تبليغاتX
مهر8000

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

هنر خوار شد، جادویی ارجمند

« هنر خوار شد، جادویی ارجمند

نهان راستی ، آشکارا گزند»   

                                    شاهنامه

حال دوران ما، مصداق با رز این بیت از شاهنامه است. هنر در این جا مقابل جادویی آمده است. البته میتوان نیت  حکیم طوس را از لابلای  اشعار شاهنامه ودیگر شعرا فهمید:

سخن رفت چندی ز افسون و بند
ز جادو و اهریمن پرگزند. فردوسی
چپ و راست گفتن که جادو شده ست
به آوردتا زنده آهو شده است. فردوسی
همه نره دیوان و افسونگران
برفتند جادو سپاهی گران .فردوسی

چه کند کار جادوی ِ فرعون
کاژدهائی شد این عصای کلیم .
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 487).
چه جادوئی است نگوئی مرا تو اندر تیر
که هر دو مه شود ازآفتاب خاکستر. مسعودسعد.


آری بنای جادوی فرعون از جهان
ثعبان اسود و ید بیضا برافکند. خاقانی .
سحر بابل گرت پسند نشد
سوی جادوی بی نماز فرست . خاقانی
از دلت ترسم بگاه صلح از آنک
سر بشکر می برد جادوی تو. خاقانی

البته درباره هنر هم ابیات تفسیری متعددی وجود داردمثلا:

عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبراست . سعدی
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش. حافظ
عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند. حافظ

در دو جهان عیب هنر بسته اند
هر دو به فتراک تو بربسته اند. نظامی
در همه چیزی هنر و عیب هست
عیب مبین تا هنر آری به دست . نظامی
گر هنری داری و هفتاد عیب
دوست نبیند بجز آن یک هنر. سعدی
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبراست . سعدی

برهان جادو دست پروردۀ دوران خاصی نیست اما در برخی از ازمنه ، پر رنگتر و بی رحمتر است. برهان جادویی خاصیتی دارد که هنر و راستی را بگوشه ای مینشاند و خود یکه تاز میدان عقل و اجتماع می شود. هنر ترکیبی از نعمتهای خدادادیست که هر انسان در نفس خود اگر خوب بنگرد میتواند بیابد واز آن بهترین استفاده را ببرد. جادو معجونی از صفات زشت وناپسند است که سبب جادویی اش تاثیر گذاری در خیل بیشماری از مردم استکه برخلاف هنر خلاف عادت طبع آدمیان است. ناصر خسرو می گوید:

نگه کن که با هر کس این پیر جادو

دگرگونه گفتار و کردار دارد

به بیانی دیگر هنر همان معروف و جادو همان منکر است که در آموزه های اسلامی از فربهی  زیادی برخوردار است. در قرآن آیات زیادی درباره امر به معروف و نهی از منکر آمده است. ولی در سورۀ توبه آیه 67 عکس این موضوع تبلور یافته است که همان سخن شاهنامه است یعنی امر به منکر و نهی از معروف.

درهفته بسیج قرار داریم . عملکرد بسیج بسان نامش باید برای دوستان باران رحمت و برای بدخواهان همچون صاعقه  کوبنده باشد. بسیج اصیل ، تابلویی هنریست که تصویرش جز خدمت به مردم و رضای خدا چیز دیگری نقش نبسته است. نکند روزی برسد که عملکرد بسیج باعث خوار شدنش بشود و آن را در زمره ناهیان از معروف قرار دهد. بسیج معروف است ولی کسی با متولیان بسیج عقد اخوت نبسته است که اصالت بسیج پایدار خواهد ماند. مهترین خصیصه بسیج ، مردمی بودن و معنوی ماندن آن است. بسیج را نمی توان از مردم جدا کرد که اگر این اتفاق بیفتد ودردام جادوی اقلیتی خودکامه قرار گیرد همچون ارتش آلمان نازی می تواند فجیعانه و سبعانه عمل کند.

بسیج ، معنوی زاده شد با دم مسیحایی روح خدا تربیت یافت و با ارشادات رهبری نظام براه خود ادامه می دهد. قوام بسیج به معنویت است . بی رنگ یا کم رنگ شدن معنویت در بسیج ، شمشیر برانی است که اشتهای گمراهی بر هدایت را ترجیح می دهدوهمه را با شمشیر گمراهی مجروح و مهدور می کند.

