لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

«دولتهای فرومانده» نوشته نوام چامسکی با ترجمه اکرم پدرامنیا از سوی نشر افق در ۲۰۰۰ نسخه منتشر شد.
اساس این کتاب این گفته است که «دولت متجاوز، مستبد، ستمگر یا دیکتاتور هم ازجهتی فرومانده به شمار میآید، دستکم بر اساس معیارهای حقوق بینالملل مدرن امروز.»
چامسکی در بخشی از کتاب نوشته است: «آلمان نازی و شوروی استالینیستی، بر اساس هیچ معیاری ضعیف نبودند، اما در تاریخ، به تمام و کمال، شایسته عنوان دولتهای فروماندهاند. میتوان گفت شاخصه دولت فرومانده، درماندگی در فراهم آوردن امنیت برای مردم خود، تضمین حقوق در وطن و خارج ازآن یا حفظ نهادهای دموکراتیک کارآمد (نه صرفاً قراردادی) است».
به باور نویسنده، مفهوم دولت فرومایه، شامل دولتهای قانونشکن هم میشود، دولتهایی که قوانین بینالملل را که طی سالها با دقت وضع شده، اما در اثر بدعتگذاریهای ایالات متحده در هم شکسته شدهاند، نادیده میگیرند.
چامسکی معتقد است که بخشی از ویژگیهای دولتهای فرومانده حتی در دولت آمریکا هم قابل شناسایی است؛ «یکی از این ویژگیها ناتوانی یا عدم تمایل حاکمیت آمریکا در زمینه حفاظت از شهروندان خود است، حفاظت از آنها در برابر ردیابی و تجاوز یا حتی احتمالا نجات از نابودی. ویژگی دیگر، گرایش آنها به این که خود را مافوق قانون داخلی یا حقوق بینالملل میدانند و در نتیجه آزادند که از حریه تجاوز و خشونت استفاده کنند»
آورام نوآم چامسکی (متولد ۱۹۲۸ فیلادلفیا) زبانشناس، فیلسوف و نظریه پرداز یهودی-آمریکایی است. نظریۀ معروف وی دستور زایشی- گشتاری است که در دهه ۶۰ میلادی انقلابی در زبانشناسی معاصر ایجاد کرد. تا پیش از نظریات وی ،از ماهیت زبان و چگونگی یادگیری زبان توسط انسان درک درستی وجود نداشت.
وی استاد بازنشسته دپارتمان فلسفه و زبانشناسی موسسه تکنولوژی ماساچوست آمریکا است.
چامسکی همچنین، مقالات متعددی در زمینه نقد« سیاستهای خارجی دولت آمریکا» دارد، «دموکراسی بازدارنده»، «نئولیبرالیسم و نظم جهانی»، «لآمریکای بزرگ و حقوق بشر««سلطه یا بقا»، «۱۱ سپتامبر» و ...برخی از آثار سیاسی او هستند

هارولد کریک کارمند منظم و وظیفه شناس اداره مالیات است.کارن ایفل بعد از 10 سال بالاخره در حال اتمام رمان آخر خود است.کارن دنبال یافتن روشی برای کشتن قهرمان داستان خود است.قصه کارن بطرز عجیبی روایتی از زندگی واقعی هارولد کریک است.هارولد با شنیدن صدای کارن در فکر خود مبنی بر اینکه بزودی خواهد مرد تلاشی را برای تغییر سرنوشت آغاز می کند...
همانطور که مشخص است فیلم دارای دو قصه است که با یکدیگر مرتبط می شوند.قصه اول قصه یک کارمند اداره مالیات (هارولد) است که دچار روزمرگی شده است.هارولد از زمان بیداری تا زمان خواب دارای یک زندگی از پیش مشخص شده و تکراری است که توسط ساعت شگفت انگیزش کنترل می شود.هارولد که در ریاضی دارای تخصص زیادی است بسیار وظیفه شناس است در حین انجام وظیفه با یک دختر نانوا به نام آنا که دارای روحیه ایی متضاد هارولد است درگیر یک پرونده مالیاتی می شود.آنا دارای حس و خویی آنارشیستی و نامنظم است.تا اینجا قصه فیلم یک داستان کلیشه ایی با شوخی ها معمولی است و مخاطب می تواند کل داستان را تا آخر، که هارولد عاشق آنا خواهد شد و سرانجام داستان روشن است، پیش بینی کند.ولی زمانیکه هارولد متوجه صدایی در ذهن خود می شود که در حال روایت زندگی هارولد است و به یکباره صدا اشاره می کند تا چندی دیگر هارولد می میرد" فیلم از یک قصه معمولی به یک قصه عجیب، به داستانی فلسفی و استعاری از زندگی انسان تبدیل می شود.زمانیکه هارولد منشا صدا را می یابد که نویسنده ایست در حال نوشتن قصه و قصه آن دقیقا قصه زندگی هارولد است فیلم مفاهیم عمیق انسانی را نشانه رفته، مرز خیال و واقعیت را می شکند و خیال را به واقعیت عینی تبدیل می کند.

