لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
چگونه می توان ایرانی بود؟
پاسخ به این پرسش ،جوانب متعددی را میطلبد ولی در اینجا فقط به یک جنبه آن توجه میکنم و سایر جوانب را به کنکاش خواننده فهیم واگذار میکنم. برای آنکه جواب با لطافت علمی همراه باشد از استاد مرحوم دکتر عبد الحسین زرین کوب مدد می گیرم. شما میتوانید برای جواب مفصل به کتاب " از چیزهای دیگر" مراجعه بفرمایید.
«شاید کسی که مثل فویر باخ می پندارد " انسان آن چیزیست که می خورد" می توانست به آسانی جواب دهد: به وسیله غذای ایرانی ، در کنار سفرۀ ایرانی .درست است که اکنون زندگی در " آپارتمان" و جاذبۀ " بیفتک" و" کوکاکولا" دیگر نمی گذارد ایرانی امروز به همان معنی گذشته " سر تا پا ایرانی " باقی بماند اما باز، شناخت سفرۀ ایرانی می تواند چیزی از ایران گذشته را از غرقاب تقلید و تسلیم امروزینه نجات دهد. در هر حال اگر درست است که فرهنگ و تربیت از پرورش جسم شروع می شود چگونه می توان تاثیر غذای ایرانی را در ایجاد ویژگیهای روحی واخلاقی او نادیده گرفت؟ در واقع غذا که مادۀ خام زحمت، وحتی مادۀ خام نظام اجتماعی است بیش از هر عامل حیاتی دیگر حدود تمدن، درجه رفاه، و میزان عدالت اجتماعی اقوام جهان را تعیین می کند و ازینجا نیز می توان دریافت که بررسی گذشتۀ غذای ایرانی لازم است تا بتوان واقعا به درستی معلوم کرد که « چگونه می توان ایرانی بود؟»
به هر حال درادب فارسی هم ، تا حدی مثل ادب عربی ، از دیرباز نوعی ادبیات و فرهنگ مربوط به سفره و غذا تدریجا بوجود آمده است که سنتها و ویژگیهای خاص خود را دارد.»
پی نوشت:
" آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست
عالمی دیگر بباید ساخت و زنو آدمی"
بی شک غذای سالم و پاک در بوجود آوردن جهان و آدم پاک نقش بسزایی داردو نمی توان نقش غذا را در فضایل و رذایل اخلاقی نادیده گرفت.
خط کش (ruler )
نمی دانست « خط کش » از کی و کجا بوجود آمد؟ شاید با آمدن ریاضی، خط کش پا به عرصۀ وجود گذاشت. در یک جامعۀ چند ضلعی، هر کس ضلع خودش را با خط کش ابتکاری خودش ، یعنی فرهنگ و آداب و رسوم اندازه میگیره.
بی شک خط کش، زندگی خودش را مدیون ایدئولوژی ها می داند، البته احتمالات را نباید دوراز ذهن دانست نظر شما....؟
با این اوصاف شاید دموکراسی ( دینی و غیر دینی) خودش را مدیون خدمات خط کش بداند. البته خط کش ، بهترین ابزار برای حکومت هاست ، تابوسیلۀ آن مردمشان را خط کشی کنند، آنوقت مردم تبدیل میشوند به خودی و غیر خودی.
به هر حال « خط کش» در اثر بخشی مانند خاکشیره ، بدرد همه چیز و همه کس میخوره.
در مورد خوبی ها و بدی های« خط کش» بیشتر فکر کنیم.
به هر مخلوقی باید بچشم « مخلوق خدا » نگریست
یکی از راهنمایان راه حق از خدا خواست که مهمانی برایش بفرستد تا میزبانی اش کند. چشم براه نشست اما کسی را ندید که از راه آید، فقط سگی عاجز از راه رسید که آن عارف به او ننگریست و پس از ساعت ها انتظار ، خسته شد و خواب به چشمانش راه یافت. وقتی بخواب رفت، خداوند در خواب به اوالهام کرد که ما سگی را به مهمانی تو فرستادیم اما تو به او ننگریستی و اورا گرسنه گذاشتی تا از پیش تو برفت. مرد از خواب بیدار شد و سرگردان بدنبال سگ روان شد تا عاقبت آن را در گوشه یی یافت واز آن حیوان عذر خواست.
