لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

فقیه اخلاق مدار
" یاد گرفته ام که بهترین کلاس درس جهان ، پای حرف بزرگان نشستن است"
در واپسین ساعات یکشنبه 27 اردیبهشت ماه ، خبر جانسوز ارتحال عالم ربانی وفقیه صمدانی حضرت آیت الله بهجت راکه بر امواج پراکنده می شد در کلاس درس دریافت نمودم. پذیرفتن خیلی از اخبار را شاید در خود آماده کرده بودم ولی این خبر غیر منتظره بود.تصویری که از این عالم جلیل القدر در ذهنم نقش بسته بود ، نقش مراد ومرید و مرجع و مقلد بود. فقیهی که اخلاق برایش اولویت اول بود. بزرگان اخلاقی او جملگی از مبرزان روزگار خود بودند. در سیر وسلوک اخلاقی وعرفانی در جایگاهی قرار گرفت که اساتید بزرگ اخلاق همگی اورا « استاد کامل» لقب داده بودند.فقدان ایشان ، نبود شخص ومرجع وفقیه نیست. در روزگاری که خزان انسانیت هر روزبه مرگ انسانیت می انجامد، وجود اینان بسان گلستانی است در این روزگار دغل و فریب و ضد بشر.
با وجود چنین کسانی است که حقیقت خلقت انسان تبلور می یابد. ایشان می گفت:
« اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتی هایی می برد ، هیچگاه دنبال این مسائل مادی نمی رفتند....»
آنانکه محیط فضل وآداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند

دکتر محمود سریع القلم
دكتر محمود سريع القلم در جديدترين اثر خود به بررسي مولفه هاي مختلف سياست ورزي در جامعه ايراني پرداخته است.
دكتر محمود سريع القلم استاد دانشگاه شهيد بهشتي در جديدترين اثر خود تحت عنوان «فرهنگ سياسي ايران» به بررسي و معرفي مولفه هاي موجود در رفتار سياسي جامعه ايران پرداخته است.
در قسمت هايي از اين كتاب كه توسط پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم منتشر شده آمده است: اینکه ایرانیان ظرفیت فهم تفاوتهای یکدیگر را ندارند، امری است اجتماعی و آموزشی و در صورتی که اهمیت انسانی و عقلایی چنین خصلتی احراز گردد، میتوان با آموزش از دوره ابتدایی در دبستان و حداکثر راهنمایی، فرد را متحول کرد تا بهجای آنکه خودخواه، خودمحور و مغرور بار آید، رعایت خواستهها، منافع و حقوق دیگران را بنماید.
همچنين، فرد بیاموزد که هر انسانی دارای ویژگیهای مثبت و منفی بوده و باید هر دو وجه را در شخصیت و ارزیابی شخصیت دیگران مدنظر قرار داد. اینکه شهروندان ایرانی از کودکی میآموزند با پنهان ساختن خواستههای واقعی، افکار، داراییها و ارتباطات خود، بهتدریج از یک شخصیت مخفی درونی و یک شخصیت ظاهرالصلاح بیرونی برخوردار شوند، امری ژنتیک نیست بلکه نتیجه وضع اجتماعی و ساختارهای عمومی است، کما اینکه ایرانی مقیم آلمان یا فرانسه یا ژاپن اینگونه رفتار نمیکند و دارای یک شخصیت است و همه او را با همان شخصیت واحد میشناسند؛ زیرا معرفی افکار و گرایشهای واقعی فرد در آن جوامع پیآمد اجتماعی و امنیتی ندارد. اینکه شهروند ایرانی عموماً احساسی و هیجانی است و حوصله دقت و فکر در پدیدههای اطراف خود را ندارد و با چند مشاهده و خيلي سريع به استنتاج میرسد و پس از چند ساعت آن را مجدداً تغییرمیدهد، بهطور طبیعی نتیجه نوع و ماهیت تربیت خانوادگی و نظام آموزش است.
بههمین دلیل است که ماهاتیر محمد در مالزی و چوئنلای و دن شاپینگ در چین بهجای آنکه کار سیاسیکنند و در پی بیانیههای سیاسی و بهراه انداختن تظاهرات باشند، کار عمیق فرهنگی و اقتصادی کردهاند تا ساختارهایی بنا کنند که جامعه مدنی، عقلانیت فرهنگی و استقلال مالی جامعه از حکومت تحقق بيابد.
ایرانی در مقام مقایسه با کار فرهنگی و بنیانگذاری در کار اقتصادی، علاقه قابلتوجهی به کار سیاسی دارد. شاید دو دلیل برای اين گرایش قابل ذکر باشد:
1. نمایش در کار سیاسی بیشتر است و فرصت مطرح شدن، در صحنه بودن، بهرهبرداری از امکانات و ظاهرشدن در رسانهها را فراهم میکند
2. کار فرهنگی و اقتصادی در درازمدت و یا در میانمدت نتیجه میدهد و ایرانی حوصله کار درازمدت را ندارد و خصلت کانونی او عمدتاً نگاه به پدیدهها و مسايل در کوتاهمدت است.


رضا سیدحسینی درگذشت
رضا سیدحسینی مترجم و پژوهشگر در سن ۸۳ سالگی بر اثر بیماری ذاتالریه درگذشت.
سیدحسینی از ۱۵ فرودین ماه سالجاری در بیمارستان ایرانمهر بستری شده بود.
رضا سیدحسینی مترجم پیشکسوت در سال ۸۱ عنوان چهره ماندگار را به خود اختصاص داد. همچنین نشان شوالیه از پالم آکادمیک فرانسه در سال ۲۰۰۰ نیز از جوایز جهانی این مترجم در حوزه ادبیات است .