این مفاهیم و ایده بکراصلی فیلم، داستان را از یک فیلمنامه معمولی و کلیشه ایی به یک تفکر جدید و جذاب تبدیل می کند.همچنین با افزودن شخصیتهای مکمل قدرتمند به شخصیتهای اصلی داستان فیلمنامه بهتر نیز می شود.ورود ایده بکر پنی اشر نماینده ناشر با عنوان "رفع گیر فیلمنامه"نزد کارن برای کمک به اتمام هر چه سریعتر داستان و شخصیت عجیب غریب و بامزه پروفسور جولس هیلبرت –استاد ادبیات-فیلمنامه را چند لایه و بسیار غنی کرده است.وجود خط دراماتیک خوب و روایت مناسب، گفتگوهای هوشمندانه و شخصیت پردازی عالی در کل فیلمنامه برجسته اثر را پدید آورده و آن را نقطه قوت اثر تبدیل کرده است بطوریکه مجله ورایتی از زاک هلم فیلمنامه نویس جوان آن به عنوان یکی از 10 فیلمنامه نویس آینده دار امریکا نام می برد.
عجیب تر از قصه در عین ساختار مدرن خود بازگشتی موفق به کلاسیک های موفق سینمای هالیوود است .بازگشت به سینمای قصه گو.سینمای قصه گویی که در آن روابط لطیف عجیب ولی کاملا ملموس گنجانده شده است.از رابطه انسان با ضمیر ناخودآگاه خود تا رابطه خالق و مخلوقی که همگی دارای لطافت و شاعرانه خاصی هستند.عجیب تر از قصه در عین داشتن موضوعی بسیار فلسفی، روایت ساده ایی داراست.مارک فورستر فیلمساز اکنون مطرح آلمانی -آمریکایی به مانند آثار موفق پیشین خود و بالاخص در جستجوی نورلند Fiding Neverland به ادبیات و آثار ادبی و خالقان آثار ادبی ادای دین می کند.وی سبکی ساده و و ریتمی جذاب برای فیلم خود بر می گزیند.
از ایجاد سکانسهای خسته کننده و طولانی اجتناب می کند وسعی می کند در طول فیلم صرفا به بیان واقعیتهای زندگی بپردازد.فیلمنامه درخشان اثر را به صورت فانتزی –رومانتیک ارایه میکند و از تکنیک و جلوه های ویژه برای بیان بهتر قصه استفاده می کند و فورستر نشان می دهد که یک فیلمساز تاثیر گذار شده است.

ویل فرل هنرپیشه کمدی هالیوود بهترین بازی عمرش را انجام می دهد.چهره و بازی مکانیکی ابتدایی او تا زمانیکه دچار یاس و نامیدی مرگ می شود ادامه می یابد.و بعد از آن نیز تلاش وی برای یافتن حقیقت و تغییر سرنوشتش بسیار با ظرافت خاصی اجرا می شود.بیشتر منتقدین بازی فرل را بهترین بازی او می دانند.داستین هافمن اهمیت و ویژگی نقش پروفسور هیلبرت را افزایش داده و از یک نقش فرعی به نقشی غیر قابل حذف و تاثیر گذار تبدیل می کند.مگی گاینهال شاید کمترین مانور را در شخصیتش دارد و بیشتر نقش امید و وصل کردن هارولد به زندگی را داراست بسیار پرشور و حرارات است.ولی بی شک بهترین بازی و تاثیر گذارترین آن اما تامپسون در نقش کارل ایفل نویسنده و خالق قصه داخل فیلم است.در لحظه به لحظه بازی او احترام به ادبیات و زندگی دیده می شود.او با بازی درخشان خود در زمان جستجوی راه حل برای مرگ قهرمان خود، به ستایش زندگی می پردازد.تردید وی در زمانیکه پرفسور هیلبرت و خود هارولد به او اشاره می کنند که مرگ هارولد بهترین پایان برای قصه اش است بسیار زیباست .تامپسون به زیبایی تردید در خلق یک شاهکار ادبی یا زنده نگه داشتن هارولد در چهره و رفتارش دیده می شود.توان بالای تامپسون در نویسندگی نیز قطعا در ایفای نقش به کمکش آماده است.
عجیب تر از قصه، قصه تقدیر و نقش تقدیر در زندگی ماست.قصه زمانهای نامیدی و غم است.زمانیکه نامید از همه چیز و همه کس بریده ایم، دارای یک زندگی یکنواخت شده ایم، در عین نامیدی می توانیم اگر بیشتر به اطراف خود بنگریم شیرینی های زندگی را با اشاراتی که خداوند قرار داده ببنیم که گاها این اشارات می توانند حتی بسیاری از رخدادها و رفتارهای معمولی ما باشند.می توانیم یاد بگیریم که خداوند بسیاری رخدادها را در اطراف ما برای شاد کردن ما آفریده است.
