تبليغاتX
مهر8000

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

خاطرات دوران آموزشی در باغرود نیشابور (آموزشگاه نظامی هاشمی نژاد)
خاطرات دوران آموزشی در باغرود نیشابور (آموزشگاه نظامی هاشمی نژاد)

تاریخ: 8/7/1388

سیاسی – عقیدتی – تمرین رژه

سیاسی:

بیدار باش مقارن شده بود با اذان صبح .بچه ها کم کم از خواب بیدار می شدند ، باید تا 5 دقیقۀ همه بصف می شدیم برای جماعت صبح. ( چند چیز برای سپاه مهم است یکی ازآن موارد نماز جماعت است ). حوصله به پا کردن پوتین را نداشتم  بهمین خاطر یواشکی دنپایی پوشیدم؟! بعد از نماز، بسمت سلف رفتم .صبحانه، نان و کره و مربا بود البته با یک موز. هنوز سرماخوردگی از تعطیلات میان دوره همراهم بود. پس از صبحانه بچه ها بسمت موقعیت های نظافتی رفتند . نظافت تفکیک بعهده چهارنفر بود، چون توافق کرده بودیم که یک روز در میان، نظافت کنیم بنابر این، روز ما نبود ، توانستم تمام وکمال ، سر وقت با ملکه صحبت کنم؟! بعد از مدتی همگی بسمت میدان صبحگاه حرکت کردیم .بچه ها هنوز جای خودشان را بعد از یکماه پیدا نکرده بودند. بعد از یک نرمش مختصر و سبک که همراه خنده و مسخره بازی بود، بسمت کلاس سیاسی  که در حسینیه برگزار میشد رفتیم . بچه ها همه منتظر این کلاس بودند حتما می پرسید چرا ؟ برای اینکه بخوابند . سخنران مراسم ، جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه ، آقای ذوالنوری بود.

شوخ طبعی بچه ها گل کرده بود؟ انواع اشعار مجاز و غیر مجاز؟ بعد از قرائت قرآن که با سکوت خاصی برگزار شد نماینده ولی فقیه در آموزشگاه ، آقای انصاری مقدم، با خیر مقدم به مهمانان و اعلام برنامه سین برنامه را به سه بخش تقسیم کرد:

1 – سخنرانی

2-پرسش و پاسخ

3- تریبون آزاد

بعد از صحبت ایشان، آقای ذوالنوری پشت تریبون رفت و سخنرانی خود را با تبریک بمناسبت هفته دفاع مقدس آغاز کرد. در ادامه سخنرانی ، موضوع هسته ای را پیش کشید . البته برخی بچه ها بگوش بودند ولی برخی دیگر خواب بودند که فرماندهان به بچه ها تذکر می دادند. مشغول نوشتن خاطرات بودم که یکدفعه سخنران جلسه گفت دوربین فیلمبرداری جلسه خاموش شود ، یکدفعه سرهای خواب آلود متوجه بالا شد. ایشان نکته ای محرمانه ای را عنوان کرد که در دیدار خصوصی پوتین و رهبری نظام چه گذشت؟ ایشان بطور کامل آن حرفهای ناگفته را بیان کردند.البته سخنان ایشان با واکنش های گوناگون بچه ها همراه بود چون این دوره تعداد تحصیلکرده ها  لیسانس به بالا بود همین موضوع حساسیت  زیادی را ایجاد کرده بود.دربین سخنان ایشان کاغذهایی برای طرح سوال پخش شد. من هم دو سوال مطرح کردم . سوالات کاملا یادم نیست ولی یک سوال به رابطه باج دهی ایران به روسیه و رابطه با آمریکا بود.ساعت 8:50 بخش اول سخنرانی تمام شد. حسینه بعد از انمام سخنرانی  تبدیل به خوابگاه شده بود . بخش دوم  ساعت 9:25 آغاز شد. اکثر سوال و جوابها پیرامون مسائل هسته ای بود. یکبار دیگر ایشان تقاضای  خاموش کردن دوربین را کردند که با اعتراض جمعی مواجه شد. البته این موضوع را من اولین بار شنیده بودم که پسر یکی از مسئولین ارشد نظام، تیم ترور دارد( البته ایشان اسم آن مسئول ارشد را ذکر کردند) مثلا ایشان از دخالت بهزاد نبوی در ترور آقای رجایی نام بردند که باز با واکنش وسوالات بچه ها روبرو شد. و بسیاری از موارد دیگر. سوال و جواب ساعت 11:15 تمام شد . بخش سوم تریبون آزاد بود، که بعد از نماز ساعت 2 قرار شد. در کل جلسه ای جنجالی  بودولی بچه ها سیر خوابیدند. با پایان جلسه ، کلاس ها ادامه پیدا کرد . البته ترکش های سخنرانی ایشان ادامه داشت. گروهان ما هم تمرین رژه داشت ولی چون تیر اندازی شبانه داشتیم تمرین رژه منتفی شد. آقای کوهستانی که فرماندهی با تجربه و مجرب بودند مطالبی را در مورد این برنامه مطرح کردند.قبل از اذان مغرب حرکت کردیم موقع نماز مغرب رسیدیم همانجا نماز را خواندیم . کم کم آماده تیر اندازی شدم بچه ها بترتیب برای تیر اندازی بصف می شدند .شام مرغ بود وبسیار گرسنه بودم. علی رضا با خدا که یکی از دوستانم بود نیمی ازغذایش را به من داد. برای تیر اندازی، 10 فشنگ رسام تحویل گرفتم مثل همه بچه ها ، فشنگ ها به کوه می خورد و صحنه قشنگی را بوجود می آورد. امشب هم گذشت...

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در جمعه پانزدهم آبان 1388 | موضوع: ادبیات مهر
اندر حکایات آموزشگاه نظامی (پادگان) هاشمی نژاد نیشابور

اندر حکایات آموزشگاه نظامی  (پادگان) هاشمی نژاد نیشابورکدآموزشگاه123

در بهترین موقعیت جغرافیایی قرار دارد . منطقه ای خوش آب وهوا با چشم اندازی زیبا. می گفتند که بهترین آموزشگاه ( پادگان ) سپاه است.دوران آموزشی ام را در این آموزشگاه گذراندم. دو ماه آموزشی پر از خاطره . قصد دارم مقداری از خاطراتم را با شما در میان بگذارم. بچه هایی که در یک یگان افتاده ایم باهم خاطرات دوران آموزشی را مرور می کنیم و لذت می بریم .در ابتدا اشعاری را که در همین حال وهوا سرودم، در اختیار شما قرار می دهم و ان شاء الله در روزهای آینده خاطرات را نقل می کنم.......

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه نهم آبان 1388 | موضوع: ادبیات مهر

 

"خداحافظ همین حالا"

دوستان گرامی و فرهیخته

دسترسی به این سایت تا اطلاع ثانوی امکان پذیر نمی باشد.

پی نوشت:در این مدت با دوستان فرهیخته زیادی اشنا شدم از همین جا از همه آن بزرگواران کمال تشکر را دارم . امیدوارم بزودی برگردم

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در دوشنبه دوم شهریور 1388 | موضوع:
نامه مصطفي محقق داماد به هاشمي شاهرودي

نامه مصطفي محقق داماد به هاشمي شاهرودي 

 درزمان شما،اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در ملأعام ويران شد

سيدمصطفي محقق داماد، استاد كرسي فقه و حقوق و فلسفه، با ارسال نامه‌اي سرگشاده خطاب به هاشمي شاهرودي، رئيس دستگاه قضايي، از عملکرد وي در دوران 10ساله حضور در اين سمت به ويژه عملکرد وي در قبال حوادث پس از انتخابات انتقاد کرد و خطاب به او گفت: «اي‌کاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد.» اين نامه روز گذشته در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. نظر به اهميت آن اينك متن كامل آن آورده مي‌شود.
محقق داماد در نامه خود خطاب به ‌هاشمي‌شاهرودي آورده است: به خاطر دارم نيمه ارديبهشت 1358 براي زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهيد آيت‌الله سيد محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه يکي از دوستان مشترکمان به محل اقامت اينجانب تشريف‌فرما شدند و زيارت ايشان نصيبم شد. چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي که هرگز از خاطرم نمي‌رود. ايشان از مباحثات با ابن عمشان امام موسي صدر و يادداشت‌هاي درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم «آيت‌الله سيد محمد محقق داماد» و نظريات جديد مطروحه در اين مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضي مطهري که شهادتشان تازه رخ داده بود و نظراتشان گفت‌وگو به ميان آمد. آنگاه ايشان خطاب به اينجانب فرمودند: «اين روزها آقاي سيد محمودهاشمي که گويي فرزند من است براي حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نويد دادند که ايشان مي‌تواند صديق همفکر گران‌بهايي براي شما باشند». من که ناديده خريدار شده بودم نخستين بار که جنابعالي را در قم زيارت کردم، درست همان يافتم که فرموده بودند. اينک به حکم ولايت دوستي و با استفاده از حقوق شهروندي، مايلم که بي پرده سطور زير را به عرض برسانم:
حضرت آيت‌الله
به عقيده اينجانب بالاترين و بزرگترين رهاورد تحولات قرن حاضر براي بشريت معاصر قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري است. اين گفته حقوقدانان جهاني به هيچ‌وجه گزاف نيست که ارزيابي نظام قضايي و حقوقي يک جامعه بر محور قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري و اجراي آن در جامعه دور مي‌زند و برهمين محور بايد سنجيده شود. به موجب اينگونه اصول قانوني است که اشخاص مي‌دانند چه عملي جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات مي‌شوند و اگر اجتناب کنند با خيال راحت مي‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگي ادامه دهند و کسي به آنان کاري ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتي مجازات مي‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازيني مجازات بر آنها اجرا مي‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقي برخوردارند و چگونه در دوران اتهام با آنان برخورد مي‌شود و چگونه آنان مي‌توانند دفاع کنند؟ معتقدم اين نظامنامه‌ها هرچند نگارش و تنظيم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولي مباني و اصول آن چنان عقلاني است که نمي‌تواند با تعليمات راقيه اسلام متکي بر اجتهاد مفتوح شيعي منطبق نباشد. بنابراين در دوران سابق مورد تاييد فقيهان بزرگ زمان خويش نظيرآيت‌الله نائيني و آيت‌الله مدرس اعلي‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي مورد تاييد مراجع رسمي قرار گرفته است. معتقدم که محور اصلي خواسته ملت ايران در انقلاب مشروطيت تحت عنوان تشکيل عدالتخانه در واقع تقنين همين اصول و موازين بوده و در انقلاب اسلامي هم، ما شاهد بوديم که يکي از انگيزه‌هاي خيزش مردمي نقض همين اصول در بيدادگاه‌هاي اختصاصي بود.
جناب آقاي هاشمي شاهرودي
تحمل بفرماييد که به صراحت به حضورتان عرض کنم که در زمان شما، نه نظرا بلکه عملا، اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در ملأعام ويران شد، و اين بهاي کمي نبود که ملت ايران پرداخت کرد. توجيه شرعي نقض قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات توسط برخي از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذيرم درايت و آگاهي آنان را هرگز نخواهم پذيرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولي شما مرا مي‌شناسيد که فرزند فقاهتم و ديرينه اين درگاهم، فقيهان واقعي را از فقهيان رسانه‌اي به‌خوبي تشخيص مي‌دهم. با شناختي که اينجانب از جنابعالي دارم، شما از آن دسته فقيهان نيستيد، و امکان ندارد که از نظر فکري بتوانيد با آناني همراه شويد که توجيه‌گر شرعي اينگونه نقض قوانينند. چند روز پيش در جلسه‌اي با حضور چند نفر از مسوولان نسبتا بالاي نظام سخن از اخبار وقايع اسفبار روز و ستمي که بر مردم رفته است، در ميان بود. اخباري که به‌طور مستفيض و بلکه متواتر اجمالي ثبوت آن مسلم و انکار آن غير ممکن بود،(باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان يکي از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهي عاقل اندرسفيه رو به من کرد و با پوزخندي معني‌دار گفت اين اعمال که توجيه شرعي دارد!!! خدا مي‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بيقرار و ناآرامم. ياد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است: ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندي ملوما بل کان عندي جديرا.(نهج البلاغه. مورخين آورده‌اند که وقتي حجاج بن يوسف ثقفي به‌دستور عبدالملک مروان خليفه اموي، براي ايجاد خفقان و اسکات معترضين، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقيما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالاي منبر رفت و اعلام داشت «هان ‌اي مردم! نه به کودکانتان رحم مي‌كنم ونه به پيرانتان! بي‌گناهتان را به جاي گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحويل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمه واقتل بالظنه)، همه اينهااز اختيارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عين شرع است!!!» تفکر فوق دقيقا همان بافته و تافته تفقه مبتني بر کلام اشعري است که نتيجه‌اش در کتاب المستظهري غزالي به خوبي مشهود مي‌گردد. اگر خداي ناکرده قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات رعايت نشود و يا نقض قوانين با توجيهات ضداخلاق انساني موجه گردد، زندگي به همين شرايط تلخ (العياذ بالله) باز مي‌گرددکه مرگ بهتر ازآن زندگي است. ما که به پيروي از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتني برکلام عدليه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر اين نعمت بزرگ هستيم، هرگز مجاز نيستيم که در تشخيص حسن عدالت و قبح ستمگري که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک مي‌كنند قيمومت شرعي نماييم و تفکر آنان را تعطيل کنيم.
حضرت آيت‌الله
حضرتعالي خدمات شگرفي در دستگاه قضايي البته که انجام داده‌ايد که انکار آن ناسپاسي است، ولي با کمال تاسف وقايعي در دوران رياست‌تان به خصوص در روزهاي اخير رخ داد که ملت ايران طعم تلخش را هيچگاه از ياد نخواهد برد. وقايعي که چه به دست کارگزاران قوه مجريه انجام يافته باشد و چه به‌دست ضابطين قضايي و چه به‌دست دارندگان پايه قضايي همه و همه مسوولش قوه قضائيه‌اي است که شما مسووليتش را به عهده داشتيد.
حضرت آيت‌الله!
مطمئن باشيد شما در راس قوه‌اي قرار داشتيد که به‌رغم همه ويراني‌ها و خرابي‌ها به دليل طبع کار و ساختار باقيمانده از پيش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و داراي وثاقت قضايي وجود دارند. شما مي‌توانستيد با حمايت از استقلال قضايي بسياري از مشکلاتي که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را مي‌گرفت و از کارهاي مهم‌تر باز مي‌داشت به آساني حل کنيد که نکرديد. شما در حوادث اخير مي‌توانستيد آمرين قانوني در هر پست و مقامي که هستند و ماموران متخلف از موازين اخلاقي را به دست قضات شريف آگاه به قوانين محاکمه کنيد که لااقل تا امروز که واپسين روزهاي رياست‌تان است، نکرده‌ايد. شگفتا! کار قوه قضائيه به جايي رسيده که از يک‌سو توسط ائمه جمعه موقته توصيه به بيرحمي شوند و حديث شريف لا دين لمن لا رحم له را فراموش کنند و يا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوي ديگر توسط رياست قوه مجريه به رعايت رأفت اسلامي و کرامت انساني مورد خطاب قرار گيرند. البته بسيار خوب سفارشي بود که ايشان فرمودند-شکرالله سعيهم- ولي آيا بهتر نبود که رئيس‌جمهور دولت نهم به جاي چنين خطاب بشر دوستانه به جنابعالي يا لااقل در جنب آن، عتاب قانوني به وزير کشورشان مي‌كردند و وي را تحويل دستگاه عدالت مي‌دادند؟ وزيري که تحت مسووليت وي چنين وقايع [...] اتفاق افتاده است، مگر مي‌تواند مسوول نباشد؟ آيا اين نتيجه تاخير حضرتعالي در اقدام قضايي نيست؟ به موجب قوانين مدون مملکتي تمامي زندان‌هاي کشور زير نظر قوه قضائيه اداره مي‌شود و مسووليتش با اين قوه مي‌باشد. آيا بهتر نبود که قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبري مبني بر تعطيل «زندان کهريزک»، شما خودتان دستور بازرسي صادر مي‌فرموديد و چنانچه آن را فاقد معيارهاي لازم مي‌ديديد مبادرت به تعطيل آن مي‌كرديد؟ [...] از منبع موثقي شنيدم که يکي از مراجع تقليد معاصر که از راه دور محاکمه‌اي که از سيماي ايران پخش مي‌شد، پيگيري مي‌كردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتر است لااقل اين محاکمات [...] تلويزيون پخش نشود. عزيزاني که با زندگي صاحب اين قلم آشنايند مي‌دانند که صراحت وي تازگي ندارد و سوابق اوراقي که تحت عنوان گزارش خطاب به شوراي عالي قضايي وقت و يا صاحبان مناصب اجرايي نگاشته شده و در بايگاني سازمان بازرسي کل کشور علي‌القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده اين مدعاست.
صاحبان مناصب اجرايي آن‌زمان که در عمل به گزارش‌هاي اين ناصح مشفق و درخواست خالصانه وي مبني بر اجراي صحيح قوانين را اهتمام نکردند و آن‌روز او را در پافشاري بر نهادينه کردن زندگي مدني و تحت لواي قانون را ياري ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانين شده‌اند و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هيچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخير شود، ظلم و ستم به همه است. از اينکه سخن به درازا کشيد عذر مي‌خواهم. آنچه عرض شد در اين روزهاي آخرين مسووليت حضرتعالي هر چند نوشداروي پس از مرگ سهراب است، ولي به هرحال اين سطور شايد براي آيندگان مفيد و براي شما نقطه افسوسي باشد که اي‌کاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد و هرگز به اين ورطه خطير پاي نمي‌نهاديد و به همان نقطه اميد استاد شهيد بزرگوارتان واصل مي‌شديد. عريضه را با بيتي از غزل خواجه شيراز به آخر مي‌برم:
به قد و چهره هرآن کوکه ماه مجلس شد
جهـان بگيـرد اگر دادگستـري دانـد

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
مذهب خصوصی چیست؟

مذهب خصوصی چیست؟

برای طی کردن مسافتی ، سوار آژانس شدم. بعد ازسلام واحوالپرسی مدتی در سکوت سپری شد. مدتی که گذشت راننده از گرمی هوا شروع کرد که فکر می کنم ،دم دست ترین  موضوع برای شروع یک بحث جدی باشد. همانطور که انتظار داشتم پیش آمد. از گرمی هوا شروع شد و با تنوع طلبی انسان ادامه پیدا کرد. می گفت چون انسان تنوع طلب است و از یکنواختی بیزار ، خداوند فصول چهارگانه را قرار داده است.(الله اعلم)

کم کم این تنوع طلبی دامنۀ خودش را به مذهب کشاند. می توانم بگویم که نظری که در مورد مذهب از این راننده شنیدم ، نظر بسیاری  از مردم است. او البته هیچ تعریفی از مذهب ارائه نکرد فقط از تشبیه (این آرایه ادبی بصورت خیلی قدرتمند در روابط اجتماعی مردم سایه افکنده است) برای توصیف  مذهب مورد علاقه خود استفاده کرد. این تشبیه بنظرم گویا ترین توصیف از این مذهب است که نشان از استحاله مذهب نزد مردم دارد. در این نگاه، مذهب به روابط خصوصی بین زن ومرد تشبیه شده است که هیچگاه بروز داده نمی شود و کسی حق دخالت در این روابط را ندارد. آنچه برایم مهم جلوه کرد چند نکته است:

الف- می توان دین خصوصی را اولین گام در این موضوع دانست .بی شک مذهب خصوصی وجودش را وامدار دین خصوصی است چراکه، کسی که به مذهب خصوصی معتقد باشد بی شک وفاداری خود را به دین خصوصی اعلام کرده است.

ب- نقش تشبیه واستعاره در دین شناسی و الهیات جدید بسیار زیاد است تا آنجا که برخی اندیشمندان غربی مانند برگسون و گاست تصویر سازی ناشی از استعاره را ابزاری مهم در " شناخت" بشمار می آورند.

ج- ایشان در بیان مصادیقی از مذهب خصوصی به مصادیقی اشاره کردند که کاملا اجتماعی و صبغه اجتماعی داشت ونمی توان مصادیق را با مذهب ادعایی ایشان درتناسب دید.

د- ونکته آخر اینکه متاسفانه قبول یا رد بی منطق مکاتب اخلاقی و عرفانی در جامعه ما به یک موضوع غیر قابل انکار تبدیل شده است. البته نخبگان در این رد وقبول نقش بسزایی ایفا می کنند. مذهب ادعایی ایشان چون از تشبیه استفاده شده است، میتوان نتایجی را از آن استنباط کرد.

بنظر می رسد ایشان از مذهب خصوصی دو مفهوم را مدنظر داشته اند:

1-مفهوم آرام بخشی مذهب که همانند بودا و سایر مکاتب مشابه ، بدنبال آرام بخشی روان خود از سنگینی های روانی به انسان است.

2- مفهوم بعدی مخلوط کردن دو موضوع است یکی پاکی فردی یا بقول ایشان درخشندگی شخصی و دیگری داشتن یک شیوه و مرام عقیدتی است که ازسوی ایشان نادیده گرفته شده است.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در جمعه نهم مرداد 1388 | موضوع: دین مهر
«تجدیدنظر، شأن اندیشمندان اسلامی است»

گفت و گو با سید ابوالقاسم دیباجی، دبیرکل کنفرانس شورای جهانی فقه اسلامی

«تجدیدنظر، شأن اندیشمندان اسلامی است»

دومین کنفرانس شورای جهانی فقه اسلامی ،در شهر استانبول ترکیه با حضور جمعی از فقهای کشورهای مختلف برگزار شد.

گفتگو کننده: سید سراج الدین میر دامادی

ابتدا از آیت‌الله دیباجی پرسیدم عنوان کلی این سمینار و موضوعاتی که مدعوین حول آن به بحث و تصمیم‌گیری مي‌پردازند چیست؟

عنوان کلی کنفرانس «فقه و چالش‌های پیش‌ رو یا چالش‌های عصر ما» است. اولین موضوع و محوری که ما درباره‌ آن بحث می‌کنیم عبارت از مسأله‌ وطن و ملی‌گرایی است که از نظر اسلامی معنی وطن و مواطنه چیست‌، حدود آن چیست و ضوابطی که ما از نظر شرعی و فقهی داریم چه خواهد بود‌.

می‌دانید که امروز میلیون‌ها مسلمان در دنیا تابعیت‌های دیگر گرفته‌اند. آیا می‌توانیم بگوییم که جزو آن کشور حساب می‌شوند و التزاماتی که در آن کشور دارند چیست. این یک موضوع است.

به طور طبیعی می‌دانیم که مسأله‌ وطن رابطه‌ای بین انسان (‌هر انسانی) و جایی که به دنیا می‌آید، رشد می‌کند و علایقی که در آنجا دارد ا‌ست.
موضوع دوم دموکراسی در فقه اسلامی است. اساساً دموکراسی برای یک انسان از دیدگاه فقه و مسایل فقهی چیست؟ موضوع سوم عبارت است از مسأله‌ حقوق خانم‌ها و حقوق زن که مسأله‌ بسیار مهمی است.

به این دلیل که نباید انکار کنیم بیش از نصف جمعیت دنیا را خانم‌ها تشکیل می‌دهند و اگر فرض کنیم این‌ها یک روز دست از کار بکشند، خیلی از چیزها مختل خواهد شد. این یک واقعیت است.

امروز دنیا تبدیل به یک دهکده شده است، با چه دیدگاه جدیدی و با چه اندیشه‌ جدیدی راجع به زن و شخصیت زن برخورد می‌کنیم. موضوع چهارم فقه بین گذشته (اصالت فقه، فقه سنتی و مبادی فقهی) و بین حوادثی که امروز در دنیا به وجود می‌آید، است.

اساساً فقه باید بین گذشته و حال بررسی شود که فقه چگونه می‌خواهد با حوادث و چالش‌هایی که روبه‌رو می‌شود، برخورد بکند. مثلاً یک نمونه‌ آن همین اهانت به رسول خدا بود. در این رابطه اندیشه‌ها مختلف بود.

گروهی می‌گفتند به طور کلی باید (با این کشورها) قطع رابطه شود، باور عده‌ای بر خاتمه‌ روابط اقتصادی بود، یک گروه معتقد بودند که باید با آن‌ها برخورد فرهنگی صورت بگیرد. به هر حال اندیشه‌های مختلفی بود.

اساساً چه موضعی باید در برابر حوادثی که به عنوان مثال عرض کردم اتخاذ کرد، باید چه برخوردی داشته باشیم که دوگانگی نباشد. امروز در دنیا بیش از هفت میلیارد انسان زندگی می‌کنند. ما (مسلمان‌ها) یک پنجم آن‌ها را تشکیل می‌دهیم.

نمی‌توانیم دور آن‌ها یک دایره بکشیم و خودمان را در زاویه‌ای قرار بدهیم و توجهی به این مسایل نداشته باشیم. بدون تردید باید فقه برای این مسأله راهی پیدا کند. ما فکر کردیم اولین راه این است که اختلافات بین خودمان را حل بکنیم.

به همین دلیل مذهب‌ها و اندیشه‌های مختلف اینجا حضور دارند تا بتوانیم با غرب رابطه‌ جدیدی ایجاد کنیم و ذهنیت جدیدی از اسلام به آن‌ها بدهیم.

از چه کشورهایی در این سمینار شرکت کردند؟

نزدیک ۴۰ کشور از بسیاری کشورهای اروپایی و کشورهای عربی در این سمینار شرکت کردند.

آیا جمع این قابلیت را دارد که در خصوص مسایل مهمی مثل سنگسار، قطع دست و سایر مجازات‌های خشن در احکام حدود اسلامی هم تصمیم‌گیری کند و یا تجدیدنظری را به عمل بیاورد؟

بله، بدون تردید تجدیدنظر و رأی دادن، شأن اندیشمندان اسلامی و فقهای اسلامی است. بدون تردید این صلاحیت را دارند و اگر بنا باشد و یا فرصتی پیش بیاید و مناسبتی باشد در این زمینه تجدیدنظر می‌کنند و نظرشان را خواهند گفت.

منبع : رادیو زمانه

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در دوشنبه پنجم مرداد 1388 | موضوع: دین مهر
چراگاه

چراگاه

در جستجوی احوال خودش چرخ می خورد. گوشه گیر نبود اما تنهایی عجیبی داشت .همیشه آرزوی بهترین را در همه چیز داشت حتی در صرف کردن عمر. می گفت دوست داره شبیه احوالاتش را در قصه ها و داستان ها پیدا کنه . نمی دانم به آرزوش رسید یا نه؟ قبض وبسط روحی عجیبی داشت. هر موقع کتابی را باز می کرد دنبال گمشده ای در کتاب ، با عجله کتاب را تورق می کرد .یاد آن عبارت، مثل فیلم کوتاه زود از ذهنش می گذشت « طوری که انگار آن مرد در آن لحظه دچار چنان غلیانی از عواطف تند شده که نتوانسته است......» تا همینجا او پشت کلمات ، خودش را حفظ کرد . گمان می کرد با این کار، عمرش مبدل به چراگاه نشده؟

یک لحظه بخودش آمد: " آیا خدا و شیطان مرا به بازی گرفته اند؟!

شروع یک بازی !!!

حس می کرد آنچه  به آن فکر میکنه ویا می نویسه خیلی مهم هستند؟

با این فکر، مدار تنهایی خودش را گرفت تا ببیند تنهایی خودش را با شیطان تقسیم کرده یا.....

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه سوم مرداد 1388 | موضوع: ادبیات مهر
مهمان مهر

آسیب شناسی انتخابات دهم ریاست جمهوری

علی مطهری

بدون شك انتخابات دهم رياست‌جمهوري از نظر ميزان مشاركت مردم افتخاري براي جمهوري اسلامي ايران بود اما حوادث تلخي كه پس از آن رخ داد آسيب‌شناسي اين انتخابات را ضروري مي‌نمايد تا درس‌هاي عبرتي براي آينده بگيريم.

بي‌ترديد آقاي احمدي‌نژاد در اين انتخابات پيروز شد اما بايد قبول كنيم كه اصولگرايي شكست خورد، همچنان كه به موازات شكست آقاي موسوي جريان اجتماعي اصلاح‌طلبي نيز شكست خورد زيرا هر دو طرف بر اصول و معيارهاي خود پايدار نماندند. نگاهي به نحوه و محتواي تبليغات و نيز رفتار دو طرف بعد از انتخابات، اين حقيقت را آشكار مي‌كند. نحوه و ادبيات مناظره آقاي احمدي‌نژاد كه به جاي پرداختن به عملكرد گذشته و برنامه‌هاي آينده خود، كار خويش را با افشاگري و متهم كردن برخي شخصيت‌ها و فرزندانشان آغاز كرد و فاقد متانت يك رئيس‌جمهور بود، اولين گام در راه احساسي كردن فضاي انتخابات بود.

در مقابل، آقاي موسوي در مناظرات خود چنان بر مساله دروغگويي اصرار داشت و تكرار مي‌كرد كه شكي باقي نگذاشت كه اين يك ترفند انتخاباتي و استفاده از اصل رواني تلقين است براي به در كردن حريف از ميدان و بهره‌برداري بعد از اعلام نتيجه انتخابات. شاهد ديگر بر شكست اصولگرايي و اصلاح‌طلبي در انتخابات اخير اين است كه همه نامزدها خصوصا آقايان كروبي، موسوي و احمدي‌نژاد براي جلب آراي بخشي از جامعه در انكار برخي احكام اسلام از يكديگر سبقت مي‌گرفتند.

در برنامه مستند آقاي كروبي از حجاب اختياري و نفي تعدد زوجات در ايران سخن رانده شد و هر سه نفر از مخالفت با گشت ارشاد سخن راندند بدون آنكه روشن كنند اگر طرح ارتقاي امنيت اخلاقي اشكالاتي در اجرا داشته است آنها چه طرح جايگزيني دارند و مثلا براي بهبود پوشش اسلامي كه در چند سال اخير انحطاط يافته چه تدبيري انديشيده‌اند و اصولا آيا وظيفه‌اي براي دولت از نظر اجراي بخشي از امر به معروف و نهي از منكر قائل هستند يا نه؟ همچنين هر سه، مميزي كتاب را انكار كردند و اين يعني مثلا آزادي نشر رمان‌هاي خانمان‌برانداز كه ريزترين روابط جنسي را تشريح كرده‌اند. چگونه اينها با اصولگرايي و اصلاح‌طلبي سازگار است؟ سخنان فمينيستي در برنامه مستند آقايان موسوي و كروبي كه طي آن اعلاميه جهاني حقوق بشر بر احكام اسلام ترجيح داده مي‌شد، شاهد ديگري بر شكست اصلاح‌طلبي است، همچنان كه توزيع گسترده سهام عدالت و كمك‌هاي نقدي در روستاها توسط دولت در آستانه انتخابات، يا فرصت ندادن به آقاي هاشمي رفسنجاني براي دفاع از خود در صداوسيما در مقابل اتهامات وارده به ايشان شاهد ديگري بر شكست اصولگرايي است.

اين است كه از نظر نگارنده آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات دهم رياست‌جمهوري پيروز شد اما اصولگرايي شكست خورد و جريان سياسي اصولگرايي بايد به بازسازي خود بپردازد. اما حوادث ناگوار و تلخ بعد از انتخابات نيز ناشي از اشتباهات دو طرف بود گرچه طرف اصلاح‌طلب سهم بيشتري داشت. نامه سرگشاده آقاي هاشمي رفسنجاني به رهبري در واقع يك هشدار و تهديد بود گرچه مي‌توان آن را عكس‌العمل طبيعي ظلمي دانست كه در جريان مناظرات بر ايشان روا داشته شد. اين سخن آقاي موسوي در اواخر ساعات راي‌گيري كه من پيروز انتخاباتم و اگر غير از اين اعلام شود تقلب شده است، به معني كاشتن تخم آشوب و شورش بود.

بعد از‌‌آن نيز بيانيه‌هاي ايشان مشوق حضور در خيابان‌ها بود. به نظر مي‌رسيد كه آقاي موسوي نمي‌تواند از نيروي اجتماعي پديد آمده در جريان انتخابات و به قول خودش موج سبز و به تعبير ديگر از اين انرژي متراكم بگذرد و خود را در قامت رهبر يك نهضت اجتماعي مي‌ديد نه صرفا يك معترض به نتيجه انتخابات، همين امر باعث شد بسياري از كساني كه به ايشان راي داده بودند اعلام ندامت كنند و از آن نيروي اجتماعي كاسته شود، نيرويي كه مي‌توانست با هدايت درست آقاي موسوي مانعي براي تخلفات دولت دهم و عاملي براي هدايت آن باشد. در واقع آقاي موسوي دچار يك توهم شد و يك فرصت تاريخي را از دست داد.