سگ ، زبان بگشاد و گفت ای مرد راه
مهمان می خواهی از حق؟ دیده خواه
اینکه از حق مهمان می بایدت
دیده در خورتر از آن می بایدت
زانکه گر یک ذره دیدارت دهند
صد هزاران ساله مقدارت دهند
گر نداری دیده، از حق دیده خواه
زانکه نتوانی شدن بی دیده راه
پی نوشت: عطار یکی از بزرگترین شاعران و عارفان قرن 6و7 هجری است. بی شک او را بحق میتوان یکی از شاگردان ممتاز قرآن دانست . او مانند همۀ عارفان اهل محبت ، تلاش میکند که انسان را از کینه توزی و خشونت بازدارد و محبت وعشق را به انسان بیاموزد. در آثار عطار بویژه مصیبت نامه ، پیامبران نقشی بس ارجمند دارند . او عشق به انسان ها را در گرو توحید و خداپرستی می داند و عقیده دارد که گوهر توحید جز در صدف عشق پرورده نمی شود. او رسیدن به عشق الهی را در مسیر پاکدامنی جستجو می کند.
گام بزرگ تغییر
آقای اوباما با شعار تغییر برای ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد. بعد از گذشت چند ماه از ریاست آقای اوباما بر ایالات متحده آیا تغییری صورت گرفته است؟
باید برای دیدن تغییرات ، نخست باید تغییر را تعریف کرد، با یک مثال ،تغییر را تعریف میکنم:
در رساله های عملیه آمده است که یازده چیز نجاست را پاک می کند وآنها را مطهرات می گویند یکی ازآن مطهرات، کم شدن دو سوم آب انگور بوسیله آتش یا چیز دیگریا مبدل شدن آن به سرکه می باشد. اگر تبدیل را با مسامحه مساوی با تغییر بدانیم باید گفت اولین گام تغییربرای تبدیل آمریکای فعلی به آمریکای جدید، خارج شدن از حصار تنگی است که مشاوران و سیاستمداران صهیونیست برای آمریکا بوجود آورده اند. آیا دوجنگ افغانستان و عراق نتیجه اعمال سلطۀ صهیونیست ها به دولت آقای بوش نبود؟ با نظری گذرا می توان تقریبا همان تیم مشاوره صهیونیست را اطراف آقای اوباما دید ولی این بار اسم ها تغییر؟! کرده اند.
آقای اوباما! اگر خواهان تبدیل و تغییر هستید اولین گام را از اطراف خود شروع کنید. مشاور بد و ناصالح اجازه انتخاب درست را از انسان سلب می کند و انسان را از مسیر حق خارج می کند. لطفا در این موضوع، جا پای آقای بوش نگذارید که راه به ترکستان است.
قریحۀ مبهم روشنفکری
عقلم به پای « عقل و تجدد» هوار شد
گوشم از،نداهای رنگین ، بیقرار شد
از بس که با همه انجمن ، همنوا شدم/ گویا خودم تکه ماهی ازانجمن شدم
در این جهان پاره پاره شده، زافکار نو/ از بس که دست وپا زدم، خود پاره ای شدم
پاره ام را، از قضا، گردش فلک
با یک نوای دیگری، مسخره شدم
از بس زدم بر سروجود خویش هوار / با این وجود کسی نبود که همره با وجود شوم
یاری رسان طلبیدم ولی نیامد صدایی؟
از بس که غرقه در صداهای دیگری شدم
بودند " صداها و نداها " در زمان / آواز دیگران با نشانِ دیگری شدم
سراینده: مهدی نادری نژاد
فرانسیس بیکن و شاه عباس
استاد رسول جعفریان
در بارۀ تحولی که در غرب در قرون معاصر روی داد داستان مشهوری را از فرانسیس بیکن نقل می کنند و آن را نشانی بر آغاز تحول در فلسفه علم و رویکرد جدیی می دانند که در علوم تجربی پدید آمد و ماجراهای بعدی را از قبیل انقلاب صنعتی بهمراه آورد.
مقدمه داستان مزبور از این قرار بود که در قرون وسطی، روش های علمی، روشهای کلی گرایانه و به عبارتی حاکمیت فلسفه و روشهای آن در علوم تجربی بود به طوری که ارباب علم، در آن روزگار، به تجربه و استقراء باور نداشتند. از این رو علوم و معارف را یا با کلیات و قواعد فلسفی ثابت می کردند و هرکجا کم می آوردند به اقوال گذشتگان از فلاسفه استناد کرده و برای سخن آنان اعتباری بیش از تجربه و استقراء قائل بودند.