رضا سیدحسینی ۲۲ مهرماه سال ۱۳۰۵ در اردبیل به دنیا آمد.
او کار ترجمه را از سن ۱۶، ۱۷ سالگی با ترجمه از ترکی قفقازی و ترکی استانبولی شروع کرد و پس از آن، به ترجمه از زبان فرانسه پرداخته است.
«مکتبهای ادبی»، «رؤیای عشق» از ماکسیم گورکی، «لایم لایت» اثر چارلی چاپلین،«طاعون» آلبر کامو، «آخرین اشعار ناظم حکمت»، «ضدخاطرات» و «امید» آندره مالرو، «در دفاع از روشنفکران» ژان پل سارتر و «آبروباخته» جک لندن، از جمله آثار تالیفی و ترجمههای وی است.
سیدحسینی همچنین سرپرست و عضو اصلی تألیف و ترجمه «مجموعه شش جلدی فرهنگ آثار» بود.
پی نوشت: چندین بار چهره مظلوم و متواضع ایشان را در خانه کتاب دیده بودم همانند اهل علم ، اهل سکوت و تامل بود.
نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدیها(قسمت پایانی)
حسین مدرسی طباطبایی
هواداران آن جریان انحرافی که بر اندیشه و عمل شیعی در روزگار ما چنگ انداخته و نفوذ کلمه و آزادی عمل آشکار یافته و از هیچ بزرگی فرمان نمیبرند، اهل بحث و نظر نیستند و عامیان فریبکار در حفظ و حمایت آنان در کشاندن جامعه به افراط و ابتذال و عامیگری هر چه بیشتر، و قلع و قمع هر صدا و گرایش مخالف با شدت هر چه تمامتر، عزم استوار دارند و کسی از بزرگان جامعه شیعی را نیز توان مقابله با این وضع نیست.
این حال و واقع، انتظار پیشرفت و مقبول افتادن تحلیلی مهربانتر و فراگیرتر از مکتب تشیع و بازگشت به آن اعتدال و عقلانیت در بازمانده عمر امثال من، توقعی واقع بینانه نیست. در عمر شما جوانها هم گمان ندارم.
نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدیها(قسمت سوم)
حسین مدرسی طباطبایی
این روزها، در سکوت فرهیختگانی که انحراف از جاده و اختلال طریقه را تذکر دهند و بزرگ ترهایی که برای این گونه مسائل حد و مرزی بگذارند و از تندروی بی حساب جلوگیری کنند، جامعه شیعی گویی به خود واگذارده و تک صدایی شده و دیگر سخنی از هیچکس جز هواداران پر جوش و خروش یک جریان افراطی شنیده نمیشود.
به عنوان یک مسلمان شیعی معتقد و مؤمن، غلبه این جریان افراطی را بر مکتب اهل بیت فاجعهای بزرگ میدانم و بیمجامله میگویم که نقد علمی و مبارزه با آن، اولویت اول در میان نیازهایی است که مکتب ما امروز در جهان با آن مواجه است.
تک صدایی شدن و یکه تازی بیمنازع این جریان که یک قشر عامی و سطحینگر و تند زبان و ستیزه جو را در زیر چتر حمایت خود گرفته و دست تطاول آن را بر مقدسات مذهب باز گذارده است، برای مکتب تشیع بسیار زیانبار بوده و تا همین امروز هم به بهایی گزاف تمام شده است.
از بزرگ ترین زیانها یکی همین غلبه تدریجی، امّا آشکار اخباریگری بر فکر شیعی است که به وضوح میبینیم. نه این که اصول فقه نخوانیم و ندانیم که میخوانیم و عمری مدید بر سر آن میگذاریم، امّا تمام میراث عظیم علمی خود را در همه ابعاد به سوی اخباریتی کور کشیدهایم و نظامی فکری در آن درجه از استحکام و غنا را با جمود و میخکوب شدن بر واقعیتهای تاریخی دورانهای دور، در دور و تسلسل باطل افکنده و در تارهای تنیده خود به بند کشیدهایم.
این البته مشکلیست ریشه دار، امّا افراط و اصرار این عامیان، در تضادی روشن با بزرگان دین که در روش علمی و عملی خود به شدت متحفظ و هشیارند، بر تساهل جاهلانه و استناد بی رویه در اصول زیربنایی اعتقادی به هر نوشته که به زبان عربی است، هر چند اگر زمان و نویسنده و اصالت آن نیز مشخص نباشد (چنان که گویی برای این عامیان هر چه عربی است قرآن است)، و اعتماد افسار گسیخته بر آن چه در بهترین فرض اخباری آحاد است، از عوامل مهم آن بوده است.
نتیجه بسیار ناخوشایند دیگر این کوته بینی و عامیگری و واپس نگری و جمود و میخکوب شدن، رکود مزمنی است که اکنون مکتب ما از نظر محدود شدن در چند نقطه سنتی جغرافیایی خود بدان مبتلا شده است.
چرا باید مذهبی که همین دو قرن پیش در یک جهش تبلیغی در عراق و شبه قاره هند به آفاق گستردهای دست یافت در دنیای ارتباطات امروز نتواند آن تجربه را تکرار کرده و در جذب و هدایت جویندگان حقیقت، توفیقی دستکم در همان ابعاد داشته باشد.
امروز دیگر حتی در مورد ایران آمار رشد نسبی جمعیت در استانها، و گزارشها از برخی سرمایه گذاریها و برنامه ریزیهای دقیق دراز مدت، به خصوص از راه خرید املاک و پاک سازی برخی مناطق از ساکنان بومی، زنگ خطر را برای آینده تشیع در آن دیار به صدا در آورده است.