اما از آن طرف، نظام جمهوري اسلامي برخورد با موج اعتراض را مي‌توانست بهتر از آنچه گذشت تدبير كند. دولت نبايد همه اعتراضات را در قالب پروژه ببيند كه مثلا اعتراض به نتيجه انتخابات بخشي از يك پروژه است كه هاشمي صحنه‌گردان آن است و موسوي و كروبي و خاتمي ژنرال‌هاي آن و جوانان احساسي پياده نظام آن و آمريكا و انگليس و اسرائيل و شبكه‌هاي ماهواره‌اي نيز عقبه اين اعتراضات هستند، پس هركس در آن سو قرار گرفته باطل مطلق و ما حق مطلقيم، بلكه فرضا چنين پروژه‌اي در كار باشد، بايد ميان ظاهر و باطن قضيه تفكيك قائل شد. ظاهر قضيه اين است كه عده‌اي از مردم درباره نتيجه انتخابات به هر دليلي از جمله نحوه اعلام نتيجه و قطع شدن پيامك‌ها و تعطيلي برخي پايگاه‌هاي اطلاع رساني و همچنين القائات برخي نامزدها مساله‌دار شدند، با اينها چه بايد كرد؟ آيا بايد در صدد اقناع آنها بود يا بايد فضا را امنيتي كرد؟

البته روشن است كه هميشه در اينگونه وقايع، اشرار و جانيان و تروريست‌ها نيز وارد صحنه مي‌شوند و ماهي خود را از آب گل‌آلود مي‌گيرند و باز روشن است كه جدا كردن آنها از مردم و برخورد متفاوت با اين‌دو كار بسيار مشكلي است. اما بايد اذعان كنيم كه برخي از نيروهاي ضدشورش ما آموزش كافي براي اين روزها را نديده‌اند و گاهي با زود وارد شدن به معركه مشكل‌آفرين مي‌شوند، چنان‌كه در كوي دانشگاه، مجتمع سبحان و مجتمع سعادت‌آباد شاهد بوديم، ضمن اينكه اساسا استفاده از لباس‌شخصي‌ها خلاف قانون است و فقط افراد نيروي ويژه و نيروي انتظامي حق ورود در اينگونه حوادث را دارند. بايد به اين نيروها آموزش داد كه صرف شعار دادن مجوزي براي حمله به افراد نيست و مادام كه قصد تخريب يا آتش‌زدن در كار نباشد نبايد فردي مورد ضرب و شتم قرار گيرد.

آسيب ديگر در اين انتخابات اعلام موضع برخي اعضاي شوراي نگهبان به طرفداري از آقاي احمدي‌نژاد، قبل و بعد از انتخابات بود، در حالي كه آنها بايد حافظ جايگاه داوري خود باشند و نظر خود را آشكار نكنند. همچنان كه در تركيب هيات رفع اختلاف خود بايد از اصلاح‌طلبان معتدل نيز استفاده مي‌كردند تا اين هيات مورد قبول كانديداهاي معترض نيز واقع مي‌شد. اما بديهي است كه آثار مثبت اين انتخابات بيشتر از آثار منفي آن بود. رشد اجتماعي‌اي كه مردم در جريان تبليغات انتخاباتي پيدا كردند و شناختي كه از ماهيت شبكه‌هاي ماهواره‌اي به دست آوردند سرمايه‌اي است كه در آينده به كار آنها خواهد آمد. همچنين افتخاري كه براي ايران از نظر شكستن ركورد مشاركت در انتخابات رياست‌جمهوري حاصل شد امر كوچكي نيست اگرچه هستند افرادي كه براي اولين بار به نيت بركناري احمدي‌نژاد راي دادند و راي آنها باعث افزايش مشاركت و بالا رفتن اعتبار نظام جمهوري اسلامي شد و احمدي‌نژاد نيز بركنار نشد و اين امر موجب آزردگي آنها گرديد. به هر حال بايد مزايا و نقاط مثبت اين انتخابات را سرمايه پيشرفت كشور قرار داد و معايب و آسيب‌هاي آن را مايه عبرت براي آينده تا ديگر چنين حوادثي تكرار نشود.

آسيب ديگر در اين انتخابات نوع رفتار اكثر اصولگرايان براي وارد كردن كانديداي جديد بود. آنها به جاي آنكه دنبال تشخيص اصلح باشند به دنبال كشف نظر رهبر بودند و برداشت غلط آنها از رابطه ولايت فقيه و انتخابات هرگونه ابتكار عمل را از آنها سلب كرد و اكثر آنها با چشماني گريان به آقاي احمدي‌نژاد راي دادند در حالي كه راه براي ورود فردي مانند آقاي ولايتي باز بود و اگر ايشان زودتر وارد ميدان مي‌شد و رهبري احساس مي‌كرد كه وي راي قابل توجهي دارد مخالفتي نداشت و از آن سو نيز احتمال عدم ورود آقاي موسوي زياد بود. به هر حال اصولگرايان بايد يك بازنگري در اصول فكري خود خصوصا برداشت خويش از ولايت فقيه داشته باشند تا ابتكار عمل و تحرك لازم را در جريانات اجتماعي به دست آورند.

پی نوشت: البته هیچگاه پنج انگشت یکجور نیست و زاویه اختلافی هم با برخی بندهای این مکتوب دارم ولی در کل آسیب شناسی قابل قبولیست.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 | موضوع: سیاست مهر
برای اسماعیل فصیح...

برای اسماعیل فصیح...
اسماعیل فصیح از میان ما رفت تا از این پس جلال آریان پررنگ تر و موثر تر به زندگی خویش در دنیای ادبیات ادامه دهد. دنیایی که گاه از دنیای واقعیت واقعی تر و نیرومند تر است....آخرین رمان اسماعیل فصیح" تلخکام" پیام رفتن او را فریاد می زد....همان آخرین آواز قو و صدای بال آتش فشان ققنوس...
تلخکام هنگامی منتشر شد که فصیح در اغما بود. در فصل چهاردهم " تلخکام" جاوید پیروز پور برای همیشه به اغما می رود. مثل ثریا در اغما. اغمای جاوید اغمای یک شخصیت داستانی نیست، نشانه ای از اغمای یک ملت و سرزمین و تاریخ است. پیش از آن با جاوید در داستان جاوید آشنا شده بودیم. این هنر فصیح است که شخصیت های داستانی او در تمام آثارش جاری هستند. هر رمان مثل شهری ست و شخصیت ها از این شهر به ان شهر سفر می کنند و مثل رشته ای از آشنایی شهر ها را در گستره ایران و جهان و نیز درژرفای تاریخ به هم پیوند می زنند.
نام ها در رمان های او پرچم حرکت و نشانه اند...جاوید و جلال؛ آریان و پیروز پور...می توان بر هر نامی درنگ کرد و ریشه ها و تار و پود تاریخ و فرهنگ یک ملت بزرگ تاریخی و یک سرزمین شگفت انگیز-ایران- را در آینه نام ها دید، به شوق آمد و از شور و شادی به فریاد آمد و نیز از درد گریست...درد اغمای ثریا و اغمای جاوید...
گونتر گراس برای آخرین رمانش که در حقیقت داستان زندگی رمان نویس است؛ نام اندیشه برانگیزی برگزیده است. کندن پوست پیاز!
پیاز را پوست می کنیم و لایه لایه با چشمان پرسوز و اشک آلود تا آخرین لایه پیاز می رویم...تلخکام اخرین لایه پیاز بود...
این هم گویی نشانه ای است...در روزهایی که به تعبیر نیما:
خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با ان
ازفرازگردنه – خرد و خراب و مست
باد می پیچد :
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من :
ای نی زن . که تورا آوای نی برده است دور از ره – کجایی ؟
فصیح همان نی زن است، که در نای خود سال های سال دمید. گاه از نفس و از پای افتاد، اما باردیگر دم زد و اخرین آوایش را برای ما به یادگار نهاد. اغمای جاوید پیروز پور و رنج بسیار ویران کننده جلال آریان؛ که چشمانش همان برق چشمان اسماعیل فصیح را داشت... و صدایش طنین آوای او را...در جستجوی شادی گمشده بود، مثل همه ما، که گاه سرودمان خاکستر می شود و در بهت فرو می مانیم. انگار با جاوید و ثریا به اغما رفته ایم...

 

                                                                                                بنقل از سایت" مکتوب"

پی نوشت: اسماعیل فصیح (1313 ش) در رشته‌های شیمی و ادبیات انگلیسی از دانشگاه‌های آمریکا فارغ‌التحصیل شد و به کار ترجمه برای مؤسس انتشارات فرانکلین و شرکت نفت پرداخت. دستاورد ادبی او، علاوه بر داستان‌های کوتاه و رمان‌،چند ترجمه ادبی است که از جمله آنها می‌توان به استاد استادان (1353)، بازنویسی ویلمونت باکستون از داستان‌های شاهنامه با عنوان رستم‌نامه (1373)، کتاب شکسپیر شامل زندگی‌نامه شکسپیر و چکیده‌ای از آثار او، خواهر کوچیکه (1377) و چندین کتاب دیگر اشاره کرد. باید اشاره کرد که رمان تلخکام آخرین رمان این نویسنده معروف اما مظلوم ایران زمین است. یادش گرامی
 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه سی ام تیر 1388 | موضوع: بزرگداشت مهر
سرگذشت عجیب بنجامین باتن(The Curious Case of Benjamin Button)

سرگذشت عجیب بنجامین باتن(The Curious Case of Benjamin Button)

نام فیلم: سرگذشت عجیب بنجامین باتن (The Curious Case of Benjamin Button)
کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher)
نویسنده: اریک راث
بازیگران: براد پیت، کیت بلانشت
تاریخ اکران: ۲۵ دسامبر ۲۰۰۸ (۵ دی ۱۳۸۷)
ژانر: درام، فانتزی، مرموزانه، عاشقانه
درجه فیلم: PG-13

زمان فیلم: ۱۵۹ دقیقه

نامزد دریافت ۵ جایزه گلدن گلوب
صدمین فیلم برتر در لیست ۲۵۰ تایی های سایت آی ام دی بی

داستان درباره شخصی به نام بنجامین (بنیامین) باتن است که سرگذشتی عجیب دارد او در حالتی متفاوت از دیگران متولد می شود. او پیرمرد به دنیا می آید و هر چه از عمرش می گذرد جوان تر می شود. این سرگذشت عجیب برای او دردسر هایی ایجاد می کند. او نمی تواند زمان را متوقف کند . زمان هر چه می گذرد از سن او کاسته می شود واین کاهش سن تقریبا در همه زمینه ها برای او مشکل ساز می شود، حتی درباره عشقش…

در سال ۱۹۹۴ شرکت فیلمسازی قصد اقتباس از این داستان که برگرفته از داستان کوتاهی با همین عنوان اثر اسکات فیتز جرالد است را داشت که این فیلم در آن زمان ساخته نشد تا اینکه در سال ۱۹۹۸ نویسنده ای این داستان را برای رون هاوارد به فیلمنامه تبدیل کرد و قرار شد تا جان تراولتا در آن به بازی بپردازد.

این فیلم همچنان ساخته نشد و افراد دیگری نیز به سراغ این فیلمنامه رفتند که از میان آنها می توان به چارلی کافمن اشاره کرد. در نهایت هم در سال ۲۰۰۴-۲۰۰۵ تیم فعلی برای این فیلم انتخاب شد و “سرگذشت عجیب بنجامین باتن” ساخته شد.

منتقدان  این فیلم را در کل ستوده اند و بیشتر نقدهای مربوط به آن مثبت بوده است. بسیاری از این منتقدین به این نکته اشاره کرده اند که داستان فیلم اگر چه زمینه هایی از عشق و درام را در خود دارد اما در واقع داستانی است درباره زمان و اهمیت آن.

                                 

منتقد هالیوود ریپورتر در باره این فیلم می گوید که اثری عالی و موثر است که با بازی خوب براد پیت همراه شده. این منتقد از ۱۰۰ امتیاز ممکن به سرگذشت عجیب بنجامین باتن ۱۰۰ میدهد. اما این فیلم در کل از منتقدان مورد نظر سایت متاکریتیکز امتیاز ۶۹ را گرفته است.

پیشنهاد می کنم حتما این فیلم را ببینید چون حتما قدر زمان را می دانید و دیگر هیچ زمانی را از دست نمی دهید.

گرد آورنده:محمد علی نادری نژاد

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 | موضوع: سینمای مهر
علي نامه (منظومه اي کهن سروده سال 482)

علي نامه (منظومه اي کهن سروده سال 482) (مشتمل بر 12 هزار بيت)

علی نامه منظومه ای است کهن که در سال 482 سروده شده و سراینده آن که ناشناخته مانده شخصی متخلص به ربیع است. یک نسخه از این اثر در ترکیه برجای مانده که در کتابخانه و موزه قونیه است و حدود سده هفتم کتابت شده است.

از تاریخ سرایش آن به دست می آید که فاصله آن با شاه نامه نزدیک است و قرابت نام آن به علی نامه نوعی بستر فرهنگی واحد را با دو نگاه متفاوت نشان می دهد. سالها پیش استاد شفیعی کدکنی مقاله ای در باره این کتاب که اکنون متن تصویری کامل آن یعنی سیصد برگ که ششصد صفحه می شود منتشر شده، نوشتند که در نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد منتشر شد. همان مقدمه طبعا با اصلاحاتی در مقدمه این متن چاپی نهاده شده است. عبارت نخست آن چنین است: تا به چشم خود ندیدم باور نکردم. شما نیز حق دارید که باور نکنید: یک حماسه منظوم پارسی. در مناقب و مغازی امام علی بن ابی طالب (ع) از قرن پنجم، یعنی حدود نیم قرن بعد از نشر شاهنامه فردوسی و در حج حدود دوازده هزار بیت با اسلوبی کهن و نوادری از لغات و ترکیبات که گاه در فرهنگها شواهد آن را به دشواری می توان یافت.

این مقدمه از صفحه یازده آغاز و تا صفحه هفتاد و پنج ادامه می یابد.

مقدمه دیگری از آقای امیدسالار با عنوان ملاحظاتی در باره نسخه خطی علی نامه از صفحه هفتاد و هفت تا هشتاد و هشت آمده است. پس از آن متن تصویری کتاب آمده که 300 برگ است و در پایان فهارس کتاب آمده است.

کتاب به لحاظ محتوای تاریخی مشتمل بر جنگ جمل و صفین است و به صورت مجلس مجلس ادامه می یابد. هشت مجلس از حرب جمل آمده و در صفحه 122 (برگ 62) پایان می یابد. سپس حرب صفین آغاز می شود که آن هم دوازده مجلس است.

اما این که این کتاب برابر شاه نامه سروده شده از اشعاری از آن کاملا آشکار است:

به شه نامه خواندن مزن لاف تو

نظر کن در آثار اشراف تو

تو از رستم و طوس چندین مگوی

درین کوی بیهوده گویان مپوی

که مغ نامه خواندن نباشد هنر

علی نامه خواندن بود فخر و فر

ره پهلوانان مکن آرزوی

بپرهیز از راه بی دین روی

که کرامیان از حسد را چنین

کتابی نو انگیختند بعد از این

بماند ز تو یادگاری دراز

میان خلایق بدان عز و ناز

علی نامه و حمزه نامه بچند

بخوانند که این هست بس ناپسند

بفرمود فردوسی آن را زمان

که تصنیف کن تو کتابی چنان

ز شاهان پیشین سخن یاد کن

دل غمگنان را بدان شاد کن

بکن شاهنامه مرو را تو نام

به رغبت نمایند همه خاص و عام

بدین ترتیب عقیده سراینده علی نامه آن است که سلطان محمود غزنوی که کرامی است و کرامیان شهرت به دشمنی با اهل بیت در خراسان داشتند به تشویق فردوسی در سرایش شاهنامه پرداخته اند تا گفتار اهل دین به فراموشی سپرده شود.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه بیستم تیر 1388 | موضوع: علمی و فرهنگی مهر
تشکیل حزب= پیگیری حقوق مردم

تشکیل حزب= پیگیری حقوق مردم

حکومت مردمسالاری بدون سازماندهی وبرنامه و تحزب، تعارفی بیش نیست. مگر آنکه مرادمان از مردمسالاری ، همان حضور نمایشی و البته مدیریت  شده در استقبال و بدرقه باشد. چنین حضوری را می توان ، حضور درسطح خواند. حضور دیگر، حضور تاثیر گذار مردم در تصمیم گیری هاست که این خود بزرگترین نعمتی است که خدای متعال به هر کسی که خواهان تعیین سرنوشت خود می باشد ارزانی داشته است. پرونده انتخابات ریاست جمهوری دهم، با همۀ فرازو فرودش به پایان رسیدو فصلی جدید را درعرصۀ سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران گشود.

در خبرها بود که( البته تکذیب هم نشد!) آقای مهندس موسوی در صدد تاسیس و راه اندازی حزب هستند که این خود می تواند فصلی نو در عرصۀ سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی ایران بگشاید. اصل 26 فانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید: « احزاب ، جمعیتها، انجمن های سیاسی و صنفی وانجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به اینکه اصول استقلال ، آزادی ، وحدت ملی ، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند.هیچکس را نمی توان از شرکت درآنها منع یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت»

بی شک آقای موسوی از دوستان انقلاب هستند ونمی توان همان رای و نظری که برای دشمنان و بد خواهان نظام داشت برای دوستان انقلاب استفاده کرد.ممکن است دوستان هم در کردارو گفتار دچار لغزش شوند که طبیعی است ولی قرار نیست از کاه، کوه ساخته شود. اگر کسی هم علیه شخصی سخنی دارد باید مطابق اصل 37 قانون اساسی در دادگاه طرح و ثابت شود.

گفته شد که بهترین راه دستیابی به حقوق مردم، تحزب است. چرا که بنا بر اصلی روشن، برنامه وبرنامه ریزی بهترین دلیل ، بر دستیابی به حقوق مردم است. البته نقش مجریان صالح و مدبر را نباید نادیده گرفت ولی این در درجۀ دوم است.

مرحوم مطهری در کتاب سیری در نهج البلاغه می فرماید:

«احتیاجات بشر در آب و نان و جامه وخانه خلاصه نمی شود. یک اسب و یا یک کبوتر را می توان با سیر نگه داشتن و فراهم کردن وسیلۀ آسایش تن ، راضی نگه داشت ولی برای جلب رضایت انسان ، عوامل روانی به همان اندازه می تواند موثر باشد که عوامل جسمانی.

حکومت ها ممکن است از نظر تامین حوائج مادی مردم، یکسان عمل کنند، در عین حال از نظر جلب و تحصیل عمومی ، یکسان نتیجه نگیرند، بدان جهت که یکی حوائج روانی اجتماع را برمی آورد ودیگری بر نمی آورد. یکی از چیزهایی که رضایت عموم بدان بستگی دارد اینست که حکومت با چه دیده ای به تودۀ مردم وبه خودش نگاه می کند؟ با این چشم که آنها برده ومملوک و خود، مالک وصاحب اختیار است؟ ویا با این چشم که آنها صاحب حقند و او خود تنها وکیل و امین و نماینده است؟ در صورت نخست هر خدمتی انجام دهد از نوع تیماری است که مالک یک حیوان برای حیوان خودش ، انجام می دهد، ودر صورت دوم از نوع خدمتی است که یک امین صالح انجام می دهد، اعتراف حکومت به حقوق واقعی مردم و احتراز از هر نوع عملی که نشانی بر نفی حق حاکمیت آنها باشد ، از شرایط اولیۀ جلب رضا و اطمینان آنان است»

بی شک دستیابی به حوائج روانی و حقوق واقعی جز با مدیریت جمعی و سازماندهی امور میسر نمی شود. ودر شرایط فعلی بهترین الگو برای رسیدن به این مهم ، تحزب وحزب است. امیدوارم دوستداران نظام و انقلاب و مردم با لحاظ کردن حقوق واقعی و حوائج روانی مردم در کردار وگفتار خود، گامی بلند در رسیدن به ایران آباد و آزاد بردارند.

سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

                                                 سنایی

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 | موضوع: سیاست مهر
بدیهه گو

گام اول : نفس

از منزل کفر تا به دین یک نفس است

وز عالم شک تا به یقین یک نفس است

این یک نفس عزیز را خوش میدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

گام دوم : خونخوار

ای مفتی شهر از تو پرکارتریم

با اینهمه مستی، زتو هشیارتریم

تو خون کسان خوری وما خون رزان

انصاف بده کدام خونخوارتریم؟

گام سوم: سرگردان

اجرام که ساکنان این ایوانند

اسباب تردد خردمندانند

هان تا سر رشتۀ خرد گم نکنی

کآنان که مدبرند سرگردانند

گام چهارم: ؟

قومی متفکرند در مذهب و دین

جمعی متحیرند در شک ویقین

ناگاه منادیی برآید زکمین

کای بی خبران راه نه آنست و نه این!

پی نوشت: نامگذاری گام چهارم با خوانندگان فهیم می باشد.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 | موضوع: ادبیات مهر
افكار ملتها در آينۀ گوگل

افكار ملتها در آينۀ گوگل

گوگل، نيرومندترين پايگاه جستجوي اينترنتي، از يكي از نهاني‌ترين رازهايش پرده برداشته است:  چه ملتي در گوگل دنبال چه مي گردد؟  كدام ملت مشتاقانه دنبال دمكراسي است؟  چه كسي مؤمنانه دنبال الله يا مسيح است؟  چه جماعتي بيش از ديگران واژه هاي «مخدر» يا «سكس» را در سايت جستجوي گوگل تايپ مي كند؟ اسرار هيچ ملتي پرده پوشي نشده است.
 

بنا به گزارش گوگل، پاكستاني ها بيش از ملتهاي ديگر دنبال «كاريكاتور دانماركي» مي گردند. در تايپ واژۀ «سكس» هم از ديگران جلوترند. ملت همسايه و رقيب آنها، هند، با فاصله اي اندك در مرتبۀ بعدي جاي قرار دارد.
 

سايت ِ قياسي ـ آماري ِ گوگل كه به تازگي راه افتاده نشان مي دهد هر واژه يا عبارتي چند بار موضوع جستجوي كاربران چه كشور و شهري بوده است.  اين فهرست قدر مطلق جستجوها، مثلا، در پي «غذاي گربه» را ثبت مي كند. سپس محاسبه مي كند ده كشوری كه بيش از عبارتي ديگر ـــ مثلا «غذاي سگ» ــــ دنبال اين واژه بوده اند كدامند.

احتمال دارد سايت محاسب گوگل سبب واكنشهايي آميخته به بهت و حيرت، شرمندگي و خنده در سراسر جهان شود. در حالي كه گوگل بر تلاش خويش براي حفظ موضوعهاي خصوصي اشخاص پاي مي فشرد، سايت جديد محرميت جمعي ملتها را، اگر چنين چيزي وجود خارجي داشته باشد، ذرّه اي پنهان نمي كند ــــ مثلا رعايت اين حق كه بريتانيايي ها نخواهند كسي بداند چقدر دنبال واژۀ «دستنبند پليس» مي گردند، يا رهبران چين نخواهند كسي بفهمد زبان ماندارين پس از انگليسي دومين زباني است كه تكرار جستجو براي واژۀ «دموكراسي» در آن غالب است، يا تمايل مقامهاي جاهاي ديگر كه نخواهند كسي بو ببرد كاربران عرب زبان ندرتـاً دنبال واژۀ «دموكراسي» مي گردند.

گوگل علاقه به سياستمداران را هم ـــ در كنار كشورها، مارك كالاها و هر چيزي كه مردم به دنبال دانستن آن مي گردند ـــ رده بندي مي كند. اكنون كساني كه خيلي از خودشان خوششان مي آيد (و مردم مدام اسمشان را در گوگل جستجو مي كنند) مي توانند ببينند چند نفر اهل كجا اسمشان را تايپ كرده اند، و مهمتر اينكه اسم آنها را بيشتر تايپ كرده اند يا اسم رقيبانشان را.

در هند اين گمان كه سونيا گاندي قدرت پشت ِ مانموهان سينگ، نخست وزير، است با نتايج رده بندي گوگل تقويت مي شود. گاندي به عنوان رهبر حزب كنگره 50 درصد بيش از سينگ جستجوكننده دارد.

رفتار كاربران فرانسوي هم كشمكش بر سر قدرت را روشن مي كند.  نيكلاس ساركوزي، وزير كشور، يكتنه به اندازۀ مجموع رقيبانش، پرزيدنت ژاك شيراك و نخست وزير دومينيك دو ويلپن، جستجوكننده دارد.

شاخص گوگل مي تواند براي سياستمداراني كه شمار آرايشان رو به كاهش دارد مايۀ قوت قلب باشد زيرا نشان مي دهد افراد چند بار دنبال يك اسم گشته اند، نه اينكه آيا صاحب آن اسم را دوست دارند يا نه.  به عنوان مصداق حرف ماكياولي در عصر وب، اگر قرار بر انتخاب ميان محبت يا كنجكاوي باشد، بهتر است مردم دنبال اسم شهريار ــــ يا رئيس جمهور يا نخست وزير ـــ بگردند تا اينكه دوستش داشته باشند.

جرج بوش در ميان جستجوگران روسي دست كم هفت بار بيش از همتايش در خود روسيه، ولاديمير پوتين، خواستار دارد. در ميان كاربران فرانسوي پنجاه درصد بيش از شيراك، و در ميان ايرانيان دو برابر محمود احمدي نژاد جستجوگر دارد.

تمام داده هاي اين سايت خلاف انتظار نيست. مردم شهرهاي بستن و مينياپوليس در آمريكا، و هاليفاكس و نوا اسكوشا در كانادا بيش از ديگران دنبال اطلاعات مربوط به دستكش مي گردند. اهالي دوبلين ظاهرا بيش از ساير خلايق حواسشان پي آبجو گينس است، و مردم پاكستان و هند ركوردداران جهان در جستجو براي جهيزيه اند.

برخي يافته هاي ديگر عجيب تر و توضيح آنها دشوارتر است. در عربستان گرچه همجنس‌خواهي مجازات مرگ دارد،‌ آن كشور در ميان جستجوگران «همجنس‌بازي» بعد از فيليپين در مرتبۀ دوم است.  و نگاه كنيم به فهرست مردمان كشورهايي كه پي واژۀ «عشق» به زبان فرانسه مي گردند.  نام شهر پاريس كه به مأمن عشاق شهرت دارد در اين فهرست ديده نمي شود. مرتبۀ اول تا سوم ده نام فهرست عشق جويان از آن ِ شهرهاي رباط در مراكش، الجزيره و تونس است.

يافته هاي ديگر همان است كه انتظارش مي رود. بيشترين جستجوكنندگان كلمۀ الله از كشورهاي اسلامي اند اما با نقل مكان واقعيتهاي اجتماعي، اين كلمه بيشتر در گوگل به زبان هلندي جستجو مي شود تا در زبان عربي.  سايتهاي نروژي، فرانسه، هلندي،‌ سوئدي و آلماني بيشترين جستجو براي الله را در خود ثبت كرده اند.

در هند و پاكستان كه اغلب گمان مي رود از امتياز صحبت‌كردن به انگليسي با لهجۀ بريتانيايي، گرچه بدون زيورها و پيرايه هاي زباني ِ آن گويش، برخوردارند، سايت گوگل نشان مي دهد اين امتياز تا چه محدود به نخبگان شهرنشين است و چه شمار عظيمي از مردم براي به دست آوردن مشاغلي در مراكز ارتباطات جديد منطقه دلمشغول بالابردن سطح زبان خويش اند.  اين دو كشور از نظر جستجو براي «بهبود انگليسي» و «آموزش ارتباطات» در صدر فهرست شاخص گوگل جاي دارند.
گرچه گمان مي رود واژۀ «تفنگ» مترادف نام ايالات متحدۀ آمريكا است، شمار فزايندۀ آدم ربايي و قتل در آمريكاي لاتين شايد سبب كشاندن جستجوگران اين كلمه به سايت گوگل شده باشد.  شهر بوئنوس آيرس در آرژانتين در صدر شهرهاي تفنگ‌جو، و خود كشور از اين نظر از ايالات متحده جلو زده است. شيلي، مكزيك و پرو هم در فهرست ده كشور مشتاق اطلاعات دربارۀ سلاح قرار دارند.  و گرچه دولت جديد شيلي اعلام كرده است خشونت گروههاي نئونازي را سركوبي خواهد كرد، اين دار و دسته ها در شهر سانتياگو و كلا كشور شيلي بيش از هر جاي ديگر جستجوكننده دارند.
 

از سيستم گوگل مي توان خواست دربارۀ تك تك كشورها اطلاعات خواست تا بتوان مثلا نتيجه گرفت مردمان افغانستان، ايران، عراق و عربستان سعودي تا چه اندازه دنبال كلمۀ «دموكراسي» مي گردند. دولت بوش احتمالا از پاسخ گوگل به درخواست چنين محاسبه‌اي براي هر يك از اين كشورها خشنود نخواهد شد: «واژۀ مورد نظر شما» ــــ يعني دموكراسي در فارسي يا عربي ـــ «به آن اندازه جستجو نشده كه بتوان براي آن نمودار رسم كرد.»


بنقل از سایت آقای محمد قائد

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه سیزدهم تیر 1388 | موضوع: علمی و فرهنگی مهر
انجيل نادرشاهي
 

انجيل نادرشاهي

در سال 1375 ش انجیل خاتون آبادی را که ترجمه انجیل عربی به فارسی توسط یکی از علمای بزرگ عصر صفوی بود چاپ کردم (میراث مکتوب) و از همان زمان در پی انتشار یکی دو ترجمه دیگر که توسط علمای آن عصر و پس از آن عصر نادری و قاجاری صورت گرفته بود، بودم.

یکی از آنها همین انجیل نادرشاهی است که به دستور نادرشاه افشار و توسط یکی وزیران برجسته و ادیب او با نام میرزا مهدی استرآبادی صورت گرفته است. دو عالم از همان خانواده خاتون آبادی دستیار وی بوده‌اند و به علاوه از شماری از علمای مسیحی و یهودی نیز برای پاره‌ای دشوار‌یها استفاده شده کرده است. شرح آن را به تفصیل در مقدمه نوشته‌ام.

این ترجمه حاوی چهار انجیل اصلی یعنی متی، مرقس، لوقا و یوحنا است که با نثر فارسی همان عهد و در عین حال با زبانی روان صورت گرفته است.

به دلیل محدودیت هایی که در وزارت ارشاد برای چاپ کتاب مقدس وجود داشت، اجازه داده شده که هزار نسخه و برای یکبار چاپ شود و با این که راضی کردن ناشر به طور طبیعی برای نشر کتاب با چنین شرایطی دشوار است، نشر علم با مدیریت آقای آقا مهدی علمی با آن موافقت کرد که از این بابت سپاسگزارم.

پی نوشت: این شخص همان منشي الممالك و مورخ تواناي عصر افشاريه،هنرمند ، اديب شاعر و رفيق گرمابه و گلستان نادر شاه ، سرسلسه دودمان افشاريه مي باشد. 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 | موضوع: ادبیات مهر
مرگ چنين خواجه نه كارى است خُرد

مرگ چنين خواجه نه كارى است خُرد 

محمد حقوقي، شاعر و منتقد ادبي، به علت نارسايي‌هاي قلبي و كليوي عصر دیروز در سن 72 سالگي در يكي از بيمارستان‌هاي شهر اصفهان درگذشت.
حقوقي به دنبال مشكلات كليه و كبد، در بيمارستان خورشيد اصفهان در حالت نيمه هوشيار به سر مي‌برد.
يكي از پرستاران اين بيمارستان گفته بود كه كليه‌هاي حقوقي به سمت نارسايي رفته و هپاتيت وي نيز عود كرده و باعث سيروز كبد نيز شده بود.
حقوقي سال‌ها قبل نيز دريچه قلبش را عمل كرده بود.
محمد حقوقي شاعر و منتقد ادبي در سال 1316 در اصفهان متولد شد.
عمده آثار وي در نقد و معرفي شاعراني نظير نيما يوشيج، سهراب سپهري، احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث و فروغ فرخزاد است.            