در این وقت پیدایش فلسفه تجربی تحول تازه ای به حساب می آمد و آغاز آن همین ماجرایی است که برای بیکن پیش آمد. این ماجرا درباره شمار دقیق تعداد دندان های اسب بود.
عقیده فلاسفه قدیم بر این بود که تعداد دندانهای اسب فلان عدد است. وقتی در محفلی در این باره صحبت شد و بیکن نیز حاضر بود، هر کس مطلبی گفت و از قول فیلسوفی از گذشتگان عددی را نقل کرد و این که مثلا ارسطو گفته است که اسب چهل دندان دارد.
فرانسیس بیکن (1561 - 1629) از این رویه برآشفت و گفت: بهتر است همین الان به طویله برویم، دهن اسبی را باز کنیم و تعداد دندانهای او را شمارش کنیم و اختلاف را برطرف سازیم.
معنای این سخن این بود که در امور علمی، «تجربه» مهم تر از کلی گویی یا نقل اقوال دیگران است حتی اگر ناقلان این اقوال از بزرگان یونان و فیلسوفان مشهور باشند.
این داستان را زمانی که در سال 1360 - 1361 در خدمت آقای دکتر احمد احمدی – حفظه الله - فلسفه غرب می خواندیم و مبنای ایشان کتاب «سیر حکمت در اروپا» از فروغی و یکی دو اثر دیگر بود، شنیدیم و برای ما بسیار جالب بود.
اخیرا هم کلمه «بیکن» و «اسب» و «دندان» را در گوگل جستجو کردم. دیدم خیلی ها این مطلب بیکن را نقل کرده اند و شبیه همین استدلالها را برای پیشرفت غرب عنوان نموده اند.
این که آن نقلها درست است یا خیر مطلبی است...
و این که این نگرش سبب نوعی تحول در غرب شده و تفکر علمی را بسط داده مطلبی دیگر...
و این که اگر همچنین اتفاقی در شرق می افتاد آیا موجب آن سبک و سیاق تحول می شد یا نه مطلب سوم....
اما نکته لطیف آن که اخیرا حکایتی را در یک نسخه خطی پیدا کردم که از ماجرای بیکن جالب تر بود و نشان می داد که در همان روزگار و تقریبا در همان سالها، مشابه آن داستان در شرق هم اتفاق افتاد، اما مع الاسف سبب تحولی در علم و روش های علمی در شرق اسلامی نشد.
داستان از این قرار است که ذیلا ملاحظه می کنید:
ملا جلال منجم – منجم باشی دربار شاه عباس اول – می نویسد:
در گرجستان در خدمت نواب گیتی ستان کلب آستان علی علیه السلام – یعنی شاه عباس اول که از 996 تا 1038 (1588 – 1629) سلطنت کرد - در وقتی که حضرت شیخ بهاءالدین محمد و صدرَین – صدر خاصه و صدر ممالک – حاضر بودند و از هر جا سخنی می گذشت. جلال منجم [یعنی خود نویسنده]معروض داشت که:
قواعد کلیه حکماست که خانه های زنبور مسدّس میباشد و برهان بر طبق آن گفته اند.
نواب اشرف فرمودند که:
من به برهان نظری – شما بخوانید به تجربه عملی – ثابت کنم که این صورت ندارد و امر فرمودند که چند عدد شانه عسل حاضر کردند. حقا که خانه های زنبور بسیار مدوّر و مخمّس به نظر رسید و مربّع نیز گاهی دیده شد.
بعضی عرض کردند که زنبورهای گرجستان از قواعد حکمت خبری ندارند. [!]
مقارن آن عسلی چند از دارالارشاد اردبیل حاضر ساختند. آنجاها نیز مشاهده شد و گاهی به غلطی – اشتباهی – مسدّس نیز بود.
از مشاهده این – یعنی روش علمی تجربی – آن قاعده بر هم خورد.
× × ×
ملاحظه می فرمایید که این دو ماجرا تا چه اندازه بهم نزدیک بلکه داستان شاه عباس جدی تر و تجربی تر است. اما اولی پایه رویکرد جدید در غرب نسبت به علوم تجربی شده و اما حکایت دوم منشأ هیچ تحولی نشده است.
جالب است كه بدانیم که که شاه عباس در اواخر سال 1628 و فرانسیس بیکن در سال 1629 درگذشتند.