وقتی هیچ حرف تازهای برای گفتن نداشتیم و به هیچکس دیگر هم اجازه ندادیم چیزی بگوید، وقتی سال به سال یک اندیشه راهگشا و طرح نو در عرصه حقائق و معارف تشیّع عرضه نکردیم، ولی هر ماه صدها کتاب در معجزات و کرامات و مصائب و مراثی، با مضامین تکراری و بی هیچ ابداع و ابتکار یا احساس رقیق و لطیف، نشر و باز نشر نمودیم، وقتی از حل «شبهات» و پاسخ منطقی به سادهترین سؤالات که پرسیدن و دانستن آن، نه حق که وظیفه هر مکلف است عاجز بودیم و دانشی که از راه توغّل در منقولات کتابهای مجهول الهویه و بافتهها و ساختههای عامیانی چون خود به دست آوردهایم یک پول سیاه ارزش نداشت و گرهی از هیچ مشکل نگشود، اما لحظهای فکر نکردیم چرا در جا میزنیم و اشکال کار در کجاست، آن وقت توقع داریم مردم فوج فوج در دین خدا داخل شوند؟
دل به این خوش میداریم که هر به یک ماه بگویند یک نفر در فلان دوردست به تشیع تشرف یافت، اما هیچ میدانیم تفسیر نا معقول ما از دین چه شمار از شیعه زادگان را در همان ماه در امّ القرای تشیع از صراط حق رویگردان ساخته است؟
اگر در بر همین پاشنه بچرخد و بزرگی، معتبری، صاحب نفسی جلوی این موج ویرانگر افراط گرایی عامیانه را نگیرد، بیم آن است که تشیع حیدرآبادی (آن مرکز بزرگ شیعه هند که اکثریت عظیم شیعیان آن با فهمی نادرست از منقولاتی چون «حبّ علی حسنه لا تضرّ معها سیّئه» احکام و عبادات به خصوص نماز را رسماً ملغی کرده و به این کار صریحاً افتخار میکنند و پیرو معتقد و مخلص ولایت را مساوی و مساوق با تارک نماز و سایر طاعات شرعی میدانند) به مرور بر سنت شیعی در همه جا چیره شود و حتی ارکان و عبادات منصوصه شریعت که مرز ایمان و کفر، و قدر مشترک، و شعار جمعی مسلمانان است تحت الشعاع برخی شعائر و مراسم قرار گیرد که در این ادوار و اعصار به نام ولایت و ارادت به صدّیقه طاهره یا حضرت سیدالشهداء ویا ولی عصر (سلام الله علیهم اجمعین) ظاهر یا احیاء شده و قبول و اقبال عظیم یافته و به شعائر عمده و اصلی مذهب تبدیل گردیده است، تا جایی که در آینده یک ناظر بیرونی به دشواری بتواند در چهره شعائر و مراسم (که دین شناسان اشتراک در آن را ملاک حکم بر ارتباط و وجود اصل مشترک میان خانوادههای مختلف ادیان میگیرند) وجه وحدت و اشتراک چشمگیری میان این جامعه با جامعه بزرگ تر اسلامی بیابد.
اگر این آتش خانمان سوز عامیگری فرو کش نکند چه بسا سرزمین و جامعهای که روزی روزگاری عرصه تجسم عملی تفسیر پاک و مصفا و عقلانی و والای اهل بیت از اسلام بود، به هندوستانی دیگر تبدیل شود که در هر گوشهی آن صدها مدعی پیامبری و خدایی زندگی کرده و هر یک گروهی اتباع و اشیاع داشته باشند.
بیست و اند سال پیش که موج به چالش کشیدن تشیع در بیرون، و همزمان، تشویق و تبلیغ افراط گرایی و عامیگری و سطحی نگری و کوشش در منزوی ساختن مذهب در داخل (عمدتاً از سوی کسانی که مایه و توان مواجهه با آن چالشها را در خود نمیدیدند، یا راه کسب شهرت و جلب مقام و جذب مرید، و گاه انتقام گیری شخصی و تشفّی خاطر خود از انقلاب، را در تبلیغ افراط گرایی و عامیگری، حتی به قیمت ضربه زدن به مصالح مسلّم اسلام و تشیع، میجستند) سر بر میداشت و خطیر بودن مرحله را فریاد میکرد، با خود میاندیشیدم که شاید از راه احیاء تفکر ثقلینی بتوان پیشاپیش سیلاب ایستاد و به نوعی به اعتدال و عقلانیت مکتب قم در دوران مرحوم آیت الله بروجردی باز گشت.
در تداوم همان امید، دو سالی بیش از عمر گرانمایه به گردآوری مواد و تدوین کتابی در معرفی آن چه آن را تشیّع راستین میدانم گذشت که با پیش آمد عارضه چشم در اوایل بهار امسال ناتمام ماند. اما تجربه نشان داد که در آن اندیشه اشتباه میکردم و آن هدف در آینده قابل پیشبینی در دسترس نیست. ادامه دارد......
نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدیها(قسمت دوم)
حسین مدرسی طباطبایی
هواداران گرایش دوم به طبیعت تعلق عاطفی شدید خود به ائمه اطهار، تأکید بر فضائل و مقامات آن بزرگواران را اولویت تشیع دانسته و هر گزارش و دعوی را در کرامات و معجزات آنان با دلی باز میپذیرفتند و در هر نسل، چیزی بر آن مزید میکردند.