جان گرفتن و فربه شدن بسیج از فرهنگ ایرانی – اسلامی عین هنرمندی است که باید هنرمندانه این فرهنگ را بیاموزد و به دیگران بیاموزانداگر خلاف این باشد سحر وجادویی است و اولین گام سقوط در ورطۀ جادوی بی هویتی .

آب ودریا ای خداوند آن توست

باد و آتش جمله در فرمان توست

توبزن یا ربنا آب طهور

تا شود این نار عالم جمله نور

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در پنجشنبه پنجم آذر 1388 | موضوع: سیاست مهر
اصلاح و اعتدال مذهبی در آغازین سالهای تشکیل دولت صفویه(قسمت پایانی)

اصلاح و اعتدال مذهبی در آغازین سالهای تشکیل دولت صفویه(قسمت پایانی)

از تشیع ـ تصوف غالیانه به تشیع فقیهانه 

رسول جعفريان

3 . وضع تفکر در آذربایجان و جرجان و نقاط دیگر ایران، تا حدودی متأثر از فارس و هرات بود، و طالبان علم به این دو مرکز یعنی هرات و شیراز می رفتند. با این حال باید توجه داشت که سنت های فکری موجود در آذربایجان از یک سو و نحله های صوفیانه کهن در این ناحیه از سوی دیگر، در شکل دهی به فرهنگ مذهبی – فلسفی آذربایجان سخت مؤثر بود.

از طرف دیگر تأثیر اندیشه های شیعی شمال ایران به دلیل نزدیکی مناطقی چون لاهیجان به اردبیل و شهرهای دیگر آذربایجان روی این ناحیه وجود دارد. توجه داریم که شاه اسماعیل سنین کودکی را در لاهیجان سپری کرد). در همین زمینه باید به تأثیر اندیشه‌های حروفی – استرآبادی هم در آذربایجان اشاره کرد.

به هر روی وضعیت قبایلی این نواحی و عدم استقرار در زندگی طوایف برزگی که در آناطولی تا مرزهای ایران از یک سو و شمال سوریه از ناحیه دیگر بودند، اجازه رشد فکر فلسفی منظمی را در میان این گروه ها که بعدها مهم ترین پشتوانه نهضت صفوی بودند نداده بود. به عکس سنت های فکری کهن که برخی ریشه در قرون بسیار طولانی از یک سو و اندیشه های اسلامی – صوفیانه از برآمدن سلجوقیان روم از سوی دیگر بود، ملغمه ای از صورتی به نام دین - مذهب را در این نواحی ایجاد کرده بود که در سنت های کهن اسلامی، تفاوتهایی  با روش ها و آیین های شناخته شده میان مسلمانان داشت. شاید این مهم ترین نکته برای این مسأله باشد که این منطقه آماده بود تا شکل تازه‌ای به روش مذهبی و فلسفی خود بدهد، چرا که هیچ نوع تعصب مذهبی خاصی نداشت، به علاوه که به لحاظ فکری گرفتار نوعی خلاء بود.

4 : خاندان صفوی  چه گرایش مذهبی داشت؟ در این باره اختلاف نظر وجود دارد. یک نظر این است که آنان از آغاز شیعه امامی بوده‌اند. اثبات این نظر دشوار است. نظر دیگر بر آن است که خاندان شیخ صفی در آغاز شافعی مذهب بودند و از زمان شیخ ابراهیم که به شیخ شاه شهرت داشت (رهبری خانقاه از 830 تا 851/1427 - 1447)‌ یا بعد از آن به تشیع امامی گرویدند.

هر چه هست، آنان بین نیم قرن تا سه دهه پیش از روی کار آمدن، شیعه امامی شده بودند، اما سؤال مهم این است که تشیع آنان از کجا گرفته شده و منابع فکری آن چه بوده است؟

از لاهیجان یا از آناطولی؟ از طریق شیعیان امامی ساکن طبرستان یا از طریق علویان نزدیک به مذهب امامی در آناتولی؟

باید یکی از همین مناطق باشد هرچند ما به دقت این مطلب را نمی‌دانیم. اما می دانیم که هیچ کدام از این دو مکان تشیع امامی به سبک و سیاق تشیع امامی شهر حله و جبل عامل نداشتند. البته گفته می شود که تشیع لاهیجان نزدیک به مکتب تشیع حلّه بود اما تأثیرش روی این خاندان برای ما چندان روشن نیست..

