني خود خواست او را به پارک ببرد و وقتي به ايشان گفته شد که در آنجا علنا شرب خمر مي‌کنند و رفتن يک روحاني به آنجا صلاح نيست در رفتن بيشتر مصر شد. شهيد مطهري عمدا از جلوي کساني که علنا شرب خمر مي‌کردند عبور کرده و با سعه صدر و روي خوش با آنان برخورد کرده بود. حتي خطاب «بفرما حاجاقا»ي آنها را هم با مزاحي پاسخ گفته بود).

من آنچه به عنوان روحاني انجام داده ام به سليقه خودم بوده است چون آموزش جزء به جزء رفتار اجتماعي نديده ام. شايد کارهايي تا آخر عمر انجام دهم و فکر کنم خدمت به روحانيت است ولي در واقع نباشد. آيا صحيح است کسي در زمان حکومت ديني با لباس دين در بين مردم راه برود و ظرايف رفتاري که ممکن است ندانستن برخي از آنها به قيمت قهر افراد با دين تمام شود به خود او احاله شده باشد؟ اگر روحانيوني ظرافتهايي را رعايت کرده و در جذب جوانان موفق بوده‌اند ناشي از تدبير، مطالعه و شايستگي خودشان بوده است و الا در حوزه ـ از برخي تدابير پراکنده که بگذريم ـ به کسي که قرار است با لباس دين در خيابان راه برود معمولا آموزش ويژه‌اي درباره ظرايف رفتاري در مواجهه با جوان و غير جوان داده نمي‌شود و اگر هم هست من اطلاعي ندارم.

آنچه درباره لزوم پرداختن به مصاديق جزئي رفتار و اکتفا نکردن به بيان کليات گفته شد يکي از روش‌هاي قرآني است. «تقوا پيشه کنيد» در قرآن کريم مکررا آمده است اما قرآن به امثال اين دستورات کلي اکتفا نکرده و به جزئيات رفتاري نيز توجه کرده است با اينکه قرآن مخصوص آموزش رفتاري نازل نشده است. چرا نصايح لقمان حکيم به فرزندش در مورد امور جزئي يک به يک ذکر شده است؟ براي اينکه انسانها علاوه بر دستور العمل کلي، نياز دارند بدانند که در موقعيت‌هاي مختلف و جزئي چگونه بايد رفتار کنند و درجوامع پيچيده امروز اين نياز صد چندان است.

در مورد نحوه راه رفتن، اين امر به ظاهر غير مهم، در قرآن چندين تعليم بيان شده است. موارد ديگري مانند اينکه انسانهاي متقي اگر در هنگام راه رفتن مورد متلک گويي به تعبير امروز قرار گرفتند چه سخني بگويند (فرقان/63)، اينکه هنگام ورود تازه واردي به مجلس مردم جمع تر نشسته و به او جا بدهند (مجادله/11) در قرآن بيان شده است. در روايات بي شماري به امور جزئي رفتاري پرداخته شده است. مثلا به افراد توصيه شده که وقتي دو فردي که با هم انس دارند در مجلسي کنار هم نشسته‌اند فرد سوم بدون اجازه آنها در ميان آن دو ننشيند (بحار الانوار، ج 72، ص 418).

غالبا آموزش جدي در کشور ما منوط به گرفتار آمدن در يک بحران است و البته فقط بحرانهاي مادي به راحتي احساس مي‌شود. ما در گذشته هم عبارات کلي از قبيل «در مصرف آب و برق صرفه جويي کنيم» مي‌شنيديم اما خوشبختانه رسانه ملي امروز دريافته است که اين کلي گويي فايده چنداني ندارد و به آموزش جزء به جزء و دقيق درباره سايه بان داشتن کولر، طول کانال کولر، چگونگي تشخيص نشت آب، مقايسه مصرف بي رويه مردم ايران با مصرف ساير کشور ها، فاصله يخچال از ديوار، نگذاشتن غذاي داغ در يخچال و... روي آورده است. برنامه‌هايي مانند «اول ايمني بعد کار» از همين روش آموزش مصداقي بهره مي‌گيرند و البته حوزه رفتار اجتماعي همچنان غريب است.