از سوی دیگر انتظار داشتند که دیگر پیروان اهل بیت نیز در این مورد همین گونه فکر و رفتار کنند و موانع نظری، مانند موازین نقد علمی روایات، را برای عرصههای دیگر گذارده و در این زمینۀ خاص به کار نبندند. سخنانی نیز در تأیید روش خود در این باب، به پیشوایان دین منتسب مییافتند از این قبیل که: «ما را خدا نخوانید اما هر چه دیگر خواستید در باره ما بگویید»
هواداران گرایش نخست، دانشوران و داعیان اعتدال و عقلانیت در جامعۀ شیعه، که وظیفه خود را در نگاهبانی از معتقدات و اصول تفکر مذهب اهل بیت و جلوگیری از «تحریف غالین و انتحال مبطلین و تأویل جاهلین» میدانستند همواره از این که مهر و عاطفه شدید، آن گروه دیگر را به ابتذال و افراط عملی و انحراف عقیدتی بکشاند نگران بودند.
آنان برخی از معتقدات و اعمال آن گروه را مسألهدار و با اصول کلامی و موازین علمی، ناسازگار مییافتند و آنان را به اعتدال و رعایت اصول فرا میخواندند، فراخوانی که بسیاری اوقات مورد خرسندی آن گروه نبود.
با این همه تا مسأله حادّی پیش نمیآمد همزیستی مسالمتآمیز حاکم بود و دو گرایش، یکدیگر را تحمّل میکردند و هیچیک، دیگری را از حوزۀ تشیع خارج نمیدانست و طرد و تکفیر و تهدید به مرگ نمینمود.
شهیدی عالی مقام مانند قاضی نورالله شوشتری که سر و جان در راه ولایت امیر مؤمنان(ع) فدا میکرد، در «اسئله یوسفیه» خود اعتقاد به علم غیب امام، در معنی حضور و انکشاف تفصیلی تمام عالم وجود را برای او (نه به گونه اکتساب و «تعلّم من ذی علم» که امکاناً در موارد خاص، آن هم بدون علم به همه جزییات واقعه میتوانست بود)، با شدّت و حدّت محکوم مینمود و کسی هم او را به خاطر این عقیده، معاند و مکابر و منکر فضائل ائمه طاهرین نمیخواند.
یا محقق عالی قدر و فقیه برجسته اصفهان در دوره قاجار، سید محمد باقر خوانساری، نگارنده روضات الجنات، در ذیل سرگذشت حافظ رجب بُرسی از همان کتاب خود، در اعتبار کتب قدیم فضائل تردید مینمود و تندروی مؤلفان آن آثار را منشأ پیدایش گروههایی مانند شیخیه و بابیه میخواند، امّا ندیدهام کسی به او به خاطر این گفته اهانتی کرده باشد.
بهار امسال که ناشر مجموعه آثار قدیم من، پروندهای از مقالات سالهای پیش از مهاجرت مرا فراهم کرده و برای بازبینی من فرستاده بود. دیدم که در مقالهای که درست چهل سال پیش در باره همین بُرسی نوشته بودم سخن علامه امینی را (که آن زمان هنوز در قید حیات بود) در ذیل غدیریه بُرسی در جلد هفتم الغدیر، نقل کردهام که به استمرار و همزیستی این دو گرایش در کنار یکدیگر در طول تاریخ اشاره و از اخلاص و خدمات پاکان هر دو گروه به تشیع (به رغم آن که به گفته او:
«ولم تزل الفئتان على طرفى نقيض وقد تقوم الحرب بينهما على أشدّها») تقدیر میکند.
روزگاری دراز، اختلاف دیدگاه دو گرایش سنتی مکتب شیعی در حد اختلاف نظر در اعتبار برخی منابع و منقولات، و تفسیر مضیق یا موسع برخی متون بود که گاه از آن به اختلاف نظر در سعه و ضیق قلمرو فضائل ائمه تعبیر میشد. تا آن که در ادوار متأخرتر، تحلیلی فلسفی - باطنی در میان گروهی از فلسفه خوانان شیعی به ارائۀ نوعی جهانبینی جدید انجامید که به شکلی، احیاء و تجدید اندیشه گروهی تندرو با نام «مفوضه» در ادوار اقدم تاریخ تشیّع بود.
در این جهانبینی، ائمه اطهار در سلسله مراتب عالم وجود در مرتبه مشیت الهی جای میگرفتند و تجسّم عملی اراده حق در جهان آفرینش بودند. لازمه ضروری و بی چون و چرای این تحلیل، اعتقاد به خالقیت و رازقیت ائمه اطهار نسبت به کل کائنات از ازل تا ابد، علم نامحدود و بالفعل آنان به ما کان و ما یکون و ما هو کائن، و قدرت مطلقه و تصرف بالفعل آنان در سرتاسر عالم وجود است.
این که دیده میشود برخی از پیروان آن جهانبینی در روزگار ما گاه چنین اعتقادات را انکار کرده و گاه - با استناد به سخنان بزرگانی که نماندند تا شاهد طغیان موج افراطی این حرکت و ادعاهای شگفت آن باشند - به «تحلیل عامیانه» از نظر خود منتسب میسازند جز اقدامی زیرکارانه و سیاست گام به گام برای جا انداختن تدریجی آن تحلیل نیست. اعتقاد به خالقیت و رازقیت و قدرت و علم مطلق ائمّه، لازمۀ ضروری و بی چون و چرای آن تحلیل است.
تا نیم قرن پیش، حضوری از این بینش افراطی باطنی در صحنه اجتماع، جز در میان یک نحله مذهبی خاص که اقلیتی منعزل را در یک دو شهر ایران تشکیل داده و شکلی دیگر از آن بینش را پیروی مینمود، نمیبینیم. گویی هواداران آن، به رغم توجیهات بیپایه و نامعقول، خود به بیگانگی آن اندیشه با اصل توحید که بنیاد اسلام و تشیع راستین است آگاه بودند.