اگر تشیع خاندان شیخ صفی از آناتولی گرفته شده و ناشی از تأثیر علویان باشد، در آن صورت باید گفت از دید تقسیم بندی فرقه شناسی شیعی، عقاید علویان، به عقاید غالیان شیعه نزدیک است.

این تشیع غالیانه، نوعی تشیع حاشیه‌ای و دور مرکز تشیع بود که ویژگی‌های تشیع غالی را داشت. تشیعی که مبنای تشکیل دولت صفوی و ریشه باورهای قزلباشان بود. یک فرض آن است که شماری از غالیان عصر نخست اسلامی از قرن سوم و چهارم که شرح حال آنان در کتابهایی فرق و مذاهب آمده است، در شمال سوریه و برخی از مناطق آناتولی سکونت داشتند و عقاید و باورهای همین افراد بود که به قبایل و طوایف ترک پس از استقرار در این نواحی منتقل گردید. هرچه هست، باورهای مذهبی این دوره متأثر از تشیع غالی بوده و در کنار دیگر مؤلفه هایی که باورهای ایلات و طوایف ترک را شکل داد، نقش قابل ملاحظه‌ای ایراد کرده است. در این باورها دو چیز اهمیت دارد.

اوّل رشته‌هایی از افکار الوهیت گرایانه نسبت به امامان که به برخی از سران خاندان و خانقاه شیخ صفی نیز رسید

دوم: دشمنی بی اندازه با خلفای نخستین که در قالب تَبَرّی در دولت صفوی خود را نشان داد و تبرائیان از آن برآمدند.

5 . اکنون دولت صفوی ایجاد شده است، دولتی که با ادعای تشیع امامی آمده و با شعار اعتقاد به دوازده امام کارش را در تبریز آغاز کرد اما به لحاظ فکری نه با تشیع مکتب حله و جبل عامل بلکه متناسب با افکار غالیانه بود. اکنون باید مسیر خود را اصلاح می کرد. صفویه بسیار زود متوجه این نکته شدند و شاهدش آن که وقتی در سال 914 شاه اسماعیل به خوزستان تاخت، به رغم آن که مشعشیان شیعیان امامی اما غالی بودند، بهانه حمله را از بین بردن تفکر غالی آنان مطرح کرد. (در نقاوة الاثار ص 546 در باره مشعشیان آمده است: جماعتى از اعراب جزيره كه به الوهيت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه الصلوة و السلام قايلند و اين قوم را مشعشعه مي خوانند. در جای دیگری گفته شده است سلطان فیاض که شاه اسماعیل او را برانداخت، باور به الوهیت خود را هم در میان مردم رواج داده بود. بنگرید: ریاض الفردوس خانی: ص 393).

با این همه، دو مسأله در این دولت باید اصلاح می شد تا به مکتب اصیل تشیع حله و جبل عامل نزدیکی می گردید.

اول:‌ از بین بردن تفکر غالیانه.

دوم: کاهش تأثیر تصوف.

شرح مطلب آن که تشیع صوفیانه، به خودی خود قادر به اداره حکومت نبود. به عبارت دیگر دولت صفوی، برابر تجربه دولت عثمانی بود که اداره امور دینی و نظارت آن بر عهده شیخ الاسلام و صدر بود. دولت صفوی نیز که در سایه آن دولت تشکیل شده بود، باید این مسیر را طی می کرد و این نیاز به حضور عالمانی داشت که با توجه به اعلان آشکاری که شاه اسماعیل برای رواج مذهب اثناعشری کرده بود، چاره جز آوردن این قبیل عالمان از مناطقی که تشیع خالص تر و فقیهانه‌تری داشتند نبود. تشیع غالیانه و صوفیانه فاقد متون فقهی و حقوقی بود و حکومت نیازمند داشتن چنین متونی بود. مشهور است که دولت سربداران نیز که همین مشکل را داشت، نامه‌ای برای مرجع بزرگ وقت شیعه در جبل عامل، یعنی شمس الدین محمد مشهور به شهید اول نوشت و از او خواست تا به خراسان بیاید. او نیامد ولی گفته‌اند که کتاب فقهی «اللمعة الدمشقیه»‌ را برای آنان نوشت. وقتی این نیاز در دولت سربداران در قرن هشتم وجود دارد، طبعا در دولت صفویه هم که مشابه وضعیت آنان را درآغاز قرن دهم دارد، وجود دارد.