فیلم عجیب تر از قصه در ستایش زندگی است.فیلم عجیب تر از قصه زندگی را در ادبیات می بیند.نشان می دهد زندگی هریک از ما می تواند یک اثر برجسته ادبی باشد.پایان و تقدیرمان نیز هرچند نوشته شده باشد می توانیم با تلاش زیاد آن را زیبا کنیم.فیلم در ظاهر دارای قصه فانتزی –رومانتیک و کمدی است ولی در اصل قصه انسان است.قصه اخلاقیات و زندگی انسان معاصر است.فیلم شخصیت سیاه و سفید ندارد و مخاطب با همه شخصیت های داستان می تواند همذات پنداری کند.نکته قابل تامل فیلم انتخاب نام خانوادگی شخصیت هاست .نام تمامی آنها از دانشمندان، مهندسین، هنرمندان و شخصیتهای مطرح جهانی بود.و به نوعی ادای دین به آنها بود.
در صورتی که تمایل به دیدن یک فیلم راحت و لطیف دارید عجیب تر از قصه پیشنهاد خوبیست.
مارک فورستر متولد 1969 در اولم آلمان است.وی در کودکی به همراه والدین خود به سوئیس نقل مکان می کند و درسال 1990 برای تحصیل سینما به دانشگاه نیویورک رود .پس از تحصیل به لس آنجلس رفته و به یک فیلمساز هالیوودی تبدیل می شود.از مشهورترین آثارش می توان به Monster's Ball و Finding Neverland اشاره کرد.وی توانسته تاکنون جوایز مختلفی را کسب کند.از وی به عنوان یکی از استعداد های درخشان سینمای جهان یاد می کنند و منتقدین فیلمهای فورستر را با عنوان "حتما باید دید" معرفی می کنند.مارک فورستر در حال حاضر فیلم بادبادک باز که اقتباسی از کتاب پرفروش بادبادک باز خالد حسینی است را بازی همایون ارشادی و فیلمنامه ایی از دیوید بنیوف (نویسنده تروی) در نوبت اکران دارد و جزو اکران های کریسمس است.

این فیلم ،فیلنامه ای متفاوت با فیلمنامه های قبلی هالیوودی داردوسبک جدیدی دارد و پیشنهاد می کنم این فیلم را ببینید.
گرد آورنده :محمد علی نادری نژاد
< شبه واقعیت >
چشمانش پر از علامت بود. مثل آب 100 درجه آرامش نداشت. بر لبانش لبخند تلخی بود. بعد ازآن حادثه شنیع در کوره پزخانه ، دیگر با هیچکس مراوده نداشت. منزوی و گوشه گیر شده بود.میگفت: اگر قرار باشد روزی همۀ آنانی که در قصه ها مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند ، زنده بشوند و مانند شیپور بنوازند چه دنیایی می شود؟
-قصه ها مگر نشانه ای از واقعیت نیستند؟
-قصه ها از واقعیت ، واقعی ترند.
چند بار قصد داشت زندگی خودش را تبدیل به قصه بکنه ولی هر بار پشیمان می شد. واقعیت هایی که با آن مواجه می شویم صورت واقعیت اند، اما قصه ها عمق واقعیت را نشان می دهند ، ما را به مناطقی میبرند که واقعیت ها در آنجا شکل میگیرند و پرورش می یابند.

« ژاله خون شد »
این شاعر که آثار زیبا و برجسته او همواره به عنوان اشعار شاخص مورد توجه جنبش چپ شناخته میشد در شعری برای آیتالله خمینی از وی خواست تا پس از قیام حق مردم را بگیرد و تا وقتی تیغ دشنهاش میبرد، بزند.
دارمت پیام
ای امام
که زبان خاکیانم و رسول رنج
بر توام درود بر توام سلام
آمدی
خوش آمدی پیش پای توست ای خجسته ای که خلق
میکند قیام
حق ما بگیر
داد ما برس
تیغ برکشیده را نکن به خیره در نیام
حالیا که میرود سمند دولتت، بران،
حالیا که تیغ دشنه تو میبرد،
بزن
سیاوش کسرایی یکی از شاعران بزرگ ایرانی است که شعر «آرش» را سروده است. ترانههای «همراه شو عزیز»، «ژاله خون شد» و «اشک مهتاب» وی توسط شجریان و ترانه «والاپیامدار محمد» وی توسط مرحوم فرهاد خوانده شده است. سیاوش کسرایی چند سال پس از اینکه در شعرش از آیت الله خمینی خواست تا تیغ دشنهاش میبرد، بزند، بدلیل خشونتهای دهۀ شصت مجبور به مهاجرت از ایران شد و در سال 1374 پس از دوازده سال در وین درگذشت.