اندیشه دینی امروز جهان نیز (در بخش ادیانی که بر اساس باور به خدا در نظام هستی بنیاد شده است) به هیچ روی، توحیدی بودن یک نظام عقیدتی را که معتقد باشد سراسر کائنات را از ازل تا ابد یک مجموعه چهارده نفری از انسانهای این سیاره موسوم به زمین در یک وجود فراتاریخی، ولو با استناد نهایی به خدا، آفریده و روزی میدهد و گردش چرخ هستی را جزء به جزء مدیریت مینماید بر نمیتابد و ریشههای این عقیده را در جاهایی دیگر جستجو میکند.
در چند دهه اخیر، به طور مشخص از روزگار نشر کتاب شهید جاوید در پایان دهۀ چهل، این بینش افراطی باطنی که تا آن زمان واقعیت عقائد خود را در لفافه پیچیده و از مردمان پنهان مینمود، سر برآورد و به خاطر اشتراک دیدگاهها و منافع، با افراطیان گرایش سنتی تندرو در تشیع، جبههای واحد تشکیل داده و احیاگر یک جریان ستیزهجو شدند که خود را جریان «ولایتی» مینامید.
در گذشت زمان (به خصوص در سالهای پس از انقلاب، در غیبت نخبگان و فرهیختگان ما که به ضرورت اولویتهای مکتب، از کار نظری تا حدود زیاد باز مانده و درگیر مسائل عملی نظام بودهاند) این جریان با سوء استفاده از احساسات و عواطف شیعیان نسبت به خاندان پاک پیامبر، بیمحابا ساختهها و گفتمان غالیان قدیم را در سطحی وسیع در جامعه شیعه گسترده و جا انداخته است.
اکنون از شما میشنوم که حتی در این دوردست، در این جامعه غیراسلامی که شیعیان اقلیتی کوچک بیش نیستند، به ترویج تفکر غالیانه و تشویق اعمال نابخردانه و تجاسر بر ولیّ امر مسلمین، که مشفقانه آنان را به اعتدال فرا میخواند، پرداخته و شیعه را در برابر شیعه قرار میدهد و به این کار افتخار هم میکند.
این جریان در بُعد درون دینی، با اصراری سازش ناپذیر بر محوریت آن چه آن را «ولایت تکوینی» میخواند، تحلیل افراطی خود را مهم ترین و اساسی ترین رکن آیین تشیع و فاصل حق و باطل میداند، به گونهای که هر چه را از آن کمتر و کوتاهتر باشد، عناد با اهل بیت پیامبر و مخالفت با ضروریات مذهب، و تشکیک کننده در صحت و اعتبار آن تحلیل را مشمول لعن بر منکر فضائل ائمه طاهرین شمرده و با اوصافی چون سنّی و ناصبی و یزیدی و وهّابی مینوازد، و در بُعد بیرونی با اصرار شدید بر تشویق مردمان به تظاهر و تجاهر به تبرّی و هتک صریح و آشکار نسبت به مقدسات بیش از یک میلیارد مسلمان دیگر جهان، گاه حتی در مرآی و منظر و جلوی چشم آنان (چنان که در هند و پاکستان در ایام عاشورا)، اصول بدیهی اخلاقی و مصالح مسلّم اسلام را در این روزگار عسرت پایمال میکند.
با تشیّع چه میکنید و مکتب پاک اهل بیت را به کجا میبرید؟ تشیّع مگر چیزی جز تفسیر اصلی و اصیل اسلام است؟ اسلام مگر نه آخرین پیام و واپسین حلقه در زنجیرهای ممتد و مستمر از پیامهای الهی بود که تکیه و تأکید همه بر توحید و اخلاق و احکام بوده و پیامبران و اوصیاء آنان همه طریق الی الله بودند؟ پس چرا در نسخه شما پیامبران همچنان طریقیّت دارند اما اوصیاء، موضوعیت یافته و اعتقاد به منشأیت و خالقیت و رازقیت و قدرت و تصرف فعلی آنان در جهان هستی چنان اصالت گرفته که بر همه اجزاء دیگر دین تقدم و اولویت یافته و همه چیز دیگر را به کلّی تحت الشعاع و اموری فرعی و ثانوی و هامشی ساخته است؟ ادامه دارد.....
نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدیها
حسین مدرسی طباطبایی
مطلب زیر متن یک سخنرانی از پرفسور حسین مدرسی طباطبایی است که در اوایل ماه نوامبر، در مجمعی از دانشجویان مسلمان درمونتریال کانادا ایراد شده است.
دوستان:
بحث امروز ما بحثی نظری نیست. گزارشی است از وضع و حال مکتب ما در این روزگار عسرت. سخن از طغیان و غلبه یک جریان به شدّت افراطی، انحرافی، متحجّر و واپسنگر بر علمیترین، عقلانیترین و نیرومندترین مکتب فکری و مذهبی جهان اسلام است.
پدیدهای که تا کنون ضربات مهلکی بر مصالح مکتب ما زده و اکنون کلیّت زیربنای فکری و نظری و عملی آن را تهدید میکند و تصویری تاریک از آینده تشیّع در برابر دیدگان مجسّم میسازد.
از سابقه تاریخی شروع کنیم: در ادوار نخستین اسلامی دو گرایش و جریان در مکتب تشیّع پدیدار شد، پدیدهای که مشابه آن در تسنّن و بسیاری از ملل و نحل دیگر نیز روی داده است.