6 . فقر فقیه و متون فقهی در دولت تازه تأسیس دولت صفوی، سبب شد تا آنان به دنبال این قبیل آثار بگردند و گرچه اندکی یافتند اما در نهایت متوسل به مراکز اصلی شیعه یعنی حله و جبل عامل شدند. روملو در احسن التواریخ این عبارت مهم را دارد که: در آن اوان، مسائل مذهب حق جعفرى و قواعد و قوانين ملت ائمه اثنى عشرى اطلاعى نداشتند. زيرا كه از كتب فقه اماميه چيزى در ميان نبود و جلد اول از كتاب قواعد اسلام كه از جمله تصانيف سلطان العلماء المتبحّرين شيخ جمال الدين مطهر حلّى است كه شريعت پناه قاضى نصر اللّه زيتونى داشت، از روى آن تعليم و تعلّم مسائل دينى مى‏نمودند. تا آن كه روز به روز آفتاب حقيقت مذهب  اثنى عشرى ارتفاع پذيرفت و اطراف و اكناف عالم از اشراق لوامع طريق تحقيق از مشارق منوّر گرديد. (احسن التواریخ: 2/977).

7 . این زمان ایران پر از دانشورانی بود که در کلام اسلامی تبحر داشته  و در علوم ادبی و نیز ریاضی و نجوم سرآمد و از برکشیدگان مکتب فارس و هرات بودند، اما همان طور که گفته شد در این مقطع، فقیه کمتر یافت می‌شد. این مشکل مشترک میان شیعیان و سنیان ایران بود. این امر از آن روی بود که سنت علمی شناخته شده در ایران، طی دو سه قرن پیش از تشکیل دولت صفوی، یک سنت فقهی نبود. بنابرین دولت صفوی به خصوص شاه اسماعیل و سپس فرزنش طهماسب که 54 سال حکومت کرد، راه حل را در انتقال عالمان جبل عاملی به ایران دانست. هدف اصلی از آن تقویت و اصلاح تفکر شیعی، به ویژه بعد فقاهتی آن بود. محدود کردن تصوف و مقابله با اندیشه های غالیانه نیز در شمار وظایف آنان شمرده می‌شد. شاه طهماسب در مقابل کسانی که قصد داشتند او را به استفاده از دانشمندان ایرانی یعنی همان متکلمان سوق دهند می گفت: «انّی اُرید مجتهد جبل عامل» (ریاض العلماء، 3/87). من مجتهد جبل عاملی می خواهم نه ایرانی. یک قرن طول کشید تا علوم و معارف شیعی از دست علمای عرب به علمای تربیت یافته ایرانی منتقل گردید به طوری که اگر در نیمه نخست دولت صفوی بیشتر از علمای عرب جبل عاملی استفاده می شد در نیمه دوم علمای ایرانی، رهبری دینی را در اختیار داشتند.

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه چهارم آذر 1388 | موضوع: مهمان مهر
اصلاح و اعتدال مذهبی در آغازین سالهای تشکیل دولت صفویه

اصلاح و اعتدال مذهبی در آغازین سالهای تشکیل دولت صفویه

از تشیع ـ تصوف غالیانه به تشیع فقیهانه

رسول جعفريان 

خلاصه

تشیع در خانقاه صفوی از دو سوی تغذیه می شد. نخست از سوی آناطولی که به احتمال زیاد عقاید غالیان شیعی در آن ناحیه بود که بسا از قرون نخستین هجری در نواحی شام تا آناطولی در طول هزار سال باقی مانده بود. دوم از سوی ایران به خصوص لاهیجان که امامیان سربداری و مرعشیِ صوفی زده، قرنها بود در آن نواحی و در ارتباط با خراسان حضور داشتند.

هر دو منبع، به لحاظ گرایش مذهبی، انطباق با مکتب فقهی امامی در حله، جبل عامل و حتی استرآباد نداشت و این از نظر امامیان اصیل یک انحراف به شمار می آمد.

به دلیل وجود اندیشه های افراطی یاد شده است که باید گرایش مذهبی موجود در خانقاه صفوی را گرایشی تندروانه و به عبارتی غیر فقهی دانست.

البته در تشیع موجود در ایران گرایش کلامی وجود داشت که ریشه در مکتب شیراز و هرات داشت. این تشیع کلامی در قرن دهم به فکر مذهبی صفوی کمک شایسته ای کرد.