شباهت(resemblance )
بی شک شما پیرامون خود چیز هایی را که شبیه و مانند همدیگر هستند دیده اید. از شباهت انسانها بگیرید تا شباهت چیزهای کوچک و جزیی . ولی برخی شباهتها تعجب برانگیز و مایه عبرت هستند. شباهتهای فکری و اجتماعی یکی از گونه های شباهت هستند که در صورت تحلیل درست و منطقی شبیه سازی ، میتوان برنامه ریزی معین و درستی برای آینده طراحی کردو بر مشکلات پیشامد فائق آمد. انسان با شبیه سازی از پیرامون خود به نقاط درخشانی از علم و پیشرفت رسیده است البته عکس این موضوع هم صادق است. ممکن است این شباهت ، طبیعی و بدون دخالت انسان باشد و گاهی هم دست ساز و آفرینندۀ انسان است. آنچه سبب شد تا این نوشتار را تقدیمتان کنم حدیث معتبری بود از حضرت هادی ( علیه السلام) دربارۀ برابری زیارت حضرت عبد العظیم حسنی در ری با زیارت امام حسین ( علیه السلام) در کربلا. آنچه در نگاه نخست ذهن هر کسی مشغول می کند شباهت هایی که دوران اجتماعی و فرهنگی و سیاسی این دو برهه زمانی دارد که در نوع خود جذاب و عبرت آموز است. البته شباهت ها بی شک نسبی است ودر سایر ادوار پیشین کما بیش وجود داشته است اما آنچه شباهت دوران زندگی حضرت عبد العظیم حسنی را که مقصود این نوشتار است با این دوران برجسته میکند تاخت و تاز جریانات فکری که از عصر امام رضا آغاز وبه امامان بعدی جریان پیدا می کند.بی شک این دوران را میتوان دوران ویژه در تاریخ اسلام قرار داد. دورانی که منجر به انقلاب فکری عمیق و ریشه دار در جهان اسلام شد. انقلابی که ریشه در کتاب وسنت و در جهت دفاع از مرزهای عقیدتی اسلام و تشیع بود. اختلاف فکری عمیق و گسترده در جامعه شیعیان بویژه دوران مصادف با حیات علمی و سیاسی حضرت عبد العظیم حسنی یکی از برهه های ویژه در تاریخ اسلام است. متاسفانه اختلافات فکری جای خود را به درگیری های فکری گسترده داده بود. همین موضوع باعث جبهه بندی ها وفرقه گراییها بسیاری شده بود. متاسفانه این درگیری ها که شائبه فرقه ای بخود گرفته بود، اخلاق و رفتارهای مبتنی بر اصول کرامت و بزرگواری را دستخوش تحول ساخته بود. نقضها و ایرادهایی که افراد نسبت به همدیگر داشتند فضایی آکنده از بدبینی و عناد و دشمنی را ایجاد کرده بود. تخریب شخصیت افراد و اتهام بی دینی و ارتداد به بهانه های کم ارزش قبح و زشتی خودرا از دست داده بود.نکته دیگری که بسیار دراین دوران ، ما آنرا آشکار و واضح می بینیم روشهای مبارزاتی است که مخالفان هر گروه نسبت به گروه دیگر بکار می کیرند. کار خطیر حضرت عبد العظیم حسنی زدودن این درگیری ها و بی اخلاقیها در جامعه شیعیان است.آنقدر فضا مسموم است که تخریب شخصیت ها در میان شیعیان موجب آزردگی امام می شدو امام ضمن نهی از این کار ، در برابر این روند بسختی موضع گیری کرده و بر چنین افرادی نفرین سنگینی می کردند.
در نگرش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دایرۀ دین بسیار وسیع است وافراد گونا گون را با سلایق و گرایشهای متنوع و متفاوت پذیراست. امامان دین نیز همواره همین دید را توصیه می کردند. حضرت عبد العظیم حسنی در گزارشی از حضرت هادی علیهم السلام از طریق پدرانش از پیامبر اکرم نقل کرده استکه:
" پروردگارم مرا به مدارا با مردم سفارش کرده است، همانگونه که به بر پاداری واجبات دستور داده است."
پی نوشت: « آیا فضای فکری توصیف شده شباهتی با فضای فکری و فرهنگی و سیاسی جامعه امروز شیعی دارد؟»
باز هم درباره زبانشناسی
«زبان های ایرانی» عنوان کتاب جالب و منحصر به فردی است در بارۀ معرفی زبانهای مختلف ایرانی که با ویرایش و زیرنظر گرنوت ویندفر اخیراً در آمریکا منتشر شده است.