قطعاتی ازشعر آرش کمانگیر را باهم زمزمه میکنیم:
*روزگاری بود
روزگارتلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بد خواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
*سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو .....
باغهای آرزو بی برگ
*آسمان اشکها پر بار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا بتدبیری که در ناپاک دل دارند،
*هم بدست ما شکست ما بر اندیشند،
نازک اندیشانشان ،بی شرم،
که مباداشان دگر روز بهی در چشم،
یافتند آخرفسونی را که می جستند.....
فردوسی زنده کنندۀ " فارسی دری" ( قسمت پایانی )
در نوشته پیش گفتیم که زبان زندۀ زمان فردوسی " فارسی دری " است که آمیختگی آن با زبان و فرهنگ اسلامی غیر قابل انکار است . برای نمونه وقتی در آغاز شاهنامه میخواهد از اعتقادات مذهبی خود سخن بگوید نه تنها از بکار بردن واژگان دخیل عربی رویگردان نیست بلکه چند ترکیب و تلمیح قرآنی را درشعر خود می گنجاند ، به این چند بیت بنگرید:
منم بندۀ اهل بیت نبی
ستایندۀ خاک پای وصی
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمۀ شیرو < ماء معین>
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
هر آن کس که جانش ببغض علی است
از اوزارتر در جهان ِ زار کیست؟
در این ابیات و بقیه آن که خوشبختانه در شاهنامه معتبر آمده است واژگان عربی متعددی بچشم می خورد. واژه ها و ترکیب هایی از قبیل اهل بیت، وصی ، لوا ، سریر، حیدر، و بغض . همچنین ترکیب قرآنی « ماء معین» نیز اشاره و تلمیحی دارد به آیه 15 از سوره مبارکه محمد ( صلی الله علیه و آله).
بکارگیری واژگان عربی توسط حکیم توس بمقدمۀ شاهنامه محدود نمی شود. دربیشتر داستان های حماسی او نیز بچشم میخورد. در اوایل داستان رستم و اسفندیار با این بیت رو به رو می شویم:
< پر آژنگ و تشویر شد مادرش
زگفتن پشیمانی آمد برش >
واژۀ تشویر بمعنی شرمساری ، مصدر باب تفعیل عربی است. در همین داستان واژگان عربی متعدد دیگری را می بینیم که متداول بوده و در زبان فارسی جا افتاده است فردوسی آنها را بکار می برد . برای نمونه به ابیات زیر توجه کنید :
« ببستی تن من به بند گران
به زنجیر و مسعار آهنگران
سلیح و سپاه و درم پیش توست
یکی ژنده پیل است بر کوه گنگ
اگر با سلیح اندر آید بجنگ
چو بشنبد آوازش اسفندیار
سلیح جهان پیش او گشت خوار »
در این ابیات ، واژه مسعار بمعنی میخ، عربی است و کلمه سلیح که در سه بیت اخیر آمده است ممال واژه عربی سلاح است . در همین داستان وقتی اسفندیار در زابلستان اردو میزند که آماده کازار شود با این بیت رو برو می شویم:
< شراعی بزد شاه و بنهاد تخت
بر آن تخت شد هر آن بر نیکبخت >
در واقع « شراع »واژه عربی و بمعنی خیمه و خرگاه است .
البته جناب فردوسی واژگان بیگانه غیر عربی هم در شاهنامه دارد به این ابیات که در داستان رفتن گیو بتوران آمده توجه کنید :
« ترا پوزش اکنون نیابد بکار
نه بیگانه را خواستی شهریار
وزان جا سوی پارس بنهاد روی
جوان بخت و بیدار و دیهیم جوی
دیهیم واژه ای یونانیست که جناب فردوسی در این بیت بکار برده است .
یا در داستان سیاوش آمده است:
« ببینیم پاداش این زشت کار
بپیچی بفرجام از این روزگار
بیاد آور آن تیغ الماس گون
کزان تیغ گردد جهان پر زخون »
الماس واژه ای یونانی است که حکیم توس بکار برده است.
حکیم ابو القاسم فردوسی که براستی بزرگترین حماسه سرای ایران است دراین بیت که در داستان رستم و اشکبوس آمده است دو واژه عربی قضا و قدر که از مفاهیم پر بار فرهنگ و معارف اسلامی است به بهترین شکل گنجانده و فصاحت و بلاغت را بکمال رسانیده است.