یک گرایش عالمانه که ائمه اطهار را جانشین به حق پیامبر در رهبری سیاسی، علمی و معنوی جامعه، و مرجع اعلی در تبیین الهیات، معارف و احکام و مظهر و مجلای معنویت، روحانیت و اخلاق و فضیلت میدانست و باورهای خود را بر مبنای عقلانیت و استدلال و اعتدال و تعامل با جهان بیرون از جامعه محدود شیعی بنا کرده و در متن داد و ستد فرهنگی و علمی روزگار حضور داشت، و یک گرایش مردمی که بر پایه دلبستگی و احساس عاطفی شدید نسبت به خاندان پیامبر به وجود آمده و شیفتگی به شخصیت و فضائل و مقامات، و تألّم از مظالمی که بر آن پاکان گذشت، درون مایه اصلی و زیربنای عقیدتی آن را تشکیل میداد و باورهای خود را بر تحلیل تاریخی خاص خود و آن چه در فضائل و مقامات و مصائب ائمه اطهار شنیده بود بنا مینهاد.
این گرایش دوم بر خلاف آن یک، درون گرا و بیگانه گریز بود و بار عاطفی شدیدی که در بینش عقیدتی و نظری داشت بر روش و سلوک عملی آن تأثیر مینهاد و گاه در تقابل با دیگران، راه تند زبانی و پرخاشگری پیش میگرفت.
در تداوم روزگار، این دو گرایش با یکدیگر زندگی کرده و هر یک نقش و مساهمت ویژه خود را در شکوفایی فکر و جامعه شیعی داشتند.
گرایش نخست با تلاش خود، بنیاد اندیشه و معارف شیعی را پی افکند و گرایش دوم، مشعل مهر به خاندان پیامبر را که سنگ بنا و خمیرمایه اصلی فکر شیعی است، گاه به قیمت جان و با سرمایه گذاشتن از تمامت هستی خود، در طی قرون روشن نگاه داشت.
آن چه همه پیروان اهل بیت پیامبر را گرد هم میآورد، اعتقاد به فضائل معنوی و حق الهی ائمه اطهار در جانشینی پیامبر بود، هر چند دیدگاهها در اعتبار برخی منابع و روایات مذهبی، و به تبع آن حدود ولایت معنوی آن بزرگواران، یکسان نبود و این امر گاه به تقابل دو بینش و دو گرایش میانجامید.ادامه دارد....
تحقیر می شویم، پس ...
موضوعات متنوع در ذهنم جولان می دادند ، با خودم خیلی کلنجار رفتم تا کدام موضوع را برای نوشتن انتخاب کنم بناچار از سه موضوع زیر، یکی را اتنخاب کردم:
الف: دربارۀ اجلاس بین المللی ضد تبعیض نژادی دوربان و مسائل اتفاق افتاده در آن اجلاس
ب: کمک 330 میلیون دلاری ایران به پاکستان
ج: درباره اعتراض معلمان در6و7و8 اردیبهشت ماه
بناگاه یاد سخنی از معلمم افتادم که میگفت اگر بخواهند فرهنگ یک جامعه را لگد مال و خراب کنند ، عناصر زنده و موثر آنرا ، یعنی معلم را تحقیر و منزلت آنرا از بین می برند.
چندین سال است که صدای اعتراض دبیران و معلمان به اشکال مختلف و در سالهای متمادی شنیده می شود. متاسفانه حاکمیت با خواسته های صنفی معلمان با نگاه و عینک امنیتی برخورد کرده است که این خود، موضوع را پیچیده کرده است. خواسته های معلمان را میتوان به سه بخش تقسیم کرد:
الف- تغییر ساختار آموزشی کشور ب- تغییر وضعیت معیشتی ج- توجه به منزلت و کرامت معلم و دانش آموز
الف- تغییر ساختار آموزشی کشور
یکی از مهمترین ارکان پیشرفت وآبادانی کشور، بی شک آموزش و پرورش است. به اعتراف تمامی صاحبنظران و دلسوزان آموزشی ، ساختار آموزشی فعلی ، جوابگوی نیازهای امروز جامعه نیست و نمی تواند آینده کشور را تامین کند.متاسفانه در چند سال اخیر بد فهمی ها و شاید کژفهمی هایی نسبت به اسلامی کردن و دینی کردن نظام آموزشی ایران صورت گرفته است که آخرین نمونه آن واگذاری بیش از چهار هزار دبستان و دبیرستان به حوزه علمیه قم بود. ابتدا قرار بود تعدادی از مدارس را به اوقاف بدهند که الان صحبت حوزه علمیه است. متاسفانه در بعد آموزشی ، نظام آموزشی ما با نوعی ملوک الطوایفی کردن نظام آموزشی مواجه است. این ملوک الطوایفی گستره وسیعی را شامل می شود از یکطرف دانشگاه آزاد ، مدارس غیر انتفاعی و مدارس شاهد واز طرف دیگر آموزشگاههای دولتی و غیر دولتی است، که این پراکندگی آموزشی ،خود باعث گسیختگی نظام آموزشی ایران شده است. از جنبه پرورشی هم ما شاهد تکرار ملال آورو کلیشه ای مطالب دینی و آنهم بصورت غیر کاربردی و تزیینی هستیم.
حدود 30 سال از این سیاست می گذرد ولی 30 سال هم است که مدام متولیان ، از عدم کارایی مدارس سخن می گویند. صحبت از انقلاب فرهنگی جدیدی میشود. بی شک حوزه علمیه در دوران جدید، کارکرد خاصی داردو تربیت نیروهای مذهبی جامعه را درتمام دنیا، بعهده حوزه است. متاسفانه خود حوزه هم با مشکلات متعددی روبروست و دخالت کردن ( ونه مشاوره) در نظام آموزشی میتواند مسائل را پیچیده تر کند.