به اعتقاد گرنوت ویندفر، زبانهای ایرانی از شاخه زبانهای هندو اروپاییاند و بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر به این زبانها در جهان حرف میزنند.
به این ترتیب میتوان گفت زبانهای ایرانی با چنین ویژگیای، از مهمترین زبانهای زنده جهان به شمار میروند.
آقای ویندفر، زبانهای ایرانی را از نظر تاریخی به سه دسته تقسیم کرده است: ایرانی قدیم، ایرانی میانه و ایرانی جدید.
کتاب به ۱۵ فصل تقسیم شده و هرفصل را یک نویسنده مسلط به این حوزه نوشته است.
هر یک از فصلهای کتاب نه تنها خواننده را با ویژگیهای اصلی زبانهای ایرانی آشنا میسازد، بلکه به آواشناسی، ریختشناسی و همچنین سیستم نحوی در نگارش جملههای کوتاه و بلند در این زبانها نیز میپردازد.
هر یک از فصول کتاب شامل واژگان، زبانشناسی اجتماعی و تیپشناسی زبانهاست که برای خواننده غیرمتخصص نیز جالب است.
این کتاب منبع بسیار ارزشمندی برای دانشجویان و پژوهشگران رشتههای زبانشناسی به شمار می رود.
گرنوت ویندفر استاد ایران شناسی در دانشگاه میشیگان آمریکاست و مطالعات و تحقیقات گسترده ای پیرامون زبان ها و فرهنگ و ادبیات ایران و همچنین مذهب های ایرانی پیش از اسلام انجام داده است.
بهار رضوی
جمعیت از چند جهت بسمت حرم سرازیر شده بود. خیابان های منتهی بحرم را بخاطر ازدحام بیشمار جمعیت بسته بودند ، بیشتر مردم بصورت خانوادگی بسمت حرم راهی بودند . مردم ایران در بیشتر چیزها دقیقه 90 عمل میکنند. بعضی ها تا لحظه آخر مشغول خرید بودند . بعضی مو ضوعات را ما ایرانیها، از سر تلقین و حس مبهم تجربه میکنیم وبه همه کس و همه چیز تعمیم می دهیم. مثلا اگر کسی در زمان تحویل سال مشغول انجام کاری باشد میگویند تا آخر سال مشغول همان کار است. معلوم نیست سر وته این ماجراها و شاید باورها ، کجاست؟اما هر چه باشد اکثر این باورها ، تلقین و موهوم و غیر قابل اعتماد هستند. به چهرۀ مردم نگاه میکردم ، حس امید ، آنها را بسمت میعادگاه نور وپاکی می کشاند. یاد این شعر مرحوم فرخزاد می افتیم که گفت:
... سخن از دستان عاشق ماست / که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم / بر فراز شبها ساخته اند.
هر کسی در هر گوشه ازین خاک مقدس با یک امیدی تحویل سال را بفال نیک میگرفت. امید ، تنها روزنه ایست که بهار به روی ما می گشایدو مارا بسمت خود می خواند . از بهار باید درس گفت و چشمان خود را بوسیله زیبا یی های او بشوییم. صحن ها و رواق ها لحظه به لحظه در حال تکمیل شدن بود . نغمۀ آسمانی دعا همراه با نسیم نسبتا سردی که رد پایی از زمستان را هنوز با خود داشت به انسان گرمای لذتبخشی را منتقل میکرد. من هم قطره ای از آن جمعیت ، جایی را پیدا کردم و مشغول خواندن آیه های نور شدم. لحظه شماری مردم برای تحویل سال به اوج خود رسیده بود . حالات مختلفی را که در چهره مردم می دیدم بسیار شیرین و وصف ناپذیر بود. حالاتی که نشان از یک اراده و تصمیم برای تغییر و اصلاح داشت.
امیدوار بودم دوستی یا فامیلی را ببینم ولی " بر روی ما نگاه خدا خنده میزند / هر چند ره بساحل لطفش نبرده ایم" .
تا زمان رویش بهار وقتی نمانده بود ولی باز مشغول خواندن شدم . متوجه نشدم چه اتفاقی افتاد . زمان تحویل همانند بزرگی که از در وارد میشود ،همه را به قیام مجبور کرد.
یا مقلب القلوب و الا بصار
یا مدبر اللیل و انهار
یا محول الحول و الا حوال
حول حالنا الی احسن الحال
همه یکصدا ، دگرگونی و اصلاح را در بهشت رضوی تمنا می کردند.
خدایا چنان سر انجام کار
تو خشنود باشی وما رستگار