« قضا گفت : گیر و قدر گفت ده
فلک گفت: احسن ملک گفت: زه»
بی شک با مراجعه بیشتر و مطالعه ژرف و دقیق شاهنامه ، میتوان به ابعاد بیشتر این موضوع رسید. این نوشته، مشتی از خروار است تا رمزپیروزی و مانایی شاهنامه را چیزی فراتر از بهره گیری از واژگان پارسی سره و بیان داستانهای ملی بداند و آن مانایی را باید در ابعاد گوناگون فکری و شعری فردوسی جستجو کرد.
فردوسی زنده کنندۀ " فارسی دری" (۲)
فردوسی با کوششی پیگیر برای به انجام رسانیدن این مهم ،هیچگاه از زبان زندۀ زمان خود غافل نبوده است. فردوسی حکیم است حکیم کسی است که به علوم و فنون ، اعتقادات و رسوم زمان خود آگاه و مطلع باشد و باکمک عقل که بصورت اتفاقی در نزد فردوسی جایگاه والایی دارد به بررسی موضوع بپردازد. بنابر این فردوسی وقتی میخواست اثر جاودان خود را بنظم درآورد با توجه به همه شرایط زبانی و علمی واجتماعی کار خود را آغاز کرد.فردوسی زمانی این کار را را انجام داد که زبان فارسی دستخوش آشفتگی و آزردگی بود و اوبا پدید آوردن شاهکار خود، از صدمه دیدن و آشفتگی بیشتر آن جلوگیری کرد. بهمین مناسبت میگوید« عجم زنده کردم بدین پارسی».
با اینکه شاهنامه گردآوری شده از چند نثر و نظم کهن همچون « شاهنامۀ ابو منصوری» است و فردوسی برای زنده کردن زبان پارسی ، بازسازی و صحنه پردازی کرده ولی با توجه به پویایی زبان زنده در ساختن و پرداختن ساختاری آن ، تعصب و پافشاری بیجا بخرج نمی دهد و هرجا ضرورت و مناسبت ببیند از واژگان دخیل استفاده می کند تاهمه مردم ایران زمین ، سخن او را به آسانی بخوانند و لذت ببرند وبخاطر بسپارند. زبان زندۀ زمان فردوسی " فارسی دری " است که آمیختگی آن با زبان و فرهنگ اسلامی غیر قابل انکار است. ادامه دارد...
فردوسی زنده کنندۀ " فارسی دری" (1)
این تحقیق ِ مختصری است دربارۀ واژگان عربی و غیر عربی شاهنامه و زبانی که فردوسی در پدید آوردن آن بکار برده است. زبان فارسی ، زبان دوم اسلام و زبان اول جهان تشیع و زبان رسمی کشور ما، ایران است. با این زبانست که بسیاری از آثار فرهنگی و ادبی ما بدنیا عرضه شده است. زبان فارسی یکی از پر رنگ ترین عوامل استقلال ملی و فرهنگی ماست بویژه در این زمان که مورد تاخت و تاز زبان های بیگانه و غربیست و واژگان بیگانه سیل آسا به آن هجوم می آورند. از زمان قدیم تا کنون ، شاعران و دانشمندان بسیاری به این زبان خدمت کرده اند ودر تقویت آن کوشیده اند . کسانی مانند رودکی ، فردوسی ، سعدی ، حافظ ، مولوی ، بلعمی ، بیهقی ، ابوریحان ، ابن سینا ، خواجه نصیر ، قائم مقام ، دهخدا، بهار، معین، و بسیاری دیگر که احترام همۀ آنها بر ما واجبست. زبانی که ما امروز فارسی مینامیم ، در قرون اول پس از اسلام ، فارسی دری و دورۀ ساسانی ، دریگ نامیده میشده است. در اواسط دورۀ ساسانی ، زبان فارسی میانه بتدریج همراه دیوانیان و سپاهیان از تیسفون یا مدائن ، پایتخت ایران ، بخراسان منتقل شدو رفته رفته جای زبان پهلوی را که امروز آن را برای مشخص شدن « پارتی » می نامند، گرفت. آنچه در حقیقت بخراسان منتقل شد شکل تحول یافته فارسی میانه بود که در پایتخت رایج بود و دری نامیده میشد.
مشهور است که فردوسی در شاهنامه از کلمات عربی استفاده نکرده است و برای بنظم کشیدن شاهنامه از واژگان « سره» بهره جسته است و برای اثبات این موضوع بیشتر به این بیت استناد می شود:
« بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی»
در همین بیت یک واژه عربی وجود دارد . درست است که فردوسی برای زنده کردن ملیت ایرانی و زبان فارسی بیش از 30 سال رنج کشیده است ولی موفقیت او ،علل و عوامل گوناگونی دارد که شرح این عوامل را بوقتی دیگر واگذار میکنم. ادامه دارد....