ب- تغییر وضعیت معیشتی
اعتراضات معلمان از سال 78 حالت جدی بخود گرفت یعنی از دوره دولت آقای خاتمی ، ما شاهد اتفاقات نا خوشایندی در جامعه آموزش وپرورش بودیم. سال 85 را میتوان از حساس ترین و مهمترین برهه اعتراضات صنفی معلمان محسوب کرد. مطابق آمارهای دولت ، اکثر فرهنگیان زیر خط فقر هستند چرا که بر اساس آمارهای اعلام شده خود دولت، درآمدهای کمتر از 800 هزار تومان را زیر خط فقر هستند. متاسفانه فیش حقوقی هیچ معلمی این رقم نیست مگر مسولین ادارات و مسئولین وزارتخانه ها که درصد خیلی کمی را تشکیل می دهند. متاسفانه دولت های بعد از انقلاب به شکل کم وزیاد در تحقیر معلمان سهم بسزایی داشته اند.
بی شک وصل کردن حلقه اول و دوم میتواند مقصود سوم فرهنگیان عزیز را محقق کند.
بی شک وضعیت آموزشی کشور بسیار نابهنجار است و انتظار است دولت فعلی بخصوص وزیر محترم بجای تقابل و دادن وعده های سر خرمن، خواسته های بحق معلمان را در حد مقدور جامه عمل بپوشاند.
و این جمله شبه دکارتی را برای همیشه از صفحه اندیشه معلمان پاک شودکه: تحقیر می شویم، پس مبارزه می کنیم.
بسوی نور
در این پست قصد دارم تا روایتگر ظلمات بسوی نور باشم .تصمیم گرفتم تا بوسیلۀ اشعاری از دوتن از شاعران معاصر ، این کار را انجام دهم. شعر نخست از مرحوم فریدون مشیری و شعر دوم از مرحوم سایه است . داوری و راهیابی بسمت نور را بعهدۀ شما خوانندۀ فهیم می گذارم.
1-"غبار آبی"
چندین هزار قرن،
از سرگذشت« عالم» و« آدم» گذشته است.
وین کهنه آسیای گران سنگ آسمان- بی اعتنا به ناله قربانیان خویش- آسوده گشته است.
در طول قرن ها،
فریاد درد ناک اسیران خسته جان،
برمی شد از زمین
شاید که از دریچه زرین آفتاب،
یا از میان غرفه سیمین ماهتاب،
آید برون سری!
اما....،
هرگز نشد گشوده از این آسمان دری !
زندان زندگانی انسان دری نداشت،
هر در، که ره بسوی خدا داشت بسته بود!
تنها دری که راه به دهلیز مرگ داشت،
همواره باز بود.
دروازه بان پیر در آنجا نشسته بود .
درپیش پای او،
در آن سیاهچال،
پرها گسسته بودو قفس ها شکسته بود!
«ولی»
امروز ، این اسیر،
انسان رنجیده و محکوم قرن ها
از ژرف این غبار
تا اوج آسمان خدا پرگشوده است!
.....
2- " زبال سرخ قناری..."
تو با چراغ دل خویش آمدی بر بام
ستاره ها به سلام تو آمدند:
سلام!
سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست !
سلام بر تو که از نور داشتی پیغام!
تو چون شهاب گذشتی برآن سکوت سیاه
تو چون شهاب نوشتی به خون روشن خویش
که صبح تازه، زخون شهید خواهد خاست.

سعدی، راوی تجارب گوناگون زندگی
آزاده اسدی
سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور در قرن ششم و هفتم هجری قمری بود. گفته میشود او با تاجران و زائران اماکن مقدس همراه میشد. دستاورد سفرهای مختلفش علاوه بر تجارب مختلف حجم زیادی روایت، قصه و مشاهداتی بود که تقریباً ریشه در واقعیات زندگی داشت که با روش «سهل و ممتنع» در گلستان و کتابهای دیگرش از آنها نقل کرده است.
بعد از این همه سال از زندگی و تولد شعرهای سعدی میگذرد ولی سعدی و آرامگاهش در ایران بعد از قرنها هنوز بین مردم جایگاه دارد.
مرکز سعدیشناسی در شیراز، سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ را به عنوان دهه سعدیشناسی نامگذاری کرده است.
رییس مرکز سعدیشناسی دلیل این نامگذاری را تلاش برای تخصصی کردن مطالعات سعدیشناسی میداند ولی در این میان آیا به موضوعی مثل مردم و جایگاهش بین عامه هم توجهی شده است؟
کوروش کمالی، رییس مرکز سعدیشناسی جواب میدهد: «یک سال را فقط به همین مبحث اختصاص دادهایم. "تخصصی کردن" یک برنامه ۱۰ ساله است. قبل از اینکه بخواهیم ارتباط سعدی را با دیگران پیدا کنیم باید روی آثار خودش کار میکردیم.»
نخستین سال از این دوره ده ساله، به نام دوران سعدیشناسی، و سال دوم به نام زندگی، اندیشه، زبان و شخصیت سعدی نام گرفت. سال گذشته به نام گلستان بود و امسال بوستان، سال آینده غزلیات و سال ۹۰ قصاید و مجالس و سال ۹۱ نسخهشناسی و از سال ۹۲، ۹۳ و ۹۴ فرهنگ مردم، سنت و نوآوری، ادبیات و سیاست عصر ما، مسایل اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی و سعدی در امروز خواهد بود و سعدی در حدیث دیگران، دیگران در حدیث سعدی که در سالهای انتهایی روز خاصی را به خود اختصاص میدهند.