زمانی که صفویه در دهه اول قرن دهم هجری به قدرت رسیدند اصلاحی در افکار واندیشه های مذهبی آنان صورت گرفت.

حاصل این تغییر را که باید از زاویه دید تشیع امامی، رسیدن به نقطه اعتدال دانست، در توجه به فقه متمرکز می شود. ابزار آن نیز انتقال دانشمندان و کتابهای شیعی از مکتب حله و جبل عامل و بحرین به ایران بود.

این تغییر به سرعت رخ داد و در طول یک قرن یعنی قرن دهم در تفکر شیعی عمومی موجود در ایران مسلط شد. البته آثار آن در قرن یازدهم هجری ظهور یافت. در این مقاله ما روند این تغییرات را در قرن دهم دنبال خواهیم کرد.

1 .  تشیع امامی در ایران طی قرن های هفتم تا نهم هجری، عمدتا به دلیل آشوبهای سیاسی و گریز عالمان و فقیهان که از زمان حمله مغولان به ایران آغاز شده بود، به صورت یک مرام صوفیانه درآمده بود. (سنیان ایرانی هم همین وضعیت را داشتند) و مهم ترین ویژگی آن در این دوره تاریخی، چنین بود که از داشتن بنیادهای علمی ـ تمدنی به ویژه در حوزه فقه تهی بود.

به عبارت ساده‌تر، فقیهان مبرّز در این دوره اندک‌ اما شمار شاعران و نویسندگان آثار صوفیانه که به فارسی می نوشتند بسیار فراوان بود. تشیع موجود در ایران این دوره با این که به لحاظ سیاسی نیرومند بود، اما در بخش فقهی، فاقد متون علمی دقیق بود. در بخش سیاسی، رهبران دولت هایی چون سربداران (736 – 783/1335 - 1381)، مرعشیان (782 – 795/1380 - 1392) و مشعشعیان (845 – 914 /845 - 1508) و بیشتر علائق صوفیانه و غالیانه داشتند.

در این دوره عمده تفکر فقهی شیعه در دو نقطه متمرکز بود. نخست عراق و دوم جبل عامل. فقیهان شیعه از جمله محقق حلی (م 676/1277 ) علامه حلی (م 726/1326) که بزرگترین مجموعه های فقهی را در نیمه اول قرن هشتم هجری نوشت، و شمس الدین محمد مکی (م 786/1384) غالبا در حوزه های علمی عراق و جبل عامل زندگی می‌کردند نه ایران.

2 . تفکر علمی – فلسفی موجود در ایران طی قرنهای هفتم تا نهم متأثر از دو مکتب فکری بود:

الف -  نخست مکتب فکری شیراز که در آن تسنن با کلام اشعری و بقایای فلسفه اسلامی تلفیق شده و مهم ترین ویژگی آن، دوری از فقه از یک سو و غرق شدن در استدلالهای متکلمانه از سوی دیگر بود. یکی از برجسته‌ترین متفکران این جریان جلال الدین دوانی (م 908/3-1502) بود و از دیگر خاندان های معروف که مروج این اندیشه بودند خاندان دشتکی بودند که در دولت صفوی، به آن پیوستند. بیشتر آثار این قبیل دانشمندان، متون کلامی است که میراثی معتزلی – اشعری را در قالب اندیشه های کلامی پدید آمده در قرن هفتم توسط خواجه نصیرالدین طوسی و قاضی عضدالدین ایجی و شماری دیگر، در خود جای داده بود.

ب - دوم مکتب فکری هرات که عملگرا تر و از جهاتی هنری تر و و ادبی تر بود اما در مقایسه با فارس، چندان متکلمانه نبود. دانش ریاضی و نجوم و پزشکی جایگاه ویژه ای در این مکتب داشت که از نقاط دیگر ممتاز بود. اهمیت علوم اسلامی در دوره سلطان حسین بایقرا بیشتر شد و نمونه شاخص سنی آن ملای جامی و نمونه شیعی – سنی آن ملاحسین کاشفی با آثار بیشمار بود. مهم این است که در این نقطه از جهان اسلام نیز فقه و فقیه نیرومند نبود و حواشی شامل شعر و ادب و هنر قوی‌تر از علوم اصیل اسلامی (آنچه که در قرن نخستین اهمیت داشت) بود.ادامه دارد...

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه سوم آذر 1388 | موضوع: مهمان مهر