روزي دختر كوچكي از مرغزاري مي گذشت. پروانه اي را ديد که بر سر تيغي گرفتار است. با احتياط تمام پروانه را آزاد كرد. پروانه چرخي زد. پر كشيد و دور شد. پس از مدت كوتاهي پروانه در جامه پري زيبايي در برابر دختر ظاهر شد و به وي گفت: به سبب پاكدلي و مهربانيت، آرزويي را كه در دل داري بر آورده مي سازم.
دخترك پس از كمي تامل پاسخ داد: من مي خواهم شاد باشم. پري خم شد و در گوش دخترك چيزي زمزمه كرد و از ديده او نهان گشت. دخترك بزرگ مي شود. آن گونه كه در هيچ سرزميني كسي به شادماني او نيست. هربار كسي راز شاديش را مي پرسد با تبسم شيرين بر لب مي گويد: من به حرف پري زيبايي گوش سپردم.
زماني كه به كهنسالي مي رسد، همسايگان از بيم آنكه راز جادويي همراه او بميرد، عاجزانه از او مي خواهند كه آن رمز را به ايشان بگويد: به ما بگو پري به تو چه گفت؟
دخترك كه اكنون زني كهنسال و بسيار دوست داشتني است، لبخندي ساده بر لب مي آورد و مي گويد: پري به من گفت همه انسانها با همه احساس امنيتي كه به ظاهر دارند، به هم نيازمندند!!!

خالق «خرگوش ترسو» درگذشت
جان آپدایک، نویسنده مشهور آمریکایی بدون دریافت جایزه نوبل ادبی درگذشت. اوسالها نامزد دریافت این جایزه بود، اما هیچگاه این جایزه به وی اعطا نشد. در عوض او دو بار در سالهای ۱۹۸۲ و ۱۹۹۰ به خاطر دو کتاب «ربیت ثروتمند میشود» و«ربیت استراحت میکند» جایزه پولیتزر را دریافت کرد.
خالق مجموعه چهار جلدی خرگوشها با چیرهدستی فراوان موضوعاتی نظیر عشق را توصیف میکرد. روابط جنسی، طلاق، حادثه، حقوق زنان، نقدهای اجتماعی از جمله موضوعاتی است که در کتابهای وی دیده میشود. در طول دوران کاریاش که از اواخر دهه ١٩٥٠ شروع شد، بیش از ٥٠ کتاب منتنشر کرد. اپدایک که بهخاطر نوشتن مقالات و نقدهای ادبی در آمریکا شهرت داشت، یکی از همکاران ثابت هفتهنامه «نیویورکر» در چهل سال گذشته بود.
«جان آپدایک» ۱۸ مارس سال ۱۹۳۲ در «پنسیلوانیا»ی آمریکا به دنیا آمد، سالهای کودکیاش را در نزدیکی شیلینگتن گذراند. پدر او معلم علوم تجربی بود. محیط پیرامون ریدینگ فضای بسیاری از داستانهای آپدایک را شکل داده است.آپدایک پس از پایان رساندن دوره دبیرستان بورسیهای از دانشگاه هاروارد دریافت کرد در آنجا او برای مجله طنز لمپون هومور داستان مینوشت و کاریکاتور میکشید.
در همین سالها او با یکی از همکلاسیهایش به نام مری ای پنینگتن ازدواج کرد. در سال ۱۹۵۴ از هاروارد فارغالتحصیل شد و در همین سال یک شعر و یک داستان کوتاه به مجله نیویورکر فروخت. آپلایک و همسرش سال بعد را در انگلیس گذراندند تا جان در مرکز هنرهای زیبای راسکین واقع در آکسفورد تحصیل کند.
سپس او با ای بی و کاترین وایت سردبیران مجله نیویورکر ملاقات کرد که از او خواستند که دراین مجله معتبر کار کند. او از نویسندگان دوران «رکود اقتصادی بزرگ» آمریکا به حساب میآمد و وی یکی از نویسندگان مخالف جنگ ویتنام بود. وی سه شنبه هفته گذشته در هفتاد و شش سالگی چشم از جهان فروبست. «آپدایک» از سرطان ریه در عذاب بود و پس از چندین سال خانهنشینی و تحمل درد آرام گرفت.
قدیمی ترین نسخۀ غزلیات حافظ – " امید هاو روشنایی ها"
زلف آشفته او موجب جمعیت ماست
چون چنین است بس آشفته ترش باید کرد
در سالهای اخیر، بسیاری از مصححان و حافظ شناسان داخلی و خارجی بدنبال تصحیح نسخه ای کامل از دیوان حافظ بودند و در این میان ، برخی اشعار منتسب به این شاعر بزرگ پارسی و برخی مصرع ها و کلمات متفاوت باعث شده است تا همیشه این نزاع علمی میان حافظ شناسان وجود داشته باشد. از همین روی نقاط مبهم و تاریکی از زندگینامۀ حافظ بجا مانده است که با کشف این نسخۀ قدیمی، امیدی به روشن شدن این نقاط مبهم و تاریک بوجود آمده است. اگر بگوییم که درین ششصد سالی که بر ما گذشته است، حافظ نقش متعا دل کننده ای در فرهنگ ما ایفا کرده ، اغراق نکرده ایم.
آنجا که شادی کرده ایم ، نشاط مارا تلطیف کرده است و آنجا که بار سختی ، خواهش حیات را در ما بسردی و خاموشی می کشانده باز هم حافظ ، مارا به زندگانی و حیات فرا خوانده است. کشف قدیمی ترین نسخه غزلیات حافظ در کتابخانۀ با دلیان آکسفورد توسط دکتر علی فردوسی ، آغاز فصلی تازه و نو در مطالعات حافظ پژوهی است.
اهمیت این نسخه بیشتر بخاطر اشعاریست که در روزهای آخر حیات حافظ در سال 791 هجری کتابت شده است. بی شک این اثر منبع مناسبی برای تصحیح اشعار وی و روشن شدن بخشی از تاریخ ایران ، نقش بسزایی دارد.
این اثر به تایید اساتید مجرب همانند دکتر شفیعی کدکنی ، ایرج افشارو جناب آقای سلیم نیساری رسیده است.
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم نا دیده می بینی و هم ننوشته میخوانی
* يك شب از خدا خواستم تا مرا از دست عشق آزاد كند. خدا دعاي مرا مستجاب كرد.... من تبديل به سنگ شدم!!!
* مرگ هيجان انگيز ترين صحنه زندگي ماست، كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نمي كنيم...
خورشید در حال غروب کردن بود و شیوانا در راه مدرسه از کنار درختی می گذشت. مرد جوانی را دید که تنها به درخت تکیه داده است و به افق آسمان و خورشید در حال غروب می نگرد. شیوانا کنار مرد نشست و مسیر نگاهش را تعقیب کرد و آهسته زیر لب زمزمه کرد: "الآن همه فرشته ها آرزو دارند که مثل ما آدم ها فرصت زندگی داشتند ومی توانستند دمی به افق این آسمان زیبا خیره شوند. ای خوشبخت تر از فرشته ها اینجا چه می کنی؟"
مرد جوان لبخند تلخی زد و پاسخ داد: "شکست سختی در زندگی تجربه کرده ام. تقریبا همه چیزم را ازدست دادم و بعد از ایام شادی و آسایش سخت ترین لحظات را تجربه کردم. با خودم فکر می کنم آیا دوباره روشنایی به زندگی من برمی گردد؟" شیوانا با انگشتانش به دوردست ترین نقطه آسمان جایی که خورشید غروب می کرد اشاره کرد و گفت:"آنجا آن دورها جایی است که الآن خیلی از آدم های ناموفق و شکست خورده همزمان دارند به آن نقطه نگاه می کنند. بعضی از آنها دیگر امیدی به طلوع خورشید ندارند. این ها همان هایی هستند که فردا ناامیدتر و مایوس تر از امروزند. اما عده ای دیگر هم هستند که می دانند برای دیدن خورشید کافی است کمی صبر و تحمل داشته باشند، و در کنار شکیبایی باید جهت نگاهشان را هم عوض کنند و به سمت مخالف غروب بدوزند. یعنی به سمت شرق که خورشید طلوع می کند، خیره شوند و منتظر طلوع فجر در سپیده دم باشند.
اگر تو می خواهی همین جا بنشینی و فقط در سمت غروب منتظر طلوع و روشنایی باشی، باید به تو بگویم که این امر محقق نخواهد شد و تو اگر خیلی خوش شانس باشی فردا همین موقع دوباره شاهد غروب خورشید خواهی بود. اما اگر رویت را به سمت مقابل غروب یعنی به سمت طلوع آفتاب برگردانی و کمی صبر و امید داشته باشی، خواهی دید که به زودی خورشید با زیباترین جلوه هایش سطح افق و آسمان را پر خواهد کرد. اگر می خواهی روشنایی را ببینی چشمانت را از این سمت غم افزا برگردان و به سمت افق دیگری خیره شو و صد البته کمی هم صبر داشته باش!"
(؟): " بزرگترین نا امیدی ها از دل امید های بزرگ متولد می شوند"
گویندۀ این عبارت حکیمانه را می شناسم ولی گفتم نا شناس باشد چرا که بحکم قاعدۀ " انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال " شاید باعث بوجود آمدن حرف و حدیث های زیا دی شود ولی اگر شما بخواهید نام گوینده را ذکر می کنم. غرض این مکتوب چیست؟
خیلی با خودم کلنجار رفتم در نوشتن یا ننوشتن این مکتوب به بالاترین مقام مملکتی. به کسی که سابقه نامه نگاری به شیطان بزرگ (؟!) را در کارنامه سیاسی خود دارد. گفتم کسی که رفتارش باعث نگارش این نامه شده است پس از دیدن این مکتوب احتمالا، چه واکنشی خواهد داشت؟بگذار و بگذریم.