پی نوشت: برای اطلاع بیشتر از این شاعر و منتقد گرانمایه خوانندگان فهیم می توانند به آرشیو ،قسمت چهره مهر مراجعه فرمایند. اینجانب این فقدان را به خانواده ادبیات و شعرمعاصر تسلیت عرض میکنم.                                            

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه نهم تیر 1388 | موضوع: بزرگداشت مهر
مصلحت ، عدالت و حرامزادگی؟؟؟

مصلحت ، عدالت و حرامزادگی؟؟؟

در داستانهای  کهن آمده است  روزی پادشاهی برای حضور در انظار عمومی قصد داشت بهترین لباس را بپوشد وبه کسی که بتواند زیباترین لباس را برای شاه بدوزد، تحفه ای بزرگ بدهد. همه خیاط های آن سرزمین به جنب وجوش افتادند و هرکسی به ظن خود بهترین مدل لباس را برای پادشاه انتخاب کرد. خیاطی پیدا شد که ادعا می کرد لباسی برای پادشاه می دوزد که هم از ابریشم است وهم نا مریی ست و فقط حلال زادگان می توانند لبلس را مشاهده کنند. ماهها گذشت تا بالاخره لباس کذایی آماده شد . قرار شد که پادشاه آن لباس را در میان مردم بپوشد . خیاط با شیادی کامل ، پادشاه را لخت ما در زا د کرد و بظاهر آن لباس را بر تن پادشاه پوشاند. شاه با تفاخر در میان مردم راه می رفت و چاپلوسان و اطرافیان شاه از ترس اینکه مبادا کسی آنان را متهم به حرامزادگی کند مدام در حال تعریف و تمجید از لباس جدید شاه بودند. شاه بیچاره هم عرق شرم بر پیشانی اش نقش بسته بود و جرئت نمی کرد حرفی بزند تا بالاخره کودکی که همان نزدیکی ، روی شاخه درختی مشغول بازی بود نگاهش به شاه افتاد وبا تلخندی کودکانه فریاد کشید: پس کو لباس جدید شاه ...!؟ شاه که لباس ندارد؟!

تقریبا 30 سال است که لباس مصلحت و عدالت را در اقسام مختلفش بر تن نظام جمهوری اسلامی کرده اند وبه اشکال مختلف این لباس  را بر تن سایر اجزاء حکومت پوشاندند وهمه بخاطر حفظ نظام لب فرو بستند . اما نتیجه؟

ای کاش حداقل مصلحت ما رنگ وبوی علوی داشت . مصلحت ما، 180 درجه مخالف عدالت و حکمت حرکت کرد و بر ضد خودش تبدیل شد تا انتخابات 22 خرداد 1388.

آن کودک داستان ما، انتخابات بود.

باید پس از این تعریفی نو وجدید از مصلحت و عدالت عرضه کرد.تمام مشکلات ما از آنجا ناشی می شود که قوه قضاییه ما مستقل و کارامد نیست.سی سال در حال تعریف و تمجید و کلیشه بوده است . بدون تعارف باید گفت که مشروعیت  یک حکومت به قلب تپنده آن یعنی  عدالتخانه( قوه قضائیه ) است.اگر قلب از انسان گرفته شود مرده ای بیش نیست. قوه قضائیه مستقل و کارامد نیاز امروز جامعه ماست و اگر کسی خیال کند میتواند گره گشایی از دیگر اجزاء را بدون قوه قضائیه مستقل و کارامد انجام دهد، باید از خواب بیدارش کرد.

گر عنایت کنی هم اکنون کن / گر فتد در زمانه امر عجاب

نوشدارو چه سود خواهد داشت/ چون شد از ملک زندگی سهراب

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در یکشنبه هفتم تیر 1388 | موضوع: سیاست مهر
حاجت موکد بشر به اخلاق(قسمت پایانی)

حاجت موکد بشر به اخلاق(قسمت پایانی)

مساله سوم که کمتر به آن پرداخته شده است این است که فناوری کار دیگری هم ‌می‌کند و آن ایجاد خواسته‌های جدید است. به این معنا که امروزه اکثر میل‌های ما که قبلا به دلیل فقدان فناوری به فعلیت نمی‌رسید، محقق می‌شوند.
تیلور می‌گوید ما روزی برای رفع نیاز به سوی تکنولوژی دست دراز کردیم، اما الان می‌بینیم تکنولوژی هم رفع ‌نیاز می‌کند و هم ایجاد نیازهای دیگر و این باعث شده است که انسان تبدیل به یک تیتان، یعنی یک موجود غول‌پیکر شود. نکته چهارم این ‌است که در قدیم اگر کسی دایره مقدورات را رسم می‌کرد، دایره ماذونات همیشه کوچکتر از مقدورات بود. معنای این سخن این است که انسان سنتی خیلی کارها را می‌توانست انجام دهد ولی به خودش اجازه انجام آنها را نمی‌داد. انسان سنتی معتقد بود اگر همه ماذونات تبدیل به مقدورات شود برای خودش و همچنین دیگران خطرناک است. بشر امروز اما هر چه را که قدرت انجام آن را دارد به خودش اجازه انجام آن را هم می‌دهد؛ به این دلیل که نوعی نیهیلیزم به معنای دقیق کلمه در ذهن و ضمیر انسان جدید پدید آمده و ارزش‌ها بی‌ارزش شده‌اند. انسان قدیم یک ضابط و دیده‌بان درونی داشت و این دیده‌بان امروز از بین رفته است. اگر امروز کسانی را می‌بینید که هنوز دیده‌بان درونی دارند به این خاطر است که هنوز امروزی نشده‌اند.


این نواندیش دینی در پایان این بخش از صحبت‌هایش گفت که ما به این 4 لحاظ از قدیم متفاوت شده‌ایم و اینها باعث می‌شوند که توجه بیشتری به اخلاق داشته‌ باشیم. او علت این امر را چنین می‌داند: اگر اخلاق نداشته باشیم از آبا و اجدادمان که بی‌اخلاق بوده‌اند هم خطرناکتر می‌شویم و نوادگان ما هم از "ما"ی بی‌اخلاق خطرناکتر می‌شوند؛ چون این عوامل دائما درحال بسط‌اند. ملکیان در ادامه باز هم تاکید کرد که به علل مختلف امروزه اخلاقی زیستن دشوارتر شده است و انسان جدید کمتر می‌تواند تن به ضوابط اخلاقی بدهد.


وی علل آن را چنین برشمرد: در عمده تاریخ گذشته بشر،  دین ضامن اجرای اخلاق بوده است. مردم به جهت اینکه متدین بودند، اخلاقی زندگی می‌کردند. بسیاری از ناقدان دین می‌گویند خود دین هم یک سری «بی‌اخلاقی پیشگی‌هایی» دارد. مثلا می‌گویند دیانت، تعصب، جزم، جمود و پیشداوری را زیاد می‌کند. کاری به صحت و سقم این مدعا ندارم ولی به هرحال گفته‌اند. اما دین اگر این عیوب را هم داشت، بزرگترین پشتوانه اخلاقی زیستن انسان قدیم بوده است. ضمانت اخلاقی از ناحیه دین، در ساده‌ترین وجهش در بهشت و جهنم قابل‌ مشاهده است. شخص تصور می‌کرد اگر اخلاقی زندگی نکند خودش را از بهشت محروم می‌کند و البته پشتوانه‌های عمیق‌تر از این هم داشت. کسانی ممکن بود پروای بهشت و جهنم را هم نداشته باشند ولی باز هم اخلاقی زندگی می‌کردند؛ چون کسب رضای خدا برایشان مهم بود. اما آهسته آهسته دین به جهات مختلفی در نظر انسان کم‌رنگ شد.


ملکیان گفت که در این‌باره قضاوتی ندارد و اشاره کرد که در همه جا آن صولت و احتشامی که دین در اذهان و نفوس مردم داشت، به‌تدریج کم ‌شد. او در ادامه این بحث گفت: پدیده دین متوقف بر این امر بود که خدا علاوه بر اینکه رب تکوینی ماست، رب تشریعی ما هم هست. یعنی علاوه بر اینکه خدا کل جهان هستی را خلق کرده است، در مورد انسان‌ها یک استثنا قائل شده و آن اینکه بعد از اینکه کل جهان را خلق کرد و تکوینا رب آن است ولی در مورد شئون موجودات دیگر مداخله نمی‌کند، اما در مورد انسان‌ می‌خواهد ربوبیت تشریعی هم اعمال کند. یعنی امر و نهی می‌کند و به همین دلیل اطاعت و عصیان پیش ‌می‌آید و به تبع آن ثواب و عقاب. این دیدگاه البته مخالفان و موافقان فراوانی هم پیدا کرد. مخالفان معتقد بودند خدا فراتر از آن چیزی است که بخواهد در شئون و امور دخالت کند. مصداق این دخالت هم نبوت است. هیمنه دین  به تدریج  کمرنگ شد و همین‌طور نبوت. متقابلا ادیانی هم که قائل به نبوت و وحی بودند ضعیف شدند. وقتی هم که پشتوانه دین از دست رفت، اخلاق هم در خیلی‌ها از بین‌ رفت.


مصطفی ملکیان سپس مساله کثرت ارتباطات را هم وارد بحث خود کرد و گفت: در گذشته امکان داشت کسی در دهی زندگی کند و شیعه باشد و چند ده آن طرف‌تر کسانی زندگی کنند که سنی باشند. بنابراین امکان داشت انسانی در مذهب و دین خودش به دنیا بیاید و رشد کند و در همان مذهب هم زندگی‌اش به پایان برسد.
در چنین محیطی می‌شد دم از حقانیت دین «تو»  زد و دم از کاملتر بودن دین «تو»، چون انسان ساده بدون ارتباط گسترده، جنس دیگری ندیده بود که دست به مقایسه بزند. بنابراین در گذشته که محدودیت در ارتباطات وجود داشت، بهتر می‌شد دعوی بهترین و کاملترین دین را داشت، اما به مجرد اینکه انسان با دین‌های دیگر آشنا شد دو واقعیت گریزناپذیر است: یکی اینکه می‌فهمد اگر فلان دین را دارد فقط به این دلیل است که در فلان مکان به دنیا آمده است. به سخن دیگر وقتی انسان بفهمد دینش به دلیل زادگاهش است، ابهت آن دین نزدش کم‌ می‌شود. البته استثناهایی هم وجود دارند که بسیار محدودند. اما واقعیت دوم اینکه همه کارکردهایی که یک دین برای عده‌ای دارد، دین دیگر هم برای عده دیگر چنان کارکردهایی دارد. به عنوان مثال  مسلمان با نماز آرامش پیدا می‌کرد، بودایی هم با مدیتیشن. هندو با یوگا و مسیحی با اشعار ربانی‌اش. کدام کارکرد در دین "من" وجود دارد که پیروان سایر ادیان از آن می‌نالند؟ ما چنین چیزی نداریم. از آن طرف اگر در دینی نقطه ضعفی وجود داشت در دین دیگر هم نقطه ضعفی بود. این مساله به نوعی کثرت‌گرایی دینی منجر شد. این کثرت‌گرایی دینی هم‌مرز با نسبی‌گرایی دینی است. بدین معنی که خوب و بد ادیان نسبی است. وقتی نسبی‌گرایی پیش آمد دیگر انتظار شخص نسبت به دین قبلی‌اش مثل سابق نخواهد بود. التزام شخص به همان قرص و محکمی سابق نخواهد بود و این باعث می‌شود که آنچه دین برای انسان تامین می‌کرد، دیگر به آن قوت تامین نکند و یکی از آن چیزها اخلاق است. زمانی که دین در نظر فرد سست شد و یا لااقل سست‌تر از سابق شد، آنگاه اخلاق کارکرد سابق را نخواهد داشت.
این مشکلی است که در حال حاضر هم وجود دارد. پدران و مادران ما اگر خوبی هم داشتند آن را به دین‌شان نسبت می‌دادند.


دین، آنها را از رذائل اخلاقی باز می‌داشت اما امروزه دیگر ما نمی‌توانیم صرفا به عذاب اخروی و هراس از آن اکتفا کنیم و باید پشتوانه‌های دیگری فراهم بیاید و این مساله دیگر آن ابهت و بازدارندگی سابق را ندارد.
این امر در واقع یک مشکل است، بگذریم که این مساله آثار منفی دیگری را هم برای اخلاق دارد.
ملکیان در جمع‌بندی صحبت‌هایش گفت: پس تضعیف دین باعث شد اخلاقی زیستن دشوارتر از سابق شود. عامل دوم فردگرایی است. تمدن جدید غرب تمدنی فردگراست. به زبان ساده یعنی پیش از مدرنیته هر کسی در هر جای جهان زندگی می‌کرد خودش را سلول یک بدن می‌دانست که اسم آن بدن «جامعه ‌من» بود. همه چیز اینگونه معنا پیدا می‌کرد و هرکسی جزو یک کل بود و نیز مصالح و مفاسد او مصالح و مفاسد کل بود.


وی بین فردگرایی و جمع‌گرایی تفاوت مهمی قائل است به عقیده ملکیان در جمع‌گرایی قدیم هر فردی سلولی از بدن به نام جامعه به حساب می‌آمد. همه وقت می‌بایست از کیان جامعه در برابر تعرضات فرد جلوگیری می‌شد تا مبادا به پیکر صدمه بزند و حقوق و اخلاق هم در قدیم بر این اساس تنظیم شده بود. او ادامه داد: وقتی فردگرایی به وجود آمد، باید از تعرضاتی  که جامعه می‌خواهد به حقوق فرد وارد کند جلوگیری کرد. به همین دلیل اخلاق و حقوق قدیم کلا با اخلاق و حقوق جدید متفاوت است. نظام قدیم تکلیف‌محور بود و نظام جدید حق‌محور است. فرد باید در این سیستم به گونه‌ای رفتار کند که کسی به حقوق او تعرض نکند و هر کسی یک تکلیف دارد و آن هم دفاع از حقوق خودش است!
اما یک مشکل سومی هم وجود دارد و آن برابری‌گرایی است. این برابری‌گرایی، اخلاقی بودن را در میان ما دشوار کرده است.


در جامعه پیشامدرن چون برابری‌گرایی نبود و ما قبول می‌کردیم که از ما بهترانی وجود دارند، همین اقرار به وجود افرادی با فهم‌تر از ما جامعه را اخلاقی می‌کرد.
در بین این افراد بافهم‌تر از بقیه اول از همه پیامبران بودن و اگر دعوت به کاری می‌کردند همه قبول می‌کردند. عارفان هم آتوریته و اقتدار داشتند و خیلی از مسائل و مشکلات جامعه را حل می‌کردند. دسته سوم نه پیامبر بودند و نه عارف به آنها فرزانه مردان می‌گفتند. مثال بارز این دسته کنفوسیوس بود که نه عارف بود و نه پیغمبر بلکه یک فرزانه بود. دسته چهارم پیران بودند که در اکثر فرهنگ‌ها آنها را کامل می‌دانستند و به دلیل تجارب گذشته اقتدار پیدا می‌کردند.


مصطفی ملکیان روشنفکر و استاد دانشگاه  در پایان سخنانش این‌ 4 آتوریته را عاملی دانست که جامعه را در چنبره  اخلاق نگه می‌داشت اما برابری‌گرایان را به عنوان کسانی معرفی کرد که معتقدند هیچ‌کس بر دیگری رجحان ندارد.
او گفت: به عقیده برابری‌گرایان حرف آن پیغمبر یکی است، حرف من هم یکی است و هکذا عارف و پیر و فرزانه. اگر هریک از اینها بخواهد حرفش مقبول بیفتد باید قدرت امتاع داشته باشد. در صورتی که در قدیم این چنین نبود. پیرمرد فقط کافی بود رایش را اظهار کند.
وقتی آن آتوریته‌ها از بین رفته‌اند دیگر آن شیرازه هم از هم پاشیده می‌شود و ما را به چنبره اخلاقی‌بودن نمی‌کشاند.


آخرین بخش از صحبت‌های استاد مصطفی ملکیان در مورد تقسیم اخلاق کنونی به دو بعد بود. او در این‌باره چنین گفت: یک بعد این است که فرد آن قدر جلو می‌رود تا جایی که قانون جلویش را بگیرد و دیگر اینکه آن قدر جلو می‌رود تا آنجا که منافع شخصی‌اش اقتضا کند.
در چنین جامعه‌ای اخلاقی‌زیستن واقعا دشوار می‌شود. اینجاست که باید به دنبال راهی گشت که باز هم اخلاق به صحنه اجتماع باز گردد. یعنی اخلاق از منفعت جدا شود  و نیز از حقوق. ما صرفا با حقوق نمی‌توانیم یک جامعه را اداره کنیم. باید به دنبال انسان‌هایی باشیم که حقوقشان تحت‌تاثیر اخلاقشان باشد نه اخلاقشان تحت تاثیر حقوقشان.

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در یکشنبه هفتم تیر 1388 | موضوع: دین مهر
حاجت موکد بشر به اخلاق(۱)


حاجت موکد بشر به اخلاق(۱)

ملکیان در ابتدای سخنانش گفت احتیاج بشر به «اخلاقی‌زیستن» در روزگار کنونی به مراتب بیشتر از روزگاران قبل از ماست. در همه طول تاریخ بشر نیازمند به اخلاقی‌زیستن بوده است و هیچ وقت نبوده است که اخلاق و اخلاقی‌زیستن برای بشر در حکم امر زائدی باشد، اما در روزگار جدید یعنی بعد از جنگ دوم جهانی این احتیاج بیشتر از گذشته شده است.
به عبارت دیگر این نیاز، مبرم و موکد شده است و از سوی دیگر هم توام با دشواری‌هایی است. او تاکید کرد که به همین دلیل در این روزگار، رجوع به اخلاق و هم ژرف‌کاری در آن هر دو به مراتب باید بیشتر مورد تاکید متفکران و مصلحان و دلسوزان وضع بشری باشد. احتیاج امروز ما به اخلاق مثل این است که شما بعد از ساعت 3 نیمه‌شب به پزشک احتیاج پیدا می‌کنید، از سویی نیازتان مبرم‌تر از هر وقت دیگر است و از طرفی هم دسترسی به پزشک دشوارتر از هر زمان دیگر است.


ملکیان قبل از پرداختن به این مساله به 4 نکته اشاره کرد: اول اینکه وقتی ما از اخلاق سخن می‌گوییم، بحث ما اخلاق به معنای دقیق کلمه است و این اخلاق را نباید با حقوق خلط کرد. این دو با هم تفاوت دارند. اخلاقی زیستن یک مساله است و قانونی زیستن مساله‌ای دیگر. دوم اینکه اخلاق با عرف و عادات هم نباید خلط شود. نکته سوم هم مساله آداب معاشرت است و این هم غیر از اخلاق است. چهارم اینکه با فقه هم کاری نداریم. اگر به فقه نگاه کنیم می‌بینیم ترکیبی است از اخلاق، حقوق، آداب و رسوم؛ و اینها کم و بیش در فقه با هم آمیخته ‌شده‌اند.
این استاد دانشگاه در ادامه به 3 کارکرد اخلاق اشاره کرد و گفت که ما البته به دو تای آنها می‌پردازیم. او بحثش را چنین ادامه داد: وقتی ما اخلاقی زندگی ‌می‌کنیم اثر و نتیجه اخلاقی‌زیستن ما می‌تواند سه نوع باشد. گاهی اخلاق کارکردش تامین مطلوب‌های اجتماعی است؛ اگر همه شهروندان یک جامعه اخلاقی زندگی کنند؛ مطلوب‌های اجتماعی به طریقی بسیار سهل‌تر، مطمئن‌تر و بی‌عوارض‌تر پدید می‌آید. 5 تا از مطلوب‌های اجتماعی از بقیه مهمترند مثل نظم، امنیت، رفاه، عدالت و آزادی. کارکرد دوم تامین مطلوب‌های روان‌شناختی است. یعنی فردی که اخلاقی زندگی می‌کند علاوه براینکه مطلوب‌های اجتماعی را برآورده می‌کند، مطلوب‌های روان‌شناختی خودش را هم برآورده می‌کند. یعنی انسانی که اخلاقی زندگی می‌کند از درون هم وضعش با کسی که اخلاقی زندگی نمی‌کند متفاوت است. این مطلوب‌ها عبارتند از: آرامش، شادی درونی، رضایت‌باطن و معنایافتگی زندگی.


اما اخلاقی‌زیستن کار سومی هم می‌کند و آن اینکه به تحول روحانی انسان می‌انجامد.
این تحول مساله‌ای فوق آرامش و رضایت باطن است. یعنی انسان از وضع کنونی‌اش به انسانی دیگر تبدیل می‌شود. مثلا وقتی به کسی صدقه می‌دهید کارکردهای اجتماعی دارد: کمی به طرف مقابلتان به لحاظ رفاهی و امنیت خاطر کمک کرده‌اید. اگر آن فقیر را از خودتان رانده بودید آرامش از شما می‌رفت و جای آن اضطراب در وجودتان می‌نشست. دیگر اینکه با این کار به تدریج علاقه شما به مال و دنیا کم می‌شود. این یک تحول روحانی است که انسان کم‌کم علقه‌اش به دنیا، ثروت و مادیات و شهرت کم می‌شود. به این ترتیب انسان رشد معنوی پیدا می‌کند و ظرفیت‌های وجودی‌اش بیشتر می‌شود.


مصطفی ملکیان در مورد علت نیاز بیشتر بشر به اخلاقی زیستن در مقایسه با گذشته گفت: بعد از جنگ دوم جهانی ابتدا تحولاتی در غرب رخ داد و سپس با درجات مختلف به تمام جهان نفوذ کرد و سبب پیدایش وضع کنونی شد. در روزگار گذشته، اخلاق برای "کیفیت" زندگی بشر لازم بود. یعنی جامعه‌ای بدون اخلاق کم و بیش امکان بقا «کمی‌اش» وجود داشت. اما اگر می‌خواست بقا «کیفی‌اش» را تضمین کند نیاز به اخلاق داشت. می‌شد جامعه‌ای وجود داشته باشد که ضوابط اخلاقی‌ کمتر در آن رعایت شود. اخلاق اما به زندگی کیفیت می‌داد. اما امروزه اصولا اینگونه نیست. امروز اگر بشر تصمیم بگیرد که اخلاقی زندگی نکند، مسمومیت هوا به حدی می‌رسد که بقا «کمی» ما دیگر امکان‌پذیر نخواهد بود. همچنین آلودگی آب، از دست رفتن جنگل‌‌ها و مراتع هم از عوارض آن است. آلودگی‌های جدید بیماری‌های جدید می‌زاید و این بیماری‌ها فقط به قیمت ایجاد بیماری‌های جدیدتر، قابل درمان هستند.
نکته دیگر اینکه پیشرفت فناوری در روزگار ما باعث شده است که قدرت دخالت انسان در زندگی دیگران بیشتر از گذشته باشد. اگر شما در خانه‌تان نشسته باشید تضمینی وجود ندارد که مصون باشید و دیگران می‌توانند به راحتی حتی از آن طرف کره زمین به شما تعرض کنند. این خاصیت تکنولوژی است که هرگونه بعد مکانی و زمانی را کم می‌کند.
به همین خاطر امروز، اگر کسی بنایش بر این باشد که اخلاقی زندگی نکند آزار و آسیبش به بقیه هم می‌رسد.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه ششم تیر 1388 | موضوع: دین مهر
نقد و بررسی داستان رستم و شغاد

نقد و بررسی داستان رستم و شغاد 

کارهای آقای دکتر راشد محصل، برای اهل فرهنگ و زبان و ادب آشناست. کارهای ایشان بیشتر در حوزه‌ فرهنگ و زبان‌های باستانی منتشر شده و دکترای فرهنگ و زبان‌های باستانی دارند. از سال ۱۳۵۱ در فرهنگستان زبان و ادب فارسی سابق مشغول به کار بودند. کارهایی که از از ایشان منتشر شده «دستور زبان اوستایی»، «نجات بخشی در ادیان»، «کتیبه‌های ایران باستان» و چندین مقاله درباره‌ شاه نامه در مجلات مختلف علمی است.

کنون کشتن رستم آریم پیش زدفتر همیدون به گفتار خویش

مرگ رستم یکی از داستان‌های خواندنی شاهنامه است. مرگی که برادر رستم، شغاد باعث آن است. مرگ برادر به دست برادر. اما شغاد نباید از قتل رستم که قهرمان بزرگ شاهنامه است، به راحتی عبور کند. شغاد هم به دست رستم می‌میرد و این داستان‌پردازی بزرگ را فردوسی به بهترین شکل انجام می‌دهد.

در میان کنیزان زال، کنیزی بود هنرمند‌ که این کنیز برای زال پسری به دنیا می‌آورد. زال او را شغاد می‌نامد. کودک پس از چند سال به نوجوانی بدل می‌شود و به دربار کابل فرستاده می‌شود.

شغاد پس از چند سال، جوانی برومند می‌شود. شاه کابل دخترش را به او می‌دهد و هدایا و جهاز بسیاری را نیز همراه دختر می‌کند. شاه کابل از این وصلت، دو هدف را دنبال می کرد. اول این‌که به نژاد خود اصالت بیشتری ببخشد و دوم این‌که گمان می‌کرد پس از این وصلت، کابل از پرداخت مالیات به سیستان معاف خواهد شد. اما این گمان شاه کابل خیالی بیش نبود و سیستان به گرفتن مالیات و باج ادامه داد.

شغاد از این عمل سیستان که در رأس آن رستم قرار دارد، تحقیر می‌شود. او عصبانی از این عمل حکومت سیستان، به صورت پنهانی با شاه کابل دست به کار دسیسه‌ای می‌شوند تا رستم را از پیش رو بردارند.

از این رو بزمی می‌سازند و در آن بزم شاه کابل شغاد را در میانه مستی و در حضور دیگر بزرگان سرزنش می‌کند و به او و دودمانش توهین می‌کند. شغاد هم وانمود می‌کند که برافروخته شده است و مجلس بزم را ترک می‌کند و به همراه یاران خود روانه زابل می‌شود و از چند و چون ماجرا، زال و رستم را مطلع می‌کند. رستم لشکری عظیم را آماده حمله به کابل می‌کند و به برادر می‌گوید من شاه کابل را از تخت به زیر می‌کشم و تو را بر سر تخت می‌نشانم.

اما شغاد در اجرای توطئه شومش با بیان سخنانی از این دست که شاه کابل حتماً تاکنون از کرده خود پشیمان شده و شاید اکنون در تدارک پوزشگری باشد از رستم می‌خواهد که از لشکرکشی به کابل صرف نظر کند.

رستم پیشنهاد برادر را می‌پذیرد و به همراه برادرش زواره و یک‌صد سوار برگزیده و یک‌صد سرباز پیاده و کارآزموده رو به سوی کابل می‌‌نهد. در این فاصله که شغاد به فریب برادر مشغول است، شاه کابل نیز مقدمات قتل رستم را در شکارگاهی مهیا می‌کند.
در ادامه داستان رستم به کابل می‌رسد. شاه کابل به پوزش‌خواهی نزد او می‌آید و رستم چنان‌که از او می‌سزد، شاه را می بخشد.

بعد از چند روزی استراحت در کابل و شرکت در مجالس بزم، رستم به پیشنهاد شاه کابل برآن می‌شود که به شکارگاهی که وی مهیا کرده است، برود. رستم و زواره به همراه شغاد و دیگر همراهان به شکارگاه می‌روند و هر یک برای به چنگ آوردن شکار به سویی می‌روند و همه ایشان بی‌خبر از چنگ مرگ هستند که کمی آن‌سوتر در کمین ایشان نشسته است.

رخش پس از مدتی متوجه دام می‌شود و از رفتن تن می‌زند. رستم او را به زور به حرکت وامی‌دارد ناگهان رخش و رستم هر دو به درون چاهی می‌افتند. تن هر دو پاره پاره می‌شود. رخش در همان دم چشم از جهان فرومی‌بندد و رستم به مدد نیروی مردانگی‌اش به زحمت تن مجروحش را از چاه بیرون می‌کشد. ناگهان شغاد را پیش رو می‌بیند و همه چیز را آن‌چنان که باید، درمی یابد.

رستم دست به چاره‌اندیشی می‌زند و از شغاد می‌خواهد تا کمانش را به زه کند و آن را به همراه دو تیر در دسترسش قرار دهد تا بتواند پیش از مرگ خود را از هجوم شیران گرسنه در امان بدارد و شغاد نیز چنین می‌کند و با لبخندی بر لب، این آخرین خواسته برادر در حال مرگش را می‌پذیرد.

رستم بی‌درنگ، کمان را به دست می‌گیرد و به مدد تیری برادر را نشانه می‌رود. شغاد از ترس پا به فرار می‌گذارد و پشت درختی تنومند پناه می‌گیرد رستم تیر را از شست رها می‌کند. تیر درخت و شغاد را به هم می‌دوزد. شغاد در دم جان می‌دهد.

دکتر راشد در ابتدا با اشاره به نظرات بسیاری که در ارتباط با داستان رستم و شغاد مطرح شده، گفت: این داستان بخش حماسی شاهنامه را پایان می‌دهد و وارد بحث تاریخی می‌شود.

وی در ادامه با اشاره به نقش رستم از دیدگاه فردوسی افزود: این‌ها عواملی هستند که صحنه‌آرایی داستان شاهنامه را عوض می‌کند، فردوسی را غمی فرامی‌گیرد و از این روست که در آغاز آن داستان از تنگ‌حالی و اندوه سخن می‌گوید و کوتاه بیان می‌کند و زمینه را برای بیان مرگ رستم آماده می‌سازد.


نویسنده کتاب «نجات‌بخشی در ادیان» که در نهمین مجموعه از درس گفتارهای فردوسی سخن می‌گفت، یادآور شد: داستان رستم و شغاد به دنبال داستان رستم و اسفندیار می‌آید. در داستان رستم و اسفندیار، بحثی وجود دارد که کسی که اسفندیار را از بین ببرد، خاندانش از بین خواهد رفت. به نظر برخی ممکن است که این قضیه برگرفته از اعتقادات دینی هم باشد که چون اسفندیار حامی دین زرتشت بوده، این نکته گفته شده است.

بنابر این تحقق، مساله ای که در نبرد رستم و اسفندیار پیش‌بینی می‌شود، داستان رستم و شغاد است که مکمل آن است و در حقیقت با این داستان، بحث خاندان رستم و دوره پهلوانی هم تمام می‌شود.

این داستان به نوعی کامل‌کننده‌ دو حرکتی که رستم انجام داده و شایسته پهلوانی او نبوده است.‌ یکی کشتن فرزندش سهراب و دوم کشتن اسفندیار. این نشان می‌دهد که بعضی‌ها از رستم این چیزها را انتظار نداشته‌اند. در متون دینی زرتشتی آن کسی که اسفندیار را بکشد، گرفتار می‌شود.

دکتر راشد، با اشاره به نقش تقدیر از دیدگاه فردوسی افزود: رنگ «تقدیری» در این داستان است. رستم هیچ‌وقت، با رخش، رفتاری که در این جا دارد را نشان نمی‌دهد.

رخش در همه جا یاور رستم است و در بسیاری از جاها جان رستم را نجات داده است و مثل یک دوست صمیمی با او رفتار کرده است. ولی در این‌جا وقتی که رخش می‌خواهد که او را برگرداند، به او تازیانه می‌زند.

در ابتدای داستان گفته می‌شود که وقتی که شغاد متولد شد، گفتند که او خانواده را به باد می‌دهد، ولی وقتی که می‌آید از مهتر کابل شکایت می‌کند، رستم بی‌آن‌که فکری کند، راه می‌افتد و وقتی که شغاد می گوید که ۱۰۰ نفر کافی است، رستم قبول می‌کند. این‌ها اشارات خود فردوسی به مساله تقدیر است.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی، در انتها خاطرنشان کرد: به هر حال برای این‌که یک قهرمانی هست باید آغاز زندگی او را تا پایان در کنار هم گذاشت و این شخصیتی که تجلی هویت ایرانی است، از آغاز تا فرجام ساخته شود و عواملی که در این داستان شکل پیدا می‌کند، از داستانی شکل می‌گیرد که متعلق به شهریار آرمانی مردم ایران باشد.

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در دوشنبه یکم تیر 1388 | موضوع: ادبیات مهر
عدالت منهای حقوق مخالفان عدالت نمی شود

عدالت منهای حقوق مخالفان عدالت نمی شود(۴)
سومین مطلب حقوق است. یعنی در ساز و کار عدالت باید حقوق هم تعریف بشود. حقوق انسان ها، حقوق حیوان ها، حقوق نباتات، حقوق مخالفان، حقوق موافقان، حقوق شهروندان، حقوق کار، حقوق مسئولیت، حقوق مالی، حقوق سیاسی اینها باید تعریف شده باشد و روشن شده باشد و با تحقق اینها است که عدالت برپا می شود. یک جمله ای دارند امیرمومنان(ع) در خطبه 216 نهج البلاغه می فرمایند که اگر حقوق رعایت بشود، آن وقت عدالت معنا پیدا می کند و گسترده و جاری می شود. اصلا بدون حقوق عدالت بی معنا است. عدالت منهای حقوق موافقان، منهای رعایت حقوق مخالفان، منهای رعایت حقوق زنان، منهای رعایت حقوق کودکان عدالت نمی شود. تعبیر حضرت این است: می فرمایند اگر می خواهید عدالت پیاده کنید راهش این است. حقوق به خصوص حقوق متقابل مردم و زمامداران رعایت شود. "و اعتدلت معالم العدل". آن وقت است که نشانه های عدالت برپا می شود. تا حقوق رعایت نشود، نشانه های عدالت معنا پیدا نمی کند. آنجا که حقوق زیر پا گذاشته می شود، چه اتفاقی می افتد؟ "ظهرت معالم الجور" نشانه های ستم همه جا دیده می شود. بنابراین شناخت حقوق، تعریف حقوق و همینطور تعریف حدود لازم است. هر جایی که دوطرف وجود دارد حقوق دوطرفه است. یعنی حق و تکلیف با هم است. حقوق و حدود با هم است. اینها باید با هم دیده بشود. من به عنوان مثال عرض می کنم.
امیرمومنان(ع) می خواهد از مجرای حقوق عدالت پیاده کنند. طلحه و زبیر آمدند نزد حضرت و می خواستند بروند در مکه فتنه بکنند. امیرمومنان(ع) هم می دانند. حضرت به طلحه و زبیر فرمودند که "ما لاتریدان العمره" شما نمی خواهید عمره بروید."بل تریدان الغدره" می خواهید بروید پیمان بشکنید. گفتند: نه آقا. حضرت اجازه دادند رفتند. ابن عباس آمد که حضرت چرا دستگیرشان نکردید؟ حضرت فرمودند مگر می شود اینطوری کسی را دستگیر کرد؟ اینها هنوز کاری نکردند. گفت شما که می دانید. فرمودند می دانم ولی هنوز که کاری نکرده اند. یعنی مخالفان حضرت تا زمانی که دست به اقدام عملی نزده بودند، حضرت با آنها برخورد نکرد و جلوی آنها را نگرفت. نه اینکه مراقب نبود، نه اینکه هشیار نبود. حواسشان جمع بود. می دانستند. همه چیز زیر نظر امام بود. اما اینجوری حقوق آنها را پاس می داشتند. یا نمونه خوارج. هیچ حکومتی با یک گروه مخالف مثل خوارج رو به رو نبوده که امیرمومنان(ع) بوده است. یعنی آن مقدار که آنها در حکومت امیرمومنان(ع) مشکل ایجاد کرده اند، برای هیچکس دیگری نکرده اند. خوارج مخالفت کردند و می دانید که چه کردند. امیرمومنان(ع) را تکفیر کردند، مشرک خواندند و با ایشان مقابله کردند، حرف های زشت زدند، نماز جماعت با امام(ع) را ترک کردند و در نماز ایشان اختلال ایجاد کردند. جالب این است که حضرت این ها را جمع کرده اند و به آنها فرموده اند که" ان لکم عند نا ثلاثه". شما مخالفان ما بر گردن ما 3 حق دارید. به مخالفان حقوقشان را آموخته اند. چون ممکن است بلد نباشند و حقوقشان به وسیله دولت و قدرت تضییع بشود. باید حقوق را یادشان بدهد که شما حق دارید. فرمودند که اولین حقتان این است که مادامی که در جامعه هستید، با ما هستید، زندگیتان را می کنید و در جامعه همراه مایید، شما را از مساجدمان و مجامعمان منع نمی کنیم. تریبون به شما می دهیم. یعنی تریبون دارید حرف بزنید. بلندگو دارید نظرتان را بدهید. دهنتان را نمی بندیم. دوم حقوق مالی شما را قطع نمی کنیم. این حقوق مالی هم فیئ است. یعنی آن چیزی که از غنیمت یا درآمد عمومی به آنها داده می شود نه کارشان. کارشان و شغلشان را داشتند. آن پولی که باید اضافه به شما بدهیم هم می دهیم. سوم اگر با ما سخن بگویید، با شما سخن می گوییم. احتجاج کنید، با شما احتجاج می کنیم. ولی اگر بر ما شمشیر بکشید، بر شما شمشیر می کشیم. امام(ع) حقوق را در همه زمینه ها این گونه پاس می داشته است. 

امکان ندارد که عدالت به درستی برپا بشود مگر با قانون مداری
چهارم قانون است. امکان ندارد که عدالت به درستی برپا بشود مگر با قانون مداری. با بی قانونی نمی شود، با فوق قانون بودن عدالت پیاده نمی شود. آن موقع امیر مومنان(ع) قانون را از کجا شروع می کند؟ از خودش. روز اولی که مردم در مدینه با حضرت امیر(ع) بیعت کردند، حضرت فرمود بدانید من بی اجازه شما درهمی را خرج نمی کنم. بدون اجازه یعنی باید طبق قانون باشد. یعنی من نمی گویم که زمامدارم، بیت المال در دستم است، به هرکسی خواستم می بخشم. دستور می دهم به آن این مبلغ را بدهید، به دیگری این مبلغ را بدهید. نه! از این عدالت در نمی آید. چرا امیرالمومنین(ع) عقیل را مجازات کرد؟ آن داستان معروف برای چیست؟ این است که عقیل مثل بقیه سهمش را گرفته است، منتها معتقد است که من برادر خلیفه ام و باید سهم ویژه داشته باشم. سهم ویژه بی سهم ویژه. در عهدنامه مالک اشتر، حضرت به مالک می فرماید که هر زمامداری که سر کار بیاید "فان للوالی خاصه و بطانه". یک خواصی و یک نزدیکانی دارد، یک هوادارانی دارد که با کمک آن عده سر کار آمده است. آن وقت اینها میل به چی دارند؟ میل به ستم، میل به زورگویی و میل به بهره کشی دارند. چه باید کرد؟ یک دستوری می دهند که ما باید با این دستور هم افق بشویم. اگر شدیم، آنوقت از آن عدالت در می آید. می فرماید:" فاحسم " قطع کن. ببر." ماده اولئک بقطع اسباب تلک الاحوال." با از ریشه زدن زمینه ها و سبب های چنین مسائلی. ریشه های اینها را بزن. یعنی چی ریشه های اینها را بزن؟ یعنی یک سر سوزن امکان سوء استفاده برای کسانی از نزدیکانت، خویشاوندانت، دوستارانت، حزبت فراهم نکن. یک سر سوزن. جالب این است که یک نامه ای در نهج البلاغه داریم. در این نامه امیرمومنان(ع) یک حرفی می زند، خیلی آموزنده است. ما باید با این ها طراز بشویم. حضرت می فرماید که سیره ی پیامبر(ص) این بود که در جنگها وقتی جنگ سخت می شد "و کان رسول الله (ص) اذا احمرالبعث" وقتی جنگ شدید می شد داغ می شد "و احجم الناس" و دشمن هجوم می آورد. پیامبر(ص) چکار می کرد؟ "قدم اهل بیته". اهل بیتش را مقدم می داشت. " فوقی بهم اصحابهم" اصحابش را با اهل بیتش حفظ می کرد. پیامبر(ص) یک جا خویشاوندانش را جلو می انداخت و اینجا بود. ولی آنجا که پول بود، عقب می انداخت. سیره امیر مومنان(ع) هم اینطور است. آنجا که سختی است، می فرماید فرزندان من آنجا باشند. آنجایی که راحتی است می فرماید مردم جلو بیایند. حتی حضرت معتقد بودند که خانواده ایشان آخر همه باید سهم ببرند. گاهی سهم عمومی بود. یعنی به همه سهم می رسید. به خانواده حضرت هم سهم می رسید. حضرت می فرمودند وقتی همه سهمشان را گرفتند و تمام شد، شما سهم می برید و اگر اینها می خواستند زودتر بگیرند، حضرت توبیخ می کردند. این را می گویند قانون.
 یا مثلا فرض کنید مساوات در برابر قانون. همه در برابر قانون نزد حضرت مساوی بودند. نجاشی شاعر امیرمومنان(ع) بود. در دفاع از حضرت شعر گفته است. شعر عالی مثل این می ماند که بگوییم دستگاه تبلیغاتی حضرت است. چون شاعر در آن دوره دستگاه تبلیغاتی بود. این نجاشی در ماه رمضان شراب خورد و داخل خیابان آمد و سر و صدا کرد. گرفتنش و نزد حضرت آوردند. چون خلاف کرده است، حضرت 100 تا تازیانه به او زدند. نجاشی گفت چرا 100 تا؟حد شرب خمر 80 تا است. حضرت فرمود حرمت ماه رمضان را شکستی 20 تا هم برای آن است. خانواده و قبیله نجاشی آمدند اعتراض کردند که ما ندیده بودیم که زمامداران عادل، یعنی مدعیان عدالت با خویشاوندانشان، نزدیکانشان، هوادارانشان اینجوری رفتار کنند. بالاخره منظورشان این بود که آنها نسبت به نزدیکانشان زیرسبیلی در می کردند. خویشاوندیم، هم حزبیم، رفیقیم، خلاصه هوادار ما بوده و پول برای ما خرج کرده است. حضرت فرمودند" انها لکبیره الا علی الخاشعین". بله قانون سنگین است مگر برای خاشعان در مقابل خدا. بعد اینها فرار کردند؛ نزد معاویه رفتند. حضرت فرمودند: همه در برابر قانون مساویند. نزدیکترین فرد به من اگر خلاف قانون بکند مجازاتش می کنم. به همین دلیل وقتی که ام کلثوم دختر حضرت یک گردنبند را به عنوان عاریه ضمانت داده (مضمونه) از بیت المال گرفت؛ حضرت وقتی دیدند، توبیخشان کردند که مگر همه دختران مدینه چنین امکانی را دارند؟ وقتی همه دختران مدینه این امکان را ندارند تو به چه حقی این امکان را برای خود گرفتی؟ بعد حضرت فرمود اگر ضمانت نداده بودی؛ نخستین زن هاشمی بودی که دستت را قطع می کردم. با قانون عدالت برقرار می شود.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
عدالتی که نقد نمی شود، در آن فساد پیدا می شود(۳)

عدالتی که نقد نمی شود، در آن فساد پیدا می شود(۳)
اول ما باید این نگاه را ایجاد بکنیم و دریابیم؛ با حضرت هم افق بشویم. اگر با حضرت هم افق شدیم و فهمیدیم که باید با یک برنامه عدالت در واقع ظلم ها را زدود؛ ساختار فراهم کرد و مناسبات را اصلاح کرد؛ آن وقت چندتا سوال را باید جواب بدهیم.
یک سوال اینکه این عدالتی که امیرمومنین(ع) می فرمایند لوازمش چیست؟ با چه لوازمی می شود این عدالت را فراهم کرد؟ آنطور که من استفاده کردم از آموزه های امیرمومنان(ع) امکان ندارد که در جامعه ای عدالت فراهم بشود مگر اینکه چهار لازمه ی آن تدارک بشود: 1- آزادی 2- اخلاق 3- حقوق 4- قانون.
نمی شود کسی سخن از عدالت بگوید؛ اما آزادی ها را بخواهد بگیرد. اصلا امکان ندارد عدالت فراهم بشود، بلکه عدالت را می کشد. به همین دلیل در بعضی از کشورهایی که سخن از عدالت زدند و آزادی افکار، آزادی انتقاد، آزادی نظر، آزادی اطلاعات را گرفتند، این ها عدالت را کشتند. تجربه نزدیک به ما هم همینطور است. 70 سال حکومت شوروی سابق نمونه همین است. جاهای دیگر هم همینطور.
هرجایی سخن از عدالت بدون اخلاق زده شده، عدالت ذبح شده است. هر جایی گفتند عدالت ولی حقوق مداری نکردند، آنجا باز عدالت تحقق پیدا نکرده است. هرجا گفتند عدالت، بدون قانون خواستند انجام بدهند نشده است. من یک توضیحی درمورد این 4 تا بگویم، بعد سوالات دیگری را مطرح می کنم.
ببینید مهمترین چیزی که در عدالت هست از کلام امیرمومنان(ع) می شود استفاده کرد این است: عدالت؛ رساندن هر ذی حقی به حقش و قرار گرفتن هرچیزی در جای خودش است و اولین حق انسان و حق جامعه آزادی است. امام راحل یک جمله ای داشتند که شاید در ذهنتان باشد. فرمودند اگر کسی بگوید که من آزادی داده ام، مجرم است. آزادی را خدا داده است. انسان ها آزادند. کسی نمی تواند بگوید که من به شما آزادی داده ام. تو چه کاره ای که آزادی داده ای؟ آزادی را خدا داده است. البته در اصل، این جمله امیرمومنان(ع) است. "ولاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا"  ببینید ما آمدیم گفتیم می خواهیم عدالت پیاده کنیم، عدالتی که بگوییم با بستن دهانها، با بستن انتقادها، این  عدالت تبدیل می شود به چی؟ عدالتی که نقد نمی شود، عدالتی که درموردش نظر داده نمی شود، در آن فساد پیدا می شود. مدیریتی که تحت نظارت مردم قرار نمی گیرد، این مدیریت هر اتفاقی در آن می افتد.
اگر بگوییم به ما رأی بدهید، این مقدار به شما پول می دهیم، از این عدالت در نمی آید
آمدیم مثلاً گفتیم که می خواهیم عدالت پیاده کنیم، منتها به مردم اجازه نمی دهیم که سرنوشت خودشان را، خودشان رقم بزنند و سرنوشت سیاسیشان را خودشان تعیین کنند. این دیگر ضد عدالت است. این دیگر بالاترین ظلم است. ما می گوییم عدالت و بعد مردم را در انتخابشان تحت فشار قرار بدهیم، مردم را در انتخاب سرنوشتشان آزاد نگذاریم. ببینید  حضرت علی(ع) وقتی می فرماید عدالت و برای عدالت سرکار می آیند، وقتی مردم ریختند و خواستند با حضرت بیعت کنند، حضرت یک سرسوزن مردم را تحت هیچگونه فشار و محدودیتی قرار ندادند. در نامه اول نهج البلاغه حضرت افتخار می کند و می فرماید مردم در نهایت آزادی با من بیعت کردند "و بایعنی الناس غیرمستکرهین ولا مجبرین بل طائعین المخیرین" مردم با من بدون اجبار و اکراه بلکه با میل و اختیار بیعت کردند. در نامه 54 حضرت می فرمایند "ان العامه لم تبایعنی" مردم با من بیعت نکردند،  از این جهت که تحت فشار قرار گرفته بودند یا تطمیع شده بودند. این دو تا نبود. ما مردم را تحت فشار قرار ندادیم، هیچگونه فشار. مثلاً ما بیائیم مردم را تحت انواع فشارهای سیاسی قرار بدهیم که رأیشان طرف خاص برود. این خلاف عدالت است. از این عدالت در نمی آید. یعنی اگر چیزی بر این اساس پا بگیرد، از آن نمی شود عدالت در آورد. ببینید تعبیر حضرت خیلی تعبیر قشنگی است:
"سلطان غالب" یعنی قدرت چیره، هر نوع قدرت چیره اگر آمد، عدالت از آن در نمی آید. مردم باید آزاد نظر بدهند "ولا لعرض حاضر ". یک چیز نقد، پولی ، وسوسه ای، وعده ای، بگوییم اگر به ما رأی بدهید، این مقدار به شما پول می دهیم، از این عدالت در نمی آید. آزاد باید رأی بدهند، نباید مردم را وسوسه کرد، نباید تحت هیچ فشاری قرار داد. بگذارید بررسی کنند، حرف ها را بشنوند، برنامه ها را ببینند، آزادانه خودشان انتخاب کنند و نگویید نمی فهمند. امیرمومنان(ع) با جامعه ای که 25 سال آن بلاها را سرش آورده بودند، اینجوری رفتار می کند. می فرماید آزاد انتخاب بکنید.
 یا ما بگوییم که می خواهیم عدالت پیاده کنیم ولی آزادی نقد را بگیریم، زبان ها را ببندیم. امیرمومنان(ع) می فرمایند ما تحت هیچ شرایطی زبان ها را نمی بندیم. بلکه اصرار دارند مردم زبان هایشان باز شود. به مردم در خطبه 216 می فرماید "فلاتکفوا " خودداری نکنید، "عن مقاله بحق" که سخن حق بگوئید. "او مشوره بعدل" نظر عدالتخواهانه بدهید. عدالتخواهی از من کنید. حرف بزنید. عدالت ملازمش این چیزها است. یا به مالک اشتر می فرماید که به مردم میدان بدهید که حرف هایشان را بزنند. اصلاً اوقاتی را برای این اختصاص بده. بعد به مالک می فرماید اگر فضا را باز کنیم به مردم که حرف بزنند، حرف های بی ربط هم می زنند، بد و بیراه هم می گویند. چکار باید کرد؟ شما فضا را باز کردید، می خواهید عدالت پیاده کنید. نقد بی خود می کنند، حرف بی ربط می زنند، زشت گویی می کنند. چه باید کرد؟ می فرماید که"ثم احتمل" . توتحمل کن." الخرق منهم والعی". بد زبانی و زشت گویی و تندی آنانی که بی ربط می گویند، تو تحمل کن "والعی" برخی نمی توانند حرف درست بزنند، چون آزادی را تمرین نکردند. نمی توانند مقصودشان را بیان کنند، بد می گویند. تحمل کن تا یواش یواش درست بشود. بعد می فرمایند که:" و نح عنهم" از آنها دور کن" الضیق" تنگنا را. فضا را باز کن. " والانف"، تکبر نداشته باشید، بر مردم سفت نگیرید. استبداد نکنید. می فرماید اگر حکومتی این کار را بکند" یبسط الله علیک بذلک اکناف رحمته" خدا هم جوانب رحمت را به آن حکومت باز می کند. حکومتی که این مقدار آزادی ندهد، جوانب رحمت خدا بر او باز نخواهد شد.

در بعد دوم عدالت بدون اخلاق راه به جایی نمی برد. یعنی چه؟ یعنی شما گفتید می خواهید عدالت را فراهم کنید، ولی مردم را فریب بدهید، وعده دروغ بدهید، ریاکاری بکنید، دروغ به زبان بیاورید و بزرگنمایی کنید، منت گذاری کنید، کرامت انسان ها را زیر پا بگذارید، عدالت در آن نیست. من برایتان مثال بزنم. امیرمومنان(ع) روز اولی که حکومت را در دست گرفته اند خطبه اول حضرت در روز اول و خطبه ی دوم در روز دوم که این دو خطبه را ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه اش تقریباً کامل آورده است. حضرت در روز اول می فرماید من می خواهم عدالت را برقرار کنم. مثلا این برنامه مساوات من است. این برنامه تحقق عدالت من است. این برنامه رفتار من با بیت المال است. این برنامه من نسبت به قانون است. شریف رضی بخشی از آن را در کلام 16 نهج البلاغه آورده است. آن وقت آنجا یک جمله ای دارند. حضرت می فرمایند که: "ذمتی بما اقول رهینه". من در گرو سخنی هستم که می گویم. یعنی وعده خلاف به شما نمی دهم، وعده دروغ نمی دهم برنامه نشدنی نمی گویم. من در گرو حرفی هستم که می زنم. "و انا به زعیم." خود آن را پی گیرم. دنبال می کنم که تحقق پیدا کند. من اینجور نیست که بیایم وعده هایی بدهم که دنبال نکنم، پیگیری نکنم. بعد می رسد به این جمله می فرماید: "و الله ما کتمت وشمته و لا کذبت کذبه". به خدا قسم هرگز یک کلمه از شما پنهان نمی دارم و هیچ نوع دروغی به شما نمی گویم. عدالت را این گونه پیاده می کنند. یعنی چه چیزی را از شما پنهان نمی کنم؟ یعنی ما در این دولت، در این حکومت همه چیزمان آشکار و شفاف است، سیاست شفاف سازی. چیزی از مردم پنهان نمی داریم. درسخن دیگر حضرت فرمود ما فقط اسرار نظامی را نمی گوییم. بقیه چیزها را با شما در میان می گذاریم. چون اسرار نظامی را نمی شود گفت. اینجوری با مردم بودند. عدالت ملازمش این است. با مردم راست بودن، با مردم صادق بودن، مردم را امین دانستن، مردم را فهیم دانستن، برای مردم کرامت قائل بودن.
 جالب تر این است که حضرت می فرمایند ما به شما دروغ نمی گوییم. منتها تعبیر این است که: " لا کذبت کذبه"، کذبه در عربی بر وزن فعله است. واژه وقتی می رود بر وزن فعله، به معنای هیئت انجام شدن است، نوع انجام شدن و حالت انجام شدن است. یعنی هیچ نوع دروغی نمی گویند. دروغ مصلحتی و دروغ سیاسی و دروغ مدیریتی و دروغ حکومتی، هیچ نوع دروغی به شما نمی گویم. عدالت ملازمش این است. شما اگر این را از عدالت بگیرید، دیگر عدالت نیست. عدالت منهای اخلاق عدالت منهای روابط انسانی، عدالت نیست.
امیرمومنان(ع) داشتند از صفین بر می گشتند. سوار بر اسب بودند. یک شخصیتی آمد با امیرمومنان(ع) صحبت کنند درمورد عزاداری و کارها و مراسمی که می خواستند انجام بدهند. او پیاده بود و حضرت سواره. تا آمد شروع کند به صحبت کردن حضرت فرمودند اینطوری نمی شود. من سواره ام تو پیاده. بعدا می نشینیم با هم صحبت می کنیم. اینجور سخن گفتن ذلت است برای تو، هلاکت است برای من. عدالت اینجوری پیاده می شود. عدالتی که در آن کرامت مردم زیر پا گذاشته می شود، مردم تحقیر می شوند به اسم عدالت، این عدالت نیست این عین ظلم است. و این جور مناسبات فراوان داریم.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
ایران,بود لبریز مهرت از وجودم

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
جامعه را نمی شود با بخشش اداره کرد، جامعه باید با عدالت اداره بشود(۲)

 

جامعه را نمی شود با بخشش اداره کرد، جامعه باید با عدالت اداره بشود(۲)
اولاً ببینیم نگاه ما اینطوری هست یا نه؟ ما هم افقیم با امیرمومنان(ع) در بحث عدالت یا هم افق نیستیم؟ عبارتی در نهج البلاغه هست؛ مردی آمد نزد حضرت که به تعبیر مرحوم شهید مطهری معلوم می شود که این فرد بسیار زیرک بوده است؛ چون سوال، سوال زیرکانه ای است. از حضرت سوال کرد: العدل افضل او الجود. عدالت بالاتر است یا بخشش؟ ما بین مردم پول پخش کنیم و فرض کنید که مثلاً ایثار کنیم و آدم های ضعیف و گرسنه و مثل اینها را با نهادهایی تحت پوشش قرار بدهیم؛ این بهتر است یا عدالت برقرار کنیم؟ مرحوم شهید مطهری حرفی می زنند که خیلی حرف خوبی است؛ می گویند که در نگاه اول، آدم که نگاه می کند با نگاه فردی، جود بالاتر است. وقتی شما از خودت می زنی که به یکی کمک کنی خیلی با ارزش است. ولی در نگاه دوم، با یک نگاه عمیق تر و با یک دید اجتماعی اینجوری نیست.
جود، بخشش، کمک کردن به دیگران از نظر فردی با ارزش است. شما یک ارزش و یک فضیلت انسانی خلق می کنید. ولی از نظر اجتماعی، سیاسی، حکومتی ننگ برای یک جامعه است. ننگ بر یک دولت است؛ ننگ برای یک حکومت است. یعنی چه؟ ببینید انسان باید کمک کند. این نباید ترک بشود. از نظر فردی نباید رها بشود. چون یک فضیلت انسانی است. همین که آدم به این کمال برسد که از خودش بگذرد و به دیگران بدهد؛ خیلی با ارزش است. نه برای آنها، برای من، در درجه اول. پس چرا باید چنین کاری صورت بگیرد و در چه وقت این کار باید صورت بگیرد و چه وقت باید شما به یک عده ای کمک مالی بکنید؟ در نگاه امیرمومنان(ع) زمانی باید این کار را بکنید که در جامعه ظلم هست. بی عدالتی هست. ضعف مدیریتی هست. آنها را باید حل کرد. لذا حضرت در جواب این فرد فرمودند که:
"العدل یضع الامور مواضعها والجود یخرجها من جهتها". عدالت هر چیز را می گذارد سر جایش. درحالی که جود مسائل و امور را از مجرای خودش خارج می کند. یعنی اگر جود لازم است در جامعه ای صورت بگیرد، نشانه این است که مسائل در مجرای خودش نیست. ظلم هست، بی کفایتی هست. ناتوانی هست. یک بیانی دارند امیرمومنان(ع) که "سوء التدبیر مفتاح الفقر". بدی مدیریت، کلید فقر است. یعنی شما در هر جامعه ای که فقر دیدید در درجه اول بگوئید آنجا سوء مدیریت است. در درجات بعد عوامل دیگر است. نمی خواهم عوامل دیگر را نفی بکنم. کلام امام هم این را نمی خواهد برساند. ولی در درجه اول، سوء مدیریت است. بنابراین اگر در جایی فقر هست، نابسامانی هست، عده ای گرسنه به سر می برند، قطعاً ظلم است. قطعاً بی کفایتی است. قطعاً سوء مدیریت است. در کلام حضرت باز در نهج البلاغه داریم که: "ما جاع فقیر"، فقیری گرسنه نماند "الابما متع به غنی" مگر ثروتمندی از او تمتع جست؛ بهره کشی کرد. مناسبات ظالمانه است که گرسنه ایجاد می کند.
 نکته دوم این است که می فرمایند: "العدل سائس عام". عدالت یک تدبیر کننده و مدبر فراگیر است. همه را تحت پوشش قرار می دهد. "والجود عارض خاص" و بخشش و کمک های اینگونه یک پدیده عارضی و ویژه است. چهار نفر را می شود؛ اینجور تحت پوشش قرار داد. جامعه را نمی شود با جود اداره کرد. جامعه باید با عدالت اداره بشود. "فالعدل افضلهما و اشرفهما". بنابراین عدالت است که برترین و بالاترین است.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
نمی شود کسی سخن از عدالت بگوید؛ اما آزادی ها را بخواهد بگیرد(۱)

نمی شود کسی سخن از عدالت بگوید؛ اما آزادی ها را بخواهد بگیرد(۱)
اشاره:  آقای مصطفی دلشاد تهرانی استاد دانشگاه و مدرس نهج البلاغه در گفتگوی تفصیلی با شجر پیرامون عدالت از نگاه امیرالمومنین(ع) نظرات خود را ارائه داده اند.مشروح این مصاحبه از نظر خوانندگان می گذرد.

شجر: دولتی سر کار آمده است که مدعی است خیلی از معیارهایش با حکومت حضرت علی(ع) منطبق است. آیا چنین چیزی حقیقت دارد و چگونه می توان ارزیابی از عملکرد دولت در نسبت با حکومت حضرت علی(ع) داشت؟
 استاد دلشاد تهرانی: اگر بخواهیم ملاک را حضرت امیر (ع) قرار بدهیم و بعد خودمان را با ایشان بسنجیم، منطق خوبی است و اگر این زاویه دید ما باشد که امیرالمومنین(ع) کسی است که بالاترین تربیت شده پیامبر(ص) و جلوه قرآن هستند؛ از کلام خود حضرت امیر(ع) می توانیم استفاده کنیم.
یک نکته ای که برای ما حاصل می شود، این است که ما در حوزه های مختلف خودمان را به حضرت علی(ع) عرضه کنیم. یعنی سیاستمان، حکومتمان، مدیریتمان، زندگیمان، مناسباتمان، رفتارمان، اخلاقمان را با معیارهای حضرت علی(ع) بسنجیم.
مشخصاً اگر به آن نکته ای که اشاره کردید بپردازیم اولاً امیرمومنان(ع) که حکومت را که به دست گرفته، آن قدری که حکومت خودشان را پیش برده اند؛ در آن مناطقی که برنامه شان عمل شده – چون جاهایی دست امیرالمومنین(ع) نبود، دسترسی نبود، خارج از حیطه امیرالمومنین(ع) بود - اما آنجایی که حضرت در واقع برنامه حکومتیشان را اجرا کرده اند؛ حداقل این است که فقر را زدوده است. در نهج البلاغه حضرت یک تعبیری دارند؛ می فرمایند: "والبستکم العافیه من امری"، "من از عدالتم بر شما لباس عافیت، آسایش، رفاه پوشانیده ام". یعنی اگر در جایی عدالت پیاده شود؛ منتها با برنامه و برنامه صحیح و با نگاه درست و همه جانبه که امیرالمومنین(ع) هم این طور به عدالت نگاه می کرده اند، قطعاً بعد از مدتی فقر زدوده می شود. در روایت ائمه(ع) دیگر ما، مثلاً از امام کاظم (ع) حدیثی داریم که "لو عدل فی الناس لاستغنوا"، "اگر عدالت در بین مردم پیاده شود؛ همه بی نیاز می شوند و به رفاه و آسایش می رسند". ابن ابی شیبه از بزرگان و محدثین اهل سنت است که در 235 در گذشته است؛ کتابی دارد به نام "المصنف فی الاحادیث والآثار". آن وقت جالب این است که در آن کتاب حدیثی از امیرمومنان(ع) آورده است. حدیث این است که حضرت فرمودند: "ما اصبح احد بالکوفه"، "کسی در کوفه چشم باز نمی کند - حالا کوفه جایی هست که برنامه امام(ع) پیاده شده، جای دیگر هم همینطور است - روز را آغاز نمی کند "الا ناعما"، یعنی در نعمت است. "ان ادناهم منزله"، پائین ترین مردم از نظر منزلت، شغل، کار. یعنی پائین ترین فرد در جامعه "لیاکل الخبز"، نان گندم می خورد. "ویشرب من ماء الفرات" از آب گوارا استفاده می کند "و یجلس فی الظل"، سر پناه دارد؛ خانه دارد و جالب این است که در عمل، امیرمومنان(ع) بعد از مدتی که حکومتشان جلو رفته است؛ یک فقیر را که دیده اند؛ فریاد زده اند. چون فقیر نبوده است. حدیثی را مرحوم شیخ طوسی در کتاب "تهذیب الاحکام" آورده است. مرحوم شیخ حر عاملی هم به نقل از "تهذیب" آورده است؛ حدیث این است که امیرالمومنین(ع) یک روز در خیابان می رفته اند؛ که پیرمردی را دیدند که فقیر بود و دست نیاز دراز کرده بود. تا حضرت این صحنه را دیدند فریاد زدند: "ماهذا؟" "این چه بساطی است؟" اصحاب حضرت که با حضرت بودند گفتند: آقا این نصرانی است؛ مسلمان نیست. حضرت بیشتر فریاد زدند: که عجب! این جوان بوده؛ در این مملکت کار کرده است حالا که پیر شده شما رهایش کردید. "استعملتموه" از او بهره کشی کردید؛ حالا رهایش کردید. ببرید از بیت المال تأمینش کنید. اگر این یک امر عادی بود. یعنی 2 تا، 3 تا، 5 تا ...  هرجایی وجود داشت که حضرت عکس العمل اینجوری نشان نمی داد. حضرت فریاد می زند با دیدن یک فقیر.

امیرمومنان(ع) بیش از هرچیز نسبت به عدالت اقتصادی حساس بودند

 اما اینکه حضرت امیرالمومنان(ع) کمک می کرده است؛ دو وجه داشته است: یک وجه اینکه بالطبع امیرمومنان(ع) آمده اند و حکومت را به دست گرفته اند، به شدت در جامعه ظلم حاکم شده بود. تعبیری دارد حضرت در خطبه شقشقیه، خطبه سوم؛ می فرمایند که این حاکم شده بوده "کظه ظالم و سغب مظلوم". می فرماید: "من حکومت را پذیرفتم که اصلاً این را بهم بزنم" "لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لایغاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم". "اگر مردم اقبال نکرده بودند و اگر خداوند از عالمان پیمان نگرفته بود که بر سیری ظالمان و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند؛ من حکومت را قبول نمی کردم." یعنی حکومت را قبول کردم که عدالت را پیاده کنم به ویژه عدالت اقتصادی. امیرمومنان(ع) بیش از هرچیز نسبت به عدالت اقتصادی حساس بوده اند. در عدالت اقتصادی هیچ کوتاه نیامده اند. در یک چیزهایی امیرمومنان(ع) مصلحت اندیشی کرده و یک قدری کوتاه آمده اند؛ ولی در عدالت اقتصادی و برپا کردن عدالت اقتصادی یک قدم عقب ننشسته اند.
 پس حضرت حکومت را پذیرفته اند؛ اوضاع اینجوری بوده است. تبعیض بوده است که لازمة آن این است که اولش حضرت این اقدامات را بکنند؛ رسیدگی هایی از این دست انجام دهند. اما یک قدری که حکومت جلو رفته، دیگر حضرت تقریباًَ برنامه شان هرجا محقق شده؛ بساط فقر را جمع کرده است. ولی رسیدگی های مادی فقط جنبه سیر کردن ندارد؛ یعنی به هرحال در جامعه امیرمومنان(ع) جنگ هایی پیش آمده که عده ای شهید شدند، عده ای آسیب دیده اند. امیرمومنین(ع) وظیفه خودشان می دانستند که به آنها سر بزنند و دو کار انجام بدهند: یکی اینکه با دست پر به نزد آنها بروند؛ یعنی جای خالی سرپرست خانواده را برای آنها پر کنند. نه اینکه آنها فقیر بوده اند و نه اینکه گرسنه بودند؛ چون همه آنها را حضرت تأمین کرده بودند. بلکه شما ببینید نگاه حضرت در تأمین چیست؟ عبارت هایی که مثلاً در عهدنامة مالک اشتر هست؛ که چگونه نیازمندها، یتیمان، سالخوردگان، کسانی که از کار افتاده اند باید کاملاً تأمین بشوند. آنها را تأمین کرده بود. ولی به جای سرپرست خانواده می روند. هم درواقع رسیدگی های مادی ویژه می کنند که خلاء سرپرست پر بشود. هم رسیدگی های روحی و عاطفی. نه اینکه جامعه اینجوری بوده که اینها گرسنه بودند و امیرمومنان(ع) می رفته اند و می خواسته اند آنها را سیر کنند.
این نگاهی را که امیرمومنان(ع) به عدالت دارند؛ اول ما باید بیائیم و در جایگاه نگاه حضرت بنشینیم. ببینیم به عدالت چگونه باید نگاه کرد؟ اهمیتش چیست؟ بعد بیاییم و ببینیم امیرمومنان(ع) برای این عدالتی که خیلی برایش اهمیت قائل هستند و به خصوص عدالت اقتصادی و عدالت مدیریتی چه لوازمی راتعریف می کنند؟ چون اینها به هم مرتبط هستند. عدالت اقتصادی بدون عدالت مدیریتی امکان ندارد. چون اگر شما گفتید عدالت اقتصادی، عدالت اقتصادی را نمی شود با مدیران ضعیف محقق کرد. آدم هایی که سر جای خودشان نیستند؛ نمی توانند عدالت اقتصادی بر پا کنند؛ ولو اینکه بخواهند. اینها متصل به هم هستند. ما آن نگاه را باید بفهمیم. بعد باید ببینیم امیرالمومنین(ع) با چه مدلی این نگاه را دنبال می کردند. من یک جمله ای درمورد آن نگاه بگویم. بعد یک کمی در مورد آن مدل بگویم. آن وقت ما باید خودمان را با این نگاه و با آن مدل محک بزنیم.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
مهمان مهر

به بهانه درگذشت نادر ابراهيمى (1315 - 16 خرداد 1387)

حسن میر عابدینی

نادر ابراهيمى كه كار ادبى خود را با نوشتن داستانهاى استعارى آغاز كرده بود، با داستان‏هايى درباره زندگى خانوادگى كارمندان و افسردگى‏هاى روحى روشنفكران ادامه مى‏دهد و پس از نگارش چند داستان ماجرايى درباره ياغيان و تركمن‏ها، داستان‏هايى خيالى و وهم‏آلود راجع به مسايل كلى بشر مى‏نويسد. ابراهيمى مجال تأمل در يك نوع داستان خاص را نيافته و آثارش را در حد تجربه‏هايى شكل نگرفته ارايه داده است.

 او در زمينه‏هاى گوناگون طبع آزمايى مى‏كند. فابل‏هاى تمثيلى مى‏نويسد، فلسفه مى‏بافد، فيلمنامه، قصه نمايشى، غزلداستان‏هاى رمانتيك، قصه‏هاى نقاشى‏واره و… آخرين مجموعه‏هاى ابراهيمى، نشان‏دهنده اين واقعيت است كه وى نتوانسته شكلِ اصلى بيان خود را بيابد. به قول خودش، در يكى از داستان‏هاى تضادهاى درونى (1350) «كم كم فراموش كرده بود كه چرا مى‏نويسد، و براى چه كسانى مى‏نويسد. و فقط فكرش اين بود كه كتاب‏هاى بيشترى داشته باشد… و شهرت بيشترى به‏هم بزند و، متأسفانه، پول دربياورد.»

 ابراهيمى در برخى از مجموعه‏هاى خود، نوشتنِ داستانهاى استعارى و افسانه‏اى را ترك مى‏گويد، اما جملات قصار و شعارهايى كه در داستان‏هاى واقع‏گرايانه‏اش مى‏آورد و مخلّ زمينه روايتى آنها مى‏شود، نشان‏دهنده تمايل او به پندآموزى و اخلاق‏گرايى در قالب داستان است. دخالت‏هاى جا و بيجاى نويسنده و اظهارنظرهاى او درباره درمان دردهاى اجتماع، از كيفيت طبيعى داستان‏هايش مى‏كاهند و گاه آنها را به رساله‏اى اجتماعى تبديل مى‏كنند. ضعف در مجسم كردن عمق واقعيت‏هاى كوچك او را وامى‏دارد كه «موقعيت‏هاى عينى را، هر چند ساده باشند، با مفاهيم انتزاعى روشن كند. لاجرم اساساً رابطه‏اى با جهان بيرون از ذهن، چه شى‏ء و چه آدم، برقرار نمى‏كند… او چون قلم به دست مى‏گيرد كه بنويسد… نمى‏داند از كجا شروع كند، چگونه تمام كند، چه بنويسد، در كار او تصاوير بيهوده و اضافى دائماً يكديگر را قطع و خنثى مى‏كنند.»

 و اما ابراهيمى كه در برخى از داستانهايش (همچون خانواده بزرگ، دشنام) نشان داده بود فابل‏نويسى قابل است، شيفته روشنفكرنمايى‏هاى رايج زمانه‏اش مى‏شود و به نوشتن داستان‏هاى تمثيلى به تقليد از تورات ويكليا و تنهايى او روى مى‏آورد؛ داستان‏هايى واقع‏گريزانه كه در فضايى وهمى مى‏گذرند، و تمام كوشش نويسنده صرف ايجاد موقعيت‏هاى بيمارگونه و ماليخوليايى براى شخصيت‏ها مى‏شود. اين داستان‏هاى پرگو را حادثه‏اى به پيش نمى‏برد و به جايى نمى‏رساند. گف%

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه شانزدهم خرداد 1388 | موضوع: ادبیات مهر
نتیجه گیری: سازمان جدید اخلاق و سیاست در اندیشه امام خمیني (رحمه الله علیه)

سرداران بزرگ و نامداران سیاست(قسمت پایانی)

اگرچه درتاريخ بيش از همه ،درباره شاهان و فرمان روايان سخن مي رود، امّا نگفته پيداست که بسياري کارهاي مهم به سرانگشت تدبير وزيران و دلاوري و موقع شناسي سرداران و سياست مداران برجسته صورت مي‌گيرد. در تاريخ ايران نامداراني ازاين دست بي‌شمارند. دراين جا تنها به‌شرح احوال و کارهاي برخي ازمشهورترين آنان مي‌پردازيم، کساني‌که يا خود صدر کارهاي بزرگ بوده‌اند يا به نوعي درحوادث مهم دخالت داشته‌اند. بر آن شدم تا زمان انتخابات ریاست جمهوری به معرفی برخی از چهره ها و رجل سیاسی در تاریخ ایران بپردازم. امیدوارم این مکتوب مورد استفاده شما فرهیختگان قرار گیرد. لازم بتوضیح است که چینش و نظم رجال سیاسی را از بنیاد مطالعات ایران به امانت گرفته ام.

نتیجه گیری: سازمان جدید اخلاق و سیاست در اندیشه امام خمیني (رحمه الله علیه)
نجمه كيخا

فهم تغییراتی که امام خمینی در خصوص فهم عمومی مردم و نخبگان از اخلاق و سیاست انجام داده است، نیازمند فهم دقیق تمایزات و دگرگونی های جامعه ای است که وی در آن می زیسته است. چنانکه در الگوی روشی این پژوهش نیز مورد نظر بوده است، تحولات اجتماعی و فکری، در اندیشه امام و تغییراتی که وی ایجاد نمود موثر بوده است. حجم و وسعت این تحولات به حدی بوده است که تصور ایجاد تغییرات در اندیشه امام را تایید می نماید.
به لحاظ فکری، در طی جریان مشروطه مباحث فکری با اهمیتی مطرح گشت که نوع حکومت موجود و ساختارهای آن را به چالش طلبید و در عرصه حکومت دینی، جریان جدیدی به نام نواندیشی دینی را پدید آورد. از لحاظ اجتماعی، مشروطیت علیرغم ناکامی در اهداف خویش، وضعیت موجود ایران را به چالش طلبید و تا حدودی نیروی مردم را وارد دگرگونی های تاریخ معاصر ایران نمود و از این حیث آغازگر تحولات بزرگتری در تاریخ ایران گردید. چنانکه در فاصله کمی پس از آن نهضت ملی شدن نفت رخ نمود که حضور مردم در آن چشمگیرتر و دامنه آن فراتر از مرزهای ایران بود.
در کنار عوامل داخلی فوق، تحولاتی که در عرصه بین الملل اتفاق می افتاد به جهت فناوری های روز جهان، تاثیرات غیر قابل انکاری بر تمامی کشورها بر جای می نهاد به گونه ای که بر حاکمیت کشورها و استقلال آنها، بر خلاف گذشته، اثرات فراوان می نهاد. مهمترین اثر این وضعیت در انتقال اندیشه ها و پدیده های مادی و معنوی جدید همچون نحله های فکری جدید، نظریات فکری نو و اختراعات مادی به کشورها بود که اوضاع داخلی آنها را دچار دگرگونی می ساخت. استعمار نیز که سال ها قبل از این آغاز شده بود، در این برهه شکل جدیدتری به خود گرفته بود بگونه ای که بیش از تخریب منابع مادی کشورها، بر بعد معنوی و فکری آنها تاثیر می نهاد از سویی به دلیل منابع نفتی عظیم منطقه و نیاز بیشتر کشورهای صنعتی به این منبع، حضور آنها جدی تر، ماندگارتر و وسیع تر گشته بود.
دو عامل شاه و نیروهای بیگانه مانند روسیه، انگلیس و امریکا در تعیین خط مشی داخلی کشور تاثیر گذار بودند. تحولاتی که به جهت دگرگونی های بین المللی بر ایران تاثیر می نهاد نیز عمدتا ناشی از کشورهای بزرگ نامبرده بود. امام خمینی چنانکه در سخنرانی ها و نوشتجات وی برجای مانده است، از وضعیت سیاسی - اجتماعی و فکری موجود در کشور ناراضی بود و علت را ناشی از دو نیروی فوق می دانست. با این وجود تا سال 1342، مخالفت علنی با شاه ننمود بلکه بگونه ای وی را موعظه می کرد. کشف اسرار نشان می دهد که امام علیرغم اینکه حکومت دینی را مطلوب می داند، از باب ضرورت به حکومت سلطنتی رضایت می دهد اما از شاه می خواهد که رویه خود را اصلاح کند. پس از سال 1342، بویژه در سال های تبعید، نظریه ولایت فقیه امام ارائه می شود و امام به مخالفت علنی می پردازد. این مساله نه تنها به جهت ناامیدی امام از اصلاح شاه صورت گرفت، بلکه امام احساس خطر جدی تری نمود که از ناحیه ضرر به اسلام بود. امام احساس نمود که شاه و حامیان خارجی او به مخالفت با اسلام برخاسته اند. از نظر امام خمینی مخالفت با اسلام به معنای تباهی کشور در همه زمینه ها است و در این شرایط اصلاح فایده ای ندارد زیرا اصلاح در چارچوب اسلام صورت نمی گیرد.  
گسترش مکاتب الحادی همچون کمونیسم که در ایران نیز طرفدارانی یافته بود و مکتب لیبرالیسم با مبانی مورد نظر غرب که در لوایح انقلاب سفید شاه نیز تا حدی نمود یافته بود، امام را نسبت به حکومت شاه که به دلیل خودمختاری و استبداد نسبت به ملت و دست نشاندگی نسبت به امریکا، تنها از آمریکا فرمان می گرفت و با کشوری مانند اسرائیل که دشمن درجه یک مسلمانان قلمداد می شد پیمان همکاری امضا می نمود، بدبین و نا امید نمود و به مخالفت جدی با وی واداشت.
امام از این زمان به بعد، در عمل و نظر تلاش می نمود تا حقانیت و کارامدی اسلام را در عرصه های گوناگون نشان دهد و ثابت کند که آنگونه که به غلط تبلیغ می کنند و روحانیون را از پرداختن به مسائل سیاسی نهی می نمایند، اسلام دینی جامع است و تنها در عبادات و اخلاقیات خلاصه نمی گردد بلکه تمامی احکام اسلام به امور اجتماعی و سیاسی نظر دارد و اساسا تمامی امور اخلاقی در اسلام، سیاسی است . این مسأله همچنین برای نشان دادن و ارائه بدیلی در مقابل حکومت موجود صورت می گرفت. از نظر امام مبارزه با نفس درون برای تهذیب اخلاق ناکافی است، بلکه برای موفقیت در این امر، بیرون نیز باید اصلاح شود و لذا پرداختن به بهبود امور اجتماعی نیز همان قدر اهمیت دارد که مراقبه و محاسبه از نفس و باطن اهمیت دارد.
امام خمینی، هدف از خلقت بشر و راهنمایی انبیا را رسیدن انسان ها به کمال و سعادت می داند. سعادت نیز با تلاش در دو عرصه عقل عملی و نظری حاصل می آید. بنابراین اخلاق و سیاست که جزئی از حکمت نظری هستند، به یک میزان در سعادت بشر تاثیر گذارند. از یکسو سیاست در ایجاد محیطی برای رشد اخلاقیات تاثیر دارد و از سوی دیگر اخلاق معیارهای انجام صحیح اعمال را در اختیار ما می نهد و در تمامی امور ساری می گردد.
تصرف بزرگ امام خمینی نشان دادن جامعیت اسلام در عرصه های سیاسی و غیر سیاسی بود و اینکه این امور چنان درهم تنیده اند که تفکیک آنها از یکدیگر ناممکن است. این مساله سبب می شود تا امام بیش از تاکید بر تقدم اخلاق بر سیاست، از تعامل این دو با یکدیگر سخن بگوبد. امام دامنه شمول فقه را بسیار گسترده می دید بگونه ای که آنرا جایگزین حکمت عملی و در بر دارنده اخلاق و سیاست می دانست. اوج این پیوند در نظریه ولایت فقیه امام نمایان می گردد که برخاسته از مبانی عقلی و دینی است و شایستگی سیاسی و اخلاقی را به یک میزان در تعیین ولی فقیه موثر نشان می دهد. ابداعات امام را بویژه در مقایسه وی با سایر جنبش ها، گروه ها و جریانات معاصر می توان دریافت. تجربه مشروطیت، نهضت ملی شدن نفت، گروههای ملی گرا، کمونیستی و سایر گروهها و شخصیت های فعال در آن زمان تاثیر بزرگی را که امام بر اخلاق و سیاست نهاد را نشان می دهد و این تاثیر توسط هیچ یک از عناصر پیش گفته فراهم نیامد.
از آنجا که امام، پس از سال 1342 ، وجهه ای انقلابی گرفته بود، روی سخن او تنها به حاکمیت نبود بلکه تمامی افراد جامعه را مورد خطاب قرار می داد و برخلاف گذشتگان، در درس های اخلاقی خویش، در کنار شیوه های درونی، راه های مبارزه با استبداد بیرونی را نیز آموزش می داد. از همین رو رژیم شاه درس های اخلاق وی را تعطیل نمود. امام توانست بر خلاف هنجار زمانه خویش که سیاست را امری بشری و عقلی و در نتیجه غیر دینی معرفی می نمود، بدیل شایسته ای به نمایش بگذارد که این اندیشه را بکلی نفی می نمود.
تاسیس حکومت اسلامی که مبتنی بر دیدگاه های بدیع فقهی امام بود، عرصه ای جدید را برای امام فراهم نمود تا همزیستی اخلاق و سیاست را در متن حیات اجتماعی و سیاسی جامعه پیاده نماید و برابری اخلاقی در شیوه زندگی را در طبقات مختلف جامعه در معرض دید بگذارد. توصیه امام به مسئولین در مورد انتقاد پذیری، ساده زیستی، نفی اخلاق کاخ نشینی و غیره از این قبیل است.
بنابراین امام خمینی توانست در هنجارهای موجود در زمینه اخلاق و سیاست تغییر ایجاد نماید و ترکیبی از آن دو ارائه نماید که تا آن زمان ارائه نشده بود. این تغییر مبتنی بر الویت نقش مردم در تغییرات سیاسی و استفاده از سیاست و ارائه راه های سیاسی در کنار شیوه های اخلاقی در بهبود اوضاع بود.
بنقل ازکتاب مناسبات اخلاق و سياست در انديشه اسلامي، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي،

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
سرداران بزرگ و نامداران سیاست(7)

سرداران بزرگ و نامداران سیاست(7)

اگرچه درتاريخ بيش از همه ،درباره شاهان و فرمان روايان سخن مي رود، امّا نگفته پيداست که بسياري کارهاي مهم به سرانگشت تدبير وزيران و دلاوري و موقع شناسي سرداران و سياست مداران برجسته صورت مي‌گيرد. در تاريخ ايران نامداراني ازاين دست بي‌شمارند. دراين جا تنها به‌شرح احوال و کارهاي برخي ازمشهورترين آنان مي‌پردازيم، کساني‌که يا خود صدر کارهاي بزرگ بوده‌اند يا به نوعي درحوادث مهم دخالت داشته‌اند. بر آن شدم تا زمان انتخابات ریاست جمهوری به معرفی برخی از چهره ها و رجل سیاسی در تاریخ ایران بپردازم. امیدوارم این مکتوب مورد استفاده شما فرهیختگان قرار گیرد. لازم بتوضیح است که چینش و نظم رجال سیاسی را از بنیاد مطالعات ایران به امانت گرفته ام.

محمّد مصدّق

(1261ه1346-ش/1966-1879م)

محمّدمصدّق (مصدّق السلطنه) از مردان نامدار سياسي ايران در قرن اخير است. پدرش از درباريان ناصرالدين شاه و از طرفداران اميرکبير و مادرش نوه عبّاس ميرزا وليعهد فتح علي شاه قاجار بود. وي درجواني به تحصيل دانش هاي جديد پرداخت و دوره مدرسه سياسي را که تازه داير شده بود گذراند. زندگي سياسي او از همان زمان با شرکت در فعّاليت هاي مشروطه خواهان آغاز گرديد. در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي ملّي، مصدّق از اصفهان به نمايندگي انتخاب شد امّا چون سي سال تمام نداشت مطابق قانون به مجلس راه نيافت.

در زماني‌که مجلس شوراي ملّي به توپ بسته شد و دوران استبدادصغير فرا رسيد، وي به اروپا رفت و پس از چند سال با گرفتن درجه دکتراي حقوق از دانشگاه نوشاتل سوئيس به ايران بازگشت وبه تدريس درمدرسه علوم سياسي پرداخت. در همين دوران، دکتر مصدّق همراه با علي اکبر دهخدا درحزب اعتدالي که از احزاب مترقّي زمان بود فعاليت داشت و درمقام‌هاي وزارت دارائي و استانداري فارس و وزارت امورخارجه خدمت کرد. پس از کودتاي سوّم حوت 1299ش، وي از اجراي فرمان حکومت سيدضياء الدين سرپيچي کرد و مدّتي، تا سقوط حکومت او، در ميان عشاير جنوب به سر برد.

مقارن به قدرت رسيدن سردار سپه مصدّق، که نماينده پنجمين دوره مجلس شوراي ملّي بود، با تغييرسلطنت مخالفت کرد زيرا معتقد بود که سردار سپه درمقام نخست وزيري بهتر مي‌تواند به کشور خدمت کند.دردوران سلطنت رضا شاه، مصدّق در ملک شخصي خود احمد آباد بدور از فعاليت‌هاي سياسي بسر برد وچندي نيز به صورت زنداني دربيرجند بود. درسال 1322ش/1943م، مردم تهران او را به عنوان نماينده اوّل خود به چهاردهمين دوره مجلس شوراي ملي فرستادند. به پيشنهاد وي قانون ممنوعيت مذاکره براي دادن امتياز نفت تا زمان حضور نيروهاي بيگانه در ايران در اين دوره به تصويب رسيد. در دوره شانزدهم مجلس نيز نماينده تهران بود و مخالفت مؤثّرخودرا باتصويب قرارداد الحاقي‌نفت، معروف به قراردادگَس-گلشاييان، ادامه داد. با تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت در مجلس شانزدهم و پذيرفتن مقام نخست وزيري دوره تازه اي از زندگي سياسي دکتر مصدّق آغاز شد.

وي براي دفاع از حقّ ايران به ملّي کردن‌صنعت نفت در شوراي امنيت سازمان ملل متّحد حضور يافت. علاوه برآن، درجلسات ديوان دادگستري بين المللي لاهه نيز شرکت کرد و ضمن تشريح تخلّفات و دخالت هاي شرکت نفت ايران و انگليس در امور داخلي ايران به ردّ صلاحيت اين ديوان براي رسيدگي به شکايت دولت انگيس پرداخت. وي به عنوان مظهر ايستادگي کشوري کوچک در برابر يکي از نيرومند ترين دولت هاي جهان شهرتي جهاني يافت. نشريه تايم (Time)امريکا وي را در سال 1951 به عنوان مرد سال برگزيد.

امّا در نيمه دوّم نخست وزيري مصدّق، بامحروم شدن ايران ازعوايد صدور نفت، ضعف روز افزون خزانه دولت، و افزايش نفوذ و فعّاليت هاي حزب توده، کشمکش هاي سياسي ميان شخصيّت ها و نيروهاي سياسي در ايران بالاگرفت. هنگامي که، در تيرماه 1331ش/1952م، محمّدرضا شاه با واگذاري وزارت جنگ به او مخالفت کرد مصدق استعفاداد. امّا تظاهرات گسترده مردم به نخست وزير بعدي، احمد قوام، قوام السّلطنه، فرصت انجام کاري نداد و مصدّق بار ديگر مأمور تشکيل دولت شد.

وي با اخذ اختيارات قانون گزاري از مجلس هفدهم به تدوين قوانيني در زمينه هاي گوناگون دست زد. تقاضاي او براي تمديد اين اختيارات با مخالفت شماري از نمايندگان مجلس، از جمله برخي از اعضاي اوّليه جبهه ملّي روبرو شد. افزايش اختلافات با دربار و برخي رهبران روحاني ازسويي، و با مجلس هفدهم از سوي ديگر، او را، با وجود مخالفت برخي از مشاوران نزديکش، به برگزاري يک همه پرسي و صدور حکم انحلال مجلس کشاند. محمدرضاشاه، نگران ازگسترش نفوذ حزب توده، کاهش اختيارات خود در ارتش و ناتواني دکتر مصدّق به حلّ بحران نفت، فرمان عزل دکتر مصدق و نخست وزيري سرلشگر فضل‌الله زاهدي را صادر کرد و، پس از امتناع مصدّق از به رسميت شناختن فرمان، کشور را ترک گفت.

در پي شورشي که با همکاري برخي از افسران ارتش و شماري از رهبران مذهبي و نيروهاي هوادار شاه رخ داد زاهدي زمام امور را به دست گرفت و دکترمصدّق و برخي از همکاران او را به دادگاه نظامي کشاند. در دادگاه مصدّق به سه سال زندان محکوم شد و پس از پايان دوران زندان در ملک شخصي خود، احمد آباد، تحت نظر بود و جز تني چند ازخويشان اجازه ملاقات با او را نداشتند. دکتر مصدق مردي وطن دوست و سرسخت بود و استقلال ايران را در برقراري موازنه منفي نسبت به دو همسايه قدرت مند ايران مي دانست. براي نام و اعتبار خود در ميان مردم اهميّتي خاص قائل بود و تا پايان زندگي به باورها و اعتقادات سياسي خود پایبند ماند.

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
سرداران بزرگ و نامداران سیاست(6)

سرداران بزرگ و نامداران سیاست(6)

اگرچه درتاريخ بيش از همه ،درباره شاهان و فرمان روايان سخن مي رود، امّا نگفته پيداست که بسياري کارهاي مهم به سرانگشت تدبير وزيران و دلاوري و موقع شناسي سرداران و سياست مداران برجسته صورت مي‌گيرد. در تاريخ ايران نامداراني ازاين دست بي‌شمارند. دراين جا تنها به‌شرح احوال و کارهاي برخي ازمشهورترين آنان مي‌پردازيم، کساني‌که يا خود صدر کارهاي بزرگ بوده‌اند يا به نوعي درحوادث مهم دخالت داشته‌اند. بر آن شدم تا زمان انتخابات ریاست جمهوری به معرفی برخی از چهره ها و رجل سیاسی در تاریخ ایران بپردازم. امیدوارم این مکتوب مورد استفاده شما فرهیختگان قرار گیرد. لازم بتوضیح است که چینش و نظم رجال سیاسی را از بنیاد مطالعات ایران به امانت گرفته ام.

سيّد جمال‌الدين اسدآبادي

(1314-1254ه/1898-1838م)

سيّدجمال‌الدين پُرآوازه ترين متفکّر اجتماعي و مردسياسي مشهور قرن گذشته است. وي در بسياري از وقايع مهّم‌کشورهاي مشرق زمين ازهند تا مصر دست داشت. مسلمانان را به اتّحاد برضدّ اروپاييان فرا مي‌خواند و ايشان را به فراگرفتن علوم جديد و پشتيباني از حکومت مشروطه و قانون و آزادي خواهي تبليغ مي کرد. از اين راه هم دوست داران و طرفداران پُرشوري يافت که او را بزرگترين فيلسوف شرق و وطن پرست و آزادي خواه سترگ ناميده اند، و هم دشمناني پُرکين که او را آشوبگري جاه طلب دانسته‌اند. بسياري نکات درباره زندگي سيدجمال الدين در پرده ابهام است. آيا او متولد اسدآباد همدان بوده يا در اسعد آباد نزديک کابل درافغانستان زاده شده و نسبش به سيدعلي محدّث مشهور تِرمَذي مي رسد؟ بعضي براين عقيده اند که او با دعوت مسلمانان به اتّحاد مي خواسته است خود را تنها مسلمان و نه ازمليّتي خاص بشمارد و نيز با تکيه بر اصل و نسب افغاني به خشنود کردن طرفداران سنّي مذهب خود دست زده است. وي مقالاتش را به نام سيّدجمال‌الدين افغاني امضا مي‌کرد.برپايه تحقيقات معتبر مي توان گفت که سيّدجمال الدين در سال 1254 ه/1838م درخانواده شيعه ساکن اسدآباد همدان متولد شده است.

وي درجواني علوم ديني را درقزوين و تهران فراگرفت و سپس دوازده سال درهند اقامت کرد. درآن روزگارسرزمين هندمستعمره انگليس بود و به همين جهت سيدجمال الدين فرصت يافت که با بسياري ازمسائل سياسي در آن جا آشنا شود و استعمار را با چهره هاي گوناگون از نزديک ببيند. نخستين آراء او درمخالفت با اروپاييان از همان زمان ارائه شد.وي آنگاه به مصر رفت و با خطابه‌هاي آتشين مسلمانان را به اتّحاد و مقاومت دربرابر بيگانگان فراخواند. جنجالي که از آن پس ايجاد شد او را ناچار از ترک مصر و عزيمت به استانبول کرد. درآن جا نيز علماي مذهبي که ازسخن راني هاي او ناراضي بودند تکفيرش کردند و به فرمان سلطان عثماني اخراج شد.

پس از آن باز به مصر رفت و نزديک دوسال دردانشگاه الازهر قاهره به تدريس پرداخت. آشنايي وي با شيخ محمّد عَبدُه دانشمند و متفکّر بزرگ اجتماعي مصر درهمين زمان اتفاق افتاد.نوشته اند که وي نه سال ديگر در قاهره ماند و لژ فراماسوني يا انجمن وطني را درآن جا بنيان نهاد که سيصدنفر عضو داشت. دراين جا نيز سيدجمال مردم را برضدّ حکومت که دست نشانده انگليس بود بر مي انگيخت و همين موجب اخراج او از مصر شد. دوباره به هند بازگشت و درحيدرآباد دَکَن مي زيست که شورش سپاهيان مصر به سرکردگي اعرابي پاشا آغاز شد و به بمباران اسکندريه و جنگ تَلّ الکبير و اشغال نظامي مصر به وسيله نيروهاي انگليس انجاميد. بعدها خودگفت که در شورش سپاهيان مصر دست داشته است. در سال 1300ه/1882م، سيّد که باز از هند اخراج شده بود چندي به لندن و از آن جا به پاريس رفت. درپاريس با شيخ محمّدعَبدُه که او نيز از مصر تبعيد شده بودمي‌زيست و دراين مدت دو يار هم‌فکر به انتشار روزنامه عُروَة الوُثقي به زبان عربي پرداختند.

شيخ محمّد عَبدُه رساله ردّ نيچريه را که سيدجمال الدين نوشته بود به نام ردّ علي الدهريون به عربي ترجمه کرد و بسياري از اطلاعات درباره سيد را در مقدّمه رساله خود گنجاند. درسال 1303ه/1885م، ناصرالدّين شاه از سيّدجمال الدين دعوت کرد که به تهران بيايد. وي دراين زمان چهارماه در خانه حاج محمّدحسن امين الضرب اصفهاني زيست و مردم را به آزادي خواهي و مشروطه‌طلبي دعوت کرد. پس از آن سفري به روسيه رفت و هنگامي که ناصرالدين شاه درآلمان بود پس از ديدار با سيّد باز او را به تهران فراخواند. درسفري که سيّدبه ايران کرد، تبليغات خودرا بر ضد اروپاييان شدّت داد و مردم را به اطاعت از يک خليفه براي همه مسلمانان خواند و باز خشم ناصرالدين شاه را برانگيخت. پس از چندي سيّد را که درحضرت عبدالعظيم آشکارا برضدّ شاه سخن راني مي‌کرد زيرنظرمأموران به خانقين واز آن جا به بصره تبعيدکردند. درمدّت اقامت دربصره بود که سيدعلي‌اکبرفال اسيري او را واشت تا نامه اي به حاج ميرزا حسن شيرازي بنويسد و از او برضدّ امتياز توتون وتنباکو فتوا بخواهد. سلطان عثماني، به خواست ناصرالدين شاه، سيّدجمال را از بصره اخراج کرد. سيّد به لندن رفت و اين بارمدّتي درمنزل ميرزا ملکَم خان، که به واسطه تقلّب درامتيازلاتاري موردخشم ناصرالدين شاه قرارگرفته و معزول شده بود، ماند. دراين مدّت سيّد در روزنامه‌هاي قانون و ضياء الخافقين مقالات تندي بر ضدّ ناصرالدين شاه مي‌نوشت و مردم را به شورش تحريک مي کرد. پس از چندي سلطان عبدالحميد، او را به استانبول دعوت کرد و در قصرسلطنتي خود ساختمان مجللي را بدو اختصاص داد. درهمين‌جا بودکه سيّدبا ايرانيان مخالف ناصرالدين شاه ديدارمي‌کرد از جمله با ميرزا رضاي کرماني که سرانجام ناصرالدين شاه را در صحن شاه زاده عبدالعظيم به ضرب گلوله کشت و در اعترافات خود به صراحت گفت که سيدجمال الدين دستور اين کار را داده است. دربار ايران از سلطان عثماني خواست که سيّد را تحويل دهد. اما سلطان به اين بهانه که سيّد ايراني نيست از تسليم او سرباز زد. نزديک به يک سال پس ازکشته شدن ناصرالدين شاه، سيّد را به امر سلطان عبدالحميد مسموم کردند يا به قولي بر اثر سرطان فک درگذشت. اواخر سال 1363ه/1943م، دولت افغانستان با موافقت دولت ترکيه استخوان هاي سيد را طيّ تشريفات مجلّل به کابل انتقال داد.

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
سرداران بزرگ و نامداران سیاست(5)

سرداران بزرگ و نامداران سیاست(5)

اگرچه درتاريخ بيش از همه ،درباره شاهان و فرمان روايان سخن مي رود، امّا نگفته پيداست که بسياري کارهاي مهم به سرانگشت تدبير وزيران و دلاوري و موقع شناسي سرداران و سياست مداران برجسته صورت مي‌گيرد. در تاريخ ايران نامداراني ازاين دست بي‌شمارند. دراين جا تنها به‌شرح احوال و کارهاي برخي ازمشهورترين آنان مي‌پردازيم، کساني‌که يا خود صدر کارهاي بزرگ بوده‌اند يا به نوعي درحوادث مهم دخالت داشته‌اند. بر آن شدم تا زمان انتخابات ریاست جمهوری به معرفی برخی از چهره ها و رجل سیاسی در تاریخ ایران بپردازم. امیدوارم این مکتوب مورد استفاده شما فرهیختگان قرار گیرد. لازم بتوضیح است که چینش و نظم رجال سیاسی را از بنیاد مطالعات ایران به امانت گرفته ام.

خواجه نظام الملک طوسي

(485-408ه/1092-1017م)

خواجه نظام الملک وزير مقتدر و سياستمدار بزرگ ايراني است که بخشي بزرگ از عظمت و قدرت دربار الب ارسلان و ملکشاه سلجوقي زاده تدبير و تيزهوشي او در اداره امور قلمرو ايشان بود. يک‌بار وقتي ملکشاه از سر خشم به‌او پيام فرستاد که: «مي خواهي بفرمايم که دولت از پيش تو برگيرند؟» خواجه پاسخ داد «دولت آن تاج بر اين دولت بسته است. هرگاه اين دولت را برداري آن تاج را بردارند.»

خواجه که نام کوچک او حسن پسر علي بود در نوغان يکي از روستاهاي طوس، در خانواده‌اي فقير به‌دنيا آمد. درهمان زادگاه خويش قرآن آموخت و سپس در شهرهاي ديگر خراسان، چون طوس و مرو و نيشابور، زبان عربي و علوم ديني و فقه شافعي را فراگرفت. از هوشمندي وي بسيار گفته اند. هنگامي که بيش از بيست سال نداشت دبيري تمام و شايسته بود و توانست به درگاه چُغري بيک، برادر طُغرُل، راه يابد و اندکي بعد در دوران حکومت ارسلان وزير و همه کاره او شود. وزارت خواجه نظام الملک درتمام دوران حکومت الب ارسلان و ملکشاه سلجوقي ادامه يافت و بيش از سي سال به درازا کشيد. وي نه تنها درکار سياست و تدبير امور ديوان و رسيدگي به ولايات توانا بود، بلکه ترتيب و اداره سپاه را نيز مستقيماً زير نظر داشت و درجنگ ها خود همراه پسران و غلامانش درخطّ مقدّم مي‌جنگيد و مردانه با خطر روبرو مي‌شد.

دوازده پسر، دامادان و پيوستگان بسيار او همه شغل هاي مهم را برعهده داشتند و از اين طريق قدرت او را در سرتاسر حکومت پهناور سلجوقيان تحکيم مي‌کردند. قلمرو حکومت سلجوقي درزمان وزارت خواجه نظام الملک از سرحدات چين تا درياي مديترانه بود. اداره چنين سرزمين وسيعي نشان اهميّت موقع و مقام خواجه نظام‌المللک است. وي مردي مذهبي و معتقدي سخت‌گير بود. علما و روحانيان و شيوخ را گرامي مي‌داشت و به دستگیری از مستمندان مي پرداخت. مدرسه هاي بزرگ نظاميه در شهرهاي نيشابور، بغداد، بصره، اصفهان، بلخ، هرات، مرو و موصل بنا کرد که مهم‌ترين آن ها در نيشابور و بغداد بود. وي نخستين کسي است که نظام نويني در اين مدارس بنيان گذاشت. تهيه محل سکونت براي مدرّسان و دانشجويان و پرداخت هزينه زندگي آنان و ايجاد موقوفاتي که از درآمد آن ها مخارج لازم تأمين شود از ابتکارهاي اوست. امام محمّد غزالي از برجسته ترين پرورش‌يافتگان نظاميه نيشابور است که خود به مقام رياست نظاميه بغداد رسيد.

امّا اين مدارس اختصاص به نشر فرهنگ اسلامي براساس فقه شافعي داشت و از همين رو آن چه در آن ها تدريس مي‌شد به‌تدريج عرصه انديشه علمي را تنگ کرد و به کنار زدن فلسفه و علوم عقلي و ردّ و انکار آن انجاميد. شيعيان و اسماعيليان سخت مورد نفرت و سختگيري خواجه بودند و هرانديشه‌جز آنچه او مي پسنديد بدديني و مستحقّ تکفير و مرگ شناخته مي‌شد.

وزارت خواجه مقارن اوج قدرت فداييان اسماعيلي است که بيش از همه از مخالفت وزير صدمه مي ديدند و بهمين جهت سخت با او مبارزه مي‌کردند. سرانجام نيز در سفري که خواجه در پي ملکشاه سلجوقي به سوي بغداد مي‌رفت او را در نزديکي کرمانشاهان به ضرب خنجر از پاي درآوردند. اندکي بعد، پسر او نيز در بغداد به همين سرنوشت دچار شد. امّا خواجه چنان اساس محکم و قدرتمندي نهاده بود که فرزندان و بستگان او با همه دشمني بدخواهانشان تا مدت ها همچنان در دستگاه چند سلطان ديگر سلجوقي بر سر مقام هاي مهم ماندند.

خواجه نظام الملک نه تنها سياست‌مداري چيره دست بلکه نويسنده اي توانا نيز بود. وي درسال هاي آخر زندگي خود سيرالملوک را که به سياست نامه مشهور گرديده است نوشت. اين کتاب که در پنجاه فصل نوشته شده گوشه هايي از وضع حکومت و سازمان اداري و طبقات اجتماعي و آداب و رسوم آن روزگار را روشن مي‌کند. مطالب آن نمودار طرز فکر و آراء خواجه نظام الملک درباره امور سياسي آن زمان است. مصلحت مُلک و ملّت در نظر او نابود کردن پيروان مذاهب ديگر و يکسان کردن انديشه و عقايد همگان است. به گمان او هر آن کس که در مقابل خلافت عبّاسي بايستد بددين است ولو آن که يعقوب ليث صفّاري باشد.

بااين همه، به گفته او «مُلک با کفر بپايدو باظلم نپايد.» اعتقاد مذهبي خواجه به‌عدالت او را وامي‌داشت که به سلطان سلجوقي درباره انواع ستم‌ها و بي حرمتي هايي که کارگزاران حکومت برعامه مردم روا مي‌داشتند هشدار دهد و از بي عدالتي‌هاي فرصت طلبان پرده بردارد. امّا خواجه نظام الملک خود نيز، در آغاز کار، از فرصت طلبي به دور نماند و از ستم به بي‌چارگان و خوردن مال آنان واهمه نکرد. نزديک شدن او به سلجوقيان که مردمي بيابانگرد بودند و از آداب سياست و اداره مردم به گفته خودشان هيچ نمي‌دانستند و وادارکردن ايشان به کشتن وزيري چون عميدالملک کُندُري که از ايرانيان دانشمند و آزاده بود همه حاکي از جاه طلبي و بلندپروازي اوست. از قولش نقل کرده اند که به هنگام جواني و گمنامي روزي در مسجدي نابينايي را ديد که اندوخته اش را در گوشه اي پنهان کرده بود. در غيبت نابينا اندوخته اش را ربود و اسباب خواجگي فراهم ساخت.

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
سرداران بزرگ و نامداران سیاست(4)

سرداران بزرگ و نامداران سیاست(4)

اگرچه درتاريخ بيش از همه ،درباره شاهان و فرمان روايان سخن مي رود، امّا نگفته پيداست که بسياري کارهاي مهم به سرانگشت تدبير وزيران و دلاوري و موقع شناسي سرداران و سياست مداران برجسته صورت مي‌گيرد. در تاريخ ايران نامداراني ازاين دست بي‌شمارند. دراين جا تنها به‌شرح احوال و کارهاي برخي ازمشهورترين آنان مي‌پردازيم، کساني‌که يا خود صدر کارهاي بزرگ بوده‌اند يا به نوعي درحوادث مهم دخالت داشته‌اند. بر آن شدم تا زمان انتخابات ریاست جمهوری به معرفی برخی از چهره ها و رجل سیاسی در تاریخ ایران بپردازم. امیدوارم این مکتوب مورد استفاده شما فرهیختگان قرار گیرد. لازم بتوضیح است که چینش و نظم رجال سیاسی را از بنیاد مطالعات ایران به امانت گرفته ام.

خاندان نوبختي

نوبخت، ستاره شناس بزرگ دربار منصور دوّمين خليفه عبّاسي، ايراني و زَرتُشتي بود. فرزندان او، همه مردمي دانشمند و صاحب نام بيش از سه قرن، با احترام تمام در بغداد زيستند وصاحب آثار و مقام هاي مهم حکومتي و مذهبي گرديدند. نوبخت، در زندان اهواز، سقوط اُمويه و به‌قدرت رسيدن عبّاسيان را پيش بيني کرده بود. منصور که بعدها دوّمين خليفه عبّاسي شد نيز در آن زندان بود. اين آشنايي سبب شد که پس از روي کار آمدن عبّاسيان، منصور که به احکام نجوم اعتقاد بسيار داشت نوبخت را به دربار خود خواند. نوبخت و پسرش در حضور خليفه، اسلام آوردند و منصور پسر نوبخت را، که نام‌هاي ايراني متعدّد داشت، ابوسهل ناميد. نوشته اند که منصور بناي پايتخت خود، شهر بغداد، را در ساعتي آغاز کرد که نوبخت و پسرش از روي احکام نجوم برگزيده بودند.

ابوسهل تا زمان خلافت هارون الرشيد نيز مي‌زيست و از نديمان و مشاوران مهمّ دستگاه خلافت بود. وي دانستني هاي نجومي بسياري از کتاب هاي دوران شاهنشاهي ساساني گرد آورده بود و بسياري از آن ها را از زبان پهلوي به عربي برگرداند. فرزندان متعدّد و نوادگان ابوسهل نوبخت تا اوايل قرن يازدهم ميلادي مي‌زيستند و از بين ايشان علما و محدّثان و اديبان و نويسندگان نامي برخاسته اند. خاندان هايي چون نوبختي ها در واقع از عوامل شکوفايي و عظمت فوق العاده فکري و فرهنگي دوران اول خلافت عبّاسي بودند. ترجمه و تأليف آثار مهمّ علمي و ادبي و همچنين حمايت و نشر آثار شاعراني چون ابونُواس ايراني الاصل، که در اشعار عربي خود به آساني کلمات فارسي را مي آورد، از آن جمله است. فضل بن نوبخت، متکلّم و منجّم بزرگ ايراني از افراد اين خاندان، در زمان هارون الرشيد خزانه دارکتاب هاي فلسفي دربار خلافت بود و کتاب‌هايي درحکمت اِشراق و فلسفه ايران قبل از اسلام از پهلوي به عربي برگرداند.

خاندان نوبخت اعتقادات شيعي داشتند و هنگامي که، در سال 260ه/873م، امام حسن عسکري(ع) يازدهمين امام شيعيان درگذشت، خاندان نوبخت از متولّيان و رؤساي فرقه اماميه بودند. مشهور ترين ايشان در اين زمان ابوسهل (دوّم) نوبخت، فقيه و متکلّم بزرگ، بود که دردربار خليفه نيز شغل مهمّ اداري و ديواني داشت. تأليفات وي، که شيخ‌المتکلّمين خوانده مي‌شد، در دفاع از فرقه شيعه اماميه (دوازده امامي) و ردّ ساير مذاهب موجب شد که مذهب شيعه با وجود خطرهاي عظيمي که موجوديت آن را تهديد مي‌کرد برجاي ماند. وي که مردي ميانه رو و صلاح انديش بود توانست چندگاهي قَرمَطيان را که شيعياني تند رو بودند از کانون خلافت دور کند. نيز هنگامي که حسين منصور حلاّج اهداف و نظرهاي سياسي خود رابراي او آشکار و او را دعوت به همکاري با خود کرد ابوسهل با افشاي اسرار او را به کشتن داد. مسئله غيبت امام دوازدهم نيز از سوي ابوسهل نوبخت عنوان گرديد. نايبان امام غايب در مدّت غيبت صغري وجوه اهدايي پيروان را به نام او دريافت مي‌داشتند و به ادّعاي خود به مهر و امضاي امام غايب مي‌رساندند. ابوالقاسم حسين بن روح نوبخت، از همين خانواده، سوّمين نايب امام غايب شد و حدود بيست سال اين سِمَت را بر عهده داشت. وي چندي نيز به اتّهامات مالي و ديواني و همکاري با قَرمَطيان به زندان افتاد. ابو اسحاق ابراهيم نوبختي يکي ديگر افراد اين خاندان است که در اوايل قرن دهم ميلادي مي‌زيست و کتابي درعلم کلام موسوم به ياقوت از او برجاي مانده است. شرحي که علاّمه حِلّي، فقيه و متکلّم بزرگ شيعه اثني عشري، براين کتاب نوشته هنوز از معتبرترين متون مذهب شيعه است و در حوزه هاي علميه به طُلاّب علوم ديني تدريس مي‌شود.

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
سرداران بزرگ و نامداران سیاست(3)

سرداران بزرگ و نامداران سیاست(3)

اگرچه درتاريخ بيش از همه ،درباره شاهان و فرمان روايان سخن مي رود، امّا نگفته پيداست که بسياري کارهاي مهم به سرانگشت تدبير وزيران و دلاوري و موقع شناسي سرداران و سياست مداران برجسته صورت مي‌گيرد. در تاريخ ايران نامداراني ازاين دست بي‌شمارند. دراين جا تنها به‌شرح احوال و کارهاي برخي ازمشهورترين آنان مي‌پردازيم، کساني‌که يا خود صدر کارهاي بزرگ بوده‌اند يا به نوعي درحوادث مهم دخالت داشته‌اند. بر آن شدم تا زمان انتخابات ریاست جمهوری به معرفی برخی از چهره ها و رجل سیاسی در تاریخ ایران بپردازم. امیدوارم این مکتوب مورد استفاده شما فرهیختگان قرار گیرد. لازم بتوضیح است که چینش و نظم رجال سیاسی را از بنیاد مطالعات ایران به امانت گرفته ام.

بَرمَکيان

بَرمَکيان از خاندان هاي نام‌دار ايراني و از پيشوايان مذهبي بودايي و سرپرست معبد نوبهار بَلخ بودند. نياي ايشان، بَرمَک، همزمان با اوج گيري مبارزات عبّاسيان برضدّ خلافت اُموي، بزرگ و سرپرست معبد نوبهار بود. خالد پسر بَرمَک به ابومسلم خراساني پيوست و با ابراز لياقت و دلاوري به عنوان يکي از سرداران سپاه او برگزيده شد و به همراهي قَحطَبه، سردار عرب، سپاه عبّاسي را از خراسان تا عراق رهبري نمود و خلافت اُموي را بر انداخت. خالد بَرمَکي پس از آن در دستگاه خلافت عبّاسي احترام بسيار يافت و با آن که منصور خليفه ابومسلم را ناجوانمردانه کشت، خالد همچنان از مشاوران نزديک خليفه باقي ماند.

عبّاسيان نه تنها بغداد را با مصالح پايتخت پيشين ايران ساختند بلکه خلافت را نيز به ياري مردم ايران به دست آوردند و پس از آن نيز با تدبير و دانش مملکت داري بزرگان ايراني چون خاندان‌هاي بَرمَکي و نوبختي توانستند بر آن امپراطوري عظيم فرمان روايي کنند. با اين همه عبّاسيان باهمه قدرت سياسي و مذهبي خود پيوسته از سروري وسيادت فرهنگي و ديواني ايرانيان در هراس بودند و به توفيق ايشان در زمان داري و تدبيرهاي سياسي رشک مي‌بردند.

بَرمَکيان در دوران خلافت مهدي نيز همچنان محترم و طرف مشورت عبّاسيان بودند تا آن که پس از مرگ مهدي ميان دو فرزند او هادي و هارون اختلاف افتاد. يحيي، پسر خالد برمکي، جانب هارون را گرفت و به سال 170ه/786م او را به خلافت رساند. هارون الرشيد نيز يحيي را پدر مي‌خواند و همه اختيارات را به وي بازگذاشته بود. دو پسر يحيي، فضل و جعفر نيز درآن دوران مقام هاي بزرگ داشتند. شکوه افسانه‌اي دربار خلافت هارون الرشيد در واقع نتيجه وزارت و تدبير سياسي اين خاندان بزرگ ايراني است. بَرمَکيان نه تنها تجمّل و آداب و تشريفات دربار ساساني را به دستگاه خلافت انتقال دادند بلکه، با حمايت از هنرمندان و دانشمندان و انديشه وران بزرگ و بذل و بخشش بسيار، درگاه خود را به صورت مجمع اديبان و شاعران و صاحبان ذوق و انديشه درآوردند آن گونه که سده هاي بسيار پس از ايشان نامشان همچنان به فضل و بزرگواري در شعر و گفته بزرگان عرب و ايراني ورد زبان‌ها بوده است.

هارون الرشيد هجده سال چنين به سر آورد، امّا پيوسته از نفوذ و قدرت بَرمَکيان در هراس بود تا عاقبت به دسيسه شبي جعفر بَرمَکي را که برادر رضاعي و دوست نزديک و رفيق گرمابه و گلستان او بود فروگرفت و شبانه دستور داد سرش را بريدند، تنش را دوپاره کردند و هريک را به يکي از پل هاي شهر بغداد بياويختند. شبانه برادر جعفر فضل و پدرش يحيي را نيز زنداني و اموالشان را تصاحب کردند. به اين ترتيب، هارون که سرشب با جعفر به بزم نشسته و درپايان شب دستور قتل او را داده بود يکباره به نيم قرن شکوه و جلال و حکومت و فرمان روايي بَرمَکيان پايان داد. درباره علّت خشم هارون الرشيد بر جعفر برمکي افسانه هاي بسيار گفته شده. مشهورترين آن ها ماجراي عشق جعفر و عبّاسه، خواهر هارون‌الرشيد است. اين دو بسيار مورد علاقه هارون الرشيد بودند و گويند خليفه براي آن که حضور ايشان در مجالس بزم از نظر مذهبي خطا نباشد دستور داد ايشان را به عقد يکديگر درآورند امّا شرط کرد که ايشان جز در محضر او با يکديگر ملاقات نکنند. چندي بعد عبّاسه فرزندي به دنيا آورد و مخفيانه او را به مدينه فرستاد. آگاهي هارون از اين امر او را به خشم آورد و موجب قتل جعفر شد.

برخي از موّرخان به عوامل مهم تر نيز اشاره کرده اند. در تاريخ بيهقي آمده است که وقتي هارون فضل بَرمَکي را از حکومت خراسان عزل کرد و علي بن عيسي بن ماهان را به جاي او فرستاد، علي هداياي فراوان براي هارون ارسال داشت. «هزار غلام ترک بود، به دست هريکي دو جامه، يکي ملوّن. . . و بر اثر ايشان هزار کنيز به دست هريکي جامي زرّين يا سيمين پُر از مشک و کافور و عنبر. . . .» هارون پس ازتماشاي اين هدايا رو به يحيي کرد و گفت: «اي پدر اين اموال در زمان حکومت پسر تو برخراسان کجا بود؟ و يحيي بي‌هيچ پروايي گفت: «اي خداوند اين ها به خانه خداوندانشان بود در خراسان.» نيز آمده است که چندي بعد يحيي به هارون گفت:«باشدکه علي بن عيسي خراسان را بر سر جمع آوري ناحقّ اين اموال برباد دهد.» و چنين نيز شد. پس از برافتادن خاندان بَرمَکي، ديري نگذشت که بر اثر ظلم بسيار علي‌بن عيسي و ديگر کارگزاران خليفه، خراسان شوريد و هارون مجبور شد براي مقابله با دشمنان خود بدان ديار رود. همان جا بيمار شد و در طوس درگذشت.

بَرمَکيان با همه جلالت قدر با عامه مردم پيوستگي نداشتند. نوشته اند هنگامي که خالد بَرمَکي از حکومت طبرستان عزل شده بود و از آنجا کوچ مي‌کرد، بازاريي برکنار رودبار ايستاده بود گفت: «خداي را شکر که از ظلم تو خلاص شديم.» خالد دستور داد بي درنگ اورا گردن زدند. با اين همه، ايرانيان پيوسته چشم اميد به اين خاندان ها داشتند و تنها به دليل ايراني بودنشان آنان را عزيز مي‌داشتند. باز نوشته اند هنگامي که فضل برمکي را در زندان هارون چنان تازيانه زده بودند که پشتش چرک کرده و درحال مرگ بود، مردي ايراني از گوشه زندان به مداواي او پرداخت و درحالي که از مال دنيا جز «سازي و شيشه نبيذي» نداشت از دريافت ده هزار درم که بعدها فضل براي او فرستاد سرباز زد و گفت: «من يک جوان ايراني را درمقابل پول علاج کنم؟» فضل با آن همه بخشش که در دوران رياست خود کرده بود چنان به هيجان آمد که گفت «به خدا کاري که اين مرد کرد از همه کارهايي که ما به روزگار خود کرده ايم برتراست.»

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در یکشنبه دهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
سرداران بزرگ و نامداران سیاست(2)

سرداران بزرگ و نامداران سیاست(2)

اگرچه درتاريخ بيش از همه ،درباره شاهان و فرمان روايان سخن مي رود، امّا نگفته پيداست که بسياري کارهاي مهم به سرانگشت تدبير وزيران و دلاوري و موقع شناسي سرداران و سياست مداران برجسته صورت مي‌گيرد. در تاريخ ايران نامداراني ازاين دست بي‌شمارند. دراين جا تنها به‌شرح احوال و کارهاي برخي ازمشهورترين آنان مي‌پردازيم، کساني‌که يا خود صدر کارهاي بزرگ بوده‌اند يا به نوعي درحوادث مهم دخالت داشته‌اند. بر آن شدم تا زمان انتخابات ریاست جمهوری به معرفی برخی از چهره ها و رجل سیاسی در تاریخ ایران بپردازم. امیدوارم این مکتوب مورد استفاده شما فرهیختگان قرار گیرد. لازم بتوضیح است که چینش و نظم رجال سیاسی را از بنیاد مطالعات ایران به امانت گرفته ام.

ابو مسلم خراساني

(137-105ه/754-723م)

درآستانه صدمين سال هجرت پيامبر اکرم، مسلمانان بنا بر اعتقادي قديمي‌منتظر دگرگوني مهمّي دراوضاع سياسي جامعه اسلامي بودند. مخالفان بني اميّه که آنان را غاصب مقام خلافت مي‌دانستند به اين اعتقاد دامن مي‌زدند و مبارزات خود را سازمان مي دادند. ميان ايشان بني عبّاس، يعني فرزندان عموي پيامبر وشيعيان علي(ع) اکثريت داشتند و چشم اميد خود را به ايرانيان دوخته بودند. زيرا درکشمکش‌ميان‌علي(ع) و معاويه، ساکنان کوفه و بين‌النهرين که‌ايراني بودندجانب علي را داشتند. به همين جهت حضرت علي(ع) مرکز حکومت خويش را بدان‌جا منتقل کرد. پس از واقعه کربلا و شهادت امام حسين بن علي(ع) نيز ايرانيان بيش از همه درصف انتقام‌جويان با اُمويان مي‌جنگيدند. نهضت مخالفان بني اميّه ظاهراً رنگ مذهبي داشت و از انتقال خلافت به خاندان پيغمبرسخن گفته مي شد. امّا ايرانيان اين بار نيز چون بارهاي ديگر از اين مبارزه براي کسب استقلال و اداره امور سرزمين خويش بهره مي‌جستند.

دربين مخالفان بني اميّه، ايرانيان با اين سابقه هاي مبارزاتي ارج و احترامي خاص داشتند. رئيس و پيشواي عبّاسيان آشکارا به ياران خود توصيه مي کردکه: «برشماست که به خراسانيان روي آوريد که شمار ايشان بسيار، استواري ايشان آشکار، سينه‌هاشان گشاده و دل هاشان پاک است.» علاوه براين، اعتقاد ايرانيان به حکومت موروثي و اين که جانشيني پيامبرحقّ اولاد و خاندان اوست، موجب نزديکي بيشتر ايرانيان با دشمنان عرب بني اميّه مي‌گرديد.

در آغاز پيدايش نهضت، يکي از ايرانيان اهل کوفه به نام ابوسَلمه خلاّل که از سران جنبش بود نامه اي به مدينه فرستاد و از امام جعفرصادق، ششمين پيشواي اهل تشيّع، دعوت به رياست نمود. امّا آن امام دعوت نامه او را سوزاند و از مبارزه کناره جست. پس از آن ايرانيان و شيعيان کوفه باعبّاسيان قرارگذاشتند که هنگام پيروزي به توافق همگان يکي از افراد خاندان رسول(ص) را به رهبري و خلافت برگزينند.

عبّاسيان نخست دوازده تن نقيب براي تبليغ به شهرهاي مختلف فرستادند. اين مبلّغان براي خلافت ازشخص‌خاصّي نام نمي‌بردند وفقط مردم رابه «الرّضامن‌آل‌محمّد» فرا مي‌خواندند. اين‌گونه تبليغ مصلحت آميز طرف داران علويان را که در نواحي مختلف ايران پراکنده بودند راضي و با آنان همراه نگاه مي داشت. درسال 124ه/741م، دوّمين‌امام عبّاسي جواني ايراني را که در زندان با او آشنا شده بود مأمور تبليغ درخراسان کرد و نام ابومسلم را براي او برگزيد و لقب اميرآل محمّد بدو داد. ابومسلم دراين زمان نوزده ساله بود امّا تولّد او را در سال صدم هجرت نيز نوشتند که درآن صورت بايد بيست و سه ساله مي‌بود.

خراسان درآن روزگار براي قيام زمينه‌اي مناسب تر از هرجاي ديگر داشت و ازمرکز قدرت خلافت نيز بسيار دور بود. ابومسلم که در دلاوري و سازمان دهي بي‌نظير بود براي تسلّط کامل بر اين ناحيه به هوش‌مندي و تدبير تمام از فرصت سود جست. درآخرين روزهاي ماه رمضان سال 129ه/746م، ابومسلم در يکي از روستاهاي نزديک مَرو با افروختن آتشي عظيم و پوشيدن جامه سياه و برافراشتن عَلَم، به همراهي جمعيت انبوهي ازمردم روستا، قيام خود را برضد خلافت اُموي آشکار کرد. روستاييان دور و نزديک که با علامت برافروختن آتش از آغاز قيام آگاه شده بودند هريک با سلاحي به ابومسلم پيوستند. نوشته‌اندکه تنها در يک روز از شصت دهکده روستاييان و مردم تهي‌دست که ازظلم کارگزاران خليفه به جان آمده بودند به ابومسلم روي آوردند. بيشتر شرکت‌کنندگان در قيام چماقي در دست داشتند که‌به آن‌کافرکوب مي‌گفتندوخري راکه برآن‌سواربودند مَروان (نام خليفه اموي) مي‌ناميدند.

پس از تسلّط برشهرمَرو کار ابومسلم به سرعت بالا گرفت و سپاهيان او به تعدادي رسيد که به دسته‌هاي بزرگ تقسيم شد و به صورت ارتشي منظّم درآمد. از ميان سرداران سپاه ابومسلم دوتن اهميت بيشتري يافتند. يکي ازايشان مردي ايراني بود به نام خالدبن بَرمَک، بزرگ خاندان بَرمَکيان، و ديگر عربي به نام قَحطَبه. اين نشان مي‌داد که سران عبّاسي ازهمان آغاز از پيش رفت کار ابومسلم نگران بودند و به اين جهت قحطبه را به سرداري سپاه برگزيدند.

سپاهيان‌ابومسلم به زودي به سوي مرکزخلافت اُموي درشام به حرکت‌درآمدند. درتابستان سال 131ه/748م، لشگربني اميّه را درتوس وچند ماه بعد درنيشابور شکست دادند و پس از دو پيروزي ديگر يکي درگرگان و ديگري درنهاوند سراسر ايران را گرفتند. آخرين نبرد که به سال 133ه/750م، درکنار رود زاب درگرفت به خلافت اُموي پايان داد. از شگفتي‌هاي تاريخ آن که شکست اعراب از سپاهيان ايراني در نهاوند بود، درهمان جا که سپاه ساساني از اعراب شکست خوردند و اعراب آن را فَتح الفُتوح ناميدند. پس از آن، پيروزي ايرانيان درجَلولاء و زاب بار ديگرخاطره دو جنگ مهمّ ايرانيان با اعراب را درکمتر از يک قرن پيش از آن درجَلولاء و قادسيه زنده کرد.

بدين ترتيب، خلافت به عبّاسيان منتقل شد و وضع ايرانيان بهبودي بارز يافت و آنان را از مقام بنده و خدمت گزار، که اُمويان براي آنان قايل بودند بدان جا رسانيد که بزرگ ترين مقام هاي دولتي را به دست آوردند و سال ها همه امور اداري سرزمين هاي خلافت اسلامي را به عهده گرفتند. عبّاسيان، با آن که از قدرت و نفوذ ابومسلم درهراس بودند، تا چهارسال پس از پيروزي با ياري و مشورت او به محکم کردن پايه‌هاي قدرت خود پرداختند. امّا درسال پنجم، ابوجعفرمنصور،که پس از برادر بر مسندخلافت عبّاسي نشسته بود، به‌حيله ابومسلم را درمداين به نزد خودکشاند و ناجوانمردانه او را کشت. ابومسلم با آن همه نام و شهرت بسيار در سي يا سي وهفت سالگي کشته شد. او از املاک و تجمّل هيچ نداشت و اين در زماني بود که حکم رانان عرب پس از گشادن سرزمين هاي ايران و روم در جمع ثروت هاي افسانه اي شهرت تمام يافته بودند.

پس ازکُشته شدن ابومسلم، به کين او قيام‌هاي خون بار پي در پي درگرفت و بر اثر جان تازه اي که او درکالبد ايرانيان دميده بود استقلال طلبي ايشان شدّت يافت. اعتقاد به حلول روح ابومسلم درسردارانِ قيام‌هاي پس از او نمودار اهميت و احترامي است که توده مردم براي مبارزات ابومسلم داشته اند. حتّي فرقه هايي به نام هاي رِزّاميه و ابومسلميّه درباره او راه افراط پيش گرفتند و چنين پنداشتند که او از طريق حلول روح خداوند به مرتبه الوهيّت رسيده است. با اين همه، رفتار خشن ابو مسلم و کشتاري که از مردم کرد چهره تاريخي او را مخدوش کرده است. نوشته‌اند که وي به سبب اعتماد نابجايي که به عبّاسيان داشت با شيعيان بخارا با خشونت رفتار کرد و بيش از دوازده هزار تن از ايشان را بردارکشيد.

ابومسلم در مرگ به صورت قهرمان ملّي و مظهر عدالت و جوانمردي درآمد. خاطره او قرن ها پايدارماند و درذهن و خيال مردم درشمار وجودهاي مقدّس جا گرفت. داستان‌هاي پهلواني بسيار درباره ابومسلم نوشته شد که بعضي از آن ها به نام ابومسلم نامه قرن ها درسراسر ايران و قفقاز و ترکيه، درمجالس نقالّي ورد زبان ها بوده و هنوز نسخه هاي متعدّد از آن برجاي مانده است. دراين داستان ها ابومسلم مظهر مبارزه برضدّ ستم و بيداد و قرباني مکر و فريب ناجوانمردان قدرت مدار است.

پی نوشت: مرحوم مطهری درباره این شخصیت جمله مهم و ظریفی دارد.ایشان می گوید:

" اگر عرب در خونریزی و قساوت به حجاج بن یوسف می نازد ، ایرانیان هم در خونریزی و قساوت ابومسلم را در حافظۀ تاریخی محفوظ داشته اند."

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه نهم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
سرداران بزرگ و نامداران سیاست(1)

سرداران بزرگ و نامداران سیاست(1)

اگرچه درتاريخ بيش از همه ،درباره شاهان و فرمان روايان سخن مي رود، امّا نگفته پيداست که بسياري کارهاي مهم به سرانگشت تدبير وزيران و دلاوري و موقع شناسي سرداران و سياست مداران برجسته صورت مي‌گيرد. در تاريخ ايران نامداراني ازاين دست بي‌شمارند. دراين جا تنها به‌شرح احوال و کارهاي برخي ازمشهورترين آنان مي‌پردازيم، کساني‌که يا خود صدر کارهاي بزرگ بوده‌اند يا به نوعي درحوادث مهم دخالت داشته‌اند. بر آن شدم تا زمان انتخابات ریاست جمهوری به معرفی برخی از چهره ها و رجل سیاسی در تاریخ ایران بپردازم. امیدوارم این مکتوب مورد استفاده شما فرهیختگان قرار گیرد. لازم بتوضیح است که چینش و نظم رجال سیاسی را از بنیاد مطالعات ایران به امانت گرفته ام.

بزرگمهر

بزرگمهر بختگان، که بوزرجمهر نيز ناميده شده، وزير دانشمند خسرو انوشَروان شاهنشاه ساساني است. از زندگي او اطّلاع دقيقي در دست نيست چنان که برخي او را شخصيّتي افسانه‌اي انگاشته اند. امّا رساله‌اي به زبان پهلوي درچهار صدو سي کلمه به نام پندنامه بزرگمهر بختگان باقي است که نشان از بزرگواري و هوشمندي نويسنده دارد. در اين رساله به سنجيده ترين صورت از آداب پادشاهي و اخلاق و روش درست مملکت داري و رعايت احوال مردم سخن رفته است.

در روزگار انوشَروان، با همه سخت گيري هاي بسيار درباره مَزدَکيان نسبت به پيروان اديان مختلف با نرمي و ملايمت رفتار مي‌شد. انجمن دانشمندان دربار به بحث درعقايد اديان وفلسفه هاي گوناگون زمان و علوم و فنون جهان آن روز مي‌پرداخت. بزرگمهر که سخت مورد توجّه خسرو بود در اين بحث ها نقشي عمده ايفا مي کرد. با اين همه، شايد به سبب گرايشي که به معتقدات مَزدَک داشت، زماني مورد خشم انوشَروان قرارگرفت و زنداني و شکنجه شد. از جمله داستان هايي که در باره بزرگمهر نقل مي‌کنند يکي اين است که وي، بر اثرماندن در زندان تاريک و گرسنگي و تشنگي به مدّت طولاني کور شد. وقتي انوشَروان اورا بخشيد خواست تا در مقابل اين همه رنج از شاه چيزي بخواهد بزرگمهر گفت: «بينايي را بمن بازده.» انوشَروان گفت که اين کار از او برنيايد. حکيم فرزانه به شاه گفت: «چيزي را که نمي تواني بازدهي چرا ستاندي؟»

داد و ستد گسترده فرهنگي در زمان خسرو انوشَروان به گرد آوردن کتاب هاي مهمّ بي‌شمار انجاميد. از جمله، به دست آوردن کتاب هندي پنچاتنترا و ترجمه آن از سانسکريت به زبان پهلوي بود. انجام اين کار مهمّ و دشوار را به بُرزويه، پزشک نامدار معاصر انوشَروان، نسبت داده اند که از مردم مَرو بود. ابهام تاريخي چهره اين دومرد بزرگ، يعني بزرگمهر بختگان و برزويه پزشک، را درهم آميخته است آن چنان که برخي گويند اين هر دو يکي هستند. احتمال ديگر آن که برزويه پس از به دست آوردن و ترجمه کتاب ازخسرو انوشَروان خواسته است که بزرگمهر درباره او فصلي به کتاب بيفزايد. در ترجمه پهلوي، اين کتاب به نام دو شغال که در حکايت شير و گاو آمده کَليله و دِمنه، ناميده شده است. بخش اضافي، باب برزويه طبيب است که در آن نويسنده با بياني حکيمانه ازخردمندي، احسان، مهرباني، وظيفه توانگران نسبت به فقرا سخن گفته است که همه يادآور معتقدات مانَويان و نمودار روشن بيني و آزاد انديشي آنان است. نوشته اند که پادشاه هند همراه هداياي گرانبها بازي شطرنج را نيز به دربار خسرو انوشيروان فرستاد. بزرگمهر توانست راز آن را بگشايد و قواعد بازي با آن را به ديگران بياموزد.

بزرگمهر درتاريخ بعد از اسلام نيزچهره اي افسانه اي دارد. هرگونه پند و دستور اخلاقي سنجيده را باو نسبت مي‌دهند. از جمله افسانه هاي بسيار که در باره او گفته شده يکي مربوط به دختر اوست. آورده اند که هنگام بردارکردن بزرگمهر دخترش با روي گشاده و بدون پوششي بر روي به زير دار آمد و بر جنازه پدر مي نگريست. پرسيدندچگونه است که روي نپوشانده است گفت: «در اين همه مردم مردي نمي يابم که از او روي پوشانم. تنها مرد دراين ميان پدرم بود که بر دار است.»

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در جمعه هشتم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم

نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم

تصمیمی برای نوشتن در مورد انتخابات نداشتم چراکه بدون نوشتن هم فضا بسمت انتخاباتی شدن است ومی دانم که انتخاب مردم سرنوشت ساز است . اما نکته ای به ذهنم رسید ، گفتم با شما فرهیختگان هم در میان بگذارم. برخی معیارها برای انتخاب کردن، سهل وممتنع هستند یعنی در نگاه اول معیاری است آسان وروشن ولی با گذشت زمان همان معیار، مشکل جلوه می کند.

الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

یکی از معیارهایی که از این قاعده پیروی می کند ، موضوع خدمت به مردم است. درنگاه اول فهم موضوع آسان است وهمه نگاه ها به توسعه رفاه و اقتصاد معطوف می شود ولی نگاهی دیگر این خدمت را در توسعه سیاسی و جامعه مدنی وآزادی معطوف میکند. برای رهایی از این دایره سهل وممتنع چه باید کرد؟ بی شک باید متوسل به مفاهیم کلیدی شد، مفاهیمی که در درون خود ،پیشرفت همه جانبه را کد گذاری کرده باشند.

همیشه فضای اتوبوس و مترو را فضایی آرمانی برای تحقق آگاهی و منطق می دانم بشرطی که برخی نا هنجاری ها و نبودن ها جای خود را به هنجار و بودن بدهند.

دو جوان را دیدم که بصورت آرام و منطقی در مورد کاندیدای مورد علاقه شان بحث می کردند، پس از بحث وجدلی آرام و منطقی ، یکی از آن دوجوان گفت:«به کاندیدایی رای می دهم که محبوبیت داشته باشد چراکه محبوبیت، بیت الغزل توسعه و پیشرفت همه جانبه را بهمراه دارد.»

کاندیدا های فعلی همه از فیلتر صلاحیت شورای نگهبان عبور کرده اند.آنچه مهم بنظر می رسد این است که آیا تمام آنان محبوبیت دارند؟ قبول دارم که محبوبیت نسبی است ولی در همین نسبی بودن ، نمیتوان محبوب را انتخاب کرد؟بی شک تمام کاندیدا های ریاست جمهوری برنامه دارند.اگر کاندیدایی برنامه نداشته باشد خودش را مضحکه عام وخاص کرده است. مردم به برنامه ها توجه میکنند ولی این برنامه ها با چه پشتوانه ای بعمل مبدل می شوند؟ محبوبیت عمومی میتواند زمینه ساز اجرای معقول برنامه ها در سطح ملی و بین المللی باشد. البته بگذریم که برخی رجال سیاسی آنقدر بی ذوق و بی احساس مسئولیت هستند که نمی توانند از این پتانسیل به نحو احسن استفاده کنند.

چه می گویم که هست این نکته باریک/ شب روشن میان روز تاریک

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه پنجم خرداد 1388 | موضوع: سیاست مهر
ضرب المثل بمثابه حکم شرعی

ضرب المثل بمثابه حکم شرعی

چارلز تیلور می گوید:« امروز دیگر نظریه شناخت کانون فلسفه نیست، بلکه کانون آن را زبان تشکیل می دهد»

این موضوع ساده را بهانه ای برای طرح این موضوع علمی قرار دادم. چندی پیش سوالی فقهی برای پدرم مطرح شد.برای یافتن واقعیت بسراغ یکی از مراجع سرشناس تهران رفت. بعد از طرح سوال و رد وبدل شدن صحبت های دیگر، ایشان بجای پاسخ دادن معمول فقها که صدق و کذب ، محور جوابگویی ایشان است  با گفتن ضرب المثلی حکم شرعی را بیان کردند. با شنیدن این روایت ، بیاد این اصل مهم در اجتهاد افتادم که تاثیر جهان بینی فقیه را در فتوا گوشزد میکرد.

مرحوم آقای مطهری در کتاب ده گفتار فصل اصل اجتهاد در اسلام متعرض این موضوع مهم شده است. ایشان با ذکر مثالی این موضوع را شرح می دهد. فرض کنید یک نفر در شهر تهران ، یا شهری همانند تهران بزرگ شده باشد . در آن شهرها آب کرو جاری  وجود دارد ، همین شخص فقیه اگر بخواهد در احکام طهارت و نجاست فتوا بدهد ، با توجه به سوابق زندگی شخصی خود وقتی به اخبار و روایات طهارت و نجاست مراجعه کند یک طوری استنباط میکند که خیلی مقرون به احتیاط و لزوم اجتناب از بسیاری چیزهاست ولی همین فقیه وقتی یک سفر به زیارت خانه خدا می رود و وضع طهارت و نجاست و بی آبی را در آنجا ببیند نظرش در باب طهارت و نجاست فرق می کند.

مثالی دیگر: فقیهی در یک موقعیت اقتصادی مثل بازار، با کسبه  وبا زاریان حشرو نشر دارد. یکی از خصلت های بازار و همچنین بازاریان ، احتیاط و مراعات اقتصادی و سنجیدن تمامی جوانب برای سرمایه گذاری اقتصادی است. همین خصلت، منظومه جهان بینی فقیه را تشکیل می دهدو فتواهایش رنگ وبوی احتیاط و مراعات را بخود می گیرد. مانند همین روایتی که برای شما نقل کردم آن مرجع تقلید با ضرب المثل " سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند" حکم شرعی را بیان کرد.

بی شک این نحوه تجربه از پیرامون خود ، در زبان انعکاس پیدا می کند. زبان فقیه در واقعیت فتوا، نفوذ میکند وآن فتوا را پدیده ای در دایره زمان قلمداد می کند. البته شاید سوالی پیش بیاید که استفاده از مثل درمحاورات کلامی از ذوق و سلیقه ایرانیان محسوب می شود پس این اشکال بی محل است . باید گفت موضوع درباره محاورات کلامی نیست اصلا استفاده از مثل در محاورات به شیرینی و تاثیر سخن می افزاید ولی آنچه موضوع سخن است « جایگزینی و مفهوم قرار دادن این موضوع با حکم شرعی است. یعنی بجای استفاده از زبان فقهی که یک زبان توصیفی است از یک زبان دیگری بنام زبان انشایی استفاده شده است.

بعبارت دیگر زبان مثل یک زبان ابزاری است ولی زبان « جایگزینی و مفهوم » خود هدف موضوع قرار دارد.

در پایان عبارت چارلز تیلور را بگونه ای دیگر عنوان می کنم:

« امروز دیگر نظریه شناخت کانون فقه نیست، بلکه کانون آن را زبان تشکیل می دهد»

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در شنبه دوم خرداد 1388 | موضوع: دین مهر
فقیه اخلاق مدار

فقیه اخلاق مدار

" یاد گرفته ام که بهترین کلاس درس جهان ، پای حرف بزرگان نشستن است"

در واپسین ساعات یکشنبه 27 اردیبهشت ماه ، خبر جانسوز ارتحال عالم ربانی وفقیه صمدانی حضرت آیت الله بهجت راکه بر امواج پراکنده می شد در کلاس درس دریافت نمودم. پذیرفتن خیلی از اخبار را شاید در خود آماده کرده بودم ولی این خبر غیر منتظره بود.تصویری که از این عالم جلیل القدر در ذهنم نقش بسته بود ، نقش مراد ومرید و مرجع و مقلد بود. فقیهی که اخلاق برایش اولویت اول بود. بزرگان اخلاقی او جملگی از مبرزان روزگار خود بودند. در سیر وسلوک اخلاقی وعرفانی در جایگاهی قرار گرفت که اساتید بزرگ اخلاق همگی اورا « استاد کامل» لقب داده بودند.فقدان ایشان ، نبود شخص ومرجع وفقیه نیست. در روزگاری که خزان انسانیت هر روزبه مرگ انسانیت می انجامد، وجود اینان  بسان گلستانی است در این روزگار دغل و فریب و ضد بشر.

با وجود چنین کسانی است که حقیقت خلقت انسان تبلور می یابد. ایشان می گفت:

« اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتی هایی می برد ، هیچگاه دنبال این مسائل مادی نمی رفتند....»

آنانکه محیط فضل وآداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 | موضوع: بزرگداشت مهر
چهره مهر

دکتر محمود سریع القلم

دكتر محمود سريع القلم در جديدترين اثر خود به بررسي مولفه هاي مختلف سياست ورزي در جامعه ايراني پرداخته است.

دكتر محمود سريع القلم استاد دانشگاه شهيد بهشتي در جديدترين اثر خود تحت عنوان «فرهنگ سياسي ايران» به بررسي و معرفي مولفه هاي موجود در رفتار سياسي جامعه ايران پرداخته است.

در قسمت هايي از اين كتاب كه توسط پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم منتشر شده آمده است: اینکه ایرانیان ظرفیت فهم تفاوتهای یکدیگر را ندارند، امری است اجتماعی و آموزشی و در صورتی که اهمیت انسانی و عقلایی چنین خصلتی احراز گردد، می‌توان با آموزش از دوره ابتدایی در دبستان و حداکثر راهنمایی، فرد را متحول کرد تا به‌جای آنکه خود‌خواه، خودمحور و مغرور بار آید، رعایت خواسته‌ها، منافع و حقوق دیگران را بنماید.

همچنين، فرد بیاموزد که هر انسانی دارای ویژگیهای مثبت و منفی بوده و باید هر دو وجه را در شخصیت و ارزیابی شخصیت دیگران مدنظر قرار داد. اینکه شهروندان ایرانی از کودکی می‌آموزند با پنهان ساختن خواسته‌‌های واقعی، افکار، داراییها و ارتباطات خود، به‌تدریج از یک شخصیت مخفی درونی و یک شخصیت ‌ظاهرالصلاح بیرونی برخوردار شوند، امری ژنتیک نیست بلکه نتیجه وضع اجتماعی و ساختارهای عمومی است، کما اینکه ایرانی مقیم آلمان یا فرانسه یا ژاپن این‌گونه رفتار نمی‌کند و دارای یک شخصیت است و همه او را با همان شخصیت واحد می‌شناسند؛ زیرا معرفی افکار و گرایشهای واقعی فرد در آن جوامع پی‌آمد اجتماعی و امنیتی ندارد. اینکه شهروند ایرانی عموماً احساسی و هیجانی است و حوصله دقت و فکر در پدیده‌های اطراف خود را ندارد و با چند مشاهده و خيلي سريع به استنتاج می‌رسد و پس از چند ساعت آن را مجدداً تغییرمی‌دهد، به‌طور طبیعی نتیجه نوع و ماهیت تربیت خانوادگی و نظام آموزش است.

به‌همین دلیل است که ماهاتیر محمد در مالزی و چوئن‌لای و دن شاپینگ در چین به‌جای آنکه کار سیاسی‌کنند و در پی بیانیه‌های سیاسی و به‌راه انداختن تظاهرات باشند، کار عمیق فرهنگی و اقتصادی کرده‌اند تا ساختارهایی بنا کنند که جامعه مدنی، عقلانیت فرهنگی و استقلال مالی جامعه از حکومت تحقق بيابد.

ایرانی در مقام مقایسه با کار فرهنگی و بنیان‌گذاری در کار اقتصادی، علاقه قابل‌توجهی به کار سیاسی دارد. شاید دو دلیل برای اين گرایش قابل ذکر باشد:

1. نمایش در کار سیاسی بیشتر است و فرصت مطرح شدن، در صحنه بودن، بهره‌برداری از امکانات و ظاهرشدن در رسانه‌ها را فراهم می‌کند

2. کار فرهنگی و اقتصادی در درازمدت و یا در میان‌مدت نتیجه می‌دهد و ایرانی حوصله کار درازمدت را ندارد و خصلت کانونی او عمدتاً نگاه به پدیده‌ها و مسايل در کوتاه‌مدت است.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 | موضوع: چهره مهر
تحفه العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين صفوي
 
تحفه العالم اثری است از ابوطالب فندرسکی نواده دختری ابوالقاسم فندرسکی عالم و عارف مشهور عصر صفوی. این ابوطالب فقیه و ادیب است و آثاری در هر دو زمینه دارد. وی شاعری برجسته نیز هست و یکی از کارهایش تکمیل کار باذل مشهدی در کار سترگ و برجسته حمله حیدری است. ترجمه کامل شرح لمعه نیز داشته است که تاکنون از آن خبری نیست. آثاری هم در علم بدیع دارد که درخور ستایش است.
تحفه العالم اثری است در باره اوصاف و احوال شاه سلطان حسین صفوی در دو سال نخست سلطنت او. وی که در زمان شاه سلیمان نیز موقعیتی داشته در این دوره نیز تلاش کرده است تا خود را به شاه سلطان حسین نزدیک کند و چنین نیز کرده است.
این کتاب در شش جزو تألیف شده و هر جزو آن مشتمل بر بیان یک یا چند صفت از اوصاف چهارده گانه شاه سلطان حسین است.
با این حال نباید تصور کرد که این اثر تنها مربوط به این شاه صفوی است بلکه اطلاعات فراوانی از دیگر شاهان صفوی و همین طور مسائل اجتماعی و سیاسی موجود در جامعه صفوی در عصر اخیر آن دارد.
نگاه وی به شاه مثبت است و تلاش کرده است تا با زبان ادب و در بهترین شکل آن، ویژگی های او را بیان کند.
این صفات عبارتند از:
تعظیم شریعت غرا
صله رحم
عدل و داد و انصاف
شجاعت و تهور
جود و سخا و عطا
جمع میان حسن و صلابت و مهابت
زیبایی چهره
آرامش شاه سلطان حسین د روقت بر تخت نشستن
عفت و عصمت
ساده زیستی
طلاقت لسان
حلم و بردباری و تحمل
برچیدن باغ وحش
عزم شاه در فتح اورگنج
در بیان این شش جزو بخشی هم با نام ذره و آفتاب هست که رابطه خودش را با شاه سلطان حسین بیان کرده است.
قبلا در مقاله کوچکی با عنوان ما از کی امریکا را شناختیم گفتم که در این اثر دو بار از اجناس ینگی دنیا یعنی امریکا یاد شده است.
در این کتاب حجم قابل توجهی از اشعار خود فندرسکی نیز آمده که بسیار مغتنم است.
کتاب تحفه العالم تنها یک اثر شرح حال یا تاریخی نیست بلکه یک اثر ادبی است که در نوع خود باید از ممتازترین نثرهای این دوره شناخته شود.
نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 | موضوع: علمی و فرهنگی مهر
بزرگداشت مهر

 

رضا سیدحسینی درگذشت

رضا سیدحسینی مترجم و پژوهشگر در سن ۸۳ سالگی بر اثر بیماری ذات‌الریه درگذشت.

سیدحسینی از ۱۵ فرودین ماه سال‌جاری در بیمارستان ایران‌مهر بستری شده بود.

رضا سیدحسینی مترجم پیشکسوت در سال ۸۱ عنوان چهره ماندگار را به خود اختصاص داد. همچنین نشان شوالیه از پالم آکادمیک فرانسه در سال ۲۰۰۰ نیز از جوایز جهانی این مترجم در حوزه ادبیات است .

رضا سیدحسینی ۲۲ مهرماه سال ۱۳۰۵ در اردبیل به ‌دنیا آمد.
او کار ترجمه را از سن ۱۶، ۱۷ سالگی با ترجمه از ترکی قفقازی و ترکی استانبولی شروع کرد و پس از آن، به ترجمه از زبان فرانسه پرداخته است.

«مکتب‌های ادبی»، «رؤیای عشق» از ماکسیم گورکی، «لایم لایت» اثر چارلی چاپلین،«طاعون» آلبر کامو، «آخرین اشعار ناظم حکمت»، «ضدخاطرات» و «امید» آندره مالرو، «در دفاع از روشنفکران» ژان پل سارتر و «آبروباخته» جک لندن، از جمله آثار تالیفی و ترجمه‌های وی است.

سیدحسینی همچنین سرپرست و عضو اصلی تألیف و ترجمه‌ «مجموعه‌ شش جلدی فرهنگ آثار» بود.

پی نوشت: چندین بار چهره مظلوم و متواضع ایشان را در خانه کتاب دیده بودم همانند اهل علم ، اهل سکوت و تامل بود.

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 | موضوع: بزرگداشت مهر
نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها(قسمت پایانی)

نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها(قسمت پایانی)

حسین مدرسی طباطبایی

هواداران آن جریان انحرافی که بر اندیشه و عمل شیعی در روزگار ما چنگ انداخته و نفوذ کلمه و آزادی عمل آشکار یافته و از هیچ بزرگی فرمان نمی‌برند، اهل بحث و نظر نیستند و عامیان فریبکار در حفظ و حمایت آنان در کشاندن جامعه به افراط و ابتذال و عامی‌گری هر چه بیشتر، و قلع و قمع هر صدا و گرایش مخالف با شدت هر چه تمام‌تر، عزم استوار دارند و کسی از بزرگان جامعه شیعی را نیز توان مقابله با این وضع نیست.

 این حال و واقع، انتظار پیشرفت و مقبول افتادن تحلیلی مهربان‌تر و فراگیرتر از مکتب تشیع و بازگشت به آن اعتدال و عقلانیت در بازمانده عمر امثال من، توقعی واقع بینانه نیست. در عمر شما جوان‌ها هم گمان ندارم.

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | موضوع: دین مهر
نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها(قسمت سوم)

نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها(قسمت سوم)

حسین مدرسی طباطبایی

این روزها، در سکوت فرهیختگانی که انحراف از جاده و اختلال طریقه را تذکر دهند و بزرگ ترهایی که برای این گونه مسائل حد و مرزی بگذارند و از تندروی بی حساب جلوگیری کنند، جامعه‌ شیعی گویی به خود واگذارده و تک صدایی شده و دیگر سخنی از هیچ‌کس جز هواداران پر جوش و خروش یک جریان افراطی شنیده نمی‌شود.

به عنوان یک مسلمان شیعی معتقد و مؤمن، غلبه این جریان افراطی را بر مکتب اهل بیت فاجعه‌ای بزرگ می‌دانم و بی‌مجامله می‌گویم که نقد علمی و مبارزه با آن، اولویت اول در میان نیازهایی است که مکتب ما امروز در جهان با آن مواجه است.

تک صدایی شدن و یکه تازی بی‌منازع این جریان که یک قشر عامی و سطحی‌نگر و تند زبان و ستیزه جو را در زیر چتر حمایت خود گرفته و دست تطاول آن را بر مقدسات مذهب باز گذارده است، برای مکتب تشیع بسیار زیان‌بار بوده و تا همین امروز هم به بهایی گزاف تمام شده است.

از بزرگ ترین زیان‌ها یکی همین غلبه‌ تدریجی، امّا آشکار اخباریگری بر فکر شیعی است که به وضوح می‌بینیم. نه این که اصول فقه نخوانیم و ندانیم که می‌خوانیم و عمری مدید بر سر آن می‌گذاریم، امّا تمام میراث عظیم علمی خود را در همه ابعاد به سوی اخباریتی کور کشیده‌ایم و نظامی فکری در آن درجه از استحکام و غنا را با جمود و میخکوب شدن بر واقعیت‌های تاریخی دوران‌های دور، در دور و تسلسل باطل افکنده و در تارهای تنیده خود به بند کشیده‌ایم.

این البته مشکلی‌ست ریشه دار، امّا افراط و اصرار این عامیان، در تضادی روشن با بزرگان دین که در روش علمی و عملی خود به شدت متحفظ و هشیارند، بر تساهل جاهلانه و استناد بی رویه در اصول زیربنایی اعتقادی به هر نوشته که به زبان عربی است، هر چند اگر زمان و نویسنده و اصالت آن نیز مشخص نباشد (چنان که گویی برای این عامیان هر چه عربی است قرآن است)، و اعتماد افسار گسیخته بر آن چه در بهترین فرض اخباری آحاد است، از عوامل مهم آن بوده است.

نتیجه بسیار ناخوشایند دیگر این کوته بینی و عامی‌گری و واپس نگری و جمود و میخکوب شدن، رکود مزمنی است که اکنون مکتب ما از نظر محدود شدن در چند نقطه سنتی جغرافیایی خود بدان مبتلا شده است.

چرا باید مذهبی که همین دو قرن پیش در یک جهش تبلیغی در عراق و شبه قاره هند به آفاق گسترده‌ای دست یافت در دنیای ارتباطات امروز نتواند آن تجربه را تکرار کرده و در جذب و هدایت جویندگان حقیقت، توفیقی دستکم در همان ابعاد داشته باشد.

امروز دیگر حتی در مورد ایران آمار رشد نسبی جمعیت در استان‌ها، و گزارش‌ها از برخی سرمایه گذاری‌ها و برنامه ریزی‌های دقیق دراز مدت، به خصوص از راه خرید املاک و پاک سازی برخی مناطق از ساکنان بومی، زنگ خطر را برای آینده تشیع در آن دیار به صدا در آورده است.

وقتی هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن نداشتیم و به هیچ‌کس دیگر هم اجازه ندادیم چیزی بگوید، وقتی سال به سال یک اندیشه راهگشا و طرح نو در عرصه حقائق و معارف تشیّع عرضه نکردیم، ولی هر ماه صدها کتاب در معجزات و کرامات و مصائب و مراثی، با مضامین تکراری و بی هیچ ابداع و ابتکار یا احساس رقیق و لطیف، نشر و باز نشر نمودیم، وقتی از حل «شبهات» و پاسخ منطقی به ساده‌ترین سؤالات که پرسیدن و دانستن آن، نه حق که وظیفه‌ هر مکلف است عاجز بودیم و دانشی که از راه توغّل در منقولات کتاب‌های مجهول الهویه و بافته‌ها و ساخته‌های عامیانی چون خود به دست آورده‌ایم یک پول سیاه ارزش نداشت و گرهی از هیچ مشکل نگشود، اما لحظه‌ای فکر نکردیم چرا در جا می‌زنیم و اشکال کار در کجاست، آن وقت توقع داریم مردم فوج فوج در دین خدا داخل شوند؟

دل به این خوش می‌داریم که هر به یک ماه بگویند یک نفر در فلان دوردست به تشیع تشرف یافت، اما هیچ می‌دانیم تفسیر نا معقول ما از دین چه شمار از شیعه زادگان را در همان ماه در امّ القرای تشیع از صراط حق رویگردان ساخته است؟

اگر در بر همین پاشنه بچرخد و بزرگی، معتبری، صاحب نفسی جلوی این موج ویرانگر افراط گرایی عامیانه را نگیرد، بیم آن است که تشیع حیدرآبادی (آن مرکز بزرگ شیعه هند که اکثریت عظیم شیعیان آن با فهمی نادرست از منقولاتی چون «حبّ علی حسنه لا تضرّ معها سیّئه» احکام و عبادات به خصوص نماز را رسماً ملغی کرده و به این کار صریحاً افتخار می‌کنند و پیرو معتقد و مخلص ولایت را مساوی و مساوق با تارک نماز و سایر طاعات شرعی می‌دانند) به مرور بر سنت شیعی در همه جا چیره شود و حتی ارکان و عبادات منصوصه شریعت که مرز ایمان و کفر، و قدر مشترک، و شعار جمعی مسلمانان است تحت الشعاع برخی شعائر و مراسم قرار گیرد که در این ادوار و اعصار به نام ولایت و ارادت به صدّیقه طاهره یا حضرت سیدالشهداء ویا ولی عصر (سلام الله علیهم اجمعین) ظاهر یا احیاء شده و قبول و اقبال عظیم یافته و به شعائر عمده و اصلی مذهب تبدیل گردیده است، تا جایی که در آینده یک ناظر بیرونی به دشواری بتواند در چهره شعائر و مراسم (که دین شناسان اشتراک در آن را ملاک حکم بر ارتباط و وجود اصل مشترک میان خانواده‌های مختلف ادیان می‌گیرند) وجه وحدت و اشتراک چشمگیری میان این جامعه با جامعه بزرگ تر اسلامی بیابد.

اگر این آتش خانمان سوز عامیگری فرو کش نکند چه بسا سرزمین و جامعه‌ای که روزی روزگاری عرصه‌ تجسم عملی تفسیر پاک و مصفا و عقلانی و والای اهل بیت از اسلام بود، به هندوستانی دیگر تبدیل شود که در هر گوشه‌ی آن صدها مدعی پیامبری و خدایی زندگی کرده و هر یک گروهی اتباع و اشیاع داشته باشند.

بیست و اند سال پیش که موج به چالش کشیدن تشیع در بیرون، و همزمان، تشویق و تبلیغ افراط گرایی و عامی‌گری و سطحی نگری و کوشش در منزوی ساختن مذهب در داخل (عمدتاً از سوی کسانی که مایه و توان مواجهه با آن چالش‌ها را در خود نمی‌دیدند، یا راه کسب شهرت و جلب مقام و جذب مرید، و گاه انتقام گیری شخصی و تشفّی خاطر خود از انقلاب، را در تبلیغ افراط گرایی و عامی‌گری، حتی به قیمت ضربه زدن به مصالح مسلّم اسلام و تشیع، می‌جستند) سر بر می‌داشت و خطیر بودن مرحله را فریاد می‌کرد، با خود می‌اندیشیدم که شاید از راه احیاء تفکر ثقلینی بتوان پیشاپیش سیلاب ایستاد و به نوعی به اعتدال و عقلانیت مکتب قم در دوران مرحوم آیت الله بروجردی باز گشت.

در تداوم همان امید، دو سالی بیش از عمر گرانمایه به گردآوری مواد و تدوین کتابی در معرفی آن چه آن را تشیّع راستین می‌دانم گذشت که با پیش آمد عارضه چشم در اوایل بهار امسال ناتمام ماند. اما تجربه نشان داد که در آن اندیشه اشتباه می‌کردم و آن هدف در آینده قابل پیشبینی در دسترس نیست. ادامه دارد......

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 | موضوع: دین مهر
نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها(قسمت دوم)

نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها(قسمت دوم)

حسین مدرسی طباطبایی

هواداران گرایش دوم به طبیعت تعلق عاطفی شدید خود به ائمه اطهار، تأکید بر فضائل و مقامات آن بزرگواران را اولویت تشیع دانسته و هر گزارش و دعوی را در کرامات و معجزات آنان با دلی باز می‌پذیرفتند و در هر نسل، چیزی بر آن مزید می‌کردند.

از سوی دیگر انتظار داشتند که دیگر پیروان اهل بیت نیز در این مورد همین گونه فکر و رفتار کنند و موانع نظری، مانند موازین نقد علمی روایات، را برای عرصه‌های دیگر گذارده و در این زمینۀ خاص به کار نبندند. سخنانی نیز در تأیید روش خود در این باب، به پیشوایان دین منتسب می‌یافتند از این قبیل که: «ما را خدا نخوانید اما هر چه دیگر خواستید در باره ما بگویید»

هواداران گرایش نخست، دانشوران و داعیان اعتدال و عقلانیت در جامعۀ شیعه، که وظیفه خود را در نگاهبانی از معتقدات و اصول تفکر مذهب اهل بیت و جلوگیری از «تحریف غالین و انتحال مبطلین و تأویل جاهلین» می‌دانستند همواره از این که مهر و عاطفه شدید، آن گروه دیگر را به ابتذال و افراط عملی و انحراف عقیدتی بکشاند نگران بودند.

آنان برخی از معتقدات و اعمال آن گروه را مسأله‌دار و با اصول کلامی و موازین علمی، ناسازگار می‌یافتند و آنان را به اعتدال و رعایت اصول فرا می‌خواندند، فراخوانی که بسیاری اوقات مورد خرسندی آن گروه نبود.

با این همه تا مسأله‌ حادّی پیش نمی‌آمد همزیستی مسالمت‌آمیز حاکم بود و دو گرایش، یکدیگر را تحمّل می‌کردند و هیچ‌یک، دیگری را از حوزۀ تشیع خارج نمی‌دانست و طرد و تکفیر و تهدید به مرگ نمی‌نمود.

شهیدی عالی مقام مانند قاضی نورالله شوشتری که سر و جان در راه ولایت امیر مؤمنان(ع) فدا می‌کرد، در «اسئله یوسفیه» خود اعتقاد به علم غیب امام، در معنی حضور و انکشاف تفصیلی تمام عالم وجود را برای او (نه به گونه اکتساب و «تعلّم من ذی علم» که امکاناً در موارد خاص، آن هم بدون علم به همه جزییات واقعه می‌توانست بود)، با شدّت و حدّت محکوم می‌نمود و کسی هم او را به خاطر این عقیده، معاند و مکابر و منکر فضائل ائمه طاهرین نمی‌خواند.

یا محقق عالی قدر و فقیه برجسته اصفهان در دوره قاجار، سید محمد باقر خوانساری، نگارنده روضات الجنات، در ذیل سرگذشت حافظ رجب بُرسی از همان کتاب خود، در اعتبار کتب قدیم فضائل تردید می‌نمود و تندروی مؤلفان آن آثار را منشأ پیدایش گروه‌هایی مانند شیخیه و بابیه می‌خواند، امّا ندیده‌ام کسی به او به خاطر این گفته اهانتی کرده باشد.

بهار امسال که ناشر مجموعه آثار قدیم من، پرونده‌ای از مقالات سال‌های پیش از مهاجرت مرا فراهم کرده و برای بازبینی من فرستاده بود. دیدم که در مقاله‌ای که درست چهل سال پیش در باره همین بُرسی نوشته بودم سخن علامه امینی را (که آن زمان هنوز در قید حیات بود) در ذیل غدیریه بُرسی در جلد هفتم الغدیر، نقل کرده‌ام که به استمرار و همزیستی این دو گرایش در کنار یکدیگر در طول تاریخ اشاره و از اخلاص و خدمات پاکان هر دو گروه به تشیع (به رغم آن که به گفته او:

«ولم تزل الفئتان على طرفى نقيض وقد تقوم الحرب بينهما على أشدّها») تقدیر می‌کند.

روزگاری دراز، اختلاف دیدگاه دو گرایش سنتی مکتب شیعی در حد اختلاف نظر در اعتبار برخی منابع و منقولات، و تفسیر مضیق یا موسع برخی متون بود که گاه از آن به اختلاف نظر در سعه و ضیق قلمرو فضائل ائمه تعبیر می‌شد. تا آن که در ادوار متأخرتر، تحلیلی فلسفی - باطنی در میان گروهی از فلسفه خوانان شیعی به ارائۀ نوعی جهان‌بینی جدید انجامید که به شکلی، احیاء و تجدید اندیشه گروهی تندرو با نام «مفوضه» در ادوار اقدم تاریخ تشیّع بود.

در این جهان‌بینی، ائمه اطهار در سلسله مراتب عالم وجود در مرتبه مشیت الهی جای می‌گرفتند و تجسّم عملی اراده حق در جهان آفرینش بودند. لازمه ضروری و بی چون و چرای این تحلیل، اعتقاد به خالقیت و رازقیت ائمه اطهار نسبت به کل کائنات از ازل تا ابد، علم نامحدود و بالفعل آنان به ما کان و ما یکون و ما هو کائن، و قدرت مطلقه و تصرف بالفعل آنان در سرتاسر عالم وجود است.

این که دیده می‌شود برخی از پیروان آن جهان‌بینی در روزگار ما گاه چنین اعتقادات را انکار کرده و گاه - با استناد به سخنان بزرگانی که نماندند تا شاهد طغیان موج افراطی این حرکت و ادعاهای شگفت آن باشند - به «تحلیل عامیانه» از نظر خود منتسب می‌سازند جز اقدامی زیرکارانه و سیاست گام به گام برای جا انداختن تدریجی آن تحلیل نیست. اعتقاد به خالقیت و رازقیت و قدرت و علم مطلق ائمّه، لازمۀ ضروری و بی چون و چرای آن تحلیل است.

تا نیم قرن پیش، حضوری از این بینش افراطی باطنی در صحنه اجتماع، جز در میان یک نحله مذهبی خاص که اقلیتی منعزل را در یک دو شهر ایران تشکیل داده و شکلی دیگر از آن بینش را پیروی می‌نمود، نمی‌بینیم. گویی هواداران آن، به رغم توجیهات بی‌پایه و نامعقول، خود به بیگانگی آن اندیشه با اصل توحید که بنیاد اسلام و تشیع راستین است آگاه بودند.

اندیشه دینی امروز جهان نیز (در بخش ادیانی که بر اساس باور به خدا در نظام هستی بنیاد شده است) به هیچ روی، توحیدی بودن یک نظام عقیدتی را که معتقد باشد سراسر کائنات را از ازل تا ابد یک مجموعه چهارده نفری از انسان‌های این سیاره موسوم به زمین در یک وجود فراتاریخی، ولو با استناد نهایی به خدا، آفریده و روزی می‌دهد و گردش چرخ هستی را جزء به جزء مدیریت می‌نماید بر نمی‌تابد و ریشه‌های این عقیده را در جاهایی دیگر جستجو می‌کند.

در چند دهه اخیر، به طور مشخص از روزگار نشر کتاب شهید جاوید در پایان دهۀ چهل، این بینش افراطی باطنی که تا آن زمان واقعیت عقائد خود را در لفافه پیچیده و از مردمان پنهان می‌نمود، سر برآورد و به خاطر اشتراک دیدگاه‌ها و منافع، با افراطیان گرایش سنتی تندرو در تشیع، جبهه‌ای واحد تشکیل داده و احیاگر یک جریان ستیزه‌جو شدند که خود را جریان «ولایتی» می‌نامید.

در گذشت زمان (به خصوص در سال‌های پس از انقلاب، در غیبت نخبگان و فرهیختگان ما که به ضرورت اولویت‌های مکتب، از کار نظری تا حدود زیاد باز مانده و درگیر مسائل عملی نظام بوده‌اند) این جریان با سوء استفاده از احساسات و عواطف شیعیان نسبت به خاندان پاک پیامبر، بی‌محابا ساخته‌ها و گفتمان غالیان قدیم را در سطحی وسیع در جامعه شیعه گسترده و جا انداخته است.

اکنون از شما می‌شنوم که حتی در این دوردست، در این جامعه غیراسلامی که شیعیان اقلیتی کوچک بیش نیستند، به ترویج تفکر غالیانه و تشویق اعمال نابخردانه و تجاسر بر ولیّ امر مسلمین، که مشفقانه آنان را به اعتدال فرا می‌خواند، پرداخته و شیعه را در برابر شیعه قرار می‌دهد و به این کار افتخار هم می‌کند.

این جریان در بُعد درون دینی، با اصراری سازش ناپذیر بر محوریت آن چه آن را «ولایت تکوینی» می‌خواند، تحلیل افراطی خود را مهم ترین و اساسی ترین رکن آیین تشیع و فاصل حق و باطل می‌داند، به گونه‌ای که هر چه را از آن کمتر و کوتاه‌تر باشد، عناد با اهل بیت پیامبر و مخالفت با ضروریات مذهب، و تشکیک کننده در صحت و اعتبار آن تحلیل را مشمول لعن بر منکر فضائل ائمه طاهرین شمرده و با اوصافی چون سنّی و ناصبی و یزیدی و وهّابی می‌نوازد، و در بُعد بیرونی با اصرار شدید بر تشویق مردمان به تظاهر و تجاهر به تبرّی و هتک صریح و آشکار نسبت به مقدسات بیش از یک میلیارد مسلمان دیگر جهان، گاه حتی در مرآی و منظر و جلوی چشم آنان (چنان که در هند و پاکستان در ایام عاشورا)، اصول بدیهی اخلاقی و مصالح مسلّم اسلام را در این روزگار عسرت پایمال می‌کند.

با تشیّع چه می‌کنید و مکتب پاک اهل بیت را به کجا می‌برید؟ تشیّع مگر چیزی جز تفسیر اصلی و اصیل اسلام است؟ اسلام مگر نه آخرین پیام و واپسین حلقه در زنجیره‌ای ممتد و مستمر از پیام‌های الهی بود که تکیه و تأکید همه بر توحید و اخلاق و احکام بوده و پیامبران و اوصیاء آنان همه طریق الی الله بودند؟ پس چرا در نسخه شما پیامبران همچنان طریقیّت دارند اما اوصیاء، موضوعیت یافته و اعتقاد به منشأیت و خالقیت و رازقیت و قدرت و تصرف فعلی آنان در جهان هستی چنان اصالت گرفته که بر همه اجزاء دیگر دین تقدم و اولویت یافته و همه چیز دیگر را به کلّی تحت الشعاع و اموری فرعی و ثانوی و هامشی ساخته است؟ ادامه دارد.....

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 | موضوع: دین مهر
نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها

نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها

حسین مدرسی طباطبایی

مطلب زیر متن یک سخنرانی از پرفسور حسین مدرسی طباطبایی است که در اوایل ماه نوامبر، در مجمعی از دانشجویان مسلمان درمونتریال کانادا ایراد شده است.

دوستان:
بحث امروز ما بحثی نظری نیست. گزارشی است از وضع و حال مکتب ما در این روزگار عسرت. سخن از طغیان و غلبه‌ یک جریان به شدّت افراطی، انحرافی، متحجّر و واپسنگر بر علمی‌ترین، عقلانی‌ترین و نیرومندترین مکتب فکری و مذهبی جهان اسلام است.

پدیده‌ای که تا کنون ضربات مهلکی بر مصالح مکتب ما زده و اکنون کلیّت زیربنای فکری و نظری و عملی آن را تهدید می‌کند و تصویری تاریک از آینده تشیّع در برابر دیدگان مجسّم می‌سازد.

از سابقه‌ تاریخی شروع کنیم: در ادوار نخستین اسلامی دو گرایش و جریان در مکتب تشیّع پدیدار شد، پدیده‌ای که مشابه آن در تسنّن و بسیاری از ملل و نحل دیگر نیز روی داده ‌است.

یک گرایش عالمانه که ائمه اطهار را جانشین به حق پیامبر در رهبری سیاسی، علمی و معنوی جامعه، و مرجع اعلی در تبیین الهیات، معارف و احکام و مظهر و مجلای معنویت، روحانیت و اخلاق و فضیلت می‌دانست و باورهای خود را بر مبنای عقلانیت و استدلال و اعتدال و تعامل با جهان بیرون از جامعه محدود شیعی بنا کرده و در متن داد و ستد فرهنگی و علمی روزگار حضور داشت، و یک گرایش مردمی که بر پایه‌ دلبستگی و احساس عاطفی شدید نسبت به خاندان پیامبر به وجود آمده و شیفتگی به شخصیت و فضائل و مقامات، و تألّم از مظالمی که بر آن پاکان گذشت، درون مایه اصلی و زیربنای عقیدتی آن را تشکیل می‌داد و باورهای خود را بر تحلیل تاریخی خاص خود و آن چه در فضائل و مقامات و مصائب ائمه اطهار شنیده بود بنا می‌نهاد.

این گرایش دوم بر خلاف آن یک، درون گرا و بیگانه گریز بود و بار عاطفی شدیدی که در بینش عقیدتی و نظری داشت بر روش و سلوک عملی آن تأثیر می‌نهاد و گاه در تقابل با دیگران، راه تند زبانی و پرخاشگری پیش می‌گرفت.

در تداوم روزگار، این دو گرایش با یکدیگر زندگی کرده و هر یک نقش و مساهمت ویژه خود را در شکوفایی فکر و جامعه شیعی داشتند.

گرایش نخست با تلاش خود، بنیاد اندیشه و معارف شیعی را پی افکند و گرایش دوم، مشعل مهر به خاندان پیامبر را که سنگ بنا و خمیرمایه اصلی فکر شیعی است، گاه به قیمت جان و با سرمایه گذاشتن از تمامت هستی خود، در طی قرون روشن نگاه داشت.

آن چه همه‌ پیروان اهل بیت پیامبر را گرد هم می‌آورد، اعتقاد به فضائل معنوی و حق الهی ائمه اطهار در جانشینی پیامبر بود، هر چند دیدگاه‌ها در اعتبار برخی منابع و روایات مذهبی، و به تبع آن حدود ولایت معنوی آن بزرگواران، یکسان نبود و این امر گاه به تقابل دو بینش و دو گرایش می‌انجامید.ادامه دارد....

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 | موضوع: دین مهر
تحقیر می شویم، پس ...

تحقیر می شویم، پس ...

موضوعات متنوع در ذهنم جولان می دادند ، با خودم خیلی کلنجار رفتم تا کدام موضوع را برای نوشتن انتخاب کنم بناچار از سه موضوع زیر، یکی را اتنخاب کردم:

الف: دربارۀ اجلاس بین المللی ضد تبعیض نژادی دوربان و مسائل اتفاق افتاده در آن اجلاس

ب: کمک 330 میلیون دلاری ایران به پاکستان

ج: درباره اعتراض معلمان در6و7و8 اردیبهشت ماه

بناگاه یاد سخنی از معلمم افتادم که میگفت اگر بخواهند فرهنگ یک جامعه را لگد مال و خراب کنند ، عناصر زنده و موثر آنرا ، یعنی معلم را تحقیر و منزلت آنرا از بین می برند.

چندین سال است که صدای اعتراض دبیران و معلمان به اشکال مختلف و در سالهای متمادی شنیده می شود. متاسفانه حاکمیت با خواسته های صنفی معلمان با نگاه و عینک امنیتی  برخورد کرده است که این خود، موضوع را پیچیده کرده است. خواسته های معلمان را میتوان به سه بخش تقسیم کرد:

الف- تغییر ساختار آموزشی کشور   ب- تغییر وضعیت معیشتی   ج- توجه به منزلت و کرامت معلم و دانش آموز

الف- تغییر ساختار آموزشی کشور

یکی از مهمترین ارکان پیشرفت وآبادانی کشور، بی شک آموزش و پرورش است. به اعتراف تمامی صاحبنظران و دلسوزان آموزشی ، ساختار آموزشی فعلی ، جوابگوی نیازهای امروز جامعه نیست و نمی تواند آینده کشور را تامین کند.متاسفانه در چند سال اخیر بد فهمی ها و شاید کژفهمی هایی نسبت به اسلامی کردن و دینی کردن نظام آموزشی ایران صورت گرفته است که آخرین نمونه آن واگذاری بیش از چهار هزار دبستان و دبیرستان به حوزه علمیه قم بود. ابتدا قرار بود تعدادی از مدارس را به اوقاف بدهند که الان صحبت حوزه علمیه است. متاسفانه در بعد آموزشی ، نظام آموزشی ما با نوعی ملوک الطوایفی کردن نظام آموزشی مواجه است. این ملوک الطوایفی گستره وسیعی را شامل می شود از یکطرف دانشگاه آزاد ، مدارس غیر انتفاعی و مدارس شاهد  واز طرف دیگر آموزشگاههای دولتی و غیر دولتی است، که این پراکندگی آموزشی ،خود باعث گسیختگی نظام آموزشی ایران شده است. از جنبه پرورشی هم ما شاهد تکرار ملال آورو کلیشه ای مطالب دینی و آنهم بصورت غیر کاربردی و تزیینی هستیم.

حدود 30 سال از این سیاست می گذرد ولی 30 سال هم است که مدام متولیان ، از عدم کارایی مدارس سخن می گویند. صحبت از انقلاب فرهنگی جدیدی میشود. بی شک حوزه علمیه در دوران جدید، کارکرد خاصی داردو تربیت نیروهای مذهبی جامعه را درتمام دنیا، بعهده حوزه است. متاسفانه خود حوزه هم با مشکلات متعددی روبروست و دخالت کردن ( ونه مشاوره) در نظام آموزشی میتواند مسائل را پیچیده تر کند.

ب- تغییر وضعیت معیشتی

اعتراضات معلمان از سال 78 حالت جدی بخود گرفت یعنی از دوره دولت آقای خاتمی ، ما شاهد اتفاقات نا خوشایندی در جامعه آموزش وپرورش بودیم. سال 85 را میتوان از حساس ترین و مهمترین برهه اعتراضات صنفی معلمان محسوب کرد. مطابق آمارهای دولت ، اکثر فرهنگیان زیر خط فقر هستند چرا که بر اساس آمارهای اعلام شده خود دولت، درآمدهای کمتر از 800 هزار تومان را زیر خط فقر هستند. متاسفانه فیش حقوقی هیچ معلمی این رقم نیست مگر مسولین ادارات و مسئولین وزارتخانه ها که درصد خیلی کمی را تشکیل می دهند. متاسفانه دولت های بعد از انقلاب به شکل کم وزیاد در تحقیر معلمان سهم بسزایی داشته اند.

بی شک وصل کردن حلقه اول و دوم میتواند مقصود سوم فرهنگیان عزیز را محقق کند.

بی شک وضعیت آموزشی کشور بسیار نابهنجار است و انتظار است دولت فعلی بخصوص وزیر محترم بجای تقابل و دادن وعده های سر خرمن، خواسته های بحق معلمان را در حد مقدور جامه عمل بپوشاند.

و این جمله شبه دکارتی را برای همیشه از صفحه اندیشه معلمان پاک شودکه: تحقیر می شویم، پس مبارزه می کنیم.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 | موضوع: سیاست مهر
بسوی نور

بسوی نور

در این پست قصد دارم تا روایتگر ظلمات بسوی نور باشم .تصمیم گرفتم تا بوسیلۀ اشعاری از دوتن از شاعران معاصر ، این کار را انجام دهم. شعر نخست از مرحوم فریدون مشیری و شعر دوم از مرحوم سایه است . داوری و راهیابی بسمت نور را بعهدۀ شما خوانندۀ فهیم می گذارم.

1-"غبار آبی"

چندین هزار قرن،

از سرگذشت« عالم» و« آدم» گذشته است.

وین کهنه آسیای گران سنگ آسمان- بی اعتنا به ناله قربانیان خویش- آسوده گشته است.

در طول قرن ها،

فریاد درد ناک اسیران خسته جان،

برمی شد از زمین

شاید که از دریچه زرین آفتاب،

یا از میان غرفه سیمین ماهتاب،

آید برون سری!

اما....،

هرگز نشد گشوده از این آسمان دری !

زندان زندگانی انسان دری نداشت،

هر در، که ره بسوی خدا داشت بسته بود!

تنها دری که راه به دهلیز مرگ داشت،

همواره باز بود.

دروازه بان پیر در آنجا نشسته بود .

درپیش پای او،

در آن سیاهچال،

پرها گسسته بودو قفس ها شکسته بود!

«ولی»

امروز ، این اسیر،

انسان رنجیده و محکوم قرن ها

از ژرف این غبار

تا اوج آسمان خدا پرگشوده است!

.....

2- " زبال سرخ قناری..."

تو با چراغ دل خویش آمدی بر بام

ستاره ها به سلام تو آمدند:

سلام!

سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست !

سلام بر تو که از نور داشتی پیغام!

تو چون شهاب گذشتی برآن سکوت سیاه

تو چون شهاب نوشتی به خون روشن خویش

که صبح تازه، زخون شهید خواهد خاست.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 | موضوع: ادبیات مهر
سعدی، راوی تجارب گوناگون زندگی

سعدی، راوی تجارب گوناگون زندگی

آزاده اسدی

سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمین‌های دور در قرن ششم و هفتم هجری قمری بود. گفته می‌شود او با تاجران و زائران اماکن مقدس همراه می‌شد. دستاورد سفرهای مختلفش علاوه بر تجارب مختلف حجم زیادی روایت، قصه و مشاهداتی بود که تقریباً ریشه در واقعیات زندگی داشت که با روش «سهل و ممتنع» در گلستان و کتاب‌های دیگرش از آن‌ها نقل کرده است.

بعد از این همه سال از زندگی و تولد شعرهای سعدی می‌گذرد ولی سعدی و آرامگاهش در ایران بعد از قرن‌ها هنوز بین مردم جایگاه دارد.
مرکز سعدی‌شناسی در شیراز، سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ را به عنوان دهه‌ سعدی‌شناسی نامگذاری کرده است.

رییس مرکز سعدی‌شناسی دلیل این نامگذاری را تلاش برای تخصصی کردن مطالعات سعدی‌شناسی می‌داند ولی در این میان آیا به موضوعی مثل مردم و جایگاهش بین عامه هم توجهی شده است؟

کوروش کمالی، رییس مرکز سعدی‌شناسی جواب می‌دهد: «‌یک سال را فقط به همین مبحث اختصاص داده‌ایم. "تخصصی کردن" یک برنامه ۱۰ ساله است. قبل از این‌که بخواهیم ارتباط سعدی را با دیگران پیدا کنیم باید روی آثار خودش کار می‌کردیم.»

نخستین سال از این دوره ده ساله، به نام دوران سعدی‌شناسی، و سال دوم به نام زندگی، اندیشه، زبان و شخصیت سعدی نام گرفت. سال گذشته به نام گلستان بود و امسال بوستان، سال آینده غزلیات و سال ۹۰ قصاید و مجالس و سال ۹۱ نسخه‌شناسی و از سال ۹۲، ۹۳ و ۹۴ فرهنگ مردم، سنت و نوآوری، ادبیات و سیاست عصر ما، مسایل اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی و سعدی در امروز خواهد بود و سعدی در حدیث دیگران، دیگران در حدیث سعدی که در سال‌های انتهایی روز خاصی را به خود اختصاص می‌دهند.

دکتر کاووش حسن‌لی، استاد زبان و ادبیات فارسی داشگاه شیراز چندی پیش گفته بود دانشکده‌های زبان و ادبیات فارسی در انتقال و بازخوانی متون کلاسیک فارسی مثل گلستان سعدی به شیوه‌ ثابت و سنتی روی آوردند و پژوهش‌های دانشگاهی ما تنها به بازخوانی متن، یافتن واژه‌های دشوار و درآوردن نکته‌های اخلاقی محدود شده است.

از رییس مرکز سعدی‌شناسی می‌پرسم با این وجود چرا باید به موضوع هنر سعدی، سنت و نوآوری و فرهنگ مردم در انتهای این پروژه‌ ۱۰ ساله پرداخته شود؟ او می‌گوید:

«‌چون ما در نظر داشتیم، مطالعات سعدی‌شناسی سامان بگیرد. وقتی هنوز در نسخه‌های مختلف مثل بوستان و گلستان و غزلیات به اجماع نرسیده‌ایم و هنوز مسایل مختلفی پیرامون این‌ها است، قبل از این‌که بخواهید آن اثر را به مردم عرضه کنید، باید به یک اجماع نسبی در مورد این مسایل برسید و بتوانید آن‌ها را عرضه کنید.»

وی ادامه می‌دهد: «‌در مورد یک مسأله‌ مثل سفرهای سعدی که جاذبه‌ای برای مردم دارد چندین نظر و برداشت وجود دارد. الان در مورد سفرها اختلاف ‌نظر است. عده‌ای به سفرها اعتقاد ندارند و می‌گویند به سفر نرفته است. عده‌ای می‌گویند بخشی از سفرها انجام شده و بخشی از آن تخیل است. تعدادی هم قایل به انجام شدن همه‌ سفرها هستند.»

به گفته او، در مورد نسخه‌ تصحیح کلیات غیر از کارهایی که محمدعلی فروغی و حبیب یغمایی به عنوان ملاک و سند که حدود هشتاد سال پیش انجام داده‌اند،خبری نیست:

«‌با این‌که نسخه‌های دیگری پیدا شده و متد تصحیح قیاسی، تطبیقی و تصحیح بر اساس نسخه اقدم و تلفیقی به دست آمده است، اما هنوز کارشناسان و سعدی‌شناسان به اجماع نرسیده‌اند. شاید در یک چارچوب کار آکادمیک و برای موسسه‌ فرهنگی پژوهشی تقویت این بخش اهمیت بیشتری داشته باشد»

او معتقد است برای مردمی کردن سعدی، تلویزیون، مطبوعات یا آموزش و پرورش باید کمک کنند: «‌و‌گرنه یک مرکز فرهنگی، پژوهشی با اعتبار مالی محدود، کم‌ بنیه و توان، این امکان را ندارد که بتواند به این گسترده‌ای کاری انجام دهد. همان سالی هم که به عنوان فرهنگ مردم و ارتباط با مردم نام گذاشتیم باید بیشتر به مبانی و نوع اعتبار بپردازیم»

امسال سال بوستان سعدی است. گفته می‌شود بوستان، نخستین اثر مدون سعدی است که در ۱۰ باب عدل و تدبیر، رأی، احسان، عشق و مستی و شور، تواضع، رضا، قناعت، شکر برعافیت، توبه و راه ثواب و مناجات، تنظیم شده است.

اما بزرگ‌ترین مشکل سعدی‌شناسان برای تخصصی کردن مطالعات سعدی‌شناسی غیر از نرسیدن به رأی و تعامل جمعی چه بوده است؟ رییس مرکز سعدی‌شناسی می‌گوید:

«‌یکی، توجه علمی‌تر و تخصصی‌تر به این موضوع و دیگری، روشن شدن مبانی هر کدام از این آثار؛ چه از نظر زیباشناسی، چه از نظر نسخه‌شناسی، چه از نظر فرم و زبان و چه از نظر تحلیل معنوی و چه از نظر صنایع ادبی»

با وجود مباحث تخصصی در مورد سعدی که قرار است در یک برنامه‌ ۱۰ ساله دنبال شود، به نظر می‌رسد سعدی به اندازه‌ حافظ در زندگی امروز مردم ایران سهمی ندارد. گفته‌های کمالی، رییس مرکز سعدی‌شناسی در این مورد چنین است:

«‌قبل از مشروطیت و قبل از مدرنیته و قبل از این‌که روشنفکران و ساکنان تصور کنند که باید سعدی را حذف کرد تا به رهایی رسید، سعدی بیش از حافظ بین مردم محبوب بود. در یک مقطعی در مکتب‌خانه‌هایی که قبل از دارالفنون و مدرسه‌ عمومی بود، دو کتاب قرآن و گلستان می‌خواندند و کسی حافظ نمی‌خواند و سعدی در عرصه‌ عمومی بود. اما تحولات، یک نوع برخوردها، سعدی گریزی‌ها، سعدی ستیزی‌ها، عدم شناخت باعث این کم‌‌توجهی شد. کارهایی که هم در تبریز و هم در تهران شد.»

کمالی می‌گوید: «‌حافظ با ایهام و زیبایی غزل توانست خیلی جای خود را باز کند. البته اقبال در جریان روشنفکری و کوچک بودن مجموعه‌ کلیات و شرح‌هایی که بر آن نوشته شد، نوع ارتباط عمومی که با فال و سنت گرفته شد، همه‌ این‌ها موثر بوده است که در حوزه‌ اجتماعی ادبی امروز ارتباط حافظ از نظر شعری خیلی زیاد شود. اما فراموش نکنیم که نزدیک به ۴۰۰ بیت یا تکه‌ای از گلستان و بوستان یا غزلیات به عنوان ضرب‌المثل استفاده شود.»

برداشتی آزاد از سایت" رادیو زمانه"

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 | موضوع: مهمان مهر
چگونه می توان ایرانی بود؟

چگونه می توان ایرانی بود؟

پاسخ به این پرسش ،جوانب متعددی را میطلبد ولی در اینجا فقط به یک جنبه آن توجه میکنم و سایر جوانب را به کنکاش خواننده فهیم واگذار میکنم. برای آنکه جواب با لطافت علمی همراه باشد از استاد مرحوم دکتر عبد الحسین زرین کوب مدد می گیرم. شما میتوانید برای جواب مفصل به کتاب " از چیزهای دیگر" مراجعه بفرمایید.

«شاید کسی که مثل فویر باخ می پندارد " انسان آن چیزیست که می خورد" می توانست به آسانی جواب دهد: به وسیله غذای ایرانی ، در کنار سفرۀ ایرانی .درست است که اکنون زندگی در " آپارتمان" و جاذبۀ " بیفتک" و" کوکاکولا" دیگر نمی گذارد ایرانی امروز به همان معنی گذشته " سر تا پا ایرانی " باقی بماند اما باز، شناخت سفرۀ ایرانی می تواند چیزی از ایران گذشته را از غرقاب تقلید و تسلیم امروزینه نجات دهد. در هر حال اگر درست است که فرهنگ و تربیت از پرورش جسم شروع می شود چگونه می توان تاثیر غذای ایرانی را در ایجاد ویژگیهای روحی واخلاقی او نادیده گرفت؟ در واقع غذا که مادۀ خام زحمت، وحتی مادۀ خام نظام اجتماعی است بیش از هر عامل حیاتی دیگر حدود تمدن، درجه رفاه، و میزان عدالت اجتماعی اقوام جهان را تعیین می کند و ازینجا نیز می توان دریافت که بررسی گذشتۀ غذای ایرانی لازم است تا بتوان واقعا به درستی معلوم کرد که « چگونه می توان ایرانی بود؟»

به هر حال درادب فارسی هم ، تا حدی مثل ادب عربی ، از دیرباز نوعی ادبیات و فرهنگ مربوط به سفره و غذا تدریجا بوجود آمده است که سنتها و ویژگیهای خاص خود را دارد.»

پی نوشت:

" آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست

عالمی دیگر بباید ساخت و زنو آدمی"

بی شک غذای سالم و پاک در بوجود آوردن جهان و آدم پاک نقش بسزایی داردو نمی توان نقش غذا را در فضایل و رذایل اخلاقی نادیده گرفت.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در یکشنبه سی ام فروردین 1388 | موضوع: علمی و فرهنگی مهر
خط کش (ruler )

خط کش (ruler )

نمی دانست « خط کش » از کی و کجا بوجود آمد؟ شاید با آمدن ریاضی، خط کش پا به عرصۀ وجود گذاشت. در یک جامعۀ چند ضلعی، هر کس ضلع خودش را با خط کش ابتکاری خودش ، یعنی فرهنگ و آداب و رسوم اندازه میگیره.

بی شک خط کش، زندگی خودش را مدیون ایدئولوژی ها می داند، البته احتمالات را نباید دوراز ذهن دانست نظر شما....؟

با این اوصاف شاید دموکراسی ( دینی و غیر دینی)  خودش را مدیون خدمات خط کش بداند. البته خط کش ، بهترین ابزار برای حکومت هاست ، تابوسیلۀ آن مردمشان را خط کشی کنند، آنوقت مردم تبدیل میشوند به خودی و غیر خودی.

به هر حال « خط کش» در اثر بخشی مانند خاکشیره ، بدرد همه چیز و همه کس میخوره.

در مورد خوبی ها و بدی های« خط کش» بیشتر فکر کنیم.

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 | موضوع: ادبیات مهر
گر نداری دیده، از حق دیده خواه

به هر مخلوقی باید بچشم « مخلوق خدا » نگریست

یکی از راهنمایان راه حق از خدا خواست که مهمانی برایش بفرستد تا میزبانی اش کند. چشم براه نشست اما کسی را ندید که از راه آید، فقط سگی عاجز از راه رسید که آن عارف به او ننگریست و پس از ساعت ها انتظار ، خسته شد و خواب به چشمانش راه یافت. وقتی بخواب رفت، خداوند در خواب به اوالهام کرد که ما سگی را به مهمانی تو فرستادیم اما تو به او ننگریستی و اورا گرسنه گذاشتی تا از پیش تو برفت. مرد از خواب بیدار شد و سرگردان بدنبال سگ روان شد تا عاقبت آن را در گوشه یی یافت واز آن حیوان عذر خواست.

سگ ، زبان بگشاد و گفت ای مرد راه

مهمان می خواهی از حق؟ دیده خواه

اینکه از حق مهمان می بایدت

دیده در خورتر از آن می بایدت

زانکه گر یک ذره دیدارت دهند

صد هزاران ساله مقدارت دهند

گر نداری دیده، از حق دیده خواه

زانکه نتوانی شدن بی دیده راه

پی نوشت: عطار یکی از بزرگترین شاعران و عارفان قرن 6و7 هجری است. بی شک او را بحق میتوان یکی از شاگردان ممتاز قرآن دانست . او مانند همۀ عارفان اهل محبت ، تلاش میکند که انسان را از کینه توزی و خشونت بازدارد و محبت وعشق را به انسان بیاموزد. در آثار عطار بویژه مصیبت نامه ، پیامبران نقشی بس ارجمند دارند . او عشق به انسان ها را در گرو توحید و خداپرستی می داند و عقیده دارد که گوهر توحید جز در صدف عشق پرورده نمی شود. او رسیدن به عشق الهی را در مسیر پاکدامنی جستجو می کند.

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | موضوع: بزرگداشت مهر