بي ترديد تاکنون کارهاي مثبتي هم در عرصه آموزش مصداقي مردم صورت گرفته که تلاشهاي مخلصانه جناب اقاي قرائتي با تکيه بر کلام وحي در اين ميان مي‌درخشد ولي اين تلاش عظيم در برنامه‌هاي تصويري و هنري در قالب آموزشهاي مستقيم و غير مستقيم مورد استفاده قرار نگرفته است.

در ميان سه دسته رفتار اجتماعي که به اجمال به آن پرداخته شد نقش کليدي در مورد دسته اول و دوم به عهده دانشگاه کشوري يا همان صدا و سيماست. اما در مورد دسته سوم به علت تعدد آنها و محدوديت مخاطبان، وظيفه اصلي به دوش همه سازمانها و دستگاههاست که در کنار آموزشهاي تخصصي، به آموزش نحوه رفتار اجتماعي خاص دستگاه متبوع خود نيز بپردازند.

جمع آوري نقاط ضعف رفتاري در کشورمان از عهده يک فرد و يک گروه برنمي‌آيد و نياز به کمک اقشار مختلف دارد که به شناسايي ضعفهاي رفتاري در اطراف خود بپردازند. پس از شناسايي، با تکيه بر منابع اسلامي و استفاده از تجربيات مفيد امروز مي‌توان به آموزش مصداقي مردم از جمله در فيلمها و سريالها و نيز در برنامه‌هاي آموزشي کوتاه پرداخت.

اگر اين آموزشها در کنار و در بطن برنامه‌هاي ورزشي، تفريحي، خبري و ساير برنامه‌ها به نحو شايسته در صدا و سيماي ما گنجانده شود آنگاه مي‌توانيم آرزوي امام (ره) در مورد دانشگاه بودن تلويزيون را براي اولين بار به عنوان يک الگو به دنيا عرضه کنيم. اين اقدام را مي‌توان قدمي ديگر در اصلاح سيستم اطلاع رساني و به تعبير اين مقالات «ام المشکلات کشور» دانست.

در يک کلام، همه اتفاق داريم که بايد به قرآن برگرديم، همه باور داريم که از اصل خود دور افتاده‌ايم، همه مي‌دانيم وقت طلاست، همه مي‌دانيم بايد به کودکان شخصيت داد، همه مي‌دانيم که آنچه بر خود نمي‌پسنديم نبايد بر ديگران بپسنديم؛ مشکل ما ندانستن اين کليات نيست، مشکل ما اين است که قدم به قدم به ما نياموخته‌اند که در هر موقعيتي دقيقا چگونه بايد عمل کنيم.

مطالبي که گفته شد احتمالا اين پرسش را براي برخي خوانندگان پديد آورده که در کشور ما وضع آموزش رفتاري به مسئولان سياسي چگونه است؟ اين بحث مهم را در فرصت ديگري بايد بررسي کرد. آنچه مسلم است ثمرات آموزش رفتاري به مردم در اثر رفتار نادرست عمدي يک مسئول سياسي به شدت آسيب مي‌بيند و در کشوري که حکومتش با نام دين پيوند خورده، اين آسيب‌ها صد چندان است مخصوصا آنجا که با يک رفتار غلط مماشات شود.

نویسنده :آقای محمد مطهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:47  توسط مهدی نادری نژاد  | 

 چه عواملي رفتار اجتماعي ما ايرانيان را عقب نگه داشته؟

در دي ماه 1382 چند نفر از افرادي که در زلزله کم سابقه و مرگبار بم تسليم مرگ نشدند و پيکر مجروح اما زنده آنان با فداکاري‌هاي بسيار از بم به کرمان و از کرمان به تهران رسيد، به خاطر نبود فرهنگ راه دادن به آمبولانس، در ترافيک خيابان آزادي تهران جان دادند.

عنوان مقاله حاضر دو گونه مي‌تواند تعبير شود: يکي اينکه مسئولان براي آموزش مردم در همه زمينه‌ها از جمله رفتارهاي اجتماعي چه کرده و مي‌کنند و ديگر آنکه مردم با نگاه به رفتار مسئولان چه چيزهايي مي‌آموزند. ريشه برخي از رفتارهاي نامناسب اجتماعي را مي‌توان در کاستي‌هاي اين دو حوزه يافت. بحث کنوني به اولين مطلب يعني چگونگي آموزش رفتارها در کشورمان اختصاص دارد و مراد از مسئولان در سياق اين مقاله اعم از مسئولان سياسي است.

عده‌اي گمان مي‌کنند که ريشه مشکلات رفتاري ما ايرانيان فقط اين است که «مي دانيم ولي عمل نمي‌کنيم»؛ مي‌دانيم آشغال ريختن در معابر يا پارتي بازي در ادارات کار نادرستي است ولي باز انجام مي‌دهيم. بله، در مواردي امر بر همين منوال است و اصلاح اين امر راهکارهاي خود را دارد که نظارت، قاطعيت و نيز آگاهسازي جامعه نسبت به عواقب ظلم به حقوق ديگران و در واقع «خودزني‌ها» ـ به تعبيري که در مقاله دهم ذکر شد ـ از جمله آنهاست. اما موارد بسيار زيادي را مي‌توان سراغ داد که عمل نمي‌کنيم چون «نمي‌دانيم»؛ انجام نمي‌دهيم چون «آموزش نديده‌ايم».

علاقه به «کلي گويي» در کشور ما کم نيست و گاهي چنين پنداشته مي‌شود که با تکرار پشت تکرار عبارات کلي از قبيل «با هم مهربان باشيم»، «حق يکديگر را پايمال نکنيم»، «امر به معروف و نهي از منکر کنيم» و... کمک بزرگي به اصلاح جامعه شده است. در اصلاح رفتار اجتماعي اکتفا کردن به بيان کليات و غرق شدن در عالم کلي گويي خطايي است بزرگ و در واقع متوقف ساختن آموزش در اوايل راه است. همين امر يعني روشن نساختن موارد و مصاديق کلياتي که معمولا همه مي‌دانند، يکي از عواملي است که به گمان من، رفتار اجتماعي ما را عقب نگهداشته است. توضيح مطلب را با يک مثال آغاز مي‌کنم.

اغلب ما دربارۀ فوتبال اصول زيادي مي‌دانيم: از موقعيتها بايد استفاده کرد، تعويض‌ها بايد به موقع انجام شود، بايد مراقب ضد حمله حريف بود، خط دفاع در آفسايدگيري بايد هماهنگ عمل کند و چندين اصل ديگر. اما چرا کسي براي مربيگري يک تيم دسته چهارم و يا حتي يک تيم فوتبال دبيرستاني از ما دعوت به عمل نمي‌آورد و چرا مربيگري تيمها به دست گزارشگران فوتبال که اين اصول را بسيار بهتر از ما مي‌دانند سپرده نمي‌شود؟ دليل آن روشن است، اطلاع از همه اين کليات لازم است اما يک تيم براي تيم شدن نياز به دانستن و پياده کردن ظرايف و دقايق هم دارد و اين کار با تکرار و يادآوري اصول کلي حاصل نمي‌شود.

همه مي‌دانيم که بايد به کودکان احترام بگذاريم اما تا وقتي مصاديق آن به روشني و ترجيحا به نحو تصويري براي جامعه تبيين نشود نبايد تغيير محسوسي را انتظار داشت. ما در کودکي شايد چنين تجربه‌اي کرده باشيم که وقتي در يک مجلس همراه با بزرگترها به احترام يک تازه وارد بلند شده و خود را براي دست دادن با او حاضر کرده بوديم، فرد تازه وارد به دليل کوتاه بودن قد ما و کم توجهي، با ما دست نداده و بدون توجه گذشته است.

اگر اين را تجربه نکرده باشيم شايد به چشمان نگران يک کودک چهار پنج ساله هنگام توزيع چاي يا غذا در مجالس توجه کرده باشيم که سيني توزيع را با چشمانش تعقيب مي‌کند تا ببيند آيا به او هم تعارف کرده و با او معامله يک فرد بزرگتر را خواهند کرد يا خير. عبارت کلي «به کودکان احترام بگذاريد» ذهن افراد جامعه را که هر کدام دهها مشغله ذهني دارند به اين ظرايف رفتاري به ظاهر کم اهميت و در واقع شخصيت ساز متوجه نمي‌کند.

وقتي سخن از آموزش به ميان مي‌آيد اغلب به ياد آموزش دادن کودکان در مدارس و خانواده مي‌افتيم. لزوم تربيت صحيح کودکان ضرورتي است انکارناپذير، اما آيا اگر ما بزرگترها نحوه دقيق رفتار با کودک را نياموزيم و يا کودکان خلاف آن چيزي که مي‌آموزند در رفتار ما ببينند اين آموزشها ره به جايي خواهد برد؟ ما که ديگر قرار نيست به مدرسه برويم؛ پس چه کسي مي‌تواند مصاديق رفتار درست را به ما يادآوري کند؟ بله، ما به مدرسه نمي‌رويم اما به تعبيري، دوره دانشگاه ما تمام نشده است. امام (ره) با فراستي که داشت تلويزيون مطلوب را «دانشگاه» ناميد؛ آرزويي که هيچگاه چنانکه بايد تحقق نيافت.

افراط در کلي گويي و غفلت نسبي از ارائه مصاديق، کمتر حوزه‌اي در اطراف ما را باقي گذاشته که کمبود آموزش در آن خودنمايي نکند. براي آنکه فقر آموزش رفتاري بهتر نمايان شود مثالهاي مختلفي را در قالب سه نوع رفتار اجتماعي توضيح مي‌دهم. ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:52  توسط مهدی نادری نژاد  | 

 چند روز پیش اسکات پیترسون برای تهیه گزارش از روند تولید فیلم به دفتر آمده بود.مصاحبه ای طولانی شد که شاید در آینده و پس از چاپ در کریستین سایز مانیتور در وبلاگ هم درج خواهد شد .اما یکی از نکات مهمی که در این گفتگو برایم جالب آمد خبری بود که اقای پترسون در مورد پژوهش این خبرنگار و نشریه در مورد دفاع مقدس  داد.پیترسون می گفت ما این کار را خیلی وقت است شروع کرده ایم و الان تمام مستند های روایت فتح را ترجمه کرده ایم.پیتر سون می گفت من در اتاقم سه عکس را به دیوار زده ام که حس عجیبی را به من منتقل می کنن و باعث شده اند من این پژوهش را با انرژی و جدیت بیشتری دنبال کنم.یکی عکی شهید مرتضی آوینی است و یکی عکس ماشین حاجی بخشی که در سه راه مرگ شلمچه هدف قرار گرفته و  داماد او در ماشین در حال سوختن است و حاج بخشی می خواهد آن را خاموش کندو...

راستش شناخت این آمریکایی از زوایای مختلف جنگ و سینمای جنگ و شخصیت های آن بسار عجیب بود .شناختی که به مراتب از بسیاری از مدعیان فرهنگ و هنر و رسانه کشور خودمان عمیق تر و دقیق تر بود...

مشروح این گفتگو سخنان عجیب پیتر سون را بعدا درج خواهم کرد .ناگفته نماند که اسکات پیترسون از طرف همایش مهدویت به خاطر در مقاله ای در کریستین سایز مانیتور با محوریت نگاه تطبیقی به موعود گرایی در باورهای بوش و آقای احمدی نژاد به ایران سفر کرده بود...

منبع : وبلاگ جناب آقای مسعود ده نمکی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 21:45  توسط مهدی نادری نژاد  | 

جهنم زجردهنده؟!

.... نیکولامیگوید: جهنم آرام، جهنمی که در کنار ماست،دردرون ماست ، آن جایی نیست که آدم رابا گازانبروزجرهای گوناگون شکنجه می کنند ، ونیزجهنم آن نیست که آدم ، دیگران را ازبابت آزاری که به اوداده اند یا خودرا ازبابت آزاری که به دیگران داده است سرزنش کند. تنها جهنم زجر دهنده شاید این باشد که آدم خود را ازبابت خیری که به دیگران رسانده است سرزنش کند.زیرا رنجی که به ما رسانده اندقابل فراموشی است ، ورنجی که ما به دیگران رسانده ایم قابل جبران است ، واگر قابل جبران نباشد، می توان عقوبتش راپس داد. اما اینکه بگویند، یا به خود بگویند: من این کار نیک را کرده ام وحالا پشیمانم ، مسلما بدتر از همۀ رنجهای  دیگر است . « وقتی یادم می آید که تو را از توی منجلاب بیرون کشیدم...»                                                                 به نیکولا گفتم که گمان نمی کنم حق با او باشد. اگر آدم از کار نیک پشیمان شود محتملا علتش این است که آن کار، نیک نبوده است.                                                                                                                                                                                                                            برگرفته شده از رمان" بد نیستم ، شما چطورید؟"

                                                                           اثررمان نویس وشاعر فرانسوی  کلود روا

                                                                                مترجم: ابوالحسن نجفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:12  توسط مهدی نادری نژاد  |