همیشه در طول تاریخ ایران « فرا فکنی» یک واقعیت سیاسی – اجتماعی بوده است.این واقعیت در نگاه، تبدیل به یک مثل شده استکه پیر مردها و پیرزن ها هم می گویند: « کار، کار انگلیسی هاست» . این بحث البته میتواند نشان از واکاوی این واقعیت اجتماعی و سیاسی مبنی بر دخالتهای کم وبیش آشکار وپنهان بریتانیا در سیاستهای داخلی ما داشته باشد.
آقای رئیس جمهور!
شما چه بخواهید وچه نخواهید نمی توانید این واقعیت را انکار کنید که انتقاد سوپاپ اطمینان جامعه است. برنامه های سی امین سالگرد انقلاب اسلامی در صدا وسیما شروع شده است. هدفم در این نامه ارزیابی انقلاب نیست چرا که انقلاب از زبان دوستان و دشمنانش ، تاثیر گذار بوده است. آنچه مهم است سکوت مردم در قامت ولی نعمتان این انقلاب است.
آقای رئیس جمهور!
میزان رضایتمندی و نارضایتی مردم از حکومت ، نزد شما چیست؟
اگر نتوان این حس ارزشمند ( انتقاد ) و پاسخگویی مسولان را در مردم زنده نگه داشت، آیا انقلابی میماند که برایش سالگرد بگیریم. برخی دینداران واقعی و اصیل به دولت شما رای دادند که اصل اخلاق و عدالت و آزادی واقعی ( نه بی بند وباری) نهادینه شود؟ آیا بواقع این امید، به نا امیدی مبدل شده است.
آقای رئیس جمهور!
متاسفانه در این چند سال به بهانه های مختلف و شاید هم واهی تعطیلی روزنامه ها جزء اولویت های فرهنگی!؟ دولت شما شده است. روزنامه و مجلاتی که میزان آزادی و مردمسالاری دینی محسوب می شوند. در اینکه برخی روزنامه ها خط قرمز قانون را زیر پا می گذارند شکی نیست ولی آیا میتوان با یک چوب همه را راند؟ آیا این با عدالت مورد ادعای شما هماهنگ است؟
بدون رود ربایستی میگویم که دولت شما یکی از انتقاد خیزترین دولتها بوده است که در نوع خود بی نظیر است.
آقای رئیس جمهور!
آیا اسلامی که آیت الله خمینی داعیه دار آن بودند را میتوان حد اقل در مطبوعات و آزادی (بدون تعریف دوگانه )آنان دید؟
آیا اصلا اسلام آیت الله خمینی را میتوان پس از سی سال از انقلاب مشاهده و لمس کرد؟این داوری بزرگ و سنگینی است ونیازمند بررسی عملکرد همه دولتها از اول انقلاب تا به امروز در همۀ زمینه هاست .
در آخر کلامم را با شعری از شاعر انقلابی ، فرخی یزدی به پایان میبرم:
هرگز دلم برای کم وبیش غم نداشت آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
با آنکه جیب و جام من از مال ومی تهیست ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت
انصاف و عقل داشت موافق بسی ولی چون فرخی موافق ثابت قدم نداشت
تقدیم به مردم مبارز و مظلوم غزه
« فرقان ارزشها یا ارزش فرقان»
خون ، تو را می خواند
کمی صبر
صبر، تورا با نغمه های خوشش خواباند
اما
تو با دیدن همۀ وحشی گری ها واشک تمساح ریختن ها
راه پر افتخارت را بلند می خوانی
ونیز، جهان راهت را بلند می خواند
تو دیدی که دشمنت با خون ریختن ها
می خواست ارزش کل باشد
اما تو با کمی صبر و مقاومت
این ارزش را یه ضد ارزش تفسیر کردی
و تو با شجاعت
این ضد ارزش را به سران پفیوز عرب، مدال دادی
دشمنت می خواست ارزش کل باشد
او ارزش را اینگونه تعریف کرد: پرتاب بمب فسفری، بر بدنهای کودکان بی پناه
همچون غنچۀ یک روزه
همه را در وقت و بی وقت باز کرد.
کمی صبر
کمی مقاومت
« دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت»
تو تفسیر آیه های نور خدایی
آیه های صبر
آیه های مقاومت
تو عبور حق و حق عبور را، از گذرگاه شهادت خواندی
تو غزل شهادت را
بدون تبعیض ، بر همۀ آزادگان فرا خواندی
چشم های بستۀ شما، پاسخ حیرانی ماست
حیرانی به این همه صبر
حیرانی به این همه مقاومت
حیرانی به همه حیرانی هاست .