دکتر کاووش حسنلی، استاد زبان و ادبیات فارسی داشگاه شیراز چندی پیش گفته بود دانشکدههای زبان و ادبیات فارسی در انتقال و بازخوانی متون کلاسیک فارسی مثل گلستان سعدی به شیوه ثابت و سنتی روی آوردند و پژوهشهای دانشگاهی ما تنها به بازخوانی متن، یافتن واژههای دشوار و درآوردن نکتههای اخلاقی محدود شده است.
از رییس مرکز سعدیشناسی میپرسم با این وجود چرا باید به موضوع هنر سعدی، سنت و نوآوری و فرهنگ مردم در انتهای این پروژه ۱۰ ساله پرداخته شود؟ او میگوید:
«چون ما در نظر داشتیم، مطالعات سعدیشناسی سامان بگیرد. وقتی هنوز در نسخههای مختلف مثل بوستان و گلستان و غزلیات به اجماع نرسیدهایم و هنوز مسایل مختلفی پیرامون اینها است، قبل از اینکه بخواهید آن اثر را به مردم عرضه کنید، باید به یک اجماع نسبی در مورد این مسایل برسید و بتوانید آنها را عرضه کنید.»
وی ادامه میدهد: «در مورد یک مسأله مثل سفرهای سعدی که جاذبهای برای مردم دارد چندین نظر و برداشت وجود دارد. الان در مورد سفرها اختلاف نظر است. عدهای به سفرها اعتقاد ندارند و میگویند به سفر نرفته است. عدهای میگویند بخشی از سفرها انجام شده و بخشی از آن تخیل است. تعدادی هم قایل به انجام شدن همه سفرها هستند.»
به گفته او، در مورد نسخه تصحیح کلیات غیر از کارهایی که محمدعلی فروغی و حبیب یغمایی به عنوان ملاک و سند که حدود هشتاد سال پیش انجام دادهاند،خبری نیست:
«با اینکه نسخههای دیگری پیدا شده و متد تصحیح قیاسی، تطبیقی و تصحیح بر اساس نسخه اقدم و تلفیقی به دست آمده است، اما هنوز کارشناسان و سعدیشناسان به اجماع نرسیدهاند. شاید در یک چارچوب کار آکادمیک و برای موسسه فرهنگی پژوهشی تقویت این بخش اهمیت بیشتری داشته باشد»
او معتقد است برای مردمی کردن سعدی، تلویزیون، مطبوعات یا آموزش و پرورش باید کمک کنند: «وگرنه یک مرکز فرهنگی، پژوهشی با اعتبار مالی محدود، کم بنیه و توان، این امکان را ندارد که بتواند به این گستردهای کاری انجام دهد. همان سالی هم که به عنوان فرهنگ مردم و ارتباط با مردم نام گذاشتیم باید بیشتر به مبانی و نوع اعتبار بپردازیم»
امسال سال بوستان سعدی است. گفته میشود بوستان، نخستین اثر مدون سعدی است که در ۱۰ باب عدل و تدبیر، رأی، احسان، عشق و مستی و شور، تواضع، رضا، قناعت، شکر برعافیت، توبه و راه ثواب و مناجات، تنظیم شده است.
اما بزرگترین مشکل سعدیشناسان برای تخصصی کردن مطالعات سعدیشناسی غیر از نرسیدن به رأی و تعامل جمعی چه بوده است؟ رییس مرکز سعدیشناسی میگوید:
«یکی، توجه علمیتر و تخصصیتر به این موضوع و دیگری، روشن شدن مبانی هر کدام از این آثار؛ چه از نظر زیباشناسی، چه از نظر نسخهشناسی، چه از نظر فرم و زبان و چه از نظر تحلیل معنوی و چه از نظر صنایع ادبی»
با وجود مباحث تخصصی در مورد سعدی که قرار است در یک برنامه ۱۰ ساله دنبال شود، به نظر میرسد سعدی به اندازه حافظ در زندگی امروز مردم ایران سهمی ندارد. گفتههای کمالی، رییس مرکز سعدیشناسی در این مورد چنین است:
«قبل از مشروطیت و قبل از مدرنیته و قبل از اینکه روشنفکران و ساکنان تصور کنند که باید سعدی را حذف کرد تا به رهایی رسید، سعدی بیش از حافظ بین مردم محبوب بود. در یک مقطعی در مکتبخانههایی که قبل از دارالفنون و مدرسه عمومی بود، دو کتاب قرآن و گلستان میخواندند و کسی حافظ نمیخواند و سعدی در عرصه عمومی بود. اما تحولات، یک نوع برخوردها، سعدی گریزیها، سعدی ستیزیها، عدم شناخت باعث این کمتوجهی شد. کارهایی که هم در تبریز و هم در تهران شد.»
کمالی میگوید: «حافظ با ایهام و زیبایی غزل توانست خیلی جای خود را باز کند. البته اقبال در جریان روشنفکری و کوچک بودن مجموعه کلیات و شرحهایی که بر آن نوشته شد، نوع ارتباط عمومی که با فال و سنت گرفته شد، همه اینها موثر بوده است که در حوزه اجتماعی ادبی امروز ارتباط حافظ از نظر شعری خیلی زیاد شود. اما فراموش نکنیم که نزدیک به ۴۰۰ بیت یا تکهای از گلستان و بوستان یا غزلیات به عنوان ضربالمثل استفاده شود.»
برداشتی آزاد از سایت" رادیو